1403/07/25
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/حکمت ها /حکمت 147
از کلملات نورانی حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج البلاغه به اين کلمه طيبه 147 رسيديم که وجود مبارک امام(سلام الله عليه) يک وقتی دست کميل را مي گيرند به سمت يک صحرای وسيعی به بيرون از شهر می برند و اين بيانات نورانی را با او در ميان می گذارند، فرمود: «یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحفَظ عنَیّ مَا أَقُولُ لَکَ»[1] اين دل ها ظروف الهي است بهترين مظروف براي اين دل، علوم الهي است.
من هم علم را معنا مي کنم هم قلب را معنا مي کنم هم بعد خواهم گفت که بهترين علوم کدام است و بهترين قلب کدام است.
فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ» ظرف هستند «فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا» بهترين ظرف آن است که وسيع تر باشد. هم ظرف را و هم مظروف را معنا کردند. فرمود اين بهترين ظرف است براي اين که هر ظرفي يک ظرفيتي دارد،. مقداري از آن ظرفيت که پر شد جا براي ديگري نيست. خاصيت ظرف محدوديت است يعني يک مقدار که پر شد ديگر جا براي ديگري نيست؛ مظروف هم همين طور است، هر مظروفي که وارد شد به مقدار خود جا را تنگ مي کند حالا گاهي مزاحم ديگران است که نمي گذارد ديگري بيايد گاهي مزاحم ديگري نيست ولي جا را تنگ کرده است.
وجود مبارک حضرت امير در خارج شهر به کميل(رضوان الله عليه) مي فرمايد که هم اين مظروف با مظروف هاي عالم فرق مي کند هم اين ظرف با ظرف هاي عالم فرق مي کند «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا» بهترين ظرف و بهترين دل آن دلي است که ظرفيتش بيشتر باشد؛ يعني ظرفيت دل به دست خود دل است، اين نظير ظرف سفالين يا آهنين و اين ها نيست. فرمود بهترين دل آن است که ظرفيتش به دست خودش باشد. اين قدم اول.
قدم دوم اين است که ما مظروف را و ظرف را بشناسيم تا بعد به تأمين آن مظروف و توسعه ظرف بپردازيم. درباره مظروفش که علم است و درباره خود ظرف اين مطلب را فرمودند، فرمودند: کميل! در عالم اگر چيزي ظرف باشد و چيزي مظروف، اين مظروف وقتي وارد ظرف شد به اندازه خود جا را تنگ مي کند. اگر يک ظرفي ظرفيت ده ليتر شير داشته باشد دو ليتر شير وقتي وارد اين ظرف شد اين شير به اندازه خودش ظرفيت را اشغال مي کند، يک؛ آن ظرف هم به اندازه دو ليتر ظرفيت خودش را از دست می دهد، اين دو، ديگر اين ظرف ظرف ده ليتر شير نيست، ظرف ده ليتر شير بود اما دو ليتر آن اشغال شد. تمام ظروف عالم همين طور است مکان همين طور است زمان همين طور است. آسمان برويم ظرف همين است زمين برويم ظرف همين است. ظرف يک ظرفيتي دارد وقتي مظروف وارد شد اين مظروف به اندازه خودش ظرفيت را اشغال مي کند و ديگر جا براي ديگري نيست.
در کلمه نوراني 205 فرمود: «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ»[2] ، فرمود کميل! يک قانون کلي است براي همه ظرف ها و آن اين است که اگر يک مظروفي در ظرفي وارد شد به اندازه خود جا را تنگ مي کند جا را گرفته است، اما علم يک مظروفي است که وقتي در ظرف قلب وارد شد قلب را وسيع مي کند جا براي علوم ديگر هست؛ با آمدن مظروف هم ظرف وسيع تر ميشود، هم به اين مظروف وسعت بيشتري می دهد؛ مثالي که در جلسه قبل به عرضتان رسيد اين بود که اگر يک طلبه در حوزه يا دانشجوي دانشگاه استعداد دارد که ده مطلب ياد بگيرد، وقتي وارد کلاس درس شد پنج مطلب ياد گرفت اين طور نيست که الآن فقط بتواند ده مطلب ياد بگيرد، الآن پانزده يا بيست مطلب ياد مي گيرد. اين پنج مطلبي که وارد قلب او شد هم جا را براي علوم ديگر و مسائل ديگر باز کرد، هم دل براي پذيرش علوم ديگر باز شد؛ يعني کسي که مي توانست در روز اول ده تا مطلب ياد بگيرد وقتي وارد کلاس درس شد پنج مطلب ياد گرفت الآن ديگر مي تواند پانزده مطلب ياد بگيرد؛ هم سلسله علوم روابطشان توسعه پيدا کرد که مظروف هستند، هم ظرف ظرفيتش بيشتر شد. اين طلبه يا اين دانشجو قلبش الآن براي بيست مسئله و بيست مطلب آماده است، چرا؟ چون آن پنج مطلب که وارد شد دل را توسعه داد.
در اين کلمه نوراني 205 فرمود «کُلُّ وِعَاءٍ» تمام ظرف هاي عالم اين طور است که «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ» هر ظرفي با آمدن مظروف ظرفيتش کمتر مي شود مگر ظرف علم که با آمدن علم، توسعه پيدا مي کند «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ» نه اين که ظرف علم کم نمي آورد، بلکه زياد مي شود. اين استثنا در اين نيست که وقتي علم وارد شد ظرف ظرفيتش کم نمي شود، استثنا در اين است که اين علم که يک مظروف است نه تنها کم نمي کند، بلکه اضافه مي کند «فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ»؛ يک وقت است مي گوييم اين ظرف ظرفيت دارد درست است که شما پنج ليتر آب ريختيد اما باز هم مي توانيد بريزيد، ولی يک وقت است که مي گوييم اين ظرف که ظرفيت پنج ليتر آب را دارد وقتي پنج ليتر آب ريختيد از اين به بعد ظرفيت ده ليتر يا بيست ليتر آب را دارد. خاصيت علم اين است. علم وقتي وارد قلب شد، اين شخص استعدادش بيشتر مي شود. طلبه روز اول با طلبه روز دوم، دانشجوي روز اول با دانشجوي روز دوم يقيناً فرق مي کند.
پس بنابراين علم حقيقتش اين است قلب حقيقتش اين است که نه تنگ مي شود نه جاي کسي را مي گيرد. اگر در حوزه - خداي ناکرده - کساني تربيت شدند که جاي ديگري را گرفتند يا از رشد ديگري رنج مي برند، در دانشگاه خداي ناکرده کسي پيدا شد که جاي ديگري را گرفت يا از رشد ديگري رنج بُرد، اين معلوم مي شود حقيقت علم را استفاده نکرده است. علم آن است که به آدم ظرفيت بدهد؛ اين همان است که از او به شرح صدر ياد مي شود؛ اين همان است که از او به طهارت ياد مي شود.
مي بينيد همه ما معتقديم که مسجد برکاتي دارد ثوابي دارد همه آن ها سرجايش محفوظ است؛ يک رکعت نماز در مسجد چند برابر ثواب دارد اين ها سرجايش محفوظ است؛ اما هدف اصلي مسجد چيست؟ وقتي وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) مهاجرت کردند هنوز وارد مدينه نشدند به قبا رسيدند، مستحضريد آن جا يک مسجد مختصري ساختند، درباره مسجد قبا آمد ﴿لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ﴾[3] ؛ خيلي شايسته است که شما در مسجد قبا نماز بخوانيد، چون ثواب آن جا بيشتر است يا نه چون ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾، اين ها مي خواهند پيرو اهل بيت باشند. اهل بيت مگر مطهر نيستند؟ اگر ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[4] است، مگر مطهر نيستند؟ اين ها مي خواهند شاگرد علي و اولاد علي باشند؛ البته ثوابش محفوظ است و ذات اقدس الهی چندين برابر ثواب عطا مي کند اين ها سرجايش محفوظ است، اما اين آقا که آمد در مسجد قبا نماز بخواند براي چه چيزی نماز مي خواند؟ براي اين که شاگرد مطهر بشود. خدا فرمود اهل بيت مطهر هستند، اين جا فرمود مسجد قبادي ها اين ها مي خواهند پاک بشوند، آن ثوابش سرجايش محفوظ است. خيلي روحيه فرق مي کند؛ يک وقت است کسي مي رود مسجد براي اين که ثواب ببرد کار خوبي است، اما مي گويد من مي خواهم شاگرد علي و اولاد علي بشوم اين ها مگر مطهر نيستند؟ من ميخواهم طاهر بشوم حالا آن ها در اوج هستند ما در ميانه راه. ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[5] ، اين کلام بوسيدني نيست؟! مي خواهند پاک بشوند. از اين شفاف تر چه مي خواهيم ما؟! اگر ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[6] ، اين ها مي خواهند شيعه باشند يعني پيرو باشند. آن ثواب را خيلي ها مي فهمند خيلي ها هم به دنبالش هستند و به خيلي ها هم خدا عطا مي کند ﴿ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ﴾[7] اما اين طهارت که کسي نه بيراهه برود نه راه کسي را ببندد جاي کسي را تنگ نکند وسعت نظر داشته باشد ديدش وسيع باشد برای همه نيست.
اگر جامعه اسلامي با اين دين زندگي بکند، ديگر ما مسئله غزه و صهيونيست و اين ها نخواهيم داشت. فرمود اين دين، ديني است که جاي کسي را تنگ نمي کند. اين ديد ديد علم است حقيقت علم همين است، حقيقت قلب همين است، فرمود اگر قلب را مي خواهيد معنايش همين است اگر علم را مي خواهيد معنايش همين است اگر ... پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) را مي خواهيد در مسجد قبا معنايش همين است؛ ثواب سرجايش محفوظ است درباره ثواب و زيادي ثواب و لطف الهي و کرامت الهي که بحثي نيست، اما اين آقايي که آمد در مسجد قبا نماز مي خواند براي چيست؟ بهشت را که خداي سبحان عطا مي کند. فرمود شما مي خواهيد پاک باشيد! فرقش اين است که اگر پاک بوديد، بهشت منتظر شماست، اگر آدم معمولي بوديد شما منتظر بهشت هستيد، بهشت إن شاء الله مي رويد، اما بهشت منتظر شماست. جاي بهشت که کم نيست.
فرمود شما در کارهاي خير مسابقه بدهيد «استبق» که باب افتعال است اين جا به معني مسابقه است؛ هم ﴿فَاسْتَبِقُواْ﴾[8] [9] هم ﴿سَابِقُوا﴾[10] ، هر دو معناي جمعي را دارد يعني دو گروه باهم. بهشت مسافتش چقدر است؟ فرمود ﴿سَابِقُوا﴾، يک؛ ﴿فَاسْتَبِقُواْ﴾[11] [12] ، دو؛ «إلي جنة»، ﴿عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ﴾[13] ، بهشت به اندازه آسمان و زمين است. اين عرض يا در قبال طول است اگر عرض در قبال طول بود و عرض به اندازه آسمان و زمين بود، پس طولش بيشتر است، يا نه، عرض به معني مطلق مساحت است در قبال طول نيست بالاخره بهشتي که به آدم می دهند مساحتش آسمان و زمين است. فرمود درباره اين ها مسابقه بدهيد. اين يک شرح صدري مي خواهد. ذات اقدس الهی که به انبيا شرح صدر داد از راه همين علم است در جريان وعاء بودن در همين نهج البلاغه است که قلب وجود مبارک پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) اين «وَاعِیاً لِوَحْیِکَ»[14] خدايا! اين ظرف وحي توست دل هاي ما ظرف علومي است که از اين وحي به ما رسيده است. حضرت آنچه را که از وحي گرفته به امتش بيان مي کند.
پس «العلم ما هو؟»، يک وقت است ما بحث هاي مدرسه اي داريم مي گوييم صورتي که از خارج به ذهن بيايد اين مي شود علم. يک وقتي نهج البلاغه مي خوانيم مي گويد «العلم» آني است که آمده ظرفيت بدهد. اين ديگر بحث هاي اصطلاحي نيست که «الصورة الحاصلة من الشيء في الذهن هو العلم» اين به درد همان حجره مي خورد،. اما «العلم ما هو»؟ «العلم حقيقة إذا دخلت في القلب اتسع القلب»[15] اين علم است. پس اگر گفتيم علم «هو الصورة الحاصلة من الشيء» اين همان بحث هاي روز است اما اين ديگر نهج البلاغه نيست، اما اگر گفتيم علم حقيقتي است که به آدم توسعه می دهد هرگز اين انسان عالم جاي کسي را تنگ نمي کند. تنگ نظر نيست. من باشم و ديگري نباشد نيست. گروه من باشند و گروه ديگري نباشند نيست. «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ»[16] .
پرسش: ... تمام مجردات است يا فقط علم است؟
پاسخ: علم مجرد است کمالات ديگر هم مجرد هستند منتها کمالات عملي داريم کمالات علمي داريم ريشه همه اين ها علم است. اگر کسي بخواهد يک صفتي پيدا بشود عادل بشود کريم بشود عفوّ بشود باحيا بشود آزاد بشود اهل غيرت بشود همه اين ها به وسيله علم است. او بايد معنا را بداند، يک؛ تمرين بکند، دو؛ صاحب اين بشود سه. تمام اين ها اولش علم است بعد مطالب ديگر.
در خطبه 72 آن جا آمده است که وجود مبارک حضرت «وَاعِیاً لِوَحْیِکَ»[17] ؛ يعني همه ما راه آن حضرت را طي بکنيم، قلب مطهرش ظرف وحي است ما هم قلبمان ظرف فرمايشاتي است که ايشان از وحي گرفته و آورده است. اگر در مسائل علمي است ما شاگرد اين ها هستيم اگر مسئله طهارت و پاکي است در مسجد قبا، ما شاگرد اين ها هستيم. فرمود: ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[18] ، اين ها علاقمند هستند تکليف نيست کلفَت نيست که «شما پاک باش». در بعضي از چيزها دارد که اين نجس ميکند، اين نجس، نجاست کلب و امثال ذلک که نيست اين قذارت است؛ طمع قذارت است فلان نگاه به نامحرم اين ها قذارت است. در اين آيه نوراني که ﴿لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ﴾[19] ، اين معنايش اين نيست که اين ها بهشت مي خواهند، اين سرجايش محفوظ است، او اصلاً پاک بودن را دوست دارد، نه چون کلفَت است و تکليف است، مي گويد مولاي ما ائمه ما مواليان ما اينها پاک هستند من مي خواهم پاک باشم. اگر ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ﴾[20] مي گويد اين خاندان اين چهارده نفر پاک هستند من هم شيعه اين ها هستم.
خيلي فرق است يک کسي مي خواهد در مسجد نماز بخواند که يک رکعت چند رکعت ثواب دارد، آن ها سرجايش محفوظ است و درست هم هست. يک وقت است که «لطف الهي بکند کار خويش»[21] اما «نکته سربسته چه دانی؟ خموش»[22] ! آن ها را که خدا عطا مي کند ولي من مي خواهم پاک باشم؛ يعني چون جهنم مي برند من اين کار را نکنم نيست، من اين کار را دوست ندارم کار بدي است.
پس بنابراين حوزه يک بهشت مي شود، از اين بهشت اگر کسي وارد دستگاه بشود دستگاه را بهشتي مي کند، اما اگر خداي ناکرده مشکلاتي داشته باشد حوادثي ديگر پيش مي آيد. وجود مبارک حضرت امير دارد که اين ظرف بودن اختصاصي به افراد مشخص ندارد انبياء هم دلهايشان ظرف است منتها مظروف آن ها وحي است مظروف ما ره آورد وحي اي است که انبياء به شاگردانشان بيان مي کنند. خود حضرت هم در خطبه 189 دارد که «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَ یَحْمِلُهُ إِلاَّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ لاَ یَعِی حَدِیثَنَا إِلاَّ صُدُورٌ أَمِینَهٌ وَ أَحْلاَمٌ رَزِینَهٌ»[23] ؛ حرف هاي سنگيني است يک دل هايي مي خواهد که امانت دار باشد اين حرف ها را ياد بگيرد، وعاء باشد ظرف باشد نگهداري بکند و اگر عمل اين علم را همراهي کرد اين علم مي ماند وگرنه فراموش مي شود. «وَ لَا يَعِي» گوش نمی دهد واعي نمي شود وعاء حديث ما نمي شود «إِلاَّ صُدُورٌ أَمِینَهٌ».
در خطبه 198 آن جا آمده است که «وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَی وَ حَدِیثاً لِمَنْ رَوَی وَ حُکْماً لِمَنْ قَضَی»[24] ، اين دستورات الهي که به وسيله پيغمبر به ما رسيده است اگر کسي گوش بدهد براي او مي شود علم، معلوم مي شود که بايد وعاء باشد، تا در ظرف دل قرار نگيرد، گوش دادن نيست، درس و بحث نيست، چه براي حوزه چه براي دانشگاه. بايد وارد ظرف دل بشود و نشانه اش اين است که دو تا کار بکند: هم اين علم که آمده است سعه را مي آورد هم قلبي که علم را پذيرفته است وسيع مي شود. اين دو علامت بايد باشد تا اين که نشانه حقيقت علم باشد.
در خطبه 239 هم مي فرمايد به اين که اهل بيت اين طوري هستند: «عَقَلُوا الدِّینَ عَقْلَ وِعَایَهٍ وَ رِعَایَهٍ لاَ عَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَایَهٍ»[25] ، يک وقت است که کسي در حوزه يا دانشگاه درس مي خواند از استاد مي شنود بعد روايت مي کند يا براي او روايت کردند او گوش مي دهد، اين يک راه است. يک راه ديگري که حضرت در اين خطبه 239 مي فرمايد و اهل بيت اين طور هستند اين است که: «عَقَلُوا الدِّینَ» اين ها عاقلانه با دين برخورد کردند اين ها عقال کردند «عَقَلُوا الدِّینَ عَقْلَ وِعَایَهٍ» ظرف چگونه مظروف را خوب نگه می دارد؟ اين ها هم علم را خوب نگه داشتند «وَ رِعَایَهٍ» و در اثر خوب نگهداري رعايت مي کنند «لاَ عَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَایَهٍ» از استاد شنيدند يا استاد برايشان نقل کرده يا خودشان نقل مي کنند اين کار اهل بيت نيست. کار اهل بيت عقل روايت است و وعاء روايت؛ يعني آن چه را که شنيدند خوب مي فهمند و نگه می دارند. آن وقت هم آن علم باعث وسعت است هم اين دل باعث وسعت است. وسعتش هم معلوم نيست که چه اندازه است براي اين که نفرمود مجموع بهشتي که ما به مؤمنان مي دهيم ﴿عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ﴾[26] است، فرمود مسابقه بدهيد ﴿إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ﴾ است. يک چنين عالمي را ما در پيش داريم؛ اگر چنين عالمي را ما در پيش داريم، حيف است که در اين جا جاي کسي را تنگ بکنيم يا به جاي تنگ اکتفا بکنيم.
اين کلمات نوراني حضرت که از جمله(کلمه) 147 شروع شد فرمود: «یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحفَظ عنَیّ مَا أَقُولُ لَکَ»[27] بعد چه گفتند: «النَّاسُ ثَلاَثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ»[28] عالم رباني مخصوص اهل بيت نيست اين ها واقعاً قابل نيست «لاَ یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَحَدٌ»[29] . همه اهل بيت اين طور هستند حالا منتها وجود مبارک حضرت امير قد بلند کرد و ايستاد اين حرف را زد. آخر مي شود احدي اين طور حرف بزند: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»[30] احدي هم نتواند اعتراض بکند؟! در حضور دوست و دشمن بگويد که همه چيز عالم را من بلدم! احدي اين حرف ها را نزد، چه کسي اين جرأت را دارد بگويد؟ بگويد هر چه مي خواهيد از سماوت و ارض از من بپرسيد «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»، «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی». با آن همه دشمنان فراواني که داشتند! همه شان همين طور هستند در بحث هاي ديروز عرض شد که مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله عليه) فرمودند که اين چهارده نفر به منزله يک نفر هستند[31] . فرمودند کسي اشکال نکند به اين که آن مطلب را امام اول گفت شما اين مطلب را از امام يازدهم گفتيد! اين چهارده نفر يک نفر هستند به منزله يک انسان هستند چون نور واحد هستند همه شان اين طور هستند منتها حالا حضرت امير ايستاد و گفت: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»[32] احدي هم جرأت نکرد که بگويد يعني چه؟ اين با درس و بحث نيست. فرمود خدا خواست که اين دل وسيع بشود و آن علومي هم که به وسيله وحي به پيغمبر داد به ما رسيده است.
ما از ذات اقدس الهی مسئلت مي کنيم به همه شما اساتيد بزرگواران علما که حجت عصر هستيد قلوب واعيه و علوم رباني عطا کند.