93/02/06
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: وضع/حاشیه 40 و 41 /تبیین وضع تعیینی و گونه های آن
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
ماهیت وضع تعیینی و تعینی در نهایة الدرایه
جلد اول نهایة الدرایه صفحه ۸۵ سطر نوزدهم. «قوله [قدس سره]: (وهو: أن الوضع التعييني، كما يحصل بالتصريح بإنشائه، كذلك يحصل بإستعمال اللفظ في غير ما وضع له)[1] »[2]
قسمتی که از کلام مرحوم آخوند خواندم، ابتدایش در این حاشیه شماره ۴۰ آمده، بقیهاش در حاشیه شماره ۴۱ آمده است[3] . از اینجا مرحوم آخوند بحث در حقیقت شرعیه را شروع میکند. ابتدا وضع را به دو قسم تقسیم میکند: تعیینی و تعینی. تعیینی را هم به دو قسم تقسیم میکند. وضع تعیینی روشن است، وضعی است که واضع در آن وضع چیزی را یعنی لفظی را برای معنایی تعیین میکند. میگوید این لفظ قالب این معنا باشد، البته به این صورت نمیگوید اعتبار میکند، ولی خب معنایش همین است. این لفظ قالب باشد برای این معنا، تعیینش میکند برای این معنا.
اما وضع تعینی اینچنین نیست. وضع تعینی این است که عرف یک لفظی را در یک معنایی که مجاز است به کار میبرند، بعد اینقدر این استعمال کثیر میشود که این لفظ در آن معنای جدید تعین پیدا میکند. حالا ممکن است هم آن معنای جدید معنای مجازی نباشد، معنای ساخته شده باشد. یعنی علاقهای هم در آن رعایت نشده، بدون اینکه اعتباری شده باشد، فقط با استعمال و کثرت استعمال لفظی قالب میشود برای معنایی. قالب که میگویم قالب با قاف، نه غالب با غین. آنی که واضع تعیینش میکند میشود وضع تعیینی، آنی هم که به واسطه کثرت استعمال تعیین میشود میشود وضع تعینی. اکنون ما در وضع تعینی بحث نداریم. بحث ما در وضع تعیینی است.
مرحوم آخوند میگوید وضع تعیینی «کما یحصل... کذلک یحصل»[4] . یعنی وضع تعیینی را دو قسم میکند. به تعینی اکنون کاری نداریم. گاهی واضعی اعتبار میکند معنایی را برای لفظی. این میشود وضع تعیینی. گاهی مستعملی استعمال میکند لفظ را در «غیر ما وضع له» و با این استعمال میفهماند که معنایی که من برای لفظ قائل شدم این است. کثرت استعمال نمیخواهد با همان یک استعمال، با همان یک استعمال تعیین میکند لفظ را برای معنا. بعضیها گفتند آن وضع تعیینی اول را میگوییم وضع تعیینی ابتدایی، وضع تعیینی دوم را میگوییم وضع تعیینی استعمالی که با استعمال درست شده است. حالا این اسمهایی است که ساختند خودشان. مهم نیست.
پس وضع تعیینی دو قسم شد. یکی اینکه واضعی انشا کند و با این انشایش تصریح کند به اینکه من این لفظ را برای معنا گذاشتم. دوم اینکه استعمال کند لفظ را در «غیر ما وضع له» و با این استعمال لفظی را برای معنایی تعیین کند. حالا البته روشن است در وقتی که استعمال میکند در غیر ما وضع له باید قرینه بر مجاز داشته باشد. ولی این شخص نمیخواهد مجاز گفته باشد، این میخواهد با این استعمالش لفظی را وضع کند. نمیخواهد مجازی را بگوید. بنابراین دنبال قرینه مجازی لازم نیست باشد. قرینه باید بیاورد برای اینکه من دارم وضع میکنم.
تبیین دو گونه وضع تعیینی: انشای تصریحی و استعمالی
مثلاً بچهای متولد شده اسمش را میگذارد اسد. این نمیخواهد مجاز استعمال کند، کاری به شجاعت و امثال ذلک ندارد، دنبال علاقهی مشابهت نیست. این میخواهد جعل کند، میگوید هر دفعه گفتی اسد منظورت این باشد. این جعل تعیینی است که با استعمال لفظ در غیر ما وضع له دارد به کار میبرد. در اینجا قرینه باید بیاورد که مراد من وضع لفظه است بر معنایی، که قرینهاش هم معلوم است بچه تازه متولد شده، آوردنش برای نامگذاری. خب پیداست این آدم واضع است منتها با استعمال دارد وضع میکند نه با اعتباری که آن واضع لغت میکند. پس گاهی با انشای اعتبار، با انشا و تصریح میگوید من وضع کردم این لفظ را برای این معنا، گاهی هم با استعمال کردن و قرینه اقامه کردن لفظ را وضع میکند برای این معنا. در هر دو صورت وضع میشود وضع تعیینی.
این را مرحوم آخوند دارد مقدمتاً میگوید تا آرام آرام وارد حقیقت شرعیه بشود. حالا ما اکنون در بحث مقدمهاش وارد شدیم. مرحوم اصفهانی میفرماید که وضع تعیینی اول را مرحوم آخوند به مبنای ما خوب تعریف نکرده است. اولی را، اولی همان وضع تعیینی که رایج است که گفتیم با اعتبار معتبر درست میشود. این را ایشان میفرماید خوب تعریف نکرده است، خوب تبیین نکرده است. تبیینش هم این است که مرحوم آخوند گفته «کما یحصل بالتصریح بإنشائه». کلمه انشا آورده است. در قسم دوم طرف نمیگوید من وضع کردم، تصریح به وضع نمیکند. فقط قرینه میآورد برای اینکه من دارم لفظی را وضع میکنم برای معنایی. تصریح به وضع نمیکند. در قسم اول تصریح است یعنی واضع لغت دارد تصریح میکند به اینکه این لغت را من برای این معنا گذاشتیم.
تصریح میکند «بانشائه». مرحوم محقق در این کلمه انشا اشکال دارند. میفرمایند وضع اعتبار است. اعتبار امری است «مباشری للمعتبر»[5] . یعنی اعتبار متقوم است به معتبر و آن اعتباری که کرده است. اعتبار یک امر تسبیبی نیست که شما سببش را فراهم کنی. گاهی امر میکنیم که کسی کاری را انجام دهد. این یک انشاست که سبب میشود فلان چیز در خارج محقق شود. گاهی من خودم آن را محقق میکنم، گاهی با امرم سبب میشوم که این امر که این شیء در خارج حاصل شود. آن امر من میشود تسبیب یعنی سبب فراهم کردن. اعتبار اینطور نیست که من سببش را فراهم کنم تا حاصل بشود. اعتبار خود من اعتبار میکنم مباشرتاً. لازم نیست انشایش کنم. انشا کنم یعنی سببش را فراهم کنم تا این شیء به دنبال آن سبب حاصل بشود.
دانش پژوه: انشا به معنای ایجاد نیست؟
استاد: بله؟
دانش پژوه: انشا به معنای ایجاد نیست. یعنی ار اول بگوییم آقا آن معنا را ایجاد کرد در این لفظ...
استاد: این توجیه خوب، این توجیه خوبی است که میفرمایید انشا به معنای ایجاد. چون در اعتبار، معتبِر آن امر معتبَر را ایجاد میکند. دیگر تسبیبی نیست. انشا را ما در اینجا داریم طوری معنا میکنیم که با تسبیب جور بشود. یعنی سبب فراهم کردن وقتی من امر میکنم سببی برای انجام، مثلاً امر به کتابت میکنم، سببی برای انجام کتابت حاصل میشود. یک وقت خودم مینویسم یک وقت نه، سبب فراهم میکنم تا دیگری بنویسد. وقتی امر میکنم این تسبیب است، یعنی سببِ وجودِ کتابت را فراهم کردن. انشا اگر به این معنا باشد لازمهاش این است که منِ معتبر ایجاد نکنم این اعتبار را بلکه سببی را فراهم کنم تا دیگری انجام دهد.
بررسی انتقادی واژه انشا در تعریف مرحوم آخوند
ولی شما میفرمایید انشا را به معنای ایجاد بگیر که منِ معتبر مستقیم ایجاد کنم نه تسبیب بشوم، نه سبب بشوم، جعل سبب کنم. بلکه انشا به معنای ایجاد باشد. خب اگر این باشد اشکال مرحوم محقق از بین میرود و معنایش این میشود یعنی حرف آخوند اینطور میشود که شما اعتبار را ایجاد کن. ولی اگر میگوید انشا کن معنایش این میشود که سبب اعتبار را فراهم کن. آن وقت در قسم اول از دو قسم وضع تعیینی واضع سبب اعتبار را فراهم نمیکند بلکه اعتبار را درست میکند، نه سبب درست شدن اعتبار را فراهم کند. مرحوم محقق میفرماید که کلمه انشا در اینجا غلط است. اگر کلمه انشا را آنطور که شما معنا کردید معنا کنیم حرف آخوند تمام میشود و اشکال مرحوم محقق وارد نمیشود.
دانش پژوه: در آنجایی که شما می فرمایید ایجاد میکند آن معنای جدید را. یعنی همان معنای جدید ایجاد میشود. در معنای اول واضع جعل میکند یک معنای جدیدی را ایجاد میکند آن معنای جدید را برای این لفظ.
استاد: خب بله.
دانش پژوه: آنوقت همین جمع میشود با صورت دومش که شما مثال زدید که من یک نامگذاری میکنم. پس من معتبر اصلاً ناظر به معنا نیستم. برای بچهام اسد میگذارم اصلاً یک بار هم ارادهی معنای شیر را نمیفهمم در اسد.
استاد: بله.
دانش پژوه: این دوم ایجاب ایجاد معنایی نمیکند.
استاد: در وضع دوم ایجاد معنا میکند ولی آن معنای قبل را کار ندارد.
دانش پژوه: همان معنایی که عَلَم تعلق گرفت به لفظ...
استاد: نه معنایی که برای اسد بود، معنایی که برای اسد بود آن را نادیده میگیرد اکنون برای اسد معنای جدید جعل میکند و آن بچهی خودش.
دانش پژوه: میخواهم بگویم اکنون معنای اسد، بچه ...
استاد: خب بله.
دانش پژوه: علم است؟
استاد: همینطور است دیگر. اصلا علم باشد معنیش را هم می دهد
دانش پژوه: معنای اسد میشود بچهی من؟
استاد: بله.
دانش پژوه: یکی از معانی اسد میشود بچهی من یا...
استاد: نه یکی از معانی اسد. لفظی را که معنا داشته آن معنایش را فراموش میکند.
دانش پژوه: ناظر به معنا نیست؟
استاد: اکنون ایجاد میکند یک معنای جدیدی را. ایجاد میکند معنای جدیدی را
دانش پژوه: یعنی معنای اسد میشود این بچه.
استاد: میشود بچه. در وضع دوم اینطور میشود. در وضع دوم معنای اسد میشود این بچه. در وضع اول بله اسد حیوان مفترس بود و اکنون قرار شد این واضع دوم به معنای اول کاری نداشته باشد. حالا من دارم جواب شما را میدهم. این یک مطلب جدیدی شد.
شما انشا را معنای ایجاد گرفتید عرض کردم اگر انشا معنای ایجاد باشد اشکال مرحوم محقق بر مرحوم آخوند وارد نمیشود. ولی نمیتوانید شما انشا را در اینجا به معنای ایجاد بگیرید چون کلمه تصریح دارد: «بالتصریح بإنشائه»[6] . در ایجاد که تصریح لازم نیست. شما یک چیزی ایجاد میکنید. تصریح معلوم میشود در قالب حرف زدن است، دارد حرف میزند، تصریح میکند به انشایش یعنی به وسیله انشا کردن دارد تصریح میکند. تصریح برای لفظ است نه برای عمل. پس انشا را در اینجا به معنای ایجاد نمیتوانید بگیرید. به همان معنا میتوانید بگویید که مرحوم محقق گرفته است و اشکال مرحوم محقق هم وارد میشود. پس آن معنایی که شما کردید خوب بود، اشکال هم برطرف میکرد، ولی نمیتوانیم از عبارت مرحوم آخوند ارادهاش کنیم، چون کلمه تصریح اجازه نمیدهد.
تفاوت میان امور مباشری و تسبیبی در حقیقت وضع
اما حالا آن که شما فرمودید لفظ اسد را وضع میکند برای معنای جدید که بچهاش است یا نیست یا جعل نمیکند، آن مطلب بعدی است. آن در حاشیه ۴۱ باید بحث بشود ببینیم چه میشود. ولی این کلمه انشا را که گرفتید به معنای ایجاد گرفتید خوب است منتها اینجا نمیشود.
صفحه ۸۵ هستیم سطر نوزدهم. «قوله [قدس سره]: (وهو: أن الوضع التعييني، كما يحصل بالتصريح بإنشائه، كذلك يحصل بإستعمال اللفظ في غير ما وضع له) [7] »[8] . این «کذلک یحصل»[9] در حاشیه بعد میآید ولی من اکنون خواندمش که مطلب تمام بشود چون در این قسمتی که مرحوم محقق نقل کردند «کما» هست، «کذلک» آن در آن قسمت دیگر است، من این دو تا را به هم وصل کردم که جمله تمام بشود.
مرحوم محقق میفرماید: «قد سمعتَ»[10] در تحقیق حقیقت وضع که وضع جز نحو اعتباری از ناحیه واضع چیز دیگری نیست. وضع عبارت است از اعتبار. و اعتبار امری مباشری است «أمرٌ مباشریٌ للمعتبر». امری است که خود معتبر مباشرت میکند آن امر را، نه سبب آن امر را فراهم کند تا دیگری انجام بدهد. خودش انجام میدهد چون اعتبار است، اعتبار دست معتبر است، نمیتواند بگوید من میخواهم اعتبار کنم، تو اعتبار مرا ایجاد کن. سبب برای اعتبار خودش فراهم کند برای وجود اعتبار خودش فراهم کند. نمیتواند این کار را بکند بلکه خودش اعتبار میکند نه سبب. یک کاری هست مثلاً فرض کن مثل کتابت. این هم میتواند مباشری باشد هم میتواند تسبیبی باشد.
هم میتواند خود شخص مباشرت کند انجامش بدهد، هم میتواند سبب فراهم کند که دیگری انجامش دهد. امر که بکند این میشود تسبیب. اما یک چیزی هست که نه، شخص خودش باید درست کند، نمیتواند سبب ایجاد کند. اعتبار اینطور است، اعتبار مرا من اعتبار میکنم نه اینکه سبب فراهم کنم تا اعتبار مرا دیگری اعتبار کند. بله آن اگر بخواهد اعتبار کند اعتبار خودش را اعتبار میکند. اعتبار مرا که نمیتواند اعتبار کند. پس من نمیتوانم سبب فراهم کنم برای اعتبار خودم بلکه میتوانم اعتبار خودم را ایجاد کنم.
دانش پژوه: واضع که سببساز نیست. اگر دیگری از واضع بشنود میتواند سبب را ببیند از سبب پی به مسبب ببرد. اینطور نیست که واضع یک حقیقتی را دارد وضع میکند خارجی پدید بیاورد که آن حقیقت سبب بشود به اینکه کسی که از آن تازه از راه رسیده از آن سبب پی به وضع ببرد. نمیگوید، همچنین سببی واضع در وضع خودش محقق نمیکند. بحثها را بردیم روی اعتبار
استاد: بله. سبب فراهم نمیکند. نه. یک وقت میگوییم لفظ را سبب معنا قرار نمیدهد به طوری که لفظ بشود علت، معنا بشود معلول. این یک حرف دیگر است
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: اگر سبب فراهم کند یعنی جعل سبب کند درست کند یعنی اینکه لفظ را بگوید سبب، معنا بشود مسبب، اعتبار سببیت و مسببیت درست کند.
چالش جمع میان وضع و استعمال و تضاد لحاظ آلی و استقلالی
این را گفتیم نمیشود و الّا اگر اعتبار سببیت و مسببیت درست میکرد هر کس به این سبب برخورد میکرد به مسبب میرسید. در حالی که ما این را میگوییم نمیشود، میگوییم باید شخص عالم به لغت بشود عالم به وضع بشود تا بتواند معنا را درک کند. اینطور نیست که لفظ سببیت برای معنا داشته باشد تا هر کس بدون اینکه به وضع هم عالم باشد بتواند از شنیدن لفظ به معنا برسد. این مطلبی است که قبلاً گفتیم. اکنون مطلب دیگری داریم میگوییم. میگوییم که امر مباشری را خود شخص میتواند ایجاد کند نه سبب فراهم کند تا دیگری ایجاد کند. که آخِر انشا معنایش این است که سبب فراهم میکنیم تا دیگری ایجاد کند. امر کردن ما تسبیب است برای کتابت. یک وقت من کتابت را خودم انجام میدهم یک وقت سبب فراهم میکنم برای ایجاد کتابت. اگر امر کردم انشا کردم این تسبیب به کتابت است. امر اعتباری به ید خود معتبر است نه اینکه بتواند سببش را فراهم کند تا دیگری آن اعتبار را انجام بدهد.
دانش پژوه: انشاء را به معنای اعتبار گرفت
استاد: بله؟
دانش پژوه: مرحوم اصفهانی انشاء را به معنای اعتبار گرفت
استاد: بله. وضع را به معنی اعتبار گرفت. مرحوم اصفهانی وضع را به معنی اعتبار گرفت.
دانش پژوه: «انشا»یی که مرحوم آخوند فرمودند انشا را به چه معنایی گرفتند؟
استاد: انشاء به معنای خودش. انشا به معنای خودش یعنی تسبیب. مرحوم اصفهانی انشا رو به معنای خود انشا میگیرد.
دانش پژوه: کلام مرحوم آخوند اصلاً ناظر به اعتبار نیست، ناظر به این استکه شما چرا لفظ انشاء را به کار بردید.
استاد: همینطور است.
دانش پژوه: لفظ انشا ظهور در تسبیب دارد ولی می گویید مباشرتا
استاد: بله همینطور است. لفظ انشا ظهور در تسبیب دارد ولی ما وضع را که عبارت است از اعتبار است، تسبیبی نمیدانیم. وضع به ید خود معتبر است. نمیشود معتبر سبب فراهم کند برای دیگری که اعتبار مرا تو ایجاد کن. اعتبار خودش را خودش باید ایجاد کند. نمیشود اعتبار را به کسی دیگر محول کرد. اعتبار امر تسبیبی انشایی نیست که ما انشا کنیم، این انشایمان سبب بشود تا دیگری ایجاد اعتبار کند. اعتبار خودمان را خودمان باید اعتبار کنیم. این را میخواهد بگوید ایشان. پس کلمه انشایی که در اینجا مرحوم آخوند آورده است مزاحم است. مگر انشا را به معنی ایجاد بگیرید که عرض کردم نمیشود.
خب حاشیه بعدی را وارد میشویم حاشیه ۴۱. «قوله [قدّس سرّه]: ( كذلك يحصل باستعمال اللفظ فى غير ما وضع له)[11] »[12] .
مرحوم اصفهانی میخواهد بر این مطلب اشکال کند. میخواهد ببیند میشود وضع و استعمال را یک جا جمع کرد؟ اکنون مرحوم آخوند دارد این را میگوید. میگوید با استعمال کردن لفظ را وضع میکنیم. آیا میشود استعمال و وضع یک جا جمع بشود؟ خلاصه اشکال مرحوم اصفهانی این است. وقتی استعمال میکنیم حکایت لفظ از معنا ملاحظ ما هست، ملحوظ ما هست. وقتی هم وضع میکنیم لفظ را برای معنا، باز هم حکایت لفظ از معنا ملحوظ ما هست. هم در وضع حکایت ملحوظ است هم در استعمال حکایت ملحوظ است. وقتی من لفظی را وضع میکنم برای معنایی، اصلاً غرضم این است که این لفظ از این معنا حکایت کند. یعنی در واقع اصلاً حکایت کردن را دارم وضع میکنم. وقتی هم استعمال میکنم، آن حکایت منظور من است. اگر حکایت نباشد که من نمیتوانم مافیالضمیرم را با این الفاظ تبیین کنم.
الفاظ را میآورم تا حکایت کنند از معانی و مافیالضمیر مرا که معانی هستند برای مخاطب من آشکار کنند. پس هم در وضع حکایت ملحوظ است هم در استعمال حکایت ملحوظ است. اما در وضع حکایت ملحوظ است به لحاظ استقلالی. یعنی وقتی من وضع میکنم اصلاً تمام نظرم به همان حکایت است. در استعمال خود استعمال ملحوظ است به لحاظ استقلالی، حکایت ملحوظ است به لحاظ آلی. خب حالا اگر با استعمال وضع را افاده کردم یعنی جمع کردم بین وضع و استعمال، جمع میشود بین لحاظ آلی و استقلالی. و جایز نیست. این خلاصه اشکال ایشان. روشن شد دیگر؟ هم در استعمال حکایت ملحوظ است هم در وضع حکایت ملحوظ است. در استعمال تبعاً ملحوظ است یعنی آلیاً ملحوظ است، آلی با الف، و در وضع استقلالاً ملحوظ است.
وقتی من با استعمال وضع را هم انجام دادم، یعنی جمع کردم بین وضع و استعمال، قهراً جمع کردم بین لحاظ آلی و تبعی با لحاظ آلی و استقلالی با هم، و جمع بین لحاظ آلی و استقلالی در یک لحاظ جایز نیست، پس با استعمال نمیشود وضع کرد. این خلاصه حرف ایشان است. و این حرف اکنون توضیح میخواهد. چرا حکایت در وضع به لحاظ استقلالی ملحوظ است؟ چرا حکایت در استعمال به لحاظ آلی ملحوظ است؟ اینها همه باید بیان بشود. اصل مطلب من چارچوب استدلال را گفتم. اصل استدلال، استدلال تمامی است. ما در استعمال نظرمان به چیست؟ نظرمان به این است که لفظ، استعمال را دارم عرض میکنم، نه غایت استعمال. غایت استعمال حکایت است. میخواهم الفاظی بیاورم از مافیالضمیرم حکایت کند و مخاطب بفهمد.
شاید حالا غایتِ بعد از حکایت هم داشته باشیم. غایتِ بعد از حکایت این است که مخاطب مثلاً برود دنبال این دستوری که من میدهم بیاید یا خبری که به او میدهم تحت تأثیر قرار بگیرد هر چه. غایت استعمال ممکن است خیلی چیزها باشد یکی از غایاتی که برای استعمال داریم حالا غایت نهایی یا غایت بینراهی در هر صورت حکایت کردن است. اما خود استعمال وقتی من میخواهم شروع کنم استعمال را اینطور انجام میدهم یعنی لحاظ میکنم لفظ را و معنا را لفظ را میآورم تا معنا حکایت شود. ببینید لحاظ میکنم لفظ و معنا را بعد لفظ را میآورم تا معنا حکایت شود. این «تا معنا حکایت شود» لحاظ استقلالی به حکایت ندارم لحاظ آلی به حکایت دارم. لحاظ استقلالی من به لفظ و معناست. آن را دارم لحاظ استقلالی میکنم تا حکایت از آن حاصل بشود. لحاظی که من به حکایت دارم لحاظ آلی است. یعنی آلت که عبارت از لفظ است میآید تا معنا را به وجود بیاورد.
من حکایت را به لحاظ آلی، همان حالا این توضیحی که خواستم بدهم مطلب را بدتر کرد. مطلب اولی که گفتم بهتر بود. لفظ و معنا را استقلالاً ملاحظه میکنم حکایتم لحاظ آلی میشود. مثل اینکه مثلاً فرض کنید ما عکسی را میخواهیم در آینه ببینیم. یکبار عکس را نگاه میکنیم آینه لحاظ آلی میشود. یکبار آینه را لحاظ میکنیم یعنی میخواهم ببینم این آینه چیست. عکس هم دارد در آن نشان داده میشود ولی من میخواهم ببینم آینه، آینه خوبی است یا آینه بدی است. قطر شیشهاش چهقدر است؟ جیوهای که پشت شیشه به کار برده چه جور است؟ خود شیشه مثلاً صاف است یا مثلاً روی آن خطخط افتاده است. این لحاظ استقلالی به آینه است. اما یکبار نه، آن عکس را میخواهم در آن ببینم. عکسِ کسی را میخواهم در آن ببینم. عکس خودم یا عکس دیگری را. این لحاظی که من نسبت به آینه دارم لحاظ آلی است، لحاظ استقلالی نیست.
در استعمال حکایت مقصود آلی است، مقصود استقلالی نیست. و در وضع حکایت مقصود استقلالی است. یعنی وضع میکند برای حکایت. اصلاً حکایت منظورش است. این دیگر ظاهراً بیش از این نمیشود توضیح داد.
دانش پژوه: آن لفظی که به کار می برم مدخلیت در هدف من دارد یا نه؟ چه استقلالی و آلی. غایتی که من دارم یعنی لفظ را میخواهم به کار ببرم با القای این لفظ بر معنای خود این لفظ مدخلیت دارد در غایت من یا مدخلیت ندارد؟
استاد: بله. تعبیر من لحاظ بود تعبیر ایشان مقصود است. من لحاظ را گفتم ایشان مقصود را میگوید. مقصود هم معنایش این است که شما وقتی وضع میکنید مقصود اصلیتان حکایت است.
دانش پژوه: من وقتی لفظ را میآورم آلی میآورم...
استاد: نه استعمال را نمیگویم اکنون وضع را دارم میگویم.
دانش پژوه: من میخواهم بگویم مدخلیت در آن هدف من در غایت من ندارد، میشود آلی. اگر نه، صرف همین کلمه وضع یا استعمال یا هر اعتبار هر چه هست مدخلیت در آن هدف من در آرمان من داشته باشد میشود استقلالی.
استاد: ببینید مقصود من در استعمال و مقصود من در وضع. این را میخواهیم اکنون توضیح دهیم. وقتی که واضع وضع میکند مقصودش چیست؟ مقصودش اصلاً به لفظ و معنا نیست، مقصودش حاکی قرار دادن لفظ از معناست یعنی مقصودش حکایت است. اما وقتی استعمال میکنم مقصودم آوردن عبارت است تا با این آوردن عبارت مافیالضمیرم را حکایت کنم.
آن واضع از اول همه کارش بهخاطر همین بود که حاکیمحکی درست کند. حاکیمحکی درست کند یعنی حکایت درست کند. قصدش این است. حالا من گفتم لحاظ، ایشان کلمه قصد را به کار برده قصد بهتر است. یعنی بهتر مطلب را میفهماند. ما هم حالا از این به بعد میگوییم مقصود. مقصود استقلالی واضع حکایت است. یا بفرمایید حکایت مقصود استقلالی واضع است. یعنی اصلاً واضع دنبال همین است، وضع میکند بهخاطر همین جهت که حکایت درست بشود. اما استعمال چیست؟ مستعمل چه کار می کند؟ مستعمل قصدش این است که لفظی را القا کند به مخاطب تا این لفظ از مافیالضمیرش پیش مخاطب حکایت کند. همانطور که میبینید مقصودش حکایت هست ولی مستقیم این را قصد نکرده، آوردن آلت حکایت را قصد کرده است. قصدش نسبت به حکایت آلی است. یعنی مثل این است که آینه را آورده تا این آینه حکایت کند. خب این روشن شد که استعمال در وقت استعمال حکایت میشود مقصود آلی، در وقت وضع حکایت میشود مقصود استقلالی. خب اگر وضع و استعمال با هم انجام بشود معنایش این است که در یک لحاظ من هم مقصود آلی دارم به یک شیء هم قصد آلی دارم هم قصد استقلالی دارم و این نمیشود. همانطوری که لحاظ آلی و استقلالی جمع نمیشود قصد آلی و استقلالی هم جمع نمیشود. ظاهرا متن را نمی شود خواند.