90/07/26
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: احکام القرآن /طهارت /تیمم- بررسی قید تمکن عدم وجدان آب در مرض و سفر
تفسیر بخش دوم آیه شریفه درباره تیمم و بررسی قید تمکن و عدم وجدان آب در مرض و سفر
صفحه ۵۱، سطر نوزدهم: ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾[1] «یعنی و لا یقربها الجنب حتی یغتسل فلابد من الغسل للصلاة إن تمکن منه».[2]
آیه دوم را شروع کرده بودیم به تفسیر و آیه را دو بخش کردیم. در بخش اول گفتیم که گفته شده است در دو حالت داخل در نماز نشوید؛ یا بعضیها گفته بودند، در دو حالت داخل در مسجد نشوید. در بخش دوم هم تیمم را مطرح کرده است که در چه حالتی تیمم بر شما به جای غسل و وضو واجب است. پس ﴿وَ إِن كُنتُم﴾[3] بخش دوم شروع میشود که ما هم از همان إن کنتم داریم شروع میکنیم به خواندن.
منتها ﴿وَ إِن كُنتُم﴾ اگرچه بخش دوم است، اما ارتباطی به بخش قبلش دارد. به همین جهت مرحوم محقق وقتی میخواهند إن کنتم را تفسیر کنند، اول بخش قبل را توضیح میدهند مقدمتاً، بعداً وارد تفسیر ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ میشوند؛ چون ارتباط به قبل دارد. پس ماقبل را تفسیر میکنند تا بتوانند وارد تفسیر ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ بشوند. لذا میبینید در تفسیر عبارت میفرمایند: «یعنی و لا یقربها الجنب».[4] این «و لا یقربها الجنب» تکرار بخش قبل است، منتها بدون توجه به سکاری، فقط جنب را مطرح میکنند: جنب هم وارد نماز نشود، یا به قولی وارد مسجد نشود، مگر غسل کرده باشد؛ تا اینجایش را در بخش اول آیه آمده است. بعداً گفته است ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾.[5]
آنوقت مرحوم محقق میفرمایند که جنب وارد نماز نشود تا غسل نکرده است؛ اگر خواست غسل کند و متمکن از غسل بود، غسل کند. اگر متمکن نبود، از اینجا شروع به تفسیر ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ است؛ اگر متمکن نبود به خاطر مرض یا به خاطر اینکه در سفر است و آب پیدا نمیکند، آنوقت تیمم کند. پس ترجمه عبارت و تفسیر عبارت را مرحوم محقق به این صورت میآورند. اصلاً قانون تفسیر هم همین است که آدم اگر جملهای را که مرتبط به جای دیگر است بخواهد تفسیر کند، آن مرتبطالیه را هم باید توی تفسیر بیاورد و الا تفسیر، تفسیر کاملی نمیشود.
میفرماید که در آیه قید تمکن نیامده است، بلکه به طور مطلق فرموده است: ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾ و مبتلا بشوید به حدث اصغر، یا مبتلا شوید به حدث اکبر، آب نیافتید تیمم کنید؛ تمکن را ندارد. همانطور که توجه میکنید میفرماید که اگر در این دو حالت باشید، که مریض باشید یا علی سفر، چه محدث به حدث اصغر شده باشید که با ﴿جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾ فهمانده است و چه مبتلا به حدث اکبر شده باشید که با ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ فرموده است، فهمانده است، میفرماید که ﴿فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا﴾؛ یعنی دیگر قید تمکن در آن نیامده است.
آنوقت به مرحوم محقق گفته میشود شما قید تمکن را از کجا در این تفسیر آیه اضافه کردید؟ میفرماید که اجماع داریم و خبر داریم؛ و الا خودمان قبول داریم که آیه قید تمکن ندارد، به طور مطلق برای مرض و برای سفر تیمم را اجازه داده است، منتها فقط یک قید دارد که ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾، همین را دارد. و الا چیز دیگر ندارد؛ اگر آب یافتید و ضرر برایتان داشت، آیه نمیگوید تیمم کنید. بلکه باز هم میگوید غسل کنید؛ چون میگوید در صورتی که ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾ تیمم کنید.
حالا اگر یافتید آب را، دیگر لم تجدوا صادق نشد، تیمم مجاز نیست؛ با اینکه خبر و اجماع میگوید در آن صورت هم تیمم مجاز است چون متمکن از استعمال آب نیستید ولو آب را یافتید، ولی استعمالش برایتان ضرر دارد؛ همین کافی است که شما وظیفه را از غسل به تیمم مبدل کنید. اینکه میگوییم وظیفه تبدیل میشود از غسل به تیمم، مفاد اجماع و خبر است، از آیه استفاده نمیشود.
صفحه ۵۱ایم، سطر نوزدهم: ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾ «یعنی و لا یقربها الجنب».[6] عرض کردم از قبل از ﴿وَ إِن كُنتُم﴾[7] تفسیرش را شروع میکند و توضیح میدهد؛ یعنی و لا یقرب صلات را یا مواضع صلات را جنب، البته دیگر لازم نیست من بگویم مواضع صلات چون انتخاب نکردیم آن قول را، گفت ضمیر برمیگردد به صلات؛ یعنی و لا یقرب صلات را جنب «حتی یغتسل»،[8] تا غسل کند. «فلابد من الغسل للصلاة»، اینجا میگوید للصلاة، نه لدخول مواضع الصلاة. پس باید برای صلات غسل کرد، «إن تمکن منه»؛ قید إن تمکن منه را میآورد.
از «فإن لم یتمکن منه» تفسیر ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ﴾[9] شروع میشود. قبلش تفسیر ماقبل بود، یعنی تفسیر مرتبطالیه؛ جملات قبل را به خاطر اینکه این جمله به آن مرتبط بود تفسیر کرد، حالا خود جمله را تفسیر میکند: «فإن لم یتمکن»[10] مکلف «من الغسل لمرض» که «یضر معه الغسل»، به خاطر مرضی که با آن مرض، غسل ضرر دارد، «فيتيمّم لها»، یعنی للصلاة تیمم کند.
چه نوع ضرری مجاز میشود، مجاز میکند تیمم را؟ «ضرراً یعد ذلک ضرراً عرفاً»؛ آنی که ضرر عرفی به حساب میآید، نه ضرر عقلی. و الا ضرر عقلی خیلی دامنه وسیع پیدا میکند، کوچکترین آسیب میشود ضرر عقلی؛ ولی عرف به آن ضرر نمیگوید. عرف ضرری را ضرر میداند که بالاخره یک مشکلی برایش درست کند یا یک عملی را مختل کند؛ ولی هر ضرر کوتاهی را که باعث اختلال عملی نمیشود یا به سلامتش آسیب وارد نمیکند، ضرر به حساب نمیآورد.
«و لعل القید»، یعنی قید تمکن برای غسل و عدم تمکن برای تیمم، این قید «للاجماع و الخبر» است. ما اگر داریم قید را اعتبار میکنیم به خاطر اینکه اجماع اعتبار کرده است و به خاطر اینکه در خبر اعتبار شده است. «و إلا»، یعنی اگر از اجماع و خبر بگذریم و به ظاهر آیه جمود کنیم، «ظاهر الآیة تجویز التیمم» است «للمرض مطلقاً»؛ یعنی چه تمکن از آب باشد، چه تمکن از آب نباشد. کسی مریض شد حق تیمم دارد، ولو متمکن از استعمال آب باشد؛ متمکن از آب باشد، متمکن از استعمال هم باشد، باز هم میگوید که تیمم کند؛ در حالی که در اجماع و خبر آمده است که اگر متمکن از استعمال آب نبود، یعنی آب برایش ضرر داشت تیمم کند؛ اگر متمکن بود و آب برایش ضرر نداشت، باید غسل کند، نوبت به تیمم نمیرسد.
«ظاهر الآیة تجویز التیمم» است «للمرض مطلقاً أو لسفر لا یکون فیه الماء بوجه»، سفری که آب در او نباشد به هیچ وجهی. این ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾[11] را با این بیان ایشان مربوط کرده است به سفر، ولی بعداً مربوط میکند به سفر و مرض هر دو با هم، که در حال مرض هم اگر آب نیافتید. ولی خب چون در حال مرض یافتن و نیافتن آب مطرح نیست، آنجا استعمال و عدم استعمال آب مطرح است نه یافتن و نیافتن، لذا میشود گفت آنجایی هم که ایشان ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ را قید هر دو گرفته است، باز هم بیشتر نظر به سفر داشته است؛ این قید در واقع بیشتر مربوط به سفر میشود.
پرسش: ظاهر آیه این است که ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ برای هر دو باشد، چون یا مریض باشید یا در سفر باشید و بعد میفرماید ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾؛ یعنی ظاهر آیه این است که ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ به هر دو مربوط است.
پاسخ: بله، ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ ظاهرش این است که به هر دو مربوط است. عرض کردم، منتها چون ﴿لَمْ تَجِدُواْ﴾ در حالت مرض خیلی مورد توجه نیست، در حالت مرض تمکن و عدم تمکن از استعمال مورد توجه است؛ در سفر ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ بیشتر مورد توجه است، چون وقتی آدم مسافرت میرود، همه جای مسافرت که آب ندارد، در بیابان گاهی گیر میکند، آن هم در کویر، اصلاً آب پیدا نمیشود؛ یا اگر هم کویر نباشد بالاخره همه جای بیابانی که خبر ندارد، بیشتر جاهای بیابان به نظر میرسد که خشک است، به خصوص این قسمتهایی که ماها داریم زندگی میکنیم که مسیرهای خشک زیاد در آن هست.
بنابراین ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾ در حال سفر بیشتر مطرح است، ولی خب لم تجدوا، تمکن، تمکن از استعمال در حال مرض بیشتر مطرح است، اینها درست. اما در آیه ظاهرش همانطور که میفرمایید ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾ مربوط به هر دو شده است.
اگر ما بخواهیم ظاهر آیه را توجه کنیم، «لا یکون فیه الماء»[12] را اگرچه ظاهر عبارت محقق این است که به سفر مربوط است، ولی مربوطش بکنیم به هر دو؛ ضمیر فیه را هم برمیگردانیم به هر یک از سفر و مرض. شدنی است، ولی عرض میکنم صاف درنمیآید عبارت، یک خرده احتیاج دارد به تقدیر گرفتن و الا در حال مرض «لا یکون فیه الماء» نداریم؛ آن در حال سفر است که لا یکون فیه الماء.
پرسش:خود محقق پایینتر ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾[13] را قید هر دو میگیرد.
پاسخ: بله دیگر، الان عرض کردم؛ در پایین خودش قید هر دو میگیرد، ولی اینجا به ظاهر قید سفر گرفته است، آن هم به خاطر همان نکتهای که عرض کردم. که البته میتوانید از این نکته اغماض کنید، همین «لا یکون فیه الماء»[14] را هم قید هر دو بگیرید در همین عبارت، که بین عبارت محقق در بالا و پایین اختلافی نباشد؛ میتوانید این کار را بکنید. ولی ظاهر این است که پایین صریح است که قید هر دو گرفته است، گفته است «قیداً للمرض و السفر»، و اینجا به ظاهر قید سفر تنها گرفته است.
عرض کردم منافات ندارد، اختلاف بین کلمات محقق نیست؛ چون اینجا نظر کرده است، اینجا که الان میخوانیم «لا یکون فیه الماء بوجه»، نظر کرده است به آن حالتی که در سفر پیش میآید و در مرض خیلی به آن توجه نداریم و آن عدم وجدان آب است. در آن پایین که میگوید «قیداً للمرض و السفر»، به ظاهر آیه توجه کرده است.
پرسش: استاد، اینجا که اگر قید را بخواهیم تنها به سفر بزنیم، پس تجویز تیمم برای مرض به چه عنوان است؟ چطور برای مریض تیمم جایز است با اینکه فرمود مطلقاً؟
پاسخ: مطلقاً دیگر؛ تجویز تیمم برای مرض مطلقاً. مطلقاً یعنی چه آب ضرر داشته باشد چه نه، بعد هم بفرمایید، اضافه کنید چه آب باشد چه نه.
پرسش: خب نه، میگوییم پس اینجا گفته فقط مریض که شد تیمم دارد میکند؟
پاسخ: مگر شما در، همین، ما هم بحث در همین داریم؛ ظاهرش این است که اگر مریض شدی تیمم کن در هر صورت که شود، چه آب پیدا کنی چه نکنی؛ این را هم داریم میگوییم ها! چه آب پیدا کنی چه نکنی، و چه آبی که پیدا کردی برایت ضرر داشته باشد چه نداشته باشد؛ هر دو را دارد میگوید. البته اگر قید ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾[15] را به مریض هم مرتبط کنید، آنوقت دیگر نمیتوانید بگویید چه آب پیدا کنی چه نکنی. ما در صورتی که مرتبط نکنیم داریم عرض میکنیم. در صورتی که مرتبط کنید فلم تجدوا را به سفر تنها، درباره مرض اطلاق داریم دیگر. وقتی اطلاق داشتیم میتوانیم بگوییم چه آب پیدا کنی چه نکنی، وقتی هم آب پیدا کردی چه استفادهاش برایت ضرر داشته باشد چه نداشته باشد، شما تیمم کن.
پرسش: استاد، اینکه آن تفسیری که از نزدیک به مطلقاً است، این اطلاق را به همین تمکن و عدم تمکن برگردانیم بهتر نیست؟
پاسخ: بله، من مطلقاً را به تمکن مربوط کردم، درست است؛ دارم الان در عبارت بحث میکنم که دقت کنیم ببینیم چه درمیآید از تویش، و الا مطلقاً را من همانجوری معنا کردم؛ مطلقاً یعنی چه تمکن باشد چه نباشد، چه آب ضرر داشته باشد چه نداشته باشد. ولی عرض میکنم اگر ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾ را در آیه مرتبطش کنید به سفر تنها، ﴿وَ إِن كُنتُم مَّرْضَى﴾ مطلق میماند، دیگر ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾ به آن مربوط نمیشود؛ با این «اگر» دارم بحث میکنم. اگر شما ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾ را مرتبط کنید به سفر، دیگر مرضی مطلق میماند، نه تنها در اینکه آب ضرر دارد یا ندارد، بلکه چه آب پیدا کنی چه نکنی، وقتی هم پیدا کردی چه ضرر داشته باشد چه نداشته باشد، مطلقاً تیمم برای مریض جایز است.
این، همه فرضی داریم بحث میکنیم، ولی ظاهراً مرحوم محقق با تصریحی که بعداً میکند، ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾ را مربوط میکند هم به مرض هم به سفر. اینجا اگر از ظاهر عبارتش برمیآید که شاید قید سفر، آن هم با «شاید» دارم میگویم، از ظاهر عبارتش برمیآید که شاید قید سفر تنها گرفته است، به خاطر همان نکتهای است که عرض کردم.
خب مطلب روشن است دیگر، توضیح نمیخواهد بیشتر از این. قید «بوجه»[16] آورده است: «لا یکون فیه الماء بوجه». بوجه یعنی چه؟ این را حدود یک صفحه دیگر خودش توضیح میدهد. بوجه میگوید «إما لعدمه، أو لعدم القدرة علی استعماله، أو لعدم تحصیله»؛ در یک نسخه هم داریم «أو لعدم تحصیل ثمنه». همه اینها را دارد؛ آب نمییابی، نیافتن را مطلق دارد میگیرد: یعنی اصلاً آب نیست، یک؛ آب هست ضرر دارد، دو؛ آب هست پولش را نداری بخری، سه. همه اینها را «لا یکون فیه الماء» میگیرد. آنوقت اگر اینطور بگیرد، به مرض هم مرتبط میشود؛ دیگر آنجا که ضرر دارد میگوید آب نیست.
خب در مورد مریض ضرر مطرح است، آنجا میگوید آب نیست یعنی آب هست و ضرر دارد، چون آب هست و ضرر دارد به معنای آب نیست گرفته شد. پس وقتی میگوییم در حالت مرض آب نیست، درست گفتیم؛ در حالت سفر هم آب نیست، درست گفتیم. توجه میکنید که اگر «بوجه» را به این صورت قرار بدهیم، دیگر «لا یکون فیه الماء بوجه» هم به مرض مربوط میشود هم به سفر مربوط میشود.
پرسش: «فیهما» میفرمود بهتر نبود؟ لا یکون فیهما...
پاسخ: فیهما؟ نه، این فیهما میفرمود این حرفی را که من میگویم درست درمیآمد، ولی این حرفی را هم که الان من گفتم خیلی صاف نیست، همین که الان عرض کردم که بوجه شامل بشود حتی حالت ضرر را که الان نقل کردم.
اگر بوجه حالت ضرر را هم شامل بشود و شما این قید را قید مرض بگیرید، معنایش این است که تیمم برای مریض واجب است یا جایز است در صورتی که آب نداشته باشد؛ آب نداشته باشد یعنی آب برایش ضرر داشته باشد، چون داریم اینطوری معنا میکنیم دیگر؛ در حالی که اینطور نیست، که فقط برای، در حالت ضرر تیمم جایز باشد، بلکه گفتیم مطلقاً جایز است. مطلقاً با آن بوجه نمیسازد.
پرسش: استاد، ظاهر آیه اصلاً ناظر به این نیست که آب داشته باشد یا نداشته باشد؛ ایشان با «و إلا» میخواهد بیاید بگوید بین قیدی که ما از آیه استفاده کردیم و ظاهر آیه تنافی است. و إلا ظاهر الآیة کذا و کذا، یعنی ظاهر آیه منافات دارد با این اجماع و خبر که در واقع قید است؛ پس این دیگر نیازی به متابعت از اینکه آب داشته باشد یا نداشته باشد، به اینجا ما کار نداریم، ما به همین قیدی که به آیه اضافه کردیم، همان قید تمکن هست، میگوییم از ظاهر آیه این قیدی که ما از اجماع استفاده کردیم، از ظاهر این قید فهمیده نمیشود.
پاسخ: این قیدی که ما از اجماع و خبر استفاده کردیم در آیه نیست، اما قید ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾[17] در آیه هست. این قید ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ به سفر مربوط است یا به مرض مربوط است یا به هر دو مربوط است؟ به هر دو مربوط است. اما عبارت در اینجا عرض میکنم، ظاهر عبارت را نگاه میکنید، میبینید که «لا یکون فیه الماء بوجه»[18] را مربوط کرده است به سفر.
ولو اگر بخواهید مربوطش کنید به هر دو، مشکلی پیدا نمیشود؛ عرض میکنم ظاهر اقتضا میکند که ما مربوطش کنیم به سفر، ظاهر عبارت این است. و الا اشکالی ندارد شما همین قید «لا یکون فیه الماء بوجه» را که مرحوم محقق آورده است، قید مرض و قید سفر هر دو بگیرید که اصلاً اختلافی بین این کلام ایشان و آن کلامی که بعداً میگوید «قیداً للمرض و السفر» حاصل نشود. این کار را هم میتوانید بکنید؛ شاید هم خود محقق این کار را کرده باشد.
میخواهم بگویم ظاهر عبارت را میشود اینجوری معنا کرد، میشود اینجوری دستکاری کرد، اما حالا کدام مراد محقق است؟ خب باید طوری حملش کنیم که کلماتش تفاوت نداشته باشد. این مطالبی که من دارم عرض میکنم، میخواهم بگویم از ظاهر درمیآید، این احتمالات در عبارت هست؛ ولی حتماً باید از بین این احتمالات، احتمالی را انتخاب کنیم که کلام محقق دارای تفاوت و اختلاف نباشد.
تقدیر آیه بر اساس اجماع و خبر و بررسی دلالت غائط و لمس بر مطلق حدث اصغر و اکبر
«فتقدیر الآیة»؛ فتقدیر الآیة تفریع بر «لعل القید للاجماع و الخبر» است؛ یعنی حالا که ما از طریق اجماع و خبر قید را اضافه کردیم، در آیه تقدیر میگیریم که آیه از این حالت اطلاق دربیاید. تقدیر هم که میگیریم به این صورت است؛ من این لفظ را میخوانم، احتیاج ندارد، مطلبش معلوم است. «فتقدیر الآیة» این است که: «یا أیها الذین آمنوا إن کنتم مرضی مرضاً لا تقدرون»؛ این مرضاً لا تقدرون را داریم اضافه میکنیم به اعتبار اجماع و خبری که داریم، در خود آیه این عبارت نیامده است: «مرضاً لا تقدرون علی استعمال الماء»؛ که چنین مرضی باشد، نه مطلق مرض.
آیه مطلق مرض را طرح میکند، ولی اجماع و خبر قید میزنند که چنین مرضی باشد؛ ما با اعتبار اجماع و خبر این قید را در آیه میآوریم. «أو مسافرین کذلک»؛ کذلک هم یعنی لا تقدرون علی استعمال الماء. حالا لا تقدرون علی استعمال الماء چون آب نیست، یا چون آب هست و قیمت گزافی به شما میگویند، یا چون آب هست و ضرر بدنی دارد. پس کذلک هم میبینید که قیدی میشود برای مسافرین، در حالی که این قید در آیه نبود؛ اما ما با اعتماد به اجماع و خبر این قید را استفاده کردیم و در آیه تقدیر گرفتیم.
«محتاجین إلی التطهیر»؛ این محتاجین إلی التطهیر در آیه هست، منتها نه به این عبارت، بلکه با عبارت اینکه ﴿جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾[19] یعنی محدث شدید به حدث اصغر؛ ﴿أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ یعنی محدث شدید به حدث اکبر. پس احتیاج به تطهیر پیدا کردید؛ هر دو بخش آیه دارند احتیاج به تطهیر را مطرح میکنند، منتها یکی احتیاج به تطهیر از حدث اصغر، یکی احتیاج به تطهیر از حدث اکبر.
لذا ما میگوییم: «محتاجین إلی التطهیر مطلقاً»؛[20] مطلقاً یعنی حدث اصغر باشد یا اکبر، چون هر دو را آیه مطرح کرده است. خودمان هم «محدثین بحدث أصغر أو أکبر» را به عنوان تفسیر میآوریم. این محدثین بحدث أصغر أو أکبر تفسیر مطلقاً نیست، تفسیر «محتاجین إلی التطهیر مطلقاً» است؛ یعنی کل جمله را دارد تفسیر میکند، نه تنها مطلقاً تنها را.
و الا مطلقاً تنها اینطور معنا میشود: «محتاجین إلی التطهیر مطلقاً»، یعنی چه تطهیر از حدث اصغر، چه تطهیر از حدث اکبر. اگر مطلقاً تنها را بخواهید معنا کنید اینطور میشود: چه تطهیر از حدث اکبر، چه تطهیر از حدث اصغر؛ دیگر احتیاج به محدثین نبود. محدثینی که ایشان ذکر میکند، معلوم میشود «محتاجین إلی التطهیر» را دارد تفسیر میکند: محتاجین إلی التطهیر مطلقاً یعنی محدثین یا به حدث اصغر یا به حدث اکبر. ﴿فَتَيَمَّمُواْ﴾[21] جواب إن است؛ إن کنتم مرضی به این صورت، أو مسافرین به این صورت، و در هر دو حال هم محتاج به تطهیر شدید، ﴿فَتَيَمَّمُواْ﴾. توجه بکنید، ما آیه را مقید کردیم به قیودی و آیه مقید به قیود هم با اجماع مطابق شد هم با خبر مطابق شد؛ ولی تقدیر گرفتیم، اگر مطلق میگذاشتیمش به این صورت درنمیآمد.
خب حالا سوال مطرح است که این آیه شما گفتید اشاره به حدث اصغر دارد و گفتید اشاره به حدث اکبر هم دارد. حدث اصغر تنها غائط نیست؛ بول هم هست، ریح هم هست، خواب هم هست، بیهوش شدن هم هست، اینها هم حدث اصغرند. آیه فقط ﴿جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾ را گفته است؛ تازه کنایه است، کنایه هم هست از همان عمل، یکی از اعمالی که باعث حدث اصغر میشود، یعنی خروج غائط؛ فقط همین در آیه مطرح شده است، بقیهاش مطرح نشده است.
ایشان میفرماید که ما همین را تعمیمش میدهیم. بالاخره قرار شد که تقدیر بگیریم دیگر؛ اگر قرار شد تقدیر بگیریم، قرار هم میشود که توسعه بدهیم، همین را هم توسعه میدهیم. اول میگوییم این اختصاص دارد به غائط، بعد میگوییم حداکثر شامل میشود دو چیز دیگر را که من السبیلین خارج میشوند: یکی بول، یکی ریح. ولی دیگر خواب، بیهوشی و امثال ذلک، سببی که به خروج از غائط ندارد، ولی در عین حال توسعهاش میدهیم. این یک مطلب.
مطلب دوم: حدث اکبر که اختصاص به جنابت هم ندارد؛ حیض و نفاس هم جزو حدث اکبر است، استحاضه هم بفرمایید در بعضی موارد جزو حدث اکبر است، همه اینها مستلزم غسلند؛ حتی مس میت هم، اینها هم حدث اکبرند و غسل لازم دارند. خب از کجای ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ شما اینها را درمیآورید؟ تازه لامستم خود جنابت را به طور کامل نمیگیرد، کنایه میشود آن هم از بعضی قسمتهایش، آن هم در صورتی که به حالت مباشرت با زن باشد.
الا اگر فرض کنید مباشرت با زن هم نباشد، انسان جنب بشود، لامستم شاملش نمیشود؛ مثلاً در خواب احتلامی حاصل شد، یا در بیداری بر اثر فرض کنید که نظر به یک اجنبی یا نظر به زوجه خودش احتلام حاصل شد؛ این جنب هست ولی آیه شاملش نمیشود، چون آیه فقط ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ را دارد مطرح میکند.
پس شامل همه حدثهای اکبر نمیشود، تازه در جنابت هم شامل همه نوع جنابت هم نمیشود. خب چطور شما این ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ را دلیل بر حدث اکبر قرار دادید؟ ایشان میگوید قرار شد توسعه بدهیم. چون قرار شد ما تقدیر بگیریم، قرار شد توسعه بدهیم و لذا ﴿جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾ را توسعه دادیم که همه حدثهای اصغر را بگیرد، ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ را هم توسعه دادیم که همه حدث اکبر را بگیرد؛ به همین جهت ادعا کردیم که در آیه حدث اصغر و اکبر هر دو مطرح شده است.
«و أشار إلی مطلق المحدث بالحدث الأصغر»؛[22] مطلق محدث یعنی چه حدثش خروج غائط باشد، چه بول، چه ریح و چه آن دو تای دیگر که اصلاً ربطی به اینها ندارد. أشار إلی مطلق المحدث بالحدث الأصغر «بقوله» که فرمود: ﴿جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾.[23]
این من الغائط را معنا میکند: «أی من المواضع التی یغاط فیها»؛[24] که پیدا است این کنایه هم فقط اشاره به یکی از آن حدثها دارد، اشاره به همهشان ندارد. «فهو کنایة عن الحدث الأصغر»، کنایه از حدث اصغر است «مطلقاً»، لکن با توسعهای که ما میدهیم، با تصرفی که ما میکنیم. «لکن فی إدخال الکل»، یعنی کل حوادث، حدثهای اصغر، کل احداث اصغر، ادخال اینها «فیه» در این قول خداوند «تأمل» است، که این قول بتواند همه حدثهای اصغر را بگیرد؛ بلکه فقط غائط را شامل میشود، حداکثر بخواهد بگیرد آن دو تای دیگر را هم شامل میشود که بول و ریح باشد، بقیه را نمیتواند شامل بشود.
«فإن ظاهره» این است که این قول خداوند «مخصوص بالغائط» است، یا اگر یک خرده توسعهاش بدهید، «کنایة عما یخرج عن السبیلین» یعنی قبل و دبر، که بول است و غائط و ریح أیضاً؛ این سه تا را شامل میشود. خیلی هم توسعهاش بدهید این سه تا را شامل میشود، بیشتر از این شامل نمیشود. این اشکال را ما در اینجا داریم، تأمل را داریم.
چنانکه در ﴿أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾[25] هم تأمل داریم؛ چون ﴿أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ کنایه است فقط از جماعی که موجب غسل بشود، حتی جنابتهای دیگری را که به این صورت نباشد شامل نمیشود. چون تازه لمس نساء را ما کنایه گرفتیم و الا خودش صریح در این عمل نیست؛ کنایه گرفتیم از این عمل. این کنایه که تمام باشد فقط میفهماند که اگر چنین عملی واقع شد غسل واجب است، یا اگر نتوانستیم، تیمم به جای غسل واجب است. دیگر ناظر به آن حالت احتلام نیست، تا چه برسد که ناظر باشد به حالت حیض، نفاس، مس میت و امثال ذلک.
«و قد فسر به فی الروایات»؛[26] یعنی این لامستم النساء هم به همین جماع در روایات تفسیر شده است، «و هو مذهب الأصحاب» و روشنی است. «کالمباشرة فی الصوم و الاعتکاف»؛ این را توجه کنید، لمس را که در آیه آمده است در باب تیمم، تشبیه میکند به مباشرتی که در باب صوم و اعتکاف آمده است. در باب صوم و اعتکاف تعبیر به مباشرت شده است که در صوم مباشرت با نساء نکنید، در حال اعتکاف مباشرت با نساء نکنید؛ آنجا هم مباشرت را حمل بر جماع کردند، حمل بر چیز دیگر نکردند؛ دست زدن به زن در اینجا اشکال ندارد.
مباشرت یعنی بشره به بشره؛ خب دست را به تنش بزند یا دست را به دستش بزند این مباشرت است، گفتند اشکال ندارد. مباشرت را آنجا کنایه از جماع گرفتند، همانطور که لامستم را اینجا کنایه گرفتند. پس توجه کنید تشبیه اینطور است: ﴿أَوْ لاَمَسْتُمُ﴾[27] کنایه از جماع است، کالمباشرة در باب صوم و اعتکاف که آن هم کنایه از جماع است. توجه کنید کالمباشرة به کجا مربوط میشود؟ مربوط به آن لامستم میشود، یعنی لمس؛ لامستم یعنی لمس. لمس کنایه از این عمل است در این باب، چنانکه مباشرت کنایه از این عمل است در باب صوم و اعتکاف.
«و یحتمل کونه کنایة عن مطلق موجب الغسل»[28] ممکن است لامستم النساء را کنایه قرار بدهیم از مطلق موجب غسل؛ مطلق موجب غسل یعنی نه تنها مطلق جنابت، بلکه حتی شامل حیض و نفاس هم بشود، شامل مس میت هم بشود، مطلق موجب غسل. «لکنه بعید»؛ لکن این بعید است به خصوص در کلمه مس. حالا در کلمه مباشرت، آن هم بعید است، ولی در مس دیگر خیلی بعیدتر است. البته تعبیر به «مس» کرده است؛ مناسب بود تعبیر به «لَمس» بشود، چون آیه لامستم دارد. پاورقیتان هم نوشته است «کذا»، یعنی در نسخهها اینچنینی است؛ یعنی آن هم، یعنی مصحح هم انتظار داشت که تعبیر به لَمس باشد.
پرسش: مس توی آیه دیگر معروف است که طلاق...
پاسخ: ولی مس به معنای همان لمس است. چون مس به معنای لمس است، اینجا به جای لمس بیاید اشکال ندارد. بعداً هم که ایشان تعبیر به لَمس میکند، در بعضی نسخ اشاره میشود که مس وجود دارد؛ مس و لَمس خیلی با هم تفاوت ندارند. البته این عبارت را طور دیگر هم میشود معنا کرد.
الان ما گفتیم مس همان لمس باشد، یعنی لمسالنساء باشد، آنوقت اینطوری معنا کردیم عبارت را که حمل مباشرت و حمل لمس بر مطلق موجب غسل بعید است و حمل مس بر مطلق موجب غسل ابعد است؛ اینطوری معنا کردیم.
میتوانیم جور دیگر هم معنا کنیم عبارت را، اینطور بگوییم که مس را عبارت بگیریم از مس میت. عبارت اینطور معنا بشود که کاری به مباشرت نداشته باشیم، خود لمس تنها را بگوییم؛ بگوییم لمس کنایه از مطلق موجب غسل است، یعنی هم کنایه است از آنی که باعث جنابت میشود، هم کنایه است از نفاس، هم کنایه است از حیض، هم کنایه است از مس میت؛ کنایه از همه است، لکن کنایه بودنش از مطلق موجب غسل بعید است، خصوصاً اگر بخواهد کنایه از مس میت باشد.
عبارت را اینطوری داریم معنا میکنیم، که «لکنه» مربوط بشود به موجب الغسل: کنایه است از مطلق موجب غسل، بعد میگوییم لکن کنایه بودنش از مطلق موجب غسل بعید است، به خصوص اگر موجب غسل مس میت باشد که کنایه بودنش از این مس میت ابعد است.
پس دو جور معنا کردیم عبارت را: یکی اینکه مس را یا لمس را با مباشرت بسنجیم، بگوییم که اینکه مباشرت کنایه از مطلق موجب غسل باشد بعید است، و اینکه لمس هم کنایه از مطلق موجب غسل باشد بعید است، خصوصاً لمس یا مس بعید است که کنایه از مطلق موجب غسل باشد؛ این یک معنا که اول گفتم.
معنای دوم این است که مس کنایه باشد، به مباشرت کار نداریم، مس یا لمس کنایه باشد از مطلق موجب غسل بعید است، به خصوص اگر بخواهد کنایه از این موجب غسلی که مس میت است قرار داده شود که دیگر ابعد است. هر دو جور میشود عبارت را معنا کنید.
بررسی قید فلم تجدوا، فرض تخصیص و تعمیم موجبات حدث و معنای او در آیه
﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾[29] عطف علی ﴿أَوْ جَاء﴾، در حالی که این ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ قید است للمرض و السفر. البته ﴿أَوْ جَاء﴾ را هم قید بگیرید برای مرض و سفر اشکال ندارد، آن هم میتواند قید باشد، ولی ظاهراً مراد مرحوم محقق این است که ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ قید است للمرض و السفر.
خب فایی که در سر ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ وارد شده برای تراخی است و بیان میکند که ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ باید مؤخر باشد از حدث؛ یعنی اینچنین باشد: اول محدث شدید، حالا که میخواهید وضو بگیرید میبینید آب نیست؛ یعنی بعد الحدث میبینید آب نیست، آنوقت به شما اجازه داده میشود تیمم کنید.
اما اگر شخص قبل از محدث شدنش آب را نیافت، ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ صادق بود، اما حالا که محدث شده آب در اختیارش هست، دیگر نمیتواند بگوید ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ دارم؛ چون ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ باید بعد الحدث باشد نه قبل الحدث. قبل الحدث اگر ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ را داشت و حین الحدث یا بعد الحدث ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ منتفی شد و این آب را پیدا کرد، نمیتواند به بهانه اینکه من ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ بودم، مصداق ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾ بودم، الان تیمم کند.
پس ﴿لَمْ تَجِدُواْ﴾ یعنی بعد الحدث ﴿لَمْ تَجِدُواْ﴾ و فاء اشاره به این است که عدم الوجدان سبب است که بعد الحدث باشد فیرتفع القبل، یعنی عدم الوجدانی که قبل از حدث باشد کافی نیست. بگوییم قبل از حدث ﴿لَمْ تَجِدُواْ﴾ بوده، حین الحدث تجدوا شده، خب باید وضو گرفت، باید غسل کرد، نمیشود تیمم کرد.
خب ما توضیح دادیم که ﴿ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾ را عام بگیرید تا شامل همه حدثهای اصغر بشود. همچنین ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ را عام بگیرید تا تمام موجبات غسل را شامل بشود. حالا اگر کسی عام گرفت روشن است، از آیه استفاده میکند محدث شدن به حدث اصغر را، محدث شدن به حدث اکبر را، بعد میگوید اگر آب یافتید که غسل کنید، تیمم کنید، غسل کنید، وضو بگیرید، اگر هم آب نیافتید که تیمم کنید.
حالا اگر کسی این تعمیم را از آیه استفاده نکرد، ﴿ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾ را عام نگرفت، بلکه تخصیص داد به مثلاً محدث شدن به غائط یا محدث شدن حداکثر به غائط، بول و ریح، اگر کسی این کار را کرد و همچنین در لمس، لمس را عام نگرفت که شامل همه موجبات غسل بشود، اختصاص داد به همان عمل خاص، این چطوری بقیه حدثها را حدث حساب میکند؟ میفرماید که از طریق سنت و اجماع، والا کتاب آنها را حدث حساب نکرده.
پس اگر کسی تعمیم داد این دو تا کلمه را، یعنی خروج من الغائط را و لمس نساء را، اگر این دو تا را تعمیم داد، حدث اصغر و اکبر تماماً از این آیه استفاده میشود. اگر تعمیم نداد بلکه تخصیص داد، آنچه که از آیه استفاده میشود، استفاده میشود، آنچه که استفاده نمیشود، یعنی مابقی باید از سنت و اجماع به دست بیاید.
«و علی تقدیر تخصیص الغائط و اللمس کما هو الظاهر»،[30] اگر ما غائط را به یک حدث اصغر و لمس هم به یک حدث اکبر اختصاص بدهیم چنانکه ظاهر آیه هم همین است، «یکون کون باقی الموجبات حدثاً مفهوماً من غیر الکتاب». عبارت را طوری خواندم که متوجه بشوید «حدثاً» خبر کون است، «مفهوماً» خبر یکون است.
«یکون»، حالا یکون را مؤخر معنا میکنم: «کون باقی الموجبات حدثاً یکون مفهوماً من غیر الکتاب». عبارت اینطوری میشود؛ اینکه باقی موجبات حدثاند، حالا چه حدث اصغر چه حدث اکبر، این «یکون مفهوماً من غیر الکتاب»، از غیر کتاب فهمیده میشود. «یکون کون باقی الموجبات»، موجبات هم یعنی موجبات وضو یا موجبات غسل، یا به طور مطلق موجبات تیمم.
اینطوری بگویید: موجبات وضو یا موجبات غسل، اگر خواستید وضو و غسل را تبدیل کنید به تیمم دیگر یا نیاورید، بگویید موجبات تیمم؛ چون موجبات تیمم فرق نمیکند چه حدث اصغر باشد چه حدث اکبر، برای همهشان تیمم میکنیم.
اگرچه بعضیها بین تیمم بدل از وضو و تیمم بدل از غسل فرق گذاشتند، در آن ضربه ثانیهای که برای مسح دست است فرق گذاشتند. گفتند تیمم بدل از وضو یک ضربه برای مسح صورت دارد، یک ضربه برای مسح ید، ولی تیمم بدل از غسل یک ضربه برای وضو دارد، یک ضربه برای مسح وجه دارد و در بدل از غسل گفتند دو ضربه دارد، در بدل از وضو گفتند یک ضربه، بعضیها هم گفتند آن هم دو ضربه است. ولی بالاخره برای هردویشان تیمم است.
پرسش: آیا فاء در ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ﴾[31] به این معناست که اگر قبل از حدث یا در اثنای حدث شخص دنبال آب بگردد و آب نیابد و بعد حدث بیاید، این کافی نیست و باید بعد از حدث آب نباشد؟
پاسخ: نداشتن قبل. آب نداشتن. نه، شما جستجوی آب را میفرمایید؛ جستجوی آب که مثلاً در همین مکان جستجوی آب کرده به اندازهای که لازم بوده گشته و نیافته آب را، بعداً دوباره محدث میشود، بعد از اینکه گشت و نیافت محدث شد. حالا که محدث شد، شما میفرمایید آیا دوباره باید طلب کند الماء را؟ نه، دیگر لازم نیست طلب کند؛ چون میداند که آب نیست. این که شما میفرمایید این است که قبل از حدث عدم وجدان باشد و همین عدم وجدان استمرار داشته باشد تا بعد از حدث.
این فرض شماست، این اشکال ندارد، این عدم الوجدان صدق میکند. آنی که من عرض کردم این بود که عدم وجدان باشد قبل از حدث و بعد از حدث وجدان حاصل شود؛ آن را گفتم عدم الوجدان قبلی کافی نیست، والا اگر عدم وجدان قبلی استمرار پیدا کند تا بعد الحدث، کافی است.
بله، «یکون»[32] بنابر تقدیر تخصیص، «یکون کون الباقی الموجبات مثل الدماء الثلاثة و خروج المنی بغیر الجماع»، که اینها هیچکدام در آیه نیامده بود، «و مس المیت و زوال العقل»، این تا اینجا مال چیز است، تا اینجا مال غسل است، «و زوال العقل بنوم و سکر و نحوه»، این مال وضو است، موجبات وضو. «یکون کون باقی الموجبات حدثاً یکون مفهوماً من غیر الکتاب» که عبارت از سنت و اجماع است.
خب مطلبی که داریم این است که﴿أَوْ جَاء﴾،[33] ﴿أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ﴾، ﴿أَوْ﴾ اش به معنای چیست؟ آیا به معنای واو است همانطور که قبلاً گفتید؟ میفرماید بله، همانطور که قبلاً در آیه قبل گفتیم، ﴿أَوْ﴾ را در اینجا باید به معنای واو بگیریم. معنا این است؛ معنا میکند، در این معنا میفهماند که ﴿أَوْ﴾ به معنای واو است، بعداً هم تصریح میکند: «و المعنی ان کنتم مرضی او علی سفر و جاء احد منکم»،[34] که واو میآورد تا ضمناً بفهماند که ﴿أَوْ﴾ای که در آیه آمده به معنای واو است. این را که فهماند، اکتفا نکرد به این تفهیم ضمنی، تصریح میکند: «فیکون او بمعنی الواو کما مر».
پرسش: این را هم بفرمایید.
پاسخ: چون دستم برخلاف، اول مطلب است دیگر، ادامه دارد، این ﴿فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء﴾، عیبی ندارد برای جلسه بعد میماند.