آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

93/03/31

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: وضع/حاشیه 42 /قاعده «مناسب المناسب مناسب» و تبعیت مجاز از حقیقت

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

مرور دو مبنای پیشین در دلالت حقیقی و مجازی و نقد انضمام قرینه به دال

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۸۷، سطر هجدهم: «والتحقيق: أن تعيين اللفظ لمعنى يوجب تعينه ـ تبعا ـ لما يناسبه، فان مناسب المناسب مناسب»[1] .

بحث در این داشتیم که آیا بین معنای حقیقی و مجازی در دلالت لفظ فرق هست یا فرق نیست. البته بحث ما این نبود، ولی خوب به این بحث وارد شدیم. دو تا نظر را گفتیم، اکنون می‌خواهیم نظر سوم را که تحقیق است بیان کنیم. من خیلی خلاصه دارم می‌گویم، گذشته‌ها را اصلاً تکرار نمی‌کنم، در ذهنتان هست. آنچه که اکنون مورد بحث ما است دارم عرض می‌کنم. ابتدا ایشان فرمودند که در معنای حقیقی لفظ دلالت می‌کند بر معنا، در معنای مجازی قرینه دلالت می‌کند بر معنا.

در هر دو لفظی داریم که دال است، معنایی داریم که مدلول است، منتها در حقیقت لفظ به‌تنهایی دلالت می‌کند بر معنا، در مجاز لفظ به‌علاوه قرینه دلالت می‌کند بر معنا، که در واقع می‌شود گفت قرینه دلالت می‌کند بر معنا؛ زیرا لفظ در هر دو مشترک است، ولی می‌بینیم در مجاز آن معنای حقیقی نمی‌آید، معلوم می‌شود که آن تفاوتی که انضمام به قرینه است معنای مجازی را آورده است.

پس قرینه دلالت می‌کند بر معنای مجازی. اما اگر کسی بخواهد دقیق‌تر سخن بگوید، می‌گوید در حقیقت لفظ دلالت می‌کند، در مجاز لفظ به‌علاوه قرینه دلالت می‌کند. این بحث اولیه‌شان بود. در «یمکن ان یقال» این‌چنین فرمود که ممکن است ما بگوییم در حقیقت لفظ دلالت می‌کند بر معنا، در مجاز هم لفظ دلالت می‌کند بر معنا.

منتها لفظ یک حیثیتی پیدا می‌کند که با کمک آن حیثیت دلالت می‌کند بر معنا. در حقیقت حیثیت را وضع می‌دهد، در مجاز حیثیت را قرینه می‌دهد. دلالت در هر دو یکسان است، لفظ هم دال است، اما این حیثیتی که دلالت را تأمین می‌کند، این حیثیت در حقیقت از ناحیه وضع می‌آید، در مجاز از ناحیه قرینه می‌آید.

توضیح بیشتر این بود که می‌گوییم دلالت عبارت است از «کون اللفظ بحیث ان یدل علی المعنی کذا». این «بحیث» همان حیثیتی است که عرض می‌کنم. لفظ بالاخره لفظ با معنا ارتباطی ندارد، ولی یک حیثیت ارتباط پیدا می‌کند. این حیثیت را چه کسی به آن می‌دهد؟ این حیثیت را وضع می‌دهد در حقیقت، قرینه می‌دهد در مجاز. وقتی حقیقت باشد، لفظ دلالت می‌کند، منتها لفظی که چنین حیثیتی دارد.

در مجاز هم لفظ دلالت می‌کند، منتها لفظی که چنین حیثیتی دارد. این حیثیت را در حقیقت وضع به لفظ داده است، در مجاز قرینه داده است. پس توجه کردید تفاوتی بین مجاز و حقیقت دیگر نشد. در اول ایشان فرمود بین حقیقت و مجاز فرق است، در حقیقت لفظ تنها دلالت می‌کند، در مجاز لفظ به ‌علاوه قرینه. در دوم فرمود در هر دو حالت لفظ دلالت می‌کند، و منتها لفظی که حیثیت گرفته است.

منتها حیثیت تفاوتِ خارجی است؛ حیثیت را در یک جا وضع داده، در یک جا قرینه داده است. این تفاوت، تفاوت خارجی است، به خود لفظ کاری ندارد، به خود دلالت کاری ندارد؛ پس لفظ دلالت می‌کند بر معنای حقیقی، لفظ هم دلالت می‌کند بر معنای مجازی. حیثیت را آن قرینه و وضع به آن داده‌اند. این هم مطلب دوم. مطلب سوم که اول بحث امروز ما است، دوباره می‌گوید احتیاج به ضمیمه داریم. در اولی گفت در مجاز احتیاج به ضمیمه داریم.

در دومی گفت احتیاج به ضمیمه نداریم، اکنون در سومی دوباره می‌گوید احتیاج به ضمیمه داریم، یعنی قرینه باید بیاید و قرینه در دلالت دخیل است، نه فقط یک حیثیتی بدهد، بلکه ضمیمه شدن قرینه لازم است. منتها اینجا ضمیمه با آن اولی تفاوت می‌کند. دقت کنید من توضیح بدهم. تا کنون هر چه گفتیم تکراری بود، اکنون بحث امروز ما الآن شروع می‌شود. ایشان می‌فرمایند که مجاز تابع حقیقت است.

لفظی را ما مناسب می‌کنیم با معنایی. منِ واضع لفظ را مناسب می‌کنم با معنا، «اسد» را مناسب می‌کنم با حیوان مفترس. مناسبت نیست، من مناسبت درست می‌کنم. خوب، با این کار من مناسبت درست می‌شود. بعد حیوان مفترس می‌شود مناسب با لفظ. از بیرون یک مناسبی برای حیوان مفترس پیدا می‌کنیم به نام «رجل شجاع». با لفظ مناسب نیست، با حیوان مفترس مناسب است.

مسلک تحقیق، قاعده «مناسب المناسب مناسب» و تبعیت مجاز از حقیقت

با «اسد» مناسبتی ندارد، با حیوان مفترس مناسبت دارد. خب، لفظی که واضعی مناسبتش را با حیوان مفترس درست کرده بود، این لفظ را برای مناسبِ حیوان مفترس من به کار می‌برم، یعنی برای رجل شجاع. رجل شجاع هم می‌شود مناسب لفظ. حیوان مفترس مناسب بود با لفظ، رجل شجاع مناسب است با حیوان مفترس، «مناسب المناسب مناسبٌ»، پس رجل شجاع مناسب با لفظ است.

مناسبت درست شد. پس در حقیقت و مجاز این‌چنین است که در حقیقت لفظ برای مناسبش به کار می‌رود، در مجاز لفظ برای مناسب‌ المناسبش به کار می‌رود. به همین جهت مجاز را تابع حقیقت می‌داند، حقیقت را اصل می‌داند، مجاز را تابع می‌داند. یعنی مناسبت اصلی در معنای حقیقی است، در معنای مجازی مناسبت‌المناسبت است، یعنی فرع است، اصل نیست، تابع است. تا اینجا روشن است؟

خب، اگر من لفظ را اطلاق کردم، این لفظ می‌رود به سمت مناسبی که اصل است، به سمت فرع نمی‌رود. اصلاً مقتضای اصل و فرع بودن این است که آن اصل، لفظ را به سمت خودش می‌کشد، فرع قدرت ندارد لفظ را به سمت خودش بکشد. پس وقتی من لفظ را آوردم، این لفظ خود به خود به سمت اصل که حقیقت است می‌رود و به سمت مجاز نمی‌رود. بالقوه می‌تواند به سمت مجاز برود، ولی بالفعل به سمت مجاز نمی‌رود.

من قرینه می‌آورم، قرینه‌ای که مانع از اصل باشد، و نگذارد لفظ به سمت اصل برود. این قرینه مانعه باعث می‌شود که لفظ نتواند به سمت اصل برود، قهرا خودش به سمت فرع می‌رود. وقتی به سمت فرع رفت، دلالت مجازی درست می‌شود. پس قرینه مانعه لازم است. لفظ دلالت می‌کند بر معنای مجازی، اما قرینه ضمیمه باید بشود، نه به معنای اولی که گفتیم. در احتمال اولی که گفتیم یا در مبنای اولی که گفتیم، قرینه هم در دلالت کردن دخالت داشت، لفظ با قرینه دخالت می‌کرد بر معنای مجازی. اکنون لفظِ تنها دخالت می‌کند، قرینه در دلالت دخالت ندارد، قرینه در اینکه نگذارد لفظ به سمت اصل برود دخالت می‌کند، یعنی قرینه برمی‌گرداند لفظ را به فرع و خود لفظ دلالت بر فرع می‌کند. دیگر قرینه لازم نیست ضمیمه بشود برای دلالت، قرینه ضمیمه می‌شود اما برای دلالت ضمیمه نمی‌شود. پس سه تا مبنا تفاوتشان روشن شد.

در اول می‌گوید لفظ دلالت می‌کند به‌علاوه قرینه، که دال می‌شود لفظ مع‌القرینه. در دوم فقط لفظ می‌شود دال، قرینه فقط حیثیت‌دهنده است، همان‌طور که وضع حیثیت‌دهنده است. در مبنای سوم لفظ می‌شود دال، قرینه در دلالت نقشی ندارد، جزءِ دال نیست، ولی بالاخره ضمیمه‌اش لازم است که دال را از آن یکی که معنای حقیقی است بکند و بیاورد به سمت این یکی که معنای مجازی است. تفاوت‌ها همه روشن شد و سه تا مبنا ایشان فرمود سه تا مبنا با هم تفاوت می‌کنند. این مبنای سوم است که داریم می‌گوییم. مبنای سوم را توضیح دادم، عبارت را هم بخوانم دیگر ان‌شاءالله حل می‌شود.

صفحه ۸۷، سطر هجدهم: «و التحقیق» این است که «تعیین اللفظ لمعنی»؛ «لمعنی» یعنی لمعنای حقیقی. تعیین لفظ برای معنای حقیقی باعث می‌شود که تعیّن پیدا کند این لفظ، به تبع «لما» یعنی لمعنای مجازی که «یناسبه» آن معنای حقیقی.

دقت فرمایید «ما» را چگونه معنا می‌کنند، ضمیرها را به کجا بازمی‌گردانند. «ما» کنایه است از معنای مجازی، آن معنای اولی هم که ذکر شد منظور معنای حقیقی است. عبارت را دوباره معنا می‌کنم: تعیین لفظ برای معنای حقیقی که واضع این کار را می‌کند، باعث می‌شود که این لفظ خود به خود متعین شود تبعاً، متعین شود «لما» یعنی برای آن معنای مجازی‌ای که «یناسبه» یعنی «یناسب» معنای حقیقی. یعنی لفظ با معنای مجازی هم مناسبت پیدا می‌کند.

بعد از اینکه بالاصاله با معنای حقیقی مناسبت پیدا کرد، به تبع برای معنای مجازی هم مناسبت پیدا می‌کند. چرا؟ «فان مناسب المناسب مناسبٌ». مجاز که مناسب است با معنای حقیقی، و معنای حقیقی هم مناسب است با لفظ، قهراً مجاز مناسب می‌شود با لفظ. چون مجاز مناسب شد با معنای حقیقی، معنای حقیقی هم مناسب شد با لفظ، پس به واسطه، مجاز مناسب می‌شود با لفظ.

«فاللفظ بواسطة الوضع له صلوح الحکایة به عن المعنی الموضوع له بالاصالة». لفظ به واسطه وضعی که برایش بود، نه برایش بود اشتباه گفتم. «فاللفظ بواسطه الوضع له صلوح الحکایة»، «له» را به وضع نچسبانید، «له» را به «صلوح» بچسبانید. «فاللفظ بواسطه الوضع له صلوح الحکایة» لفظ به خاطر وضعی که پیدا کرده است، برایش صلاحیت حکایت هست؛ صلاحیت هست که حکایت کنیم «به» یعنی به سبب این لفظ، از چه چیزی حکایت کنیم؟

از معنای موضوع‌له، یعنی از معنای حقیقی. لفظ به خاطر وضع فقط مناسبت با معنای حقیقی پیدا کرده است و صلاحیت دارد که به توسط او از معنای حقیقی حکایت کند «بالاصالة». «بالاصالة» متعلق به حکایت است یا متعلق به «صلوح الحکایة» است. «بالاصالة» این معنای حقیقی، بالاصاله لفظ برای حکایت معنای حقیقی سلوح دارد. برای معنای مجازی فعلاً صلوح ندارد. «وعما»[2] این «عما» متعلق به حکایت است، عطف بر آن «عن المعنی الموضوع له» است.

«عما» یعنی معنای مجازی، که «یناسبه» ضمیر «یناسبه» برمی‌گردد به معنای موضوع‌له، «بالتبع» قید «حکایت»[3] است یا قید «صلوح» است. عبارت این‌طور معنا می‌شود: و این لفظ صلاحیت دارد که حکایت کند «عما یناسبه»[4] از معنای مجازی‌ای که مناسب با معنای حقیقی و موضوع‌له است، صلاحیت حکایت دارد به تبع. خب، پس یک مناسب اصلی درست شد، یک مناسب تبعی. اکنون لفظ را رها کنید به کدام طرف می‌رود؟ به مناسب اصلی می‌رود، به مناسب تبعی نمی‌آید.

نقش قرینه معانده در فعلیت دلالت و اثبات استقلال لفظ در ذات دال

مگر قرینه بگذارید که جلوی رفتن لفظ به سمت مناسب اصلی را بگیرد و به سمت معنای مجازی برود. ولی خود لفظ تنها دلالت می‌کند، قرینه کار دلالت را انجام نمی‌دهد، کار انصراف را انجام می‌دهد. یعنی به لفظ می‌گوید از معنای حقیقی منصرف بشو، برو سمت معنای مجازی.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: یک وضع معنای حقیقی را مناسب با لفظ می کند. بعد به تبع این معنای مجازی هم مناسب با لفظ می شود. به تبع یعنی چون معنای مجازی با معنای حقیقی مناسبت دارد. دیگر لازم نیست این مناسبت را بیاوریم، چون این مناسبت، یک مناسبت تکوینی هست.

دانش پژوه: نمی‌شود گفت واضع می‌آید وضع می‌کند این لفظ را برای این معنی و هر آنچه که مناسبت دارد با آن؟

استاد: نه، این کار را نمی‌کند. بله، یک وضع جدایی می‌کند برای کل مجازها. علاقه وضع می‌کند یعنی همین دیگر، یعنی مناسبت وضع می‌کند. ولی این‌طور نیست که وقتی اسد را دارد وضع می‌کند، بگوید که من دارم وضع می‌کنم لفظ اسد را هم برای حیوان مفترس بالاصاله، هم برای رجل شجاع بالتبع. او برای حیوان مفترس وضع می‌کند، برای رجل شجاع خودش به خاطر مناسبتی که دارد وضع می‌شود. این را توجه کنید در اولین مناسبت اعتبار لازم است، یعنی باید واضع اعتبار کند که این لفظ مناسب است با این معنا. اگر او اعتبار نکند مناسبتی حاصل نیست. بین اسد و حیوان مفترس مناسبتی نیست، مگر بعد از اینکه واضع اعتبار می‌کند مناسبت را. ولی بین حیوان مفترس و رجل شجاع مناسبت هست، مناسبتی که احتیاج به اعتبار ندارد، واقعاً مناسبت هست، مشابهت هست. واضع می‌گوید این مناسبت را من قبول دارم، این مشابهت را من به عنوان یکی از علاقه‌های مجاز قبول دارم. روشن است چه عرض می‌کنم؟ واضع کاری در ایجاد این مناسبت دوم نمی‌کند، فقط امضا می‌کند این مناسبت دوم را، می‌گوید من به عنوان یکی از علاقه‌های مجاز قبول دارم. پس واضع کاری که می‌کند مناسبت اول را درست می‌کند؛ مناسبت بین لفظ و معنای حقیقی. مناسبت بین معنای حقیقی و معنای مجازی در تکوین حاصل است، یعنی رجل شجاع با اسد در شجاعت مشترک است، این دیگر به اعتبار واضع کاری ندارد.

خب، پس یک مناسبت اعتباری داریم، یک مناسبت واقعی داریم. مناسبت واقعی بین معنای مجازی و معنای حقیقی است، مناسبت اعتباری بین معنای حقیقی و لفظ است. چون «مناسبُ المناسبِ مناسبٌ»[5] ، مناسبت بین معنای مجازی و لفظ هم واقع می‌شود. مناسبت بین معنای مجازی و لفظ نبود، مناسبت بین معنای مجازی و معنای حقیقی بود و معنای حقیقی با لفظ مناسبت داشت و این معنای حقیقی واسطه می‌شود که بین معنای مجازی و لفظ هم این مناسبت پیدا بشود.

الان لفظ با هر دو مناسب شده، الان مناسب شده، نه با وضع واضع مناسب شده، با این توضیحی که عرض کردم با هر دو مناسب شده، منتها یکی مناسب اصلی، یکی مناسب تبعی. خب لفظ را رهایش کنی به سمت مناسب اصلی می‌رود، نه به سمت مناسب تبعی. پس ناچاریم که قرینه بیاوریم تا جلوی انصراف به سمت معنای اصلی را بگیرد. کار قرینه فقط ایجاد انصراف است، کار قرینه ایجاد دلالت نیست. در مبنای اول ایجاد دلالت می‌کرد، یعنی جزء دال بود، در مبنای دوم جزء دال نیست. خود لفظ به تنهایی دارد دلالت می‌کند، منتها این قرینه می‌آید انصراف می‌دهد لفظ را از معنای حقیقی به معنای مجازی.

«و حیث ان فعلیة دلالته علی الاصل لا مانع لها»[6] ، چون فعلیت دلالت لفظ بر اصل، مانعی «لها» یعنی برای این فعلیت نیست. یعنی لفظ مانعی نمی‌بیند از اینکه برود به سمت معنای حقیقی، «فلا محالة لا تصل النوبة الی الدلالة علی المعنی المجازی»، تا وقتی معنای حقیقی و مجازی هر دو هست و مانعی از معنای حقیقی نیاوردیم، نوبت به این نمی‌رسد که لفظ به سمت معنای مجازی برود، بلکه به سمت معنای حقیقی می‌رود، یعنی به سمت اصل می‌رود، به سمت فرع نمی‌رود. «فلا محالة لا تصل النوبة» به اینکه لفظ دلالت کند بر معنای مجازی، «دلالته» یعنی دلالت لفظ.

«الا بعد نصب القرینة المعاندة لارادة المعنی الحقیقی»، مگر بعد از اینکه نصب کردیم قرینه‌ای را که نمی‌گذارد لفظ به سمت معنای حقیقی برود، مانع و معاند با معنای حقیقی است. آن وقت چه می‌شود؟ آن وقت لفظ به سمت معنای مجازی می‌رود، یعنی دلالت می‌کند بر معنای مجازی. خب، اکنون نقش قرینه چه شد در این دلالت؟ نقش قرینه در دلالت منتفی است، در دلالت نقشی ندارد، همان‌طور که گفتیم در اینکه لفظ را به سمت معنای مجازی سوق می‌دهد نقش دارد، نه در دلالت کردن.

«فالقرینة المعاندة» چون رفع می‌کند مانع از فعلیت دلالت بر معنای مجازی را، «فهی» این قرینه باعث می‌شود که دلالت «علیه» یعنی بر معنای مجازی بالفعل بشود. دلالت بر معنای مجازی از اول بالقوه هست، منتها این قرینه آن دلالت بالقوه را دلالت بالفعل می‌کند. فقط کارش همین است. مانع از فعلیت دلالت بر معنای مجازی چه بود؟ سرِ راه بودن معنای حقیقی. معنای حقیقی سرِ راه بود، این مانع می‌شد از اینکه لفظ به سمت معنای مجازی برود.

قرینه آمد چه کار کرد؟ این مانع را برداشت، یعنی معنای حقیقی را از سرِ راه لفظ برداشت، لفظ دیگر راه دیگری پیدا نکرد جز اینکه برود سراغ معنای مجازی. عبارت را دقت فرمایید: قرینه معانده چون رفع می‌کند مانع را از فعلیت دلالت بر معنای مجازی، آن که مانع بود از فعلیت دلالت بر معنای مجازی چه بود؟ معنای حقیقی بود. قرینه معانده، آن قرینه رافعه معانده، آن مانع را رفع می‌کند، یعنی معنای حقیقی را برمی‌دارد.

چون رافع مانع از فعلیت دلالت شد، «فهی» یعنی این قرینه موجب می‌شود که دلالت «علیه» یعنی دلالت بر معنای مجازی فعلیت پیدا کند. تا کنون بالقوه بود، اکنون می‌شود فعلی. «فيصح ان يقال حينئذ»، خوب، ایشان می‌فرمایند که در حقیقت می‌گوییم لفظ دلالت می‌کند «بنفسه»، در معنای حقیقی لفظ دلالت می‌کند «بنفسه»، یعنی احتیاج به ضمیمه ندارد. در معنای مجازی هم می‌گوییم لفظ دلالت می‌کند، منتها نمی‌گوییم بنفسه، نمی‌گوییم به قرینه، می‌گوییم به ضمیمه قرینه.

خب، معلوم شد مراد ما چیست. مراد ما این نیست که دلالت متوقف است بر ضمیمه، بلکه مراد ما این است که فعلیت دلالت متوقف است بر ضمیمه. این تفاوت می‌کند. دلالت متوقف بر ضمیمه نیست، فعلیت دلالت متوقف بر ضمیمه است؛ یعنی اگر قرینه نباشد دلالت بر مجاز فعلیت پیدا نمی‌کند، وگرنه لفظ می‌تواند بالقوه، دلالت بر مجاز داشته باشد. با نبود قرینه هم لفظ بالقوه می‌تواند دلالت بر مجاز داشته باشد.

بالفعل نمی‌تواند. پس قرینه نقش دارد در فعلیت دلالت، نه در اصل دلالت. اصل دلالت که بالقوه هم می‌تواند باشد احتیاج به قرینه ندارد. قرینه که می‌آید آن دلالت بالقوه را بالفعل می‌کند. روشن است عبارت ایشان، نکته‌هایش را دقت کنید. «فيصح ان يقال حينئذ»، در این هنگام که معلوم شد قرینه چه نقشی دارد، می‌توانیم بگوییم که وضع عبارت است از تعیین لفظ برای اینکه دلالت کند بر معنا «بنفسه». «بنفسه» قید دلالت است و ضمیرش هم به لفظ بازمی‌گردد. دلالت برای خودِ لفظ است.

یعنی هیچ احتیاجی به انضمام ضمیمه ندارد، در حقیقت این‌طور است. در معنای حقیقی این‌طور است. «بخلاف المجاز»، «فان التعیین فقط لا یکفی فی فعلیة دلالة اللفظ بنفسه». تعیین لفظ برای معنای حقیقی به ‌تنهایی، تعیین یعنی تعیین لفظ برای معنای حقیقی، نه برای معنای مجازی؛ برای معنای مجازی که لفظ تعیین نشده است، خودش به تبع معین شده است، تعیین نشده است، به تبع معین شده است. «فان التعیین» یعنی تعیین لفظ برای معنای حقیقی به ‌تنهایی کافی نیست در دلالت لفظ بر معنای مجازی «بنفسه».

در فعلیت دلالت کافی نیست. در اصل دلالت کافی است، در فعلیت دلالت کافی نیست. بلکه فعلیت دلالت، یعنی فعلیت دلالت لفظ بر معنای مجازی، متوقف است بر انضمام ضمیمه که قرینه است؛ قرینه مانع است که مانع از این است که لفظ به سمت معنای حقیقی برود. به تعبیر خودِ ایشان، رافع مانع از فعلیت معنای مجازی است؛ یعنی مانع را از معنای مجازی رفع می‌کند. «و ان کان ذات الدال هو اللفظ دائما»، «دائماً» یعنی در حقیقت و در مجاز، همه‌جا. در همه‌جا لفظ دلالت می‌کند.

در مجاز هم لفظ دلالت می‌کند، در حقیقت هم لفظ دلالت می‌کند. این با مبنای اول فرق داشت که گفت در حقیقت لفظ دلالت می‌کند، در مجاز لفظ به‌علاوه قرینه دلالت می‌کند. مبنای اول این بود دیگر؛ اینجا نمی‌گوید لفظ به‌علاوه قرینه دلالت می‌کند، بلکه می‌گوید در همه‌جا لفظِ تنها دلالت می‌کند. قرینه راه را هموار می‌کند برای اینکه دلالت بر معنای مجازی بالفعل بشود. «فتدبّر». خب، رسیدیم سرِ حاشیه، خوب است که توقف کنیم، اگرچه اکنون وقت هم داشته باشیم دیگر وارد نمی‌شویم.


[1] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص87.
[2] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص88.
[3] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص87.
[4] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص88.
[5] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص87.
[6] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص88.