91/10/07
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 50
«أعظم الله أجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين (عليه السلام) وجعلنا وإياكم من الطالبين بثاره (عليه الصلاة و عليه السلام)»[1]
مقدم شما بزرگواران و حضّار ارجمند، حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و آزاده، برادران و خواهران را گرامي مي داريم اميدواريم سعي همه شما در گراميداشت عزاي سالار شهيدان حسين بن علي (سلام الله عليه) مشكور خداي سبحان باشد.
بحث هاي روز پنجشنبه در دو بخش خلاصه مي شد بخش اول به مسائل اخلاقي مرتبط بود بخش دوم شرح كوتاهي از نهج البلاغه اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه آن هم مناسب با بحث اخلاق بود. در نوبت هاي قبل مطالبي درباره عظمت فنّ اخلاق بازگو شد.
آن چه در اين نوبت مطرح است آن است كه اخلاق نظير عمل نيست كه يك حركتِ بدني باشد يك امر دروني است چون امر دروني است زشتي و زيبايي آن خيلي روشن نيست خود شخص مي داند ولي گاهي براي خود شخص هم مستور مي شود و همان طوري كه بيماريِ ناشناخته در حدّ ابتدايي نمي ماند رشد ميكند اخلاقِ بد هم رشد ميكند و همان طوري كه بيمار اگر به طبيب مراجعه كند، آن بيماري درمان مي شود اخلاق بد هم درمان مي شود و همان طوري كه بيماري يا سلامت، جزء عوارض بدنند اخلاقِ بد و اخلاق خوب هم جزء عوارض نفسند پايگاهي دارند منشأ اخلاق بد و اخلاق خوب، عقيده بد و عقيده خوب است.
عقيده خوب باعث پيدايش اخلاق خوب است عقيده بد باعث پيدايش اخلاق بد است اگر كسي عقيده خوب داشت احياناً گرفتار برخي از رذايل اخلاقي شد ذات اقدس الهي درمان ميكند ولي اگر داراي عقيده بد بود و مبتلا به اخلاق زشت شد خدا مدتي مهلت مي دهد تا او خود را اصلاح كند اگر اصلاح نكرد افزايش پيدا مي كند حالا اين چند مطلب را بايد از آيات قرآن كريم استفاده كنيم. در قرآن كريم فرمود برخي ها نهادشان، بنيادشان بر تقوا و فضيلت است برخي ها نهاد و بنيادشان بر رذيلت است ﴿أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ﴾[2] فرمود برخي ها موحّدانه معتقدند نظامي هست، خدايي هست، آفريدگار انسان هست، آفريدگار جهان هست، آفريننده پيوند انسان و جهان هست اين جهان را با همه آنچه در آن هست به مقصد ميرساند نه تنها انسان كارواني است كه به مقصد مي رسد بلكه هر موجودي كه در اين جهان هست به مقصد مي رسد و به عالَم ديگر برميگردد اين آسمان و زمين اين طور است اين اجرام و اجسام اينطور است اين كه گفتند بسياري از اين اجرام شهادت مي دهند يا شكايت ميكنند براي اين كه اين ها به مقصد رسيده اند به كمال بار يافتند مسجد نسبت به همسايه هاي خود يا شفاعت دارد يا شهادت دارد يا شكايت دارد براي آن است كه اين زمين به مرحله كمال خود رسيده است. اين طور نيست كه اين زمين معدوم بشود ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾[3] پس اين چنين نيست كه فقط ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾[4] بلكه در حشر اكبر همه اين اعضاي سهگانه مثلث ياد شده يعني جهان، انسان، پيوند انسان و جهان اين مجموعه به صحنه قيامت خواهند آمد و به كمال خود مي رسند. اگر كسي چنين عقيده اي داشت و موحّدانه نظام را نگاه كرد اين سعي ميكند تا آنجايي كه ممكن است وارسته زندگي كند نه بي راهه برود نه راه كسي را ببندد و اگر احياناً (خداي ناكرده) لغزيد خداي سبحان كه مورد اعتقاد اوست لطفي ميكند و او را درمان ميكند درباره اين گروه فرمود: ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ﴾[5] [6] اگر در درون دل اين ها مشكلي بود شبهه اي بود شكّي بود رِيْبي بود كه مسائل انديشه اياند يا حَسَدي بود، كِبري بود، رذيلت هاي ديگري بود كه انگيزه اي هستند ما اين ها را جرّاحي ميكنيم عمل ميكنيم صاف ميكنيم قلب اين ها شفاف مي شود آن گاه وارد بهشت خواهند شد چون هيچ كس با قلب آلوده به بهشت نمي رود حتماً تطهير خواهد شد ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ﴾ و در بهشت ﴿إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ﴾[7]
و اما اگر كسي ملحدانه زندگي كرد يعني عقيده باطل داشت فرمود: ﴿أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ﴾[8] فرمود كسي كه براي نظام مبدأ فاعلي قائل نبود مبدأ غايي قائل نبود نه جهان را، نه انسان را، نه پيوند انسان و جهان را در تحت تدبير خدا ندانست همه را با شانس و بخت و اتفاق گذراند اين مثل كسي است كه جايي تنور مشتعلي باشد (يك) بالاي آن لايهٴ نازكي از خاك باشد كه زيرش خالي است (دو) وقتي او پا گذاشت بدون ترديد در آن شعله مي افتد و مي سوزد (سه) شما اين رودخانه هاي مهم را ديديد اين رودخانه ها بخشي از اين ها يك شيار نرم دارند كه به آن گدار ميگويند اين كه ميگويند در كربلا شريعه فرات را فلان مقدار نظامي هاي اموي بستند شريعه يعني «مورد الشاربه» آن نهرهاي بزرگ كه نظير استخر لبهٴ تيز دارند نه از هر جاي آن مي شود عبور كرد نه از هر جاي آن مي شود آب گرفت ولي آن بخش هايي كه شيب نرم دارد باز است آن گُدار است يعني مي شود از آنجا عبور كرد چون هم عبور آبش نرم است هم براي گرفتن آب آسان است در آن فرات يك قسمت هاي آن شريعه بود يعني مورد الشاربه بود مورد كساني بود كه مي خواستند آب بگيرند يك شيب نرمي داشت كه اينجا مي رفتند آب ميگرفتند همه تيراندازان آمدند اينجا را نگهداري كردند كه آب به خيام حسيني (عليه السلام) نرسد. غرض آن است كه اين نهرهاي بزرگ را كه شما ديديد در بعضي از موارد وقتي آب زياد مي شود بخشي از دو طرف را آب مي برد اين آب بُرد است آن بقيه كه مانده پايه اي ندارد كه اگر كسي روي آن بقيه پا گذاشت مي افتد در آب چون زيرش خالي است آن قسمت آب برد را ميگويند «شفا جُرُف» حالا يا زيرش آتش است يا زيرش رود روان، اگر كسي روي آن لبه پا بگذارد كه زيرش خالي است اين زود سقوط ميكند فرمود: ﴿أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ﴾ يعني بر لبهٴ چيزي كه زيرش خالي است اگر كسي پا بگذارد خب مي افتد فرمود خيلي ها كه گرفتار رذايل اخلاقي اند براي اين كه بنيان مرصوصي ندارند بنيان محكمي ندارند كه عقيده توحيد است، با خرافات زندگي ميكنند با شانس زندگي ميكنند با بخت و اتفاق زندگي ميكنند كسي كه موحد نباشد كه برهاني است و مُتقن است، ناچار به خرافات نظير شانس و امثال شانس تن در مي دهد فرمود آن كه ملحد است و عقيده ندارد زندگي اش و پا و پايهاش را روي لبه اي گذاشت كه زيرش خالي است ﴿عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ﴾ كه اين در حال ريزش است ﴿فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ﴾ پس آن عقيده بد، اين عقيده خوب، اگر كسي داراي چنين عقيده بد بود اين بايد بداند كه بيماري خطرناكي در درون او سرايت كرده و هر روز دارد افزايش پيدا ميكند رو به زيادي است خداي سبحان فرمود ما اوايل به او مهلت مي دهيم راه درمان را به او نشان مي دهيم نه تنها طبيب مي فرستيم نه تنها دارو مي فرستيم بلكه شفا مي فرستيم; نفرمود قرآن، دواست نفرمود «و ننزّل من القرآن ما هو دواء» فرمود: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء﴾[9] ممكن است كسي دارو مصرف كند و شفا پيدا نكند اما ممكن نيست شفا باشد و او شفا پيدا نكند فرمود ما شفابخشيم اگر شفابخشيم اين قرآن هر جا وارد شد شفا داد نه دارويي است كه گاهي اثر ميكند گاهي اثر نميكند ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ﴾ اما ﴿لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾ خداي سبحان اين شفا را اين عنايت را اين لطف را عطا كرد آن ها عمداً ﴿فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ﴾[10] طبيب فرستاده، شفا فرستاده او نيامده استفاده كند چنين گروهي را فرمود او مطمئن باشد كه ما او را به حال خود رها نميكنيم اين بيماريِ او را مرتب در درون او سرايت مي دهيم كه كلّ هستي او را فرا مي گيرد و فرو مي برد ﴿كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ﴾[11] اين در سورهٴ مباركهٴ حجر است فرمود ما راه سازي ميكنيم.
چطور راه هاي صحيح را دو راهه، سه راهه، چهار راهه، ورود ممنوع، خروج ممنوع همه اين ها را در تحت الأرض خدا انجام مي دهد؛ فرمود ما باران را مي فرستيم به اندازه كافي، همه اين ها را در زمين ذخيره ميكنيم اما اين آب ها در زمين كجا بروند كجا را به صورت چاه سيراب كنند از كجا به صورت چشمه سر در بياورند اين يك چهار راه ميخواهد يك سه راه ميخواهد يك ورود ممنوع مي خواهد يك راهنما مي خواهد فرمود: ﴿فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ﴾[12] يعني باران را مي فرستيم اما اين طور نيست كه باران را در اختيار زمين قرار بدهيم خودمان اين باران را به زمين فرو ميبريم جاسازي ميكنيم راهنمايي ميكنيم چهار راه و سه راه و دو راه و يك راه داريم ورود ممنوع داريم خروج ممنوع داريم كجا برود كجا نرود كجا سر در بياورد چاه بشود كجا سر در بياورد چشمه بشود همه اين كارها را ما ميكنيم ﴿فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ﴾ اين راه ها، چشمه ها را ما هدايت ميكنيم. درباره بيماري هم همين كار را كرد فرمود: ﴿نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ﴾[13] مَسلك يعني مسير، ما هم مسير درست ميكنيم هم اين را سير مي دهيم كه از كجا به كجا سر در بياورد دفعتاً مي بينيد بيماري فراگير شده ممكن است از نظر بدن سالم باشد اما از نظر رذايل اخلاقي به جايي مي رسند كه ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾[14] [15]
انسان به جايي مي رسد كه آن مجاري ادراكي را خفه ميكند وقتي مجاري ادراكي را تَدسيس كرد به تعبير قرآن تَدسيه كرد اين جايي را نمي بيند انسان وقتي خاك ها را كنار مي برد چيزي در درون خاك ميگذارد بعد رويش خاك ميگذارد ميگويند دسيسه كرده آن شيء «مدسوس في الأرض» است. ﴿أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ﴾[16] اين است همين «دَسَّ» كه ثلاثي مجرّد است اگر براي مبالغه و كثرت بخواهيم استفاده كنيم به باب تفعيل مي رود مي شود «دسَّسَ» چون سه سين دارد يكي از اين سين ها تبديل به ياء مي شود، مي شود «دسّيٰ» فرمود: ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾[17] يعني «دسّسها» يعني خيلي با نفس خود دسيسه كرده اغراض و غرايز را روي آن ريخته آن را در درون دفن كرده آن الآن زنده به گور شده و ديگر صدايش در نمي آيد اما آن چه الآن حرف مي زند و عمل ميكند همين غرايز و اغراض پليد اوست اين كسي كه تدسيس كرده تدسيه كرده آن فطرت را زنده به گور كرده حرف او به جايي نمي رسد اين ها همان كساني اند كه به انبيايشان ميگويند: ﴿سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ﴾[18] چه بگويي چه نگويي براي ما بيتفاوت است و ذات اقدس الهي هم به رسولش (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) مي فرمايد: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾[19] [20] چنين خطري هست بنابراين اين طور نيست كه رذايل اخلاقي اگر يك گوشه ظهور كرد همان جا بماند بلكه اگر مبنا طيّب و طاهر و توحيدي بود ذات اقدس الهي توفيقي مي دهد كه انسان در همان اوايل امر اين را ريشهكن كند مي شود ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ﴾[21] [22] و اگر (خداي ناكرده) مبنا الحادي بود كه ﴿عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ﴾[23] خانه ساخت و راه توبه را عمداً به روي خود بست طبق بيان نوراني امام سجاد (سلام الله عليه) در صحيفه سجاديه كه عرض ميكند خدايا «أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ ، وَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ»[24] خدايا تو در را باز گذاشتي هر دو لنگه در را باز گذاشتي و فرمودي بياييد اين در رحمت است اما عدّه اي وارد اين در توبه و انابه نشدند اگر اين چنين شد فرمود: ﴿كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ﴾[25] بنابراين اخلاق، تكيهگاهش اعتقاد است اگر (ان شاء الله) عقيده طيّب و طاهر و توحيدي بود اميد نجات است و اگر (خداي ناكرده) الحادي بود اميد نجات نيست اين است كه خود ما بايد در هر لحظه اي محاسب و رقيب خودمان باشيم «چرا بايدت ديگري محتسب»[26] گفتند حساب خويشتن را خودت محاسبه كن خودت رقيب خود باش «چرا بايدت ديگري محتسب».
اما آن بيانات نوارني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهج البلاغه طبق بحث هاي ترتيبي كه ما شروع كرديم از اول فعلاً رسيديم به نامه پنجاهمِ حضرت. وجود مبارك حضرت در نامه پنجاه كه به مسئولان نظامي خود مرقوم مي فرمايد اول نامه اين است «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ»[27] آن ها كه با سلاح هاي نظامي همراهاند به آن ها اين دستور را داد فرمود من حقّي دارم شما حقّي داريد من وظيفه اي دارم شما وظيفه اي داريد آن مسائل اخلاقي بين ما مشترك است و من اگر به وظيفه ام عمل كردم شما هم بايد به وظيفه خودتان عمل بكنيد من هيچ چيزي را از شما پنهان نميكنم شما هم همچنين، لكن بايد بدانيد بعضي از امور، امور رسمي و محرمانه نظام است نبايد توقّع داشته باشيد آن اسرار رسمي و محرمانه مرزها را، بيگانه ها را، جنگ و صلح را ما علني با شما در ميان بگذاريم زيرا تنها شما كه نيستيد ممكن است زير مجموعه شما اين را به ديگري منتقل كند به استثناي اسناد نظامي و محرمانه بقيه همه كارها را ما با شما در ميان ميگذاريم.
فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ حَقّاً عَلَی الْوَالِی أَلاَّ یُغَیِّرَهُ عَلَی رَعِیَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لاَ طَوْلٌ خُصَّ بِهِ»
فرمود حقّ مردم بر والي اين است كه خدا نعمتي به والي داد بركتي داد اوج و ارجي داد اين باعث نشود كه (خداي ناكرده) او از مردم فاصله بگيرد (يك) و اگر طَوْلي به او رسيد طول زندگي او را عوض نكند (دو) «طَوْل» به آن فايده اي ميگويند كه زودگذر نباشد گرچه «طَوْل» و «طول» فرق دارد اما بي ارتباط با هم نيستند هر بركت هر نعمتي را «طَوْل» نميگويند آن بركت و نعمتي كه در درازمدت مي ماند را ميگويند «طَوْل» اين كه در برخي كتاب ها مي بينيد كه مي نويسند اين حرفي كه فلان كس زد «لا طائل تحته» يعني مطلب مهم و پربركتي در آن نيست و اين كه فرمود خدا ﴿ذِي الطَّوْلِ﴾[28] است يعني بركاتي عطا ميكند كه در درازمدت مي ماند اين را ميگويند «طَوْل» فرمود اگر طَوْلي به والي رسيد بركت ماندني به او رسيد مبادا او از اين بركت بهره خوب نبرد و (خداي ناكرده) وضعش با ديگران فرق بكند «وَ لاَ طَوْلٌ خُصَّ بِهِ»[29] مبادا با اين از ديگران جدا بشود.
«وَ أَنْ یَزِیدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ»
يكي از حقوق مردم بر والي اين است وقتي نعمتي خدا به او داد باعث بشود كه او متواضع تر، مردمي تر، ارتباطش با ديگران بيشتر باشد «وَ عَطْفاً عَلَی إِخْوَانِهِ» عطوف باشد مهربان باشد نسبت به ديگران توجّه بيشتر داشته باشد اين اصل كلي بود كه حضرت در صدر نامه اين چند جمله را مرقوم فرمود، اگر به تمام نهج البلاغه مراجعه بفرماييد مي بينيد كه به استثناي چند جمله همه نامه همين مقدار است.
بعد فرمود: «أَلاَ وَ إِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَلاَّ أَحْتَجِزَ» حاجز يعني مانع يعني من هيچ چيزي را از شما منع نميكنم بين شما و جريان مملكت حاجز و مانع نمي شوم «إِلاَّ فِی حَرْبٍ» مگر در مسائل جنگ و صلح و مسائل نظامي اين طور نيست كه همه تصميم ها را كه فرمانده كل قوا ميگيرد بايد زير دستانش بدانند فرمود قانون اسلام اين نيست براي اين كه اگر شما بدانيد خب ممكن است ديگران هم بدانند و بيگانه و دشمن بفهمد.
«وَ لاَ أَطْوِیَ دُونَکُمْ أَمْراً إِلاَّ فِی حُکْمٍ» در احكام شرعي هم كه با شما مشورت نميكنيم براي اين كه حكم شرعي را خدا بيان كرده موضوعات جاي مشورت است ولي احكام خدا كه جاي مشورت نيست و قوانين نظامي هم محرمانه است.
«وَ لاَ أُؤَخِّرَ لَکُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ» از اين دو امر كه بگذريم يعني از حكم خدا كه بگذريم كه مشورتي نيست حكم خدا در اختيار كسي نيست در اختيار وحي الهي است كه صادر كرده و از مسائل مهمّ نظامي هم كه بگذريم از اين دو بگذريم هيچ حقّي از حقوق شما را ما تأخير نمي اندازيم در انجام دادن وظيفه مان كوتاهي نميكنيم در رساندن حقّ طِلق شما هم قصوري نداريم.
«وَ لاَ أُؤَخِّرَ لَکُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ وَ لاَ أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ» نه اصلِ حق را نه تتميم حق را ما كم نمي آييم اصلِ حق را ندهيم اين چنين نيست، بقيه حق را ندهيم اين چنين هم نيست تا به پايان برسانيم و انقطاعش را هم اعلام كنيم.
«وَ أَنْ تَکُونُوا عِنْدِی فِی الْحَقِّ سَوَاءً» همه شما نزد من از نظر حق يكسانيد حالا هر كدام فضايلي داريد آن ها سر جايش محفوظ است «فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِکَ» اگر من كه والي شما هستم اين كارها را انجام دادم يعني در حكم خدا قصور نكردم، در مسائل نظامي تقصيري روا نداشتم، در تأديه حقوق شما و مزاياي شما و كارهاي شما كوتاهي نكردم اين وظايفم را انجام دادم.
«فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِکَ وَجَبَتْ لِلَّهِ عَلَیْکُمُ النِّعْمَهُ وَ لِی عَلَیْکُمُ الطَّاعَهُ»
بارها به عرضتان رسيد كه ما يك بندگي داريم و يك زندگي، متأسفانه بندگي ما از زندگي ما جداست شما ببينيد از مرحوم آيت الله قاضي و امثال آقاي قاضي فضايل زياد نقل مي شود قسمت مهم يا همه فضايلشان در اين است كه بندگي اين ها در زندگي اين هاست اين طور نيست كه مثلاً ما يك نماز و روزه داريم يك حج و زكات و عمره داريم يك زندگي هم داريم آن ها بندگي شان در زندگي شان بود آن مثال هايي كه قبلاً مي زديم اين بود كه اگر يك سبد ميوه اي براي ما كسي بياورد ميگوييم اين چيست (اين رسم همه ماست) ميگويند اين ميوه است، ميگوييم چه كسي داد ميگويند فلان باغبان، اين طرز رفتار ماست اما مرحوم آقاي قاضي و امثال آقاي قاضي اين طور حرف نمي زدند ميگفتند اين چيست ميگفتند ميوه است، ميگفتند چه كسي آورد ميگفتند فلان باغبان، چه كسي داد خدا؛ هرگز نميگفتند چه كسي داد، چون معلوم است چه كسي داد يك موحد مي داند در اين آيه سورهٴ مباركهٴ ذاريات آمدن ضمير فصل (يك) و الف و لام در خبر (دو) مفيد حصر است ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾[30] نه اين كه خدا رازق است ديگران هم؛ اول خدا دوم فلان! خدا اوّلي نيست كه ديگري دومش باشد گاهي ما عادت كرديم بگوييم اگر فلان كس نبود مشكل ما حل نميشد يا اول خدا دوم فلان، وجود مبارك معصوم (سلام الله عليه) درباره اين آيه كه دارد: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[31] يعني اكثر مؤمنين، مشركاند.
فرمود خيليها مواظب زبانشان نيستند مي گويند: «و لا فلان لهلكت»[32] اگر فلان كس نبود كار ما حل نمي شد، فرمود بگوييد خدا را شكر كه از اين راه مشكل ما را حل كرد اگر همه مشكلات به وسيله خدا حل مي شود اين ها مي شوند وسيله اين ها آورنده اند نه اين ها بخشنده. بندگي را در زندگي آوردن يعني اين، بايد مَلكه بشود كه انسان هرگز نگويد اگر فلان كس نبود مشكل حل نمي شد يا اول خدا دوم فلان كس، خدا اوّلي نيست كه دومي داشته باشد خدا كسي نيست كه ديگري در قبال او سِمتي داشته باشد بايد شاكر باشيم كه خداي سبحان به وسيله اشخاص مشكل ما را حل كرد اگر كسي مشكل ما را حل كرد فرستادهٴ خداست، اگر كسي آمده كه ما مشكل او را حل كنيم او هم فرستادهٴ خداست اين از بيانات نوراني حضرت امير در نهج البلاغه است فرمود: «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»[33] يعني اين نيازمندي كه آمد به شما مراجعه كرد او را خدا فرستاده خدا از يك طرف به شما نعمت داد از يك طرف به فلان شخص گفت برو در خانه فلان كس ببينم چه كار ميكند اين از غرر فرمايشات حضرت است در نهج البلاغه «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ» چرا وقتي وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) صدقه اي را به سائل مي داد دستش را مي بوسيد[34] چون اين طبق آيه سورهٴ مباركهٴ توبه باور كرده كه خداي سبحان ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ﴾[35] او ميگيرد گاهي به وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ﴾[36] تو بگير، گاهي مي فرمود من خودم ميگيرم ﴿يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ﴾[37] لذا وجود مبارك امام سجاد (عليه السلام) اين را باور كرده از آن طرف گفتند كه تَكدّي جزء مكاسب محرّمه است كسي شغلش را گدايي قرار بدهد سر چهار راه بايستد گدايي كند خب اين يكي از مكاسب محرّمه است بايد اين ها را تأمين كرد ولي بالأخره عمداً آدم به سراغ گدايي برود حرام است اما اگر كسي واقعاً نيازمند بود كه ﴿يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ﴾[38] فرمود خيلي ها هستند آبرومندند ديگران كه از وضع آن ها بي خبرند خيال ميكنند كه وضع اين ها خوب است ﴿يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ﴾ چون فرد عفيفي است خيال ميكنند وضع مالي اش خوب است اگر كسي مشكل او را حل كند الله ميگيرد نشان مي دهد حضرت نفرمود اين كارها را ما كرديم نفرمود ما زحمت كشيديم حقوق شما را داديم نه، فرمود وقتي اين كارها را شما ديديد انجام شد «فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِکَ»[39] معلوم مي شود كه «وَجَبَتْ لِلَّهِ عَلَیْکُمُ النِّعْمَهُ» يعني «ثَبَتَتْ» كه اين نعمت ها براي اوست منتها از دست ما انجام شده كه ما مأموريم حالا كه اين شد
«وَ لِی عَلَیْکُمُ الطَّاعَهُ وَ أَلاَّ تَنْکُصُوا عَنْ دَعْوَهٍ وَ لاَ تُفَرِّطُوا فِی صَلاَحٍ» در اصل نامه «فی صلاح دینکم من دنیاکم»[40] هست منتها اينجا نيامده «فِی صَلاَحٍ»[41] گفته شده «وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَی الْحَقِّ» شدايد را تحمل كنيد در اين شدايد شنا كنيد تا دشمن را از كشورتان طرد كنيد و بيگانه هوس حمله به كشور شما را نكند مي بينيد اين بيان نوراني قرآن كريم هم قبلاً بحث شد فرمود شما كه قصد حمله به جايي را نداريد اما شما مثل سلسله جبال باشيد ﴿وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً﴾[42] اين امر غايب است فرمود طرزي زندگي كنيد كه دشمن بداند به شما نمي تواند حمله كند اين امر غايب است نه «اغلظوا عليهم» فرمود آن قدر بايد از نظر علمي قوي، عملاً قوي، ارادتاً قوي، از حيث انديشه قوي باشيد كه بيگانه طمع نكند مثل اين كه كسي چهارتا كلنگ دستش است مي خواهد برود به جنگ قلّه دماوند خب اين مي فهمد كه نمي تواند با دماوند بجنگد اين قلّه دماوند سرفراز است تمام بركات در سلسله جبال البرز به وسيله همين كوه هاست تمام باران ها و برف ها و تگرگ ها را به سينه ميخرند به دل مي سپارند مي شود چشمه، بهار و تابستان تحويل مردم مي دهند، هواي لطيف هم كه دارند، آب فراوان دارند منتها كسي نمي تواند به جنگ قلّه دماوند برود فرمود شما منشأ بركت باشيد طرزي در داخل خودتان بر اساس آن وحدت و انسجام زندگي كنيد كه بيگانه حتماً بفهمد نمي تواند با شما در بيفتد يعني به قدري قوي باشيد كه الاّ ولابد بيگانه بايد بفهمد نمي تواند به شما حمله كند ﴿وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ خود شما هم كه بين خود ﴿رُحَمَاء بَيْنَهُمْ﴾[43] هستيد مهربانيد، نرميد اما در برابر بيگانه مثل سلسله جبال محكم و استوار باشيد خب چه حرفي از اين لطيف تر چه حرفي از اين زيباتر وجود مبارك حضرت امير فرمود شما اين كار را بكنيد كه اين آيات محقَّق بشود آيات بايد به وسيله شما موحّدان محقّق بشود.
«فَإِنْ أَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِیمُوا لِی عَلَی ذَلِکَ»[44] [45] اگر (خداي ناكرده) با همه اين حرف هايي كه من گفتم شما نظاميان اين مسائل را رعايت نكرديد آن وقت هيچ كسي نزد من از شما پَست تر نيست براي اين كه شما بايد كشور را حفظ كنيد ما هم همه خدمات را به شما داديم آن وقت شما ميخواهيد با بيگانه رابطه داشته باشيد يا مثلاً (خداي ناكرده) كوتاه بياييد اين كه نمي شود «فَإِنْ أَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِیمُوا لِی عَلَی ذَلِکَ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ أَهْوَنَ عَلَیَّ مِمَّنِ اعْوَجَّ مِنْکُمْ» خيلي ها ممكن است بلغزند اما شما كه بلغزيد نزد من أهون از ديگرانيد هيچ كسي از اين لغزنده ها از شما اهون نيست.
«ثُمَّ أُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَهَ وَ لاَ یَجِدُ عِنْدِی فِیهَا رُخْصَهً»[46] اگر كسي در مسائل نظامي با نظام ما با كشور ما با دين ما با مملكت ما بد رفتاري كرد ما كوتاه نمي آييم.
«فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِکُمْ وَ أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ مَا یُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَکُمْ»[47] شما اين را بدانيد به زيرمجموعه تان بگوييد ما هم مطابق همين نظام عمل ميكنيم اين پايان نامه پنجاه وجود مبارك حضرت امير است. اميدواريم ذات اقدس الهي توفيق ادراك صحيح اين معارف الهي را به همه ما مرحمت كند. مجدّدا مقدم شما برادران و خواهران بزرگوار را گرامي مي داريم.