درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

1404/02/10

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 164

 

به کلمه طيبه 164 از کلمات حکيمانه حضرت رسيديم که فرمود: «مَنْ قَضَی حَقَّ مَنْ لاَ یَقْضِی حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ [عَبَّدَهُ‌]»[1]

فرمود جامعه بايد يک حقوق متقابل داشته باشد رفتار متقابل گفتار متقابل داشته باشد و کريمانه رفتار بکند. فرمود اگر شما بزرگي کرديد؛ شخص شما يا کشور شما نسبت به يک شخصي يا کشوري بزرگواري کرد و او در برابر بزرگواري شما سوء استفاده کرد شما بايد بدانيد که او لايق اين بزرگواري نيست. شما هر حرفي داريد هر فعلي داريد کريمانه عمل کنيد و هيچ گاه زير بار سلطه نرويد.

در اين بيان نوراني حضرت فرمود: «مَنْ قَضَی حَقَّ مَنْ لاَ یَقْضِی حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ [عَبَّدَهُ‌]»، حقوق افراد جوامع و کشورها و ملل متقابل است، يک؛ برابر اين حقوق متقابل انسان وقتی که حقيرا ادا کرد انتظار دارد که ديگري هم اين حق را ادا کند، دو؛ اگر او حق ديگري را مراعات کرد و ديگري حق او را مراعات نکرد مثل آن است که او دارد طرف مقابل را به عنوان شخصيت برتر تلقي مي کند؛ فرمود مسلمان اين کار را نکند؛ ملت اسلامي اگر با کسي يا کسانی حقوق متقابل دارد حقوق آن ها را ادا مي کند و آن ها حقوق ملت اسلامي را رعايت نمي کنند او اگر بخواهد همين رفتار ناروا را ادامه بدهد مثل اين است که دارد بندگي آن ها را مي کند، بردگي رخت بربسته است بندگي در برابر غير خدا روا نيست. اين سخن آزادي خواهانه علي بن ابي طالب است «مَنْ قَضَی حَقَّ مَنْ لاَ یَقْضِی حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ [عَبَّدَهُ‌]». شما يک ملتي مسلمان و پيرو اهل بيت هستيد، با کشورهاي ديگر رابطه دارد، شما اگر حق آن کشور را رعايت مي کنيد، آن کشور حق شما را رعايت نکند، اگر شما همچنان به اين سيره ناروا ادامه بدهيد، اين نظام بردگي خواهد بود نه نظام آزادي. خود علي بن ابي طالب (صلوات الله و سلامه عليه) آزاد بود هيچ چيزي او را برده نکرد فقط خداي سبحان. در پيروزي مکه گفتند دست ها را بالا ببريد و بگوييد «لا إله إلا الله وحده وحده وحده‌»[2] [3] ؛اين تکرار نيست، اين تأکيد نيست، اين سه مرحله عميق علمي است يعني خدا وحده در آن مرحله که دقيق علمي است، خدا وحده در اين مرحله که دقيق علمي است، خدا وحده در اين مرحله که دقيق علمي است، سه فصل يعني سه فصل عريق عميق علمي توحيدي است تأکيد نيست. «لا إله إلا الله وحده وحده وحده‌» اين شعار رسمي مسلمان ها شد تا الي يوم القيامه. ما هم در اوايل انقلاب مي گفتيم «لا إله إلا الله وحده وحده وحده‌» الآن هم مي گوييم «لا إله إلا الله وحده وحده وحده‌». با تمام کشورهاي اسلامي و غير اسلامي رابطه داريم اولاً، رابطه ما متقابل است ثانياً، حقوقي که اسلام براي ما مشخص کرد مراعات مي کنيم ثالثاً، و اگر کسي نسبت به حقوق ما تعدي کرد دفاع مي کنيم رابعاً، گذشت داخلي را با گذشت خارجي اشتباه نمي کنيم خامساً و کذا و کذا و کذا. فرمود آزاد باشيد مرد باشيد حرّيت برای شما است؛ اگر شما حقوق يک کشوري را رعايت مي کنيد آن ها حقوق شما را رعايت نمي کنند شما به بردگي رضايت داديد.

 

سرّ آنچه که ما الآن در حوزه ها کم داريم اين است که اصلاً نگذاشتند اسلام به آن معناي واقعي خودش را نشان بدهد. بسياري از مسائل فقهي و روايي ما در حوزه ها نيامده است. بارها به عرضتان رسانديم که قبلاً حوزه تقريباً 25 درصد علوم اهل بيت را در محور بحث خود قرار مي داد. آن 75 درصد مغفول عنه بود. مسئله علم غيب که علم غيب سند فقهي است يک چيز غني قوي علمي است که حوزه از غافل بود وگرنه ما مشکل شهيد جاويد نداشتيم آن سيد بزرگوار هم در اصفهان شهيد نمي شد. اگر براي ما همه روشن مي شد که اهل بيت و ائمه بلا استثنا به عنايت الهي به غيب آگاه هستند، يک؛ علم غيب سند فقهي نيست، سند فقهي نيست يعني سند فقهي نيست، دو؛ نمي شود کسي بگويد که حسين بن علي _ معاذ الله _ نمي دانست در کربلا چه خبر است؛ اگر مي دانست چرا زن و بچه را برد؟! علم غيب سند فقهي نيست؛ وجود مبارک پيغمبر صريحاً اعلام کرد «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»[4] من قاضي محکمه هستم، حاکم محکمه هستم اگر يک کسي بيايد و زبان درازي کند زبان بازي کند و با حجت کاذب يا با شهادت کاذب يا با يمين کاذب مال کسي را ببرد من چون دليل آورد و قسم خورد، مال را به او مي دهم ولي مي بينم او يک قطعه آتش دارد مي برد. علم غيب سند فقهي نيست «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»، بله، گاهي براي اثبات معجزه از علم غيب کمک مي گيرند؛ لذا آن بنده خدا مي گفت _ معاذ الله _ حسين بن علي نمي دانست که در کربلا چه خبر است آمد و گير کرد! اگر مي دانست که زن و بچه را نمي برد، در حالي که خود حضرت فرمود در مکه فرمود «كأني بأوصالي يتقطعها عسلان الفلوات ، بين النواويس وكربلا»[5] [6] من مي دانم در ميدان جنگ کربلا تمام اين قطعه هاي بدن را چه کسي قطع مي کند کجا قطع مي کند کجا مي افتد. اين را حسين بن علي رسماً اعلام کرد. نمي شود گفت به اين که اين ها _ معاذ الله _ نمي دانستند.

ما بايد قبول بکنيم که قبلاً 25 درصد علوم اهل بيت در حوزه بود؛ شما اين فقها را که مي بينيد از اول طهارت شروع مي کردند تا امر به معروف، دوباره برمي گشتند؛ صلات فراوان نوشته شده زکات فراوان نوشته شده صوم فراوان نوشته شده اعتکاف فراوان نوشته شده خمس فراوان نوشته شده اما قضاء و شهادت مي بينيد بسيار کم است؛ تا به اين جا مي رسيدند مي گفتند محل ابتلا نيست، روايات جهاد احکام جهاد اصلاً محل ابتلا نبود، کسي در حوزه جهاد تدريس نمي کرد، کسي قصاص تدريس نمي کرد و مي گفتند حدود و ديات و اين ها که محل ابتلاء نيست! اما الآن به برکت انقلاب و امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) و آمدن نظام اسلامي و فروپاشي نظام شاهنشاهي بايد سرتاسر فقه از اول طهارت تا آخر ديات، از آخر ديات تا اول طهارت در دست حوزه باشد؛ حالا بعضي در طهارت بعضي در ديات، بعضي در قضا بعضي در شهادت متخصص باشند ولي اصلش لازم است اين چنين باشد.

شما همه تان جزء اساتيد و بزرگواران هستيد اصالة الطهارة در دست همه ما است اصالة الحلية در دست همه ما است اما شنيديد که اسلام اصالة الحريه دارد يا نه؟ نه، نشنيديد. با اين که در روايات موج می‌زند که اصل آزادي است. همه شما در مسئله اجتهاد و تقليد زحمت کشيديد درسش را خوانديد درسش را گفتيد تقرير نوشتيد؛ در بحث اين که چه کسي بر ديگری ولايت دارد؟ سمت قضا دارد؟ مي گويند اصل اولي آن است که کسي بر کسي سلطه ندارد اين بناي عقلا است، همين؟! شما در مسئله اجتهاد و تقليد از هيچ استادي شنيديد که بگويد اصل اين است که کسي بر کسي ولايت ندارد به فلان دليل و به فلان روايت؟ چون اصلاً روايت نشنيده بودند و روايت نشنيده بوديم و خيال مي کرديم اين ها بناي عقلا است!

 

قبلاً هم در همين بحث به عرضتان رسيد اين بناي عقلا بسيار بناي خوبي است خيلي از مطالب است که بناي عقلا است اما اين عقلا شاگردان انبياي قبلي هستند. ذات اقدس الهی که بشر را آفريد انبياي قبلي به خدا عرض کردند خدايا! تو خليفه آفريدي بشر آفريدي که ما آن ها را اداره کنيم با چه چيزي اداره کنيم؟ قانون بفرست دستور بفرست احکام بفرست، انبيا به درگاه الهي تضرع کردند دستور آمد احکام آمد اين ‌ها را انبيا گرفتند گرفتند گرفتند عمل کردند عمل کردند عمل کردند مردم فهميدند فهميدند فهميدند ما که جزء متأخرين هستيم خيال مي کنيم اين‌ ها حرف هاي مردم است مي گوييم بناي عقلا اين است. اين ﴿أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ﴾[7] امضاي بناي عقلا است، خير! ﴿أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ﴾ تتمه فرمايشات انبياي ديگري است که آن ها از خدا گرفتند و اين را گفتند اين عقلا اين وسط استفاده کردند. اين طور نيست که بگوييم اين کار را عقلا دارند و شرع امضا کرده است؛ بلکه عقلا تابع انبياي قبلي بودند و خداي سبحان هم فرمود من هيچ فاصله نگذاشتم هر پيامبري که آمد دستور دادم ﴿وَلَقَدْ وَصَّلْنَا﴾[8] يعني ﴿وَصَّلْنَا﴾! متواصلاً متصلاً وصلاً ما اين وحي را ادامه داديم، اين يک؛ ﴿أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا﴾[9] اين ﴿تترا﴾ اصلش وترا بود مثل تقوا اصلش وقوا است. وترا يعني متواتر؛ ما يک پيغمبر و دو پيغمبر نفرستاديم ما متواتراً پيغمبر فرستاديم؛ منتها 25 نفر از آن ها را قرآن معرفی کرده است.

فرمود اگر رسالت است وترا است يعني متواتر است، اگر کتاب الهي است ﴿وصّلنا﴾[10] است ما نگذاشتيم حرف هاي ما قطع بشود ﴿وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ﴾ يک ﴿أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا﴾[11] دو. اگر رهبران هستند متواتر هستند، اگر کتب آسماني است متصل است. اين حرف ها را گفتيم و گفتيم و گفتيم، اين اصالة الحريه در کتاب هاي فقهي دفن شد و شما نرفتيد ببينيد؛ لذا اصالة الحليه را ديديد اصالة الطهاره را ديديد، اصالة الحريه را نديديد. وقتي در بحث اجتهاد و تقليد مي خواهيد به يک کسي سمت بدهيد، يا اصل ولايت را ثابت کنيد، مي گوييد اصل اولي اين است که کسي بر کسي مسلط نيست چه اين که بناي عقلا هم همين است، خير! اين عقلا از انبيا فهميدند.

ببينيد يک چيزي را وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) در جلد بيست و سوم کتاب نوراني وسائل صفحه 54 مشخص کرد اين را محمدين يعني محمدين! اين ها که ارکان دين ما هستند هم کليني هم صدوق هم شيخ اين ها هر سه اين را نقل کردند «محمد بن يعقوب ، عن عليّ بن ابراهيم ، عن أبيه ، عن ابن محبوب ، عن عبدالله بن سنان»[12] که از بهترين اسناد است همين را مرحوم صدوق نقل کرد همين را شيخ طوسي نقل کرد؛ اين را محمدين ثلاث(رضوان الله تعالي عليهم) نقل کردند. آن حديث چيست؟ اين است که عبدالله بن سنان مي گويد که «سمعت أبا عبدالله عليه‌السلام» شنيدم که وجود مبارک امام صادق(عليه السلام) فرمود: «كان عليّ بن أبي طالب عليه‌السلام» اين کان مستمر است. يک وقتي مي گوييم «قال علي» اما «کان» يعني سيره او رفتار او در بسياري از سخنراني ها اين حرف را مي فرمود: «كان عليّ بن أبي طالب عليه‌السلام يقول : الناس كلهم أحرار» مردم آزاد هستند. اين حرف بوسيدني نيست؟! «الناس كلهم أحرار ، الاّ من أقر على نفسه بالعبودية» مگر در آن روزهايي که بردگي رواج داشت يک کسي خودش بگويد من برده هستم، وگرنه اصل حرّيت است. اين حرف بوسيدني نيست؟! حالا ما چون دسترسي به آن‌ حرف‌ ها نداريم حرم رفتيم در و ديوار را مي بوسيم و کار خوبي هم مي کنيم. نه اين که خداي ناکرده کار بدي باشد، نخير، خيلي کار خوبي مي کنيم.

«الناس كلهم أحرار» اين حرف را چه کسي گفته؟ الآن دم از آزادي می ‌زنند آزادي آزادي، اين حرف ها را علي و اولاد علي گفتند و گفتند و گفتند و بعد مردم شنيدند و گفتند حرف خوبي است. پس هرگز ما دهن باز نمي کنيم بگوييم اين بناي عقلا است. يک قدري عقب‌تر بايد برويم اين عقلا از انبيا گرفتند؛ بخش وسيعي از رواياتي وجود دارد که انبياي قبلي گفتند خدايا، تو که ما را فرستادي قانون و دستور هم بده؟ اين را حتماً يعني حتماً هر عالم روحاني بايد بداند که اين روايات مي گويند که انبياي قبلي با کدام قانون و با چه وضعي جامعه را اداره کردند؟ مرتباً به ذات اقدس الهی عرض مي کردند قانون قانون، قانون قانون، ما را فرستادي قانون بفرست، ما را فرستادي دستور بفرست، اين قدر گفتند ذات اقدس الهی هم گفت و گفت و گفت، حالا در دست و پاي همه آمد، همه فهميدند حالا تازه مي گويند اين آزادي حق اجتماعي است و مردم مي فهمند. علي اين را فرياد زد «الناس كلهم أحرار»، منتها آن که در حوزه ما رايج است اصالة الحلية اصالة الطهاره، اصالة الحلية اصالة الطهارة» اصالة الحريه را شما اصلاً شنيديد؟ نشنيديد، ما هم نشنيديم، در اين کتاب ها دفن شده بود؛ اين حرف ها را امام راحل و اين شهدا، اين بزرگواراني که در راه دين شربت شهادت نوشيدند زنده کردند. هفتاد و پنج درصد کتاب هاي علمي فقهي دينی روايي اهل بيت که نسيا منسيا بود عرضه شد الآن همه کتاب ها تقريباً عرضه است هيچ کس نمي تواند بگويد اين محل ابتلا نيست لذا وجود مبارک حضرت امير فرمود که اگر شما حق ديگري را رعايت مي کنيد حق آمريکا را رعايت مي کنيد او حق شما را رعايت نمي کند در جريان توافق کذايي و کذايي آن را پاره مي کند و دور مي اندازد، اگر شما همچنان بخواهيد با او رابطه دوستانه و صميمانه و امثال ذلک داشته باشيد «فَقَدْ عَبَدَهُ[13] »، اين روا نيست. آزادي سر جايش محفوظ است نه اين که به کسي اهانت کنيد.

اين ايام هم ايام کرامت است. واقع دين، دين بوسيدني است. هر ملتي هم کريم است. ما موظفي هستم کريمانه رفتار کنيم. او حالا يا مسلمان است يا کافر چکار داريم! اگر خداي ناکرده نسبت به ما اهانت کرد، اين بيان نوراني وجود مبارک حضرت امير است که در آن جا فرمود: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ»[14] سنگي که آمد را برگردان. همين علي است. فرمود يک سنگ ستمي که از ترامپ و امثال ترامپ آمد اين را برگردان. «رُدُّوا الْحَجَرَ» اگر مردي! «مِنْ حَيْثُ جَاءَ» يک سنگي به شما بزند شما همين طور سنگ خور باشيد که نمي شود. اين علي است. اين را کجا فرمود؟ اين را در يک فرمايش ديگري از کلمات نوراني فرمود.

هم فرمود «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ» هم «لاَ یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ‌»[15] هر دو در نهج البلاغه است يکي از آن ها در خطبه بيست و نهم است که فرمود «لاَ یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ‌» يعني يک ملت فرومايه ستم پذير است؛ آدم ذليل و ملت ذليل ملت پست ملت فرومايه که با کرامت سازگار نيست ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾[16] اين هفته هفته کرامت نيست اين سال سال کرامت نيست اين عمر عمر کرامت است. ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾ انسان کريم نه کار سست و سهل مي کند نه کار سست و سهل ديگري را تحمل مي کند؛ ادب را سر تا پا در زندگي خود حفظ مي کند، هيچ جا بي ادبي نمي کند، هيچ کسي را تحقير نمي کند، ادب را نسبت به مسلمان و کافر رعايت مي کند، تعهدي کرد تا آخر پاي امضايش مي ايستد. اين صريح قرآن در سوره مبارکه «توبه» است مگر با مشرکين پيغمبر تعهد نبست؟ مگر دستور صريح نداد فرمود شما اين را نقض نکنيد، تا آن ها می‌پذيرند بپذيريد، هرگز خودتان بدون دليل کاغذ را پاره نکنيد توافق را پاره نکنيد، مادامي که آن ها تحمل مي کنند احتمال کنيد تحمل کنيد، مادامي که آن ها نقض عهد نکردند شما نقض عهد نکنيد، مادامي که آن ها خلاف نکردند شما خلاف نکنيد؛ اما زير بار ستم هم نرويد. آن را در سوره مبارکه «توبه» فرمود اين هم بيان نوراني حضرت امير است که «لاَ یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ‌»[17] يعني همين؛ يعني ملت با کرامت زير بار ستم نمي رود، ضيم را ذلت را جز ملت پست احدي تحمل نمي کند.

فرمود «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ»[18] سنگ نزن سنگ پراکني نکن اما سنگي که آمد برگردان. کريم باش. اين يعني چه؟ يعني بزرگ و بزرگوار باش کريمانه زندگي بکن حالا اين طور نيست که ما اين بي بي(سلام الله عليها) را يا وجود مبارک حضرت امام رضا را و همه ائمه را فقط در ان ده روز گرامي بداريم اين گرامي داشتن برای اين ده روز و ده سال نيست؛ اين ها بالاصاله از طرف ذات اقدس الهی کريم هستند، ملت ما را هم کريمانه تربيت کردند فرمود اين چنين باشيد.

 

بنابراين اين کرامت وصف انسان است انسان کريم است ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾[19] . ما اميدواريم ذات اقدس الهی اين نظام را به برکت شهدا به برکت شهادت افرادی نظير آيت الله شهيد مطهري و بزرگان ديگر صحيحاً و سالماً به صاحب اصلي اش برگرداند و جان باختگان حادثه اخير را مشمول عنايت ويژه خودش قرار بدهد. به مسئولين هم آن هشياري بيشتري را بدهد که چنين رخدادي ديگر اتفاق نيفتد. به فرد فرد شما اساتيد بزرگ و بزرگوار عزت و جلال و شکوه دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد. روح امام راحل و شهدا را هم با انبياي الهي محشور فرمايد. مقام معظم رهبري را مشمول عنايت ويژه اهل بيت قرار بدهد.


[1] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص500، حکمت 164.
[2] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج83، ص22.
[3] علل الشرائع، الشيخ الصدوق، ج2، ص360.
[4] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج7، ص414.
[5] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج44، ص367.
[6] مثير الأحزان، مدرسة الإمام المهدي (عج)، ج1، ص41.
[7] سوره مائده، آيه 1.
[8] سوره قصص، آيه 51.
[9] سوره مؤمنون، آيه 44.
[10] سوره قصص، آيه 51.
[11] سوره مؤمنون، آيه 44.
[12] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج23، ص54، أبواب كتاب العتق، باب29، ح1، ط آل البيت.
[13] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص500، حکمت 164.
[14] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص530، حکمت 314.
[15] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص73، خطبه 29.
[16] سوره اسراء، آيه 70.
[17] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص73، خطبه 29.
[18] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص530، حکمت 314.
[19] سوره اسراء، آيه 70.