آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

93/03/03

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: وضع/حاشیه 41 /امکان یا امتناع وضع در ضمن استعمال و تبیین دو لحاظ آلی و استقلالی

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

امکان یا امتناع وضع در ضمن استعمال و تبیین دو لحاظ آلی و استقلالی

صفحه 8۶، سطر ۱۵: «وأما على ما عرفت ـ من أن حقيقة الوضع نحو اعتبار من الواضع ـ فيكفي في حصول الاختصاص مجرد سبق الاستعمال بالبناء على اختصاص اللفظ بالمعنى»[1] .

بحث بر سر این داشتیم که با استعمال لفظ در معنا می‌توانیم لفظ را برای همان معنایی که مستعمل‌فیه است، وضع کنیم، یا این‌که باید وضع جدا باشد و استعمال در پیِ وضع. گفتیم به استعمال نمی‌شود وضع کرد؛ زیرا در استعمال، حکایت، آلیاً ملاحظه می‌شود؛ در وضع، حکایت لفظ از معنا، استقلالاً ملاحظه می‌شود. اگر ما بخواهیم در استعمال وضع کنیم، معنایش این است که حکایت لفظ از معنا را هم آلیاً لحاظ کرده باشیم و هم استقلالاً لحاظ کرده باشیم؛ یعنی در یک لحاظ دو امر را جمع کرده باشیم، دو امر ناسازگار را جمع کرده باشیم، و این ممکن نیست؛ پس یا باید وضع کنیم و استعمال نکنیم، یا باید استعمال کنیم و وضع نکنیم. این توضیح داده شد. بعد یک راه‌حلی ارائه دادند که در آن راه‌حل بیان شده بود که با استعمال می‌توان وضع کرد. وقتی استعمال می‌کنیم حکایت را آلیاً لحاظ می‌کنیم، ولی وقتی داریم جعل می‌کنیم، سبب برای حاکی بودن لفظ از معنی می‌آوریم و با این کار که یک کار دیگری است، حکایت، استقلالاً لحاظ می‌شود؛ کأنّه دو کار انجام می‌شود: یکی استعمال و یکی تسبیب. با استعمال، حکایت، آلیاً لحاظ می‌شود و با تسبیب، حکایت، استقلالاً لحاظ می‌شود؛ چون دو کار انجام می‌دهیم، دو لحاظ مخالف هم مشکلی ندارند. حالا ایشان بنا بر نظر خود که وضع را اعتبارِ واضع می‌داند، می‌خواهد ببیند که آیا می‌شود در عین استعمال، وضع هم کرد یا خیر.

لفظی را استعمال کنیم در معنایی، و با همان استعمال به مخاطبان خودمان تفهیم کنیم که این لفظ برای این معنا جعل شده است. ایشان می‌فرمایند که بنا بر نظر ما، وضع، اعتباری است از واضع؛ یعنی واضع اعتبار می‌کند که این لفظ اختصاص به این معنی داشته باشد، اختصاص را اعتبار می‌کند، و با اعتبار او اختصاص حاصل می‌شود.

تبیین وضع بر مبنای اعتبار واضع و اخف مؤونه بودن آن نسبت به تسبیب

خب، حالا مستعمل می‌خواهد استعمال کند و در عین استعمال وضع کند؛ آیا اختصاص حاصل می‌شود یا خیر؟ ایشان می‌فرمایند اگر اعتبار اختصاص قبلاً انجام بشود، اختصاص بعداً حاصل می‌شود. اعتبار اختصاص، قبل است و حصول اختصاص، بعد. در حین استعمال، اعتبارِ اختصاص می‌شود، پس بعد از آن حصول اختصاص می‌شود. اختصاص حاصل می‌شود با اعتبار اختصاص؛ به همین اندازه که اختصاص اعتبار می‌شود، آن اختصاص هم حاصل می‌شود. هیچ احتیاجی به جعل سببیت نیست؛ در آن توجیه قبلی یک سببیتی را علاوه بر استعمال جعل می‌کردیم، اما در این توجیه اصلاً سببیتی جعل نمی‌شود؛ فقط اعتباری در ضمن استعمال حاصل می‌شود. به قول ایشان خیلی مؤونه خفیفی دارد؛ چون اعتبار کاری ندارد، ما داریم اعتبار می‌کنیم و این اعتبار در ضمن استعمال حاصل می‌شود. در استعمال هم حکایت می‌کنم و حکایت را لحاظ می‌کنم آلیاً، ولی یک اعتبار اختصاصی هم دارم، آن اعتبار اختصاص من هم انجام می‌شود بدون این‌که محذوری پیش بیاید. این‌گونه نیست که لازم باشد دو لحاظ مختلف در یک لحاظ جمع بشوند تا شما بگویید که شدنی نیست؛ بلکه یک لحاظ است و یک اعتبار اختصاص است. ما می‌توانیم لحاظ کنیم حکایت را آلیاً، و بعد هم اعتبار کنیم اختصاص لفظ را به معنا. این دو با هم جمع می‌شوند و هیچ مشکلی ندارند؛ حتی به قول ایشان «أخفّ مئونة» هست از آن توجیه قبلی.

دانش پژوه: آیا «أخفّ مئونة» از انتزاع است؟ از آن دیگری. می‌گوید مثلاً وضع کرده است و استعمال را از آن انتزاع می‌کنیم.

استاد: نه، انتزاع نمی‌کند؛ آن‌جا تسبیبی هست

دانش پژوه: انتزاع کنیم چه مشکلی دارد.

استاد: خیر، انتزاع که کار ما است، انتزاع کار ما است؛ آن که اصلاً اشکال ندارد. آن آقایی که دارد این کار را می‌کند، آیا می‌تواند این کار را بکند یا نه که من بعداً انتزاع کنم؟ انتزاع که اشکال ندارد در هر فصلی؛ ولی آیا اصلاً آن کار را کرده است که من انتزاع کنم یا نه؟ سخن این است که آن کار را اصلاً انجام نداده است. اشکال اول ما این بود که اصلاً وضعی حاصل نشده است که من بخواهم انتزاع کنم؛ وضعی حاصل نشده، فقط استعمال حاصل شده است، اما حالا می‌خواهیم بگوییم وضع هم حاصل شده است.

جایگاه انتزاعِ مخاطب و ضرورت اقامه قرینه از سوی واضع

دانش پژوه: قصد استعمال کرده دیگر

استاد: قصد استعمال کرده، قصد وضع هم کرده است

دانش پژوه: بله، ولی این انتزاعش را فردی که می‌بیند می‌فهمد، نه این‌که قصد نکرده باشد.

استاد: اکنون بحث ما بر قصد و انتزاع نیست‌؛ بحث ما در این است که خودِ مستعمل می‌تواند این کار را بکند یا نه. حالا بعد از این‌که این کار را کرد، ما می‌توانیم انتزاعِ وضع کنیم یا به همدیگر خبر بدهیم که وضع صورت گرفت، خب این حرف‌های بعد است. اگر او بتواند وضع کند، خب این چیزهایی هم که پشت سرش هست می‌آید بعداً؛ پشت سرش می‌آید که ما انتزاعِ وضع می‌کنیم، به دیگران هم خبر می‌دهیم که وضع شده است، بعد از این هم طبق وضعی که او کرده است استعمال می‌کنیم؛ این‌ها همه پیامد وضعِ او است. ولی حرف ما این است که اصلاً خودش می‌تواند چنین وضعی بکند یا نه؟ اکنون داریم اجازه می‌دهیم که می‌تواند وضع کند.

یعنی می‌تواند اعتبار کند؛ این اعتبار منافاتی ندارد با آن لحاظی که دارد می‌کند، چون مستعمل است لحاظ می‌کند حکایت را آلیاً، و در عین حال دارد اعتبار می‌کند اختصاص لفظ را به معنا و با این اعتبار وضع درست می‌شود. ایشان پس اجازه می‌دهد.

دانش پژوه: چه فرقی با انتزاع داشت؟

استاد: بله؟

دانش پژوه: چه فرقی با انتزاع دارد؟

استاد: یعنی کارِ واضع چه فرقی دارد با...

دانش پژوه: در این‌جایی که اعتبار می‌کند قصد هر دو را کرده، در انتزاع هم قصد هر دو را کرده است.

استاد: انتزاع که کار واضع نیست

دانش پژوه: انتزاع واضع قصدش را می‌تواند بکند.

استاد: علی ‌ای ‌حال انتزاع کار واضع نیست

دانش پژوه: تمامِ مشکل این است که هر دو را استقلالاً جمع کنیم نه این‌که استقلالی و آلی. می‌گوید هر دو را، وضع هر دو را قصد کرده است چون همه‌اش همین است اصلاً این‌که می‌تواند قصد کند یا قصد نکرده باشد.

استاد: هر دو را قصد کرده

دانش پژوه: هر دو را قصد کرده است، حالا چه در انتزاع، چه در اعتبار.

استاد: من اصلاً متوجه نمی‌شوم شما انتزاع را چطور می‌آورید؟ به چه مناسبت کلمه انتزاع به کار می‌برید؟ انتزاع کار واضع نیست.

دانش پژوه: خیر، انتزاع کار من است، خب من انتزاع می‌کنم که استعمال را «أخفّ مئونة» انتزاع می‌کنم، بعد از این انتزاع کشف می‌شود که واضع قصد کرده است، این مستعمل قصد کرده است.

استاد: خیر، این‌طوری نیست؛ از انتزاع ما کشف نمی‌شود، او باید قرینه، او باید قرینه اقامه کند.

دانش پژوه: من انتزاع استعمال را...

استاد: با چه دلیلی انتزاع می‌کنید؟ قرینه دیده‌اید که انتزاع می‌کنید، نه این‌که خود انتزاع قرینه باشد. خود انتزاع که قرینه نیست؛ شما یک قرینه‌ای دیده‌اید و دارید انتزاع می‌کنید؛ پس قرینه وجود دارد؛ انتزاع بعد از قرینه است، حتی بعد از وضع هم هست؛ درست است یا نه؟ شما می‌خواهید انتزاع بکنید، یعنی بعد از این‌که واضع کاری کرد شما انتزاع می‌کنید این کار انجام شد، بعد از آن هم نسبت می‌دهید

دانش پژوه: اشکالی ندارد

استاد: اما باید واضع کاری که انجام داده باشد، صرف قصدش کافی است؟ اما باید برای این قصدش قرینه اقامه کند. خود ایشان هم می‌گوید، خود ایشان هم می‌گوید این خیلی «أخفّ مئونة» است از آن قبلی و کار درستی هم هست منتها قرینه می‌خواهد: «أنه یحتاج إلی دلیل»، «إلا أنه یحتاج إلی دلیل». دلیل می‌خواهد، قرینه می‌خواهد، باید قرینه اقامه کند؛ صرف اعتبار کافی نیست، صرف اعتبار کافی نیست، قرینه می‌خواهد. بعد «إن‌قلت» می‌گوید قرینه نمی‌خواهد، ایشان می‌گوید نخیر می‌خواهد، در «قلت» می‌گوید می‌خواهد.

توجه کردید؟ پس بحث را تمام می‌کند و می‌گوید این راه، راهِ خوبی است منتهی احتیاج به قرینه دارد. «إن‌قلت» می‌گوید احتیاج به قرینه ندارد، «قلتُ» می‌گوید نخیر، احتیاج به قرینه دارد که این‌ها را باید بیان کنیم. و الّا اصل مطلب شدنی است که با استعمال ما وضع کنیم به این بیانی که گفتیم، به شرطی که وضع را عبارت از اعتبار بگیریم؛ خب اعتبار با آن لحاظ جمع می‌شود.

دانش پژوه: اشکال این‌جا این است که واضع وقتی وضع به استعمال می‌کند، قبل از این‌که وضع نشده باشد استعمال نمی‌کند.

استاد: نه دیگر، خودش می‌خواهد وضع کند.

دانش پژوه: همین؛ یعنی می‌خواهم بگویم استعمال که می‌کند، اگر این استعمال مسبوق به وضع نباشد کلامش حکیمانه نیست؛ حالا همین استعمال، خودش قرینه نمی‌شود به حکیم بودن واضع که پس وضعی هم صورت گرفته است؟ اگر وضع، قبل نبوده است، پس با همین استعمال وضع صورت گرفته است، چون مفروض ما حکیم است.

یعنی اکنون این حکیم استعمال می‌کند، ما می‌گوییم به مقتضای حکمتش باید وضع کرده بوده باشد، بعد ما می‌گوییم که خب وضعی قبلاً نبوده است، پس با همین استعمال وضع کرده است؛ خود حکمت واضع قرینه می‌شود برای این. قرینه ای که شما می فرمایید همین است.

استاد: معنای قبلی از بین رفته یا هست؟ معنای قبلی که این لفظ داشته...

دانش پژوه: معنای جدید وضع کرد یا معنای قدیم؟

استاد: نه، ایشان می‌گوید معنای قدیم از بین نرفته است، معنای قدیم سر جای خود هست.

دانش پژوه: معنای قدیم چه؟ یا لفظ مهمل بوده مستعمل، یا معنای جدیدی برای مثلاً لفظی دیگر به کار برده، مثلاً معنای مجازی بیشتر مد نظر است.

استاد: ببینید، لفظی را به کار برده در معنایی که این معنا تا به حال رایج نبوده است. معنای قبلی هم هنوز ترک نشده است. این باید قرینه بر این معنای جدید بیاورد و الّا ذهن منصرف می‌شود به معنای قدیم.

دانش پژوه: اصل وضع نمی‌بَرد، حالا انتقال، نمی‌دانم معنای جدید، این‌ها ممکن است. اصل وضع ...

استاد: من یک قاعده کلی را گفتم؛ من گاهی به شما جواب می‌دهم، می‌بینم دوباره اعتراضتان را ادامه می‌دهید، می‌فهمم که من حرف شما را متوجه نشدم، لذا جواب من، جواب شما نبوده است.

دانش پژوه: نه، می‌خواهم این‌جا آن کسی که وضع می‌کند، قرینه را باید نصب کند که بگوید من اکنون دارم این معنا را انتقال می‌دهم از این معنا به معنای دیگر؟ این هم باید قرینه نصب کند برای مخاطبش یا معنای جدید دارم تعبیه می‌کنم، صرف وضع با قرینه داشتیم کافی است؟

استاد: بله دیگر، لفظی که ایشان دارد به کار می‌برد، معنای حقیقی دارد و ایشان در یک معنای دیگر دارد به کار می‌برد

دانش پژوه: مثلاً صلاتی که شارع وضع می‌کند، بعد از آن معنای دعا، فرض می‌گیریم منتقل شده است، یا حج که از معنای قصد منتقل شده است. اکنون شارع برای این‌که این معنا را وضع کند قرینه آورده است که من انتقال بدهم؟

استاد: باید بیاورد

دانش پژوه: یا برای صرف وضعش قرینه کافی است؟ همین که وضع شد، حالا چه انتقال باشد چه غیره

استاد: یعنی باید ذهن من طوری بشود، ذهن منِ مخاطب طوری بشود که به سمت معنای قبلی نرود. باید دلیل بیاورد که من انتقال دادم به قول شما. یک قرینه بیاورد بر این‌که این معنا را اراده کردم. به قول خودتان مثال خوبی هم زدید، مثال به «صلاة» زدید.

صلاة را می‌خواهد با استعمالش حقیقت شرعیه کند. «صلاة» می‌گوید و همان معنایی را که ما اکنون می‌فهمیم قصد می‌کند؛ آن وقت دعا فهمیده می‌شد، حالا حقیقت شرعیه شده یعنی این ارکان مخصوصه. این را اراده کرده است؛ صلاة گفته و ارکان مخصوصه اراده شده است.

دانش پژوه: انتقال اصلا به واضع نیست؛ اکنون شارع حقیقت شرعیه می‌کند صلاة را برای هیئت نماز، بعد مردم دیگر دعا را استعمال نمی‌کنند، می‌شود انتقال؛ اصلاً واضع قصد انتقال نمی‌کند. کجا بود که واضع قصد انتقال...

استاد: ببینید، شما کارهای بعدی را نگاه نکنید؛ اکنون همین کاری که پیامبر کرده، یک کلام «صلاة» گفته است

دانش پژوه: همین، و هیچ کاری نکرده است. هیچ قرینه‌ای نیست بر این‌که صلات انتقال بدهد در ارکان؛ یک معنای جدید برای صلات وضع شده،

استاد: حالا معنای جدید را از کجا بفهمیم؟ معنای جدید را از کجا بفهمیم؟ صلات را پیامبر گفته و همه هم دعا می‌فهمند؛ چگونه بفهمیم که پیامبر اعتبار دیگری کرده است، از کجا بفهمیم؟ قرینه می‌خواهد دیگر.

تمایز اراده معنای جدید از قصد نقل و بررسی استقلال اراده در وضع

دانش پژوه: صلات اکنون به معنای دعا است، وضع می‌شود برای نماز؛ این‌جا واضع، شما فرمودید که باید قرینه بیاورد که من انتقال دادم از معنای دعا به نماز.

استاد: خیر، اعتبارش را باید بفهمم یا نباید بفهمم؟

دانش پژوه: وضع را فهمیدیم دیگر، وضع را فهمیدیم، خودش می گوید صلات را برای نماز وضع کردم.

استاد: خیر، نمی‌گوید صلات را برای نماز وضع کردم؛ آن که تصریح می‌شود، فرض ما این نیست.

دانش پژوه: یک فرض دیگر است

دانش پژوه دیگر: می‌گوید صلاة دعا است.

استاد: نمی‌گوید این را؛ ببینید، شما از بحث بیرون نروید. اکنون بحث ما این بود که یک بار وضع می‌کند به تصریح، می‌گوید من صلاة را برای این وضع کردم، آن تمام است که اصلاً در آن شک نداریم و قبول می‌کنیم. یک وقت استعمال می‌کند؛ استعمال می‌کند یعنی کلمه صلاة را می‌آورد و معنای جدیدی می‌آورد بدون این‌که بگوید وضع کردم، ولی در ضمنِ باطنش وضع می‌کند، اعتبار می‌کند. اکنون بحث ما این‌جا است. این‌جا چگونه منِ مخاطب بفهمم که پیامبر این کار را کرده است؟ بفهمم که وضع کرده است؟ تصریح نیست، من از کجا بفهمم؟ باید قرینه بیاورد دیگر. این جا باید چه کار کنیم؟

دانش پژوه: قرینه می‌آورد برای وضع کافی است، نه برای انتقال. ما از کلام، اکنون وقتی شارع، حالا مثالی که حضرت عالی هم فرمودید...

استاد: من نگفتم قرینه بیاورد برای چه؛ قرینه لازم است، حالا برای چه چیزی‌اش را بعداً باید بحث کنیم برای چه.

دانش پژوه: می‌گویم که قرینه لازم است و ما قرینه را لازم می‌دانیم. شما فرمودید برای انتقال هم باید قرینه نصب کند، اصلاً واضع قصد انتقال نمی‌کند.

استاد: یعنی انتقال ذهن من؟

دانش پژوه: خیر، انتقالی که واژه از این معنایی که بوده منتقل بشود به معنای... مثلاً واضع اصلاً قصد نمی‌کند که من اکنون می‌خواهم معنای صلاة را که به معنای دعا است منتقل کنم به نماز که وضع می‌کنم. وضع نماز، دعا نقل بدهم به نماز؛ این را اصلاً واضع استعمال نمی‌کند، واضع استعمال می‌کند در معنای جدید، در استعمالش می‌شود انتقال.

استاد: واضع بخواهد قصد کند یا نکند، دخالتی ندارد. او فقط قصد می‌کند معنای جدید را؛ حالا می‌خواهد قصد هم بکند انتقال از معنای قدیم را یا قصد نکند، آن دخالتی در وضعش ندارد. ببینید، سه مطلب در این‌جا است: یکی معنای قدیم داریم؛ یکی معنای جدید وضع شد؛ یکی ما این لفظ را از معنای قدیم به معنای جدید انتقال دادیم. این‌که لفظ را از معنای قدیم به معنای جدید انتقال دادیم، ربطی به قصد ندارد، کرد کرد، نکرد هم نکرد، در وضع دخالتی ندارد. اما این‌که معنای جدید را دارم اراده می‌کنم و اختصاص می‌دهم لفظ را به معنای جدید، این باید اراده بشود. معنای قدیم اراده نشده، معنای جدید اراده شده، اختصاص لفظ به معنای جدید هم اراده شده است. دقت کنید چه عرض می‌کنم؟ معنای قدیم اراده نشده، انتقال از معنای قدیم به جدید هم اراده نشده است؛ فقط معنای جدید اراده شده و اختصاص لفظ به معنای جدید هم اراده شده است؛ همین دو تا. دیگر بقیه‌اش ممکن است باشد در ذهن مستعمل، ولی دخالتی در کار ما ندارد؛ چه او قصد انتقال بکند چه نکند، به قول شما ما خودمان بعداً می‌فهمیم انتقال حاصل شده است. ببینیم چه قصد...

دانش پژوه: حالا ایشان قصد می‌کند، خب با قصد واضع نیست؟

استاد: اصلاً ربطی به بحث ما ندارد. حالا من نمی‌دانم من گفتم انتقال احتیاج به قصد دارد که شما اشکال کردید؟ من فکر نمی‌کنم گفته باشم انتقال احتیاج به... اصلاً انتقال دخالت ندارد در بحث که واضع بیاید بگوید من معنای قبلی را گذاشتم کنار، معنای جدید را آوردم؛ نه، اصلاً کاری ندارد به آن. دارد می‌گوید من لفظ را اختصاص دادم به معنای جدید. آن معنای قدیم هم باشد یا ترک بشود و برود؛ او اصلاً کاری به معنای قدیم ندارد. استعمال می‌کند در معنای جدید، این یکی؛ و اعتبار می‌کند اختصاص لفظ را به همین معنای جدید. این‌گونه است. خب استعمال در معنای جدید لحاظ آلی دارد، اعتبار کردن در معنای جدید یک مطلب دیگری است: اعتبار می‌کند اختصاص را، اعتبار می‌کند اختصاص را، اختصاص لفظ به معنا. این دو با هم جمع می‌شوند، مشکلی ندارند، بحث ما این است. حالا بعد از آن دیگر حالا معنای قدیم متروک می‌شود، معنای جدید جانشین می‌شود، یا انتقالی را ما کشف می‌کنیم که واضع انتقال را هم انجام داده است؛ این‌ها بله درست است، این‌ها بعد از وضع درست است. بعد از وضع درست می‌شود ولی در وضع ما احتیاجی به این‌ها نداریم.

اقسام قرائن، فرق تصریح با قرینه و مناقشه در کفایت نفس عمل

ولی قرینه می‌خواهد؛ قرینه بر این‌که این معنای جدید اراده شده است؛ این قرینه می‌خواهد، و الّا شنوندگان هیچ وقت پی نمی‌برند به اعتبار واضع، مگر این‌که قرینه بیاورد. قرینه می‌تواند متصل باشد، می‌تواند منفصل باشد؛ بعد از آن بگوید که مقصودم از صلاة این بود، این هم می‌شود؛ می‌تواند هم هیچ قرینه نیاورد

دانش پژوه: نفس عملش باشد

استاد: نفس عملش باشد؛ اما کدامش مورد بحث ما است؟ دقت کنید این تکه‌اش مهم است: اگر بعد از عمل بگوید من این کار را کردم، خب حرفی نداریم، این هم یک نوع تصریح به وضع است؛ با تصریح به وضع مشکلی نداریم. حرف این است که تا آخر هیچ چیز نگوید؛ این کار را کرده باشد، با استعمالش وضع کرده باشد، پشت سرش هم هیچ تصریحی نیاورد؛ این می‌شود؟ نمی‌شود!

دانش پژوه: اصلا این قرینه را نمی فهمم

استاد: نمی‌شود.

دانش پژوه: چیزی که شما فرمودید همان صراحت است؛ صراحت است چه در عین وضع بگوید چه بعد، همان صراحت است

استاد: اگر صراحت باشد چرا قسم دیگری قرارش داده است؟

دانش پژوه: قرینه‌ای دیگر به جز صراحت، چون این‌طور... شما قرینه را صراحت فرض می‌گیرید، ما فرضمان عدم صراحت است. برای مثال دو سال بعد بگوید من نماز را برای این وضع کردم، این خودش تصریح است

استاد: تصریح است

دانش پژوه: تصریح با فاصله...

استاد: پس تصریح نباید بکند، چه کار باید بکند؟

دانش پژوه: بحث در عدم تصریح است. قرینه‌ای دیگر غیر از تصریح بیاورد؛ اگر وجود دارد، قرینه‌ای دیگری که تصریح نباشد، چون این را دارد می‌گوید. حضرت عالی دارید فرض می‌کنید که تصریح کند، عبارت اخرای تصریح

استاد: قرینه بر چه بیاورد؟

دانش پژوه: قرینه ای باید بیاورد که خلاصه با صراحت تفاوت داشته باشد. خب آن مثال‌هایی که حضرت عالی می‌زدید، قرینه‌ای متصل یا منفصل قابل تصریح است و این خلاف فرض ما است

استاد: می‌خواهم بگویم قرینه نیست‌، می‌خواهم بگویم قرینه نیست.

دانش پژوه: حالا قرینه هست یا نیست؟ بحث در این نیست، پس این نیست.

استاد: چرا؟ مرحوم محقق می گوید که قرینه نیست که «إن‌قلت» می‌گوید احتیاج به قرینه نداریم؛ «إن‌قلت» نمی‌گوید قرینه هست، می‌گوید احتیاج به قرینه نداریم

دانش پژوه: «ان قلت» می گوید احتیاج به قرینه ای که شما می فرمایید نداریم

استاد: «لا يتكلف نصب القرينة». قرینه نمی‌خواهد اصلاً. ایشان می‌گوید قرینه نداریم، «إن‌قلت» می‌گوید قرینه نمی‌خواهد؛ بعد ایشان می‌گوید نخیر، قرینه می‌خواهد. پس معلوم می‌شود قرینه نداریم؛ قرینه نداریم، تصریح نداریم، قرینه هم نداریم. یعنی استعمال کرده، قرینه‌ای بر انتقال نیاورده که احتیاجی هم ندارد بیاورد؛ قرینه بر این معنای جدید چه؟ قرینه بر معنای جدید هم ندارد. فرض این است که قرینه بر معنای جدید هم ندارد، لفظ را وقتی گفته است تمام شنوندگان به معنای قدیم منتقل شده‌اند. اگر قرینه بر معنای جدید می‌آورد که کار تمام بود. فرض این است که قرینه بر معنای جدید هم اقامه نکرده، اصلاً هیچ چیزی نیاورده است. شما از کجای عبارت می‌آورید که قرینه آورده است؟ ایشان ندارد، دلیلی ندارد؛ استعمال کرده، فقط استعمال کرده است. در باطنش هم یک اعتباری گذرانده است، هیچ‌کس هم از باطنش خبردار نشده است؛ این چگونه وضع صورت گرفته است؟ استعمال صورت گرفته، همه فهمیدند؛ اما وضع صورت نمی‌گیرد چون قرینه‌ای، اعلامی نکرده است. شما می‌فرمایید اعلام کرده است معنای جدید را.

دانش پژوه: شما قرینه را با اعلام یکی می‌گیرید؛ اگر یکی بگیرید مطلب درست می‌شود

استاد: چطوری می شود

دانش پژوه: چون اعلام را با قرینه یکی می‌گیرید. ما می‌خواهیم یک قرینه‌ای بیاوریم که تصریح نباشد؛ این فرضیه خیلی سختی است، یعنی من می‌گویم من تصریح نمی‌کنم؛ یک جا تصریح می‌کند، اصلاً بحث نیست، حالا چه متصل چه منفصل، مثل مثال‌هایی که شما زدید؛ حالا قرینه باشد یا نباشد، تصریح هست، متصل یا منفصل. بحث در این‌جا است که من تصریح نکرده‌ام و قرینه بیاورم که آن قرینه تصریحِ من را تصریح نکند، باز تصریح نباشد و قرینه‌ام را عرض کردم بدون این‌که با صراحت باشد؛ من از قرینه بفهمم این را وضع کرد. صراحت دیگر فهمیدن نیست، عیان است.

استاد: آن وقت قرینه را دارد یا ندارد؟

دانش پژوه: شما قرینه را با تصریح یکی می کنید

استاد: این که قرینه‌ای که تصریح نیست، دارد یا ندارد؟

دانش پژوه: من اکنون فرضم این است، من همان‌طور که عرض کردم از نفسِ عمل قرینه است؛ چون حکیم، مفروض ما واضع حکیم است، نفس عمل قرینه است، اصلاً تصریحی هم نکرده است

استاد: من از کجا می‌دانم معنای جدید اراده کرده است؟

دانش پژوه: خب این باز یک ان‌قلت بعدی است که خود این ممکن است یک قسمتی از تصور باشد.

استاد: شما می‌گویید حکیم است؛ درست است، حکیم است؛ ولی کلمه صلات را استعمال کرده، قرینه هم اقامه نکرده است برای این‌که افعال مخصوصه را اراده کرده است؛ من خب از کجا بفهمم که او دعا را اراده نکرده است؟ رد می‌شوم و می‌روم.

دانش پژوه: من حرفم این است که نمی‌شود تصریح نکنیم، شاید من برای وضع تصریح نکنم و قرینه‌ای بیاورم که باز مصرَّح نباشد، این امکان ندارد. چه اشکال دارد؟ من اکنون تصریح نمی‌کنم، بعد یک قرینه‌ای هست که

استاد: مثلاً همین مثالی که خودتان زدید که عرض کردم مثال خوبی است: صلات را پیامبر می‌خواهد استعمال کند در ارکان مخصوصه و می‌خواهد وضع هم بکند در عین استعمال، هیچ چیزی هم نمی‌گوید؛ چگونه می‌خواهد وضع کند؟ وضع اعتبار است دیگر؛ وضع که تصریح نیست، وضع اعتبار است، با اعتبار او وضع حاصل می‌شود. خب مخاطب از کجا بفهمد؟ یک استعمالی را دیده و ذهنش هم رفته است به سوی دعا؛ پیامبر هم استعمال کرده است در ارکان.

ضرورت مظهر خارجی برای اعتبار باطنی و نقش قرینه صارفه و معینه

دانش پژوه: بله بگوید «اُصَلّی»، بعد نماز بخواند، آن هم تصریح است؟

استاد: بله، تصریح عملی است، بگوید نماز بخوانید این‌طوری که من می‌خوانم.

دانش پژوه: از کجا می فهمید که اصلی که می گوید به همین هیئت باشد

استاد: می‌گوید: «صلوا کما رأیتمونی اصلی»[2] . تا گفت «صلوا کما رأیتمونی اصلی»، این تصریح است.

دانش پژوه: خیر، مثال بنده، مثال بنده که «اُصَلّی» بعد همان جا با اصحاب نماز می‌خواند؛ از کجا می‌فهمید که «اُصَلّی» بر همین هیئت باشد؟ باز هم نمیشه فهمید؛ چون هر چه، همه‌اش ان‌قلت بود

استاد: همه‌اش را مناقشه کردند ایشان.

دانش پژوه: ما همین را می‌گوییم قرینه از خودِ عمل است وگرنه قرینه‌های دیگر، نفس عمل

استاد: ایشان می گوید قرینه نیست، شما می گویید قرینه از خود عمل است

دانش پژوه: نفس عمل چون حکیم است قرینه است؛ حالا قرینه بگیریم یا نگیریم، نفس عمل خودش...

استاد: من از کجا بفهمم که این را کجا استفاده کرده است که بگویم حکیم است؟ ببینید کلمه رایج و مرسوم در دعا است؛ «صلاة» را هر کس بگوید، می‌گوید دعا؛ پیامبر هم آمده فرموده «صلاة»، منظورش ارکان بوده است ولی هیچ تبیینی نکرده است، هیچ تبیینی نکرده است. خب منی که می‌خواهم حمل کنم کلام حکیم را، اصلاً نفهمیدم پیامبر یک معنای دیگر اراده کرده است، چطور می‌خواهم به خاطر حکمتش، صلاة را به معنای ارکان بگیرم و بگویم وضعی صورت گرفته است؟ هیچ چیزی بر من مشخص نیست.

توجه کنید چه دارم عرض می‌کنم؟ صلاتی بوده مربوط به دعا، معنایش دعا بوده است؛ این صلاة را پیامبر استعمال کرده و در باطن خود نیز اعتبار کرده وضع را. استعمال کرده در معنای جدیدی که خود می‌داند مثلاً، کسی دیگری نمی‌دانسته و جعل هم کرده‌اند، اعتبار هم کرده‌اند. قرینه‌ای اقامه نکرده‌اند؛ قرینه چیست؟ قرینه یا این است که تصریح کند یا کالتصریح باشد. این‌که بایستم نماز بخوانم پشت این «صلّوا»، این ممکن است قرینه حساب نشود؛ چون طرف بگوید که...

دانش پژوه: تصریح حساب نشود، قرینه ممکن است باشد؟ تصریح حساب نمی‌شود؛ چون معلوم نیست که آن اقرار خلاف داریم، معلوم نیست آن «اُصَلّی» که فرمودند همین هیئت باشد

استاد: پس قرینه نیست دیگر؛ قرینه آن چیزی است که باید وضع را مشخص کند. اگر برای من هیچ چیزی روشن نیست، اگر برای من هیچ چیزی روشن نیست، این قرینه نمی‌شود

دانش پژوه: نه این که هیچ چیزی روشن نیست، احتمال خلاف هم می‌رود. قرینه آن است که احتمال خلاف می رود. ولی تصریح احتمال خلاف نمی رود.

استاد: نه، قرینه، قرینه مُعَیِّنه است؛ قرینه در مجاز، قرینه مُعَیِّنه و صارفه است.

دانش پژوه: ما می‌گوییم «رأیتُ اسداً یرمی»، حتماً باید یک مرد شجاع تیر بیندازد؟ احتمال خلاف هم دارد دیگر

استاد: احتمال دارد اصلاً اسد تیر بیندازد؟

دانش پژوه: نه اسد، نه مجازی است، رجل شجاع، مگر این که تصریح کنم رجل شجاع

استاد: رجل شجاع من قرارش داده‌ام، رجل شجاع. نمی‌شود شما معنای حقیقی را اراده کنید، «رأیتُ اسداً یرمی» معنای حقیقی اراده نمی‌شود، معنای مجازی است؛ پس باید قرینه را بیاورید تا از معنای حقیقی به معنای مجازی برسید، و الّا منِ شنونده از کجا می‌فهمم پیامبر این را اراده کرده است؟ اعتبارِ پیامبر وضع می‌کند، ولی این وضع دلیل ندارد؛ دلیل ندارد یعنی بیرون نمی‌آید، مظهر ندارد، مظهر ندارد؛ در باطن پیامبر یک اعتباری اتفاق افتاده است، باید مظهری داشته باشد، مظهر ندارد. مثل این که وقت گذشته است، بقیه را بگذاریم برای بعد.


[1] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص86.
[2] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج82، ص279.