درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

91/07/20

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 45

 

مقدم شما حضار ارجمند، حوزويان، دانشگاهيان، برادران قرآني و خواهران ايماني را گرامي مي ‌داريم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم كه همه شما و علاقه‌ مندان به قرآن و عترت را به معارف الهي بيش از گذشته آشنا كند و توفيق رهيابي به مقام مقرّبان را به همه شما مرحمت كند و ما را نيز محروم نكند.

 

بحث ‌هاي روز پنج‌ شنبه در دو بخش خلاصه مي‌ شد بخش اول به مسائل اخلاقي مربوط بود بخش دوم هم شرح كوتاهي از نهج ‌البلاغه اميرالمؤمنين (سلام الله عليه). در نوبت قبل به مناسبت اين كه در ايام ذي القعده قرار داشته و داريم از اربعين كليمي(عليه السلام) سخني به ميان آمده در عين حال كه به ما گفتند درس و بحث را فراموش نكنيد به ما سه مطلب را آموختند مطلب اول مربوط به تعليم است كه كار حوزه و دانشگاه همين فراگيري علوم است مطلب دوم مربوط به مواعظ اخلاقي است كه آ‌ن چه را خوانديم عمل بكنيم گاهي ممكن است كسي در رشته‌ هاي علمي تلاش و كوشش بكند ولي در مسائل عملي خيلي قوي نباشد گاهي برخي در مسائل عملي خيلي قوي‌ اند ولي دستمايه علمي قوي ندارند راه سوم آن است كه انسان كاري بكند كه با دو جناح با دو بال بتواند پرواز كند هم علمِ قوي پيدا كند هم عملِ قوي ارائه كند و آن اربعين‌ گيري است اين اربعين ‌گيري يعني چلّه‌ گيري كه چهل شبانه‌ روز انسان مواظب خود باشد ميراث انبياي گذشته مخصوصاً وجود مبارك موساي كليم است اين كه در قرآن فرمود: ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً﴾[1] يعني نوبت سي روزه بود ده روز اضافه شد جمعاً چهل روز شد چهل شبانه ‌روز وجود مبارك موساي كليم مهمان پروردگار در كوه طور بود كه نه غذايي ميل مي‌كرد نه آبي مي‌ نوشيد نه خوابي داشت خواب او و خوراك او و نوشاك او همه ‌اش مناجات با پروردگار بود اين اربعين‌ گيري از اول ذي القعده تا دهم ذي الحجّه است در تمام مدت سال فرصت اين اربعين‌گيري هست ولي بهار اين اربعين، اول ذي القعده است تا دهم ذي الحجّه اين كه مي ‌بينيد آن دو ركعت نماز بين نماز مغرب و عشا در دهه نخست ذيحجّه مستحب است كه بعد از سورهٴ حمد و توحيد ﴿وَوَاعَدْنَا﴾ خوانده مي ‌شود اگر كسي آن دو ركعت نماز را در اين ده شب بين مغرب و عشا بخواند ثواب حج را مي‌برد اين اربعين‌گيري كه انسان، چهل شبانه ‌روز مواظب غذايش باشد كه جز حلال نخورد، مواظب زبان و چشم و گوش خود باشد كه جز حلال نگويد و نبيند و نشنود هم علم صائب هم اراده و نيّت خالص از درون او مي‌ جوشد كه «من أخلص لله اربعين يوما فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»[2] اين چشمه جوشان، اين شخص را حكيم مي ‌كند هم حكمت نظري بهره‌اش مي‌شود، مي‌شود انديشمند خوب، هم حكمت عملي نصيبش مي‌شود كه مي‌شود داراي انگيزه صالح; هم مشكل خود را حل مي‌كند گليم خويش به در مي‌برد ز آب، هم سعي مي‌ كند كه بگيرد غريق را،[3] چون «تَنفجر ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»[4] اين‌ چنين نيست كه فقط مشكل خودش را حل كند اين مي ‌شود عالِم با عمل، بهترين راه براي حوزويان و دانشگاهيان ضمن اين كه درس و بحث را فراموش نمي‌ كنند اين است كه اين چهل شبانه ‌روز را از ياد نبرند يعني چشم پاك، گوش پاك، غذاي پاك، دهن پاك به ما گفتند: «طهّروا أفواهكم فإنّها طرق القرآن»[5] البته انسان بايد دندانش را مسواك كند اين مسواك كردن دندان اين سنت ديني است و يك دستور پزشكي است مستحب است انسان در هر نمازي مسواك بكند اين درست است اما آن كه وظيفه هر انسان سالك است آن است كه دهن را پاك كند نه فقط دندان را «طهّروا أفواهكم» نه «أسنانكم» دندان را تميز كردن يك مستحبّ بهداشتي است اگر كسي قصد قربت بكند ثواب هم دارد، بركت طبّي هم دارد اما آن كه در روايت آمده فرمود دهن را پاك كنيد اگر غذاي مشكوك از اين دهن وارد بشود اين مي ‌شود ناپاك، حرف مشكوك از اين دهن صادر بشود اين دهن مي ‌شود ناپاك، فرمود دهن را پاك كنيد زيرا قرآن مي ‌خواهد از اينجا عبور كند اين قرآن آن قدر با جلال و كرامت است كه از هر جايي عبور نمي‌ كند ممكن است كسي قرآن بخواند و «رُبَّ تَالِي الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ»[6] ، خداي ناكرده دامنگيرش بشود حقيقت قرآن اگر بخواهد از جايي عبور كند بايد از قلب طيّب و طاهر و حنجره طيّب و طاهر و فضاي طيّب و طاهر دهن از زبان طيّب و طاهر از لبان طيّب و طاهر عبور بكند و به ديگري برسد «طهّروا أفواهكم فإنّها طرق القرآن»[7] اين بخش وسيعش مربوط به نماز است يك نمازگزار، حمد و سوره مي ‌خواند كه به قرائت قرآن برمي‌ گردد آن وقت اين دهن پاك وقتي قرآن از آن صادر شده است هم خود انسان را معطّر مي‌ كند هم جامعه را معطّر مي ‌كند فرمود شما اربعينِ كليمي را فراموش نكنيد از اول ذي القعده تا دهم ذي الحجّه اين آزمايش را داشته باشيد آن ‌گاه طيّب و طاهر مي‌ شويد به خدا نزديك مي ‌شويد «فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»[8] مي‌ بينيد بسياري از علما حرف‌ هاي نو آوردند اين طور نيست كه هر كسي حرفي را از ديگري شنيده باشد اگر فقط منقولات باشد كه علم پيشرفت نمي ‌كند پيشرفت علم در سايه همين اربعين‌گيري ‌هاست كه از درون دل دو چشمه مي‌ جوشد هم چشمه علم هم چشمه عمل، سرّ اين كه ما خيلي از چيزها را مي ‌دانيم و عمل نمي ‌كنيم براي اين كه از يك چشمه جوشيد و آن چشمه علم است يا آن ها كه درصدد عمل هستند اما نمي‌ دانند چه عمل بكنند و چطور عمل بكنند و براي آن است كه يك چشمه جوشيده است و اين كوثر نيست و خير كثير نيست ولي اگر كسي اهل اربعين بود «فجر الله ينابيع الحكمة» نه «ينابيع العلم» حكمت همان است كه ﴿يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[9] دنيا با همه زرق و برقش را ذات اقدس الهي متاع اندك معرفي كرد ﴿قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ﴾[10] اما از حكمت به خير كثير ياد كرده است درست است كوثر، آن اساس و كلّش براي اهل بيت (عليهم السلام) است ولي شاگردان آن ها هم از كوثر برخوردارند هر كسي از حدّ خاصّ خودش كه نگذرد به همان اندازه از كوثر او را بهره‌مند مي‌ كنند بنابراين اين فرصت، فرصت خوبي است كه انسان مواظب چشم و گوش خود باشد اگر خواستيد اشك سالم نصيب انسان بشود بايد «طهّروا عيونكم». مي ‌دانيد ما در جهاد بالأخره بايد سلاحي داشته باشيم اين جهادهايي كه معروف بين ماست يك جهاد اصغر است كه سلاحش آهن است يك جهاد اوسط است كه اين همان است كه در دعاي كميل مي ‌خوانيم دارد «وسلاحه البكاء»[11] آدمي كه مسلّح نيست خب شكست مي‌ خورد آن كسي كه مسلّح است از شكست مصون است حالا يا پيروز مي ‌شود يا شهيد ولي بالأخره تسليم نمي‌ شود. يك وقت انسان بيماري دارد، درد مي‌ كشد گريه مي‌ كند يك وقت مالي را يا دوستي را از دست داد گريه مي‌ كند اين گريه ‌هاي عاطفي سلاح بُرنده مجاهد في سبيل الله نيست آن سلاحي كه در دعاي كميل آمده «وسلاحه البكاء» همان است كه در دعاي ابوحمزه ثمالي آمده «أبكي لظلمة قبري أبكي لضيق لحدي»[12] آن اشك، سلاح انسان است انسان را مسلّح مي‌ كند وقتي مسلّح كرد او را از تير خوردن مصون مي‌كند در اين روايات ملاحظه فرموديد كه معصومين فرمودند نگاه به نامحرم تير سمّي است «النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ»[13] [14] تيرها هم دو قسم است يك تيرهاي سمّي است يك تيرهاي غير سمّي اگر كسي دنبال نامحرمي حركت كرد فرمودند اين نگاه، تير سمّي است خب تير در برابر يك بيگانه است مهاجم است انسان بايد جهاد بكند تير نخورد او را بايد تير بزند تير زدن به شيطان همان رجم اوست كه رجم شيطان، رمي شيطان، «أعوذ بالله» گفتن از انساني صادر مي‌ شود كه مسلّح باشد سلاحش همان اشك چشم است آن چشم مي‌ شود طيّب و طاهر پس «طهّروا أفواهكم، طهّروا عيونكم، طهّروا أسماعكم، طهّروا بطونكم، طهّروا أقدامكم، طهّروا أيديكم» انساني كه صدر و ذيلش پاك است اين مي ‌تواند مناجات كند اين مي ‌تواند مصداق اربعين كليمي (سلام الله عليه) باشد اين مي ‌تواند حامل قرآن باشد، عالِم قرآن باشد، مفسّر قرآن باشد، مبيّن قرآن باشد اين مي ‌تواند علمش را كه خود عمل مي ‌كند به جامعه منتقل كند آن وقت چنين انساني هم خير دنيا مي ‌بيند هم خير آخرت، اين چشم و گوش كه پاك شد تنها اين‌ چنين نيست كه خود انسان معطّر بشود اين عطرهاي ظاهري فقط خوشبو هستند (يك) آن فضا را خوشبو مي‌ كنند (دو) همين، اما آن عطر باطني گذشته از اين كه انسان را معطّر مي ‌كند بوي بد آن زباله‌ ها را هم به آدم مي ‌رساند دو پيام دارد گناه واقعاً مثل زباله بدبوست اين كه از وجود مبارك پيامبر (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) رسيده است كه «تعطروا بالاستغفار لا تفضحنكم روائح الذنوب»[15] همين است گناه واقعاً بدبوست شامّه ‌اي كه انسان به وسيله عطر اربعيني پيدا كرد آن بوي بد گناه را استشمام مي‌كند و دست به اين گناه نمي‌ زند يعني لازم نيست به اين شخص بگوييم گناه نكن مثل اين كه به كسي نمي ‌گويند دست به زباله نزن چون بوي بد زباله بالأخره رنج‌آور است اين گونه از مردان الهي بوي بد گناه را هم استشمام مي‌كنند اين ها خاصيت ‌هاي اربعين‌ گيري است بنابراين ما با سه راه مي‌ توانيم استفاده كنيم يكي همين راه درس و بحث است كه ساده ‌ترين راه است يكي هم تمرين عملي است يكي هم جمع بين علم و عمل است در آن اربعين ‌گيري كه ان‌ شاء الله اميدواريم در اين فرصت باقيمانده از ذي القعده و همچنين دهه ذي الحجّه اين نعمت را از دست ندهيم مخصوصاً آن دو ركعت نمازي كه بين مغرب و عشا در دهه نخست ذي الحجّه خوانده مي ‌شود و اين كريمه در آن خوانده مي‌ شود: ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً﴾[16] از فيض آن استفاده كنيم اين كه مي‌گويند علما ورثه انبيايند[17] [18] يعني همه ما مي ‌توانيم ميراث ‌بر انبياي گذشته باشيم برخي ‌ها گفتند كه خدايا بالأخره نوحي لازم است اين كره زمين ديگر آن قدر آلوده شد كه چيزي جز طوفان نوح آن را پاك نمي‌كند الآن شما مي‌ بينيد هيچ موجودي در جهان امكان به عظمت پيامبر (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) نيامده و نخواهد آمد الآ‌ن مي ‌بينيد به اين ذات مقدس با اين وضع اهانت مي‌كنند برخي مي‌گويند اين زمين آن قدر آلوده شد كه هيچ چيزي ديگر اين زمين را پاك نمي‌كند مگر طوفان نوح يك وقت است جايي مقداري خون ريخته مي‌ شود خب بالأخره انسان قدري آب مي‌ ريزد پاك مي‌كند اما يك وقت بخش وسيعي از كُره زمين آلوده مي ‌شود آن فقط طوفان نوح مي ‌خواهد تا پاك شود حالا چگونه وجود مبارك حضرت وليّ عصر (ارواحنا فداه) دعا كند كه اين زمين طيّب و طاهر شود خدا مي‌ داند مي ‌بينيد الآن بسياري از كشورها گرفتار فقر اقتصادي هستند اما بارها در همين مجلس در محافل ديگر به عرضتان رسيد كه خداي سبحان فرمود تمام موجودات عائله من هستند تمام مار و عقرب در دفتر من پرونده دارند ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾[19] هيچ ماري نيست هيچ عقربي نيست مگر اين كه سهميه دارد فرمود اين ها همه عائله من هستند اين تعبير ﴿عَلَى﴾ نشانه آن است كه خدا فرمود من متعهّدم كه همه اين ها را اداره كنم هم حيوانات دريايي هم حيوانات صحرايي هم حيوانات فضايي هم حلال‌ گوشت ‌ها هم حرام‌ گوشت ‌ها هم نجس‌ العين ‌ها هم طاهر العين‌ ها فرمود همه در دستگاه من روزيِ حساب‌ شده دارند من روزيِ هيچ كسي را كم نمي ‌گذارم ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾[20] اين تعبير ﴿عَلَى﴾ نشان تعهّد است اما ببينيد بخش وسيعي از بودجه كره زمين صرف آدم‌ كشي است الآن بودجه نظامي كشورها معلوم است اين كارخانه‌ هاي اسلحه‌ سازي وضعش معلوم است از آن طرف هم فقر، فراوان است اين زمين آلوده را يك طوفان نوح مي‌ خواهد تا پاك كند يا اشك مردان الهي كه تطهير كند بلكه، ان‌ شاء الله اين بيداري اسلامي خاورميانه زمينه توفنده ‌اي باشد كه اين كفار و مشركين را سر جاي خودشان بنشاند يك وقت معاويه ـ همان كاري كه الآن استكبار و صهيونيسم دارند آن روز معاويه مي‌كرد ـ گفت كه روزي شما همين است كه از مخزن غيب رسيده و من به شما مي‌ دهم شما چه گِله‌ اي داريد احنف در بين جمع برخاست گفت معاويه! اينجا سه مطلب است يكي اين كه همه روزي‌ ها مطابق ﴿إِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ﴾[21] در مخزن الهي هست دوم اين كه ذات اقدس الهي به اندازه ضرورت و لزوم، روزي همه را نازل مي‌كند سوم اين است كه تو گرفتي بيجا مصرف مي ‌كني[22] الآن تمام اشكال‌ ها و فقرهاي اقتصادي روي كره زمين اين است كه اين استكبار و صهيونيسم و امثال اينها اين بودجه‌ هاي الهي را صرف آدم‌ كشي مي ‌كنند وگرنه فقر معنا ندارد كمبود معنا ندارد چيزي نيست كه لازم باشد و ذات اقدس الهي نازل نكرده باشد البته در همه اين گير و دارها خداي سبحان به مردان الهي وعده داد كه ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ[23] اين‌ چنين نيست كه حالا اگر ديگري تحريم كرده يا راه را بسته دست الهي هم بسته باشد دست ﴿هُوَ الرَّزَّاقُ﴾[24] را ببندد «گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزّاق بود»[25] در بخش پاياني سورهٴ مباركهٴ ذاريات دارد ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ اين كلمه ﴿هُوَ﴾ با آن الف و لامي كه روي خبر آمده مفيد حصر است تنها رزّاق خداست هيچ كس نمي ‌تواند دست او را ببندد «كِلْتَا يَدَيْهِ يَمِينٌ»[26] و باز هم است هميشه مفتوح‌ اليد است بنابراين اين يك توهّم باطلي است به نام تحريم اگر ما موحّدانه زندگي كنيم اين خرافه ‌اي است چون روزي دست ديگري است او از راه ديگر مي ‌رساند چه چيزي را شما تحريم كرديد چه چيزي را بستيد؟! منتها بايد دين در زندگي ما باشد ما بارها به عرضتان رسانديم كه، خود ما هم همين مشكل را داريم ـ ما مسلمانيم نماز مي‌ خوانيم روزه مي ‌گيريم حج داريم عمره داريم اما دين در زندگي ما نيست نشانه ‌اش همين مثال‌ هايي بود كه در جلسات قبل همين جا مطرح شد الآن اگر مثلاً يك ظرف ميوه كسي به ما بدهد ما فقط دو مطلب را سؤال مي‌كنيم يكي اين كه مي‌گوييم اين چيست؟ مي‌گويند اين ميوه است مي‌گوييم چه كسي داد؟ مي‌گويند فلان كس داد، اصلاً زندگي ما با همين دو جمله است اين چيست و چه كسي داد اما اگر شما با موحّدان مأنوس باشيد آن ها هرگز اين طور زندگي نمي‌ كنند آن ها سه جمله دارند يكي اين كه اين چيست مي‌گويند ميوه است يكي اين كه چه كسي آورد مي‌گويند فلان باغبان، يكي اين كه چه كسي داد، خدا هرگز نمي‌گويند فلان كس داد اين فلان كس داد در كار نيست آن كه داد خداست ﴿مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ﴾[27] ائمه (عليهم السلام) فرمودند در تعقيبات نماز هم بگوييم «اللهم ما بنا من نعمة فمنك»[28] [29] [30] [31] [32] ولي ما غالباً چه كسي داد را ما به غير خدا اسناد مي ‌دهيم اين معنايش اين است كه دين در زندگي ما نيست وگرنه همان طوري كه شانس، خرافه است بخت، خرافه است اتفاق، خرافه است صُدْفه، خرافه است اين ها خرافات‌اند راه علمي ندارند نظام، نظام علّی و معلولي است تحريم هم واقعاً خرافه است چون روزي به دست ديگري است منتها از اين طرف به ما فرمودند: ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا﴾[33] فرمودند شما در مسير باشيد از آن طرف فرمود همه عائله من هستيد. ما خيال مي‌كنيم اين روزي ‌ها از همين راه‌ ها مي ‌آيد كه ديگري بسته است اما فرمود نه، اصلاً روزي شما نه به دست ديگران است نه راهش را ديگران بلدند نه راهش را شما بلديد نه راهش را استكبار و صهيونيسم بلد است ﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا﴿2﴾[34] وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ﴾ منتها به اين شرط كه همه ما درصدد اين باشيم اين نظاممان را، بركات خون شهدا را، دينمان را، راه امام را حفظ كنيم نه بي راهه برويم نه راه كسي را ببنديم آن وقت هيچ كسي واقعاً نمي‌ تواند كم ‌ترين آسيبي به ما برساند خودمان باورمان بشود كه خداي لطيف، لطيفانه اين نظام و جامعه را اداره مي‌كند اين ها گوشه‌ اي از بحث ‌هاي بخش اول است كه به مسائل اخلاقي برمي‌ گردد كه ان‌ شاء الله اميدواريم اگر همه ما اين ها را رعايت بكنيم، «فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»[35] .

 

اما بخش دوم آن بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است در نهج ‌البلاغه سير بحث ما رسيد به چهل و پنجمين نامه حضرت، نامه چهل و پنجم حضرت همان نامه‌ اي است كه بسياري از شماها اين را خودتان براي ديگران نقل كرديد نامه ‌اي است كه براي عثمان‌ بن حنيف انصاري مرقوم فرمود اين عثمان بن حنيف انصاري از انصار و از صحابه پيامبر (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) است قبل از وجود مبارك حضرت امير در زمان حكومت‌هاي ديگران سِمتي هم داشت و اما الآن در بصره سِمت والي امر را دارد يك مهماني ترتيب دادند وليمه ‌اي ترتيب دادند و او را دعوت كردند گزارش به وجود مبارك حضرت امير رسيد چون حضرت امير براي همه اين ها عيوني نصب مي‌ كرد كه گزارش ‌هاي كار استانداران و حاكمان را به حضرت امير (سلام الله عليه) برسانند در اين نامه فرمود وليمه‌ اي ترتيب دادند تو در آن وليمه رفتي كه فقرا حضور نداشتند و اغنيا حضور داشتند بخش اول اين نامه در نوبت قبل خوانده شد بعد مسائل مالي مطرح شد فرمود ما چه كار به مال داريم زير اين آسمان، فدك در دست ما بود عدّه ‌اي طمع كردند ما هم براي اين كه اختلاف داخلي نشود خونريزي داخلي نشود نظام آسيب نبيند صبر كرديم يك عدّه طمع كردند ما هم سخاوتمندانه صرف‌ نظر كرديم اين درباره مالي كه در دست ما بود فرمود: «بَلَی! کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ»[36] فدك را هم مي‌دانيد نحلهٴ وجود مبارك پيامبر (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) بود[37] به حضرت صديقه كبری (سلام الله عليها) داده بود و خب حضرت هم ذواليد بود آن ها هم رفتند از ذواليد بيّنه خواستند مگر كسي از ذواليد بيّنه مي ‌خواهد يد اماره است آن كسي كه ادّعا مي‌كند او بايد بيّنه بياورد فرمود عدّه‌ اي طمع كردند «فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ»[38] يك عدّه شحيحانه، حريصانه و آزمندانه نسبت به اين فدك طمع كردند ما هم سخاوتمندانه صرف‌نظر كرديم كه خونريزي داخلي نشود و اختلاف داخلي نشود «وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ» مطلب كه تمام نشده ما بالأخره بعد از صحنه برزخ وارد محكمه الهي مي ‌شويم حَكم خداست در دنيا هم باز خداي سبحان اين حكميّت را اعمال مي‌ كند.

 

«وَ مَا أَصنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیرِ فَدَکٍ» ما كاري به مال نداريم كسي آمد حضور حضرت امير (سلام الله عليه) و مشكل خودش را مطرح كرد حضرت به مأمور امور مالي‌اش فرمود هزار به او بدهيد مأمور امور مالي به حضرت عرض كرد كه هزار درهم يا هزار دينار، شما آن واحد را مشخص نفرموديد فرمود: «فَأَعْطِ الْأَعْرَابِيَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ»[39] ببين كه مشكلش با چه چيزي حل مي‌ شود عمده آن است فرمود: «كِلَاهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ» فرمود طلا، يك سنگ زردي است نقره يك سنگ سفيدي است هر دو نزد من سنگ است «كِلَاهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ فَأَعْطِ الْأَعْرَابِيَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ» ببين مشكل او با چه چيزي حل مي‌ شود. حالا ببينيد دنيا به اين ها فحش مي ‌دهد با اين ها در افتاد. چطور مي ‌شود خدا چه مي‌ كند خود خدا مي‌داند. ما وظيفه ‌مان همين است اعتراض كردن، دفاع كردن، آمادگي ‌مان را اعلام كردن، محكوم كردن همين حرف‌ هايي كه سراسر ايران اسلامي دارد مي‌كند كشورهاي ديگر مي‌كنند اما چطور خدا اين ها را خاكمال بكند خودش مي‌داند. فرمود: «كلاهما عندي حجران» نزد من هر دو سنگ است يكي سنگ زرد است يكي سنگ سفيد است منتها حالا چون طلا سنگ كميابي است و خوش ‌رنگ است آن را پشتوانه مال قرار دادند اين حرف ‌ها را دارند به اين ها بد مي‌گويند اين ها شرف انسانيّت‌اند اين حرف‌ ها بين فرشته ‌ها هم نوبر است فرمود: «وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیرِ فَدَکٍ وَ النّفسُ مَظَانّهَا فِی غَدٍ جَدَثٌ»[40] ما پس فردا مختصر خاكي روي سر ما مي ‌ريزند بايد برويم در گور ما اينجا چرا شكم ‌چراني كنيم ما براي مار و عقرب براي مورهاي قبر بايد غذا تهيه كنيم وزن‌هاي اضافه پيدا كنيم اين براي چيست؟! جَدَث يعني قبر، «تَنقَطِعُ فِی ظُلمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِیبُ أَخبَارُهَا» ما را كه انداختند در گور، آثار ما، اخبار ما، گزارش ‌هاي ما همه نسياً منسيا مي‌ شود ما براي چه اين تلاش ‌ها را بكنيم «وَ حُفرَهٌ لَو زِیدَ فِی فُسحَتِهَا وَ أَوسَعَت یَدَا حَافِرِهَا لَأَضغَطَهَا الحَجَرُ وَ المَدَرُ» گوري است كه بر فرض خيلي وسيع باشد آن گوركن، قبر وسيع بِكَند لحد بلندي بچيند طولي نمي‌ كشد كه اين دو طرف جدارها به هم مي‌ ريزد و انسان را آن زير پر از خاك مي ‌كند، همين است. فرمود: «لَو زِیدَ فِی فُسحَتِهَا وَ أَوسَعَت یَدَا حَافِرِهَا» هر چه قبر را وسيع بكنند آن گوركن، حفّار قبر، حافر قبر دست ‌هاي او قبر را وسيع بكند «لَأَضغَطَهَا الحَجَرُ وَ المَدَرُ» سنگ و كلوخ بالأخره فشار مي‌ آورند روي هم مي ‌ريزند «وَ سَدّ فُرَجَهَا التّرَابُ المُتَرَاکِمُ» اين روزنه ‌هايي كه هست بين اين جَسد و بين اين لحد يك مقدار فاصله كه هست طولي نمي‌كشد كه خاك‌ ها اين فاصله را هم پر مي‌ كنند «وَ إِنّمَا هیِ َنفَسیِ أَرُوضُهَا بِالتّقوَی» من دارم با تقوا رياضت مي‌ كنم رياضت يعني تمرين، من دارم تمرين روزانه مي‌كنم دهنم پاك، چشمم پاك، گوشم پاك، دستم پاك، سر تا پاي بدنم و روحم پاك باشد تا مطالب الهي نصيبم بشود بتوانم چهارتا كار خير انجام بدهم «إِنّمَا هیِ َنفَسیِ أَرُوضُهَا بِالتّقوَی لتِأَتیِ َآمِنَهً یَومَ الخَوفِ الأَکبَرِ» آن روزي كه خوف اكبر است و فشارش بيش از فشارهاي متوهّم و معقول است اين نفس، آن روز در كمال امنيّت بيايد كه ﴿وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ﴿102﴾[41] لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ﴾ «وَ تَثبُتَ عَلَی جَوَانِبِ المَزلَقِ»[42] آن جاهايي كه جاي لغزنده است بايد ثابت بمانم «وَ لَو شِئتُ لَاهتَدَیتُ الطّرِیقَ إِلَی مُصَفّی هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ»[43] خب شخص اول مملكتم، اگر بخواهم هم از پارچه ‌هاي پرنياني و ابريشمي استفاده مي‌كنم هم از عسل مصفّا بهره مي‌گيرم هم از بهترين گندم «وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی»[44] اين گونه نيست كه طمع و حرصم مرا وادار كند كه به سراغ اين ها بروم «إِلَی تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَهِ». من در شرايطي هستم كه بايد از اين حلالش هم پرهيز كنم براي اين كه امام مسلمين هستم شايد در دورترين نقطه مملكت من يك انسان گرسنه ‌اي باشد «وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَهِ مَنْ لاَ طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ» كسي كه ممكن است نان نداشته باشد در اثر گراني يا بيكاري و مانند اين ها «وَ لاَ عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ» سير نشده باشد «أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَی» من خودم سير بخوابم عدّه ‌اي گرسنه بمانند «وَ أَکْبَادٌ حَرَّی أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ الْقَائِلُ: وَ حَسْبُکَ دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَهٍ وَ حَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَی الْقِدِّ»

 

درد همين بس كه تو سير باشي يك عدّه گرسنه باشند پوست بز هم گيرشان نيايد چه رسد به گوشت بز حالا بخش بعدي‌ اش، ان ‌شاء الله در نوبت بعد. اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق را به همه ما مرحمت كند كه اهل اربعين‌گيري باشيم و ينابيع حكمت ان‌ شاء الله بهره همه ما بشود.


[1] سوره اعراف، آيه 142.
[2] عدة الداعي، ابن فهد الحلي، ج1، ص218.
[3] ر.ك: شرح گلستان، خزائلى، محمد، ج1، ص338. گلستان سعدي، باب دوم، حكايت 37؛ «گفت: آن گليم خويش بدر مي برد ز موج‌     وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را».
[4] عدة الداعي، ابن فهد الحلي، ج1، ص218.
[5] إرشاد القلوب، الديلمي، حسن بن محمد، ج1، ص349.
[6] جامع الأخبار، الشعيري، محمد، ج1، ص48.
[7] إرشاد القلوب، الديلمي، حسن بن محمد، ج1، ص349.
[8] عدة الداعي، ابن فهد الحلي، ج1، ص218.
[9] سوره بقره، آيه 269.
[10] سوره نساء، آيه 77.
[11] مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ج1، ص850.
[12] مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ج1، ص591.
[13] جامع الأخبار، الشعيري، محمد، ج1، ص93.
[14] جامع الأخبار، الشعيري، محمد، ج1، ص145.
[15] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص70، أبواب جهاد النفس وما يناسبه، باب85، ح17، ط آل البيت.
[16] سوره اعراف، آيه 142.
[17] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص32.
[18] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص34.
[19] سوره هود، آيه 6.
[20] سوره هود، آيه 6.
[21] سوره حجر، آيه 21.
[22] ر.ک: متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهرآشوب، ج1، ص123.
[23] سوره اعراف، آيه 96.
[24] سوره ذاریات، آيه 58.
[25] ديوان حافظ، غزل 206.
[26] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص126.
[27] سوره نحل، آيه 53.
[28] مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ج1، ص63.
[29] مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ج1، ص75.
[30] مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ج1، ص102.
[31] مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ج1، ص111.
[32] مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، ج1، ص217.
[33] سوره اعراف، آيه 96.
[34] سوره طلاق، آيه 2.
[35] عدة الداعي، ابن فهد الحلي، ج1، ص218.
[36] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص417، نامه 45.
[37] الخرائج و الجرائح، الراوندي، قطب الدين، ج1، ص113.
[38] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص417، نامه 45.
[39] مناقب آل أبي طالب - ط علامه، ابن شهرآشوب، ج2، ص118.
[40] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص417، نامه 45.
[41] سوره انبیاء، آيه 102.
[42] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص417، نامه 45.
[43] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص417، نامه 45.
[44] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص418، نامه 45.