آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

93/01/19

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: وضع/حاشیه 38 /سلب به عنوان علامت مجازیت در حمل اولی و شایع

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

سلب به عنوان علامت مجازیت در حمل اولی و شایع

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۸۴، سطر هشتم: «وأما السلب :فان كان في قبال الحمل الشائع ـ بمعنى مجرد اتحاد الموضوع والمحمول في الوجود، فلا محالة يكون السلب دليلا»[1] .

گفتیم که حمل اولی علامت حقیقت بودن محمول است. یعنی محمول حقیقت است در موضوع. اما حمل شایع را تفصیل دادیم و قبول کردیم که در بعضی مواضع حمل شایع هم علامت حقیقت بودن است. حالا می‌خواهیم ببینیم سلب علامت مجازیت هست یا نه؟ سلب در حمل اولی علامت مجازیت هست.

چون معنای حمل اولی این بود که مفهوم این موضوع و محمول یکی است. معنای سلب این است که مفهوم یکی نیست. خب وقتی مفهوم یکی نباشد، معلوم می‌شود این لفظ که این مفهوم را دارد، با آن مفهوم دیگر سازگاری ندارد، وقتی سازگاری نداشت، نمی‌توانیم بگوییم این لفظ حقیقت است در آن مفهوم، با آن مفهوم نمی‌سازد. چطور حقیقت در آن مفهوم است؟ خب روشن است که سلب در حمل اولی علامت مجازیت است. یعنی اگر اتحاد در مفهوم را برداشتیم، مجازیت ثابت می‌شود.

البته این را هم به این اطلاق نمی‌توانیم بگوییم، نمی‌توانیم بگوییم اگر اتحاد در مفهوم را برداشتیم مجازیت ثابت می‌شود. ممکن است اتحاد در مفهوم را بردارید ولی قسم دیگری که علامت حقیقت است وجود داشته باشد. چون ما برای علامت حقیقت بودن دو معیار داشتیم؛ یکی اینکه این محمول عین موضوع باشد، یکی اینکه محمول در ذات موضوع تقرر داشته باشد. اگر هر دو را نفی کردیم مجازیت درست می‌شود ولی اگر یکی‌اش نفی شد مجازیت ثابت نمی‌شود.

پس اگر در سلب توانستیم هر دو را هم کنیم، هم اتحاد در مفهوم را از بین ببریم، هم بیان کنیم که محمول در ذات موضوع متقرر نیست، در چنین حالتی می‌توانیم بگوییم که مجاز حاصل شده است. یعنی لفظ محمول را اگر در معنایی که موضوع قرار داده شده به کار ببریم می‌شود مجاز. پس سلب در حمل اولی علامت مجاز هست. اما در حمل شایع چی؟ آیا در حمل شایع سلب می‌تواند علامت مجاز باشد یا نه؟

بررسی مبانی مختلف در معنای حمل شایع

ایشان می‌فرماید حمل شایع را دو جور معنا کرده‌اند. بنا بر یک معنا، سلب علامت مجاز هست، بنا بر معنای دیگر سلب علامت مجاز نیست. اما آن دو معنایی که برای حمل شایع گفتند. بعضی‌ها این‌طور معنا کردند حمل شایع را: حمل شایع در جایی است که موضوع و محمول اتحاد در وجود داشته باشند، دیگر بیش از این نگفتند. فقط اگر اتحاد در وجود داشت می‌شود حمل شایع. اما گروهی اضافه کردند: حمل شایع در جایی است که موضوع مندرج تحت محمول باشد که اتحاد در وجود هست.

علاوه بر اتحاد در وجود، اندراج موضوع تحت محمول هم اعتبار شده است. این دو جور معنا برای حمل شایع گفته شده است. حالا ما باید بر هر دو معنا ملاحظه کنیم ببینیم سلب می‌تواند علامت مجاز باشد یا نه. اما بر معنای اول. بر معنای اول...

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: در سلب نه، در حمل دو تا معنا را گفتیم ولی مزاحم هم نبودند. حالا توضیح می‌دهم.

اگر ما قائل بشویم که در حمل شایع اتحاد موضوع و محمول در وجود لازم است، اندراج لازم نیست. حمل «انسان» بر «بشر» یا حمل «بشر» بر «انسان» می‌شود حمل شایع. اندراج که لازم نیست، پس لازم نیست انسان تحت بشر یا بشر تحت انسان مندرج باشد. فقط اتحاد در وجود لازم است، اتحاد در وجود هم بین انسان و بشر هست. پس اگر حمل کنیم انسان را بر بشر یا بشر را بر انسان، حملمان می‌شود حمل شایع چون اندراج را معتبر نمی‌دانیم.

اینجا اندراج نیست. اگر اندراج را معتبر می‌کردیم حمل شایع نبود، اما اندراج را معتبر نمی‌کنیم پس حمل می‌تواند شایع باشد. خب در اینجا اتحاد در وجود هست، اتحاد در ماهیت هم هست. یعنی انسان و بشر نه تنها در وجود اتحاد دارند، در ماهیت هم اتحاد دارند. آن وقت اشکال پیش می‌آید که در حمل، تغایر باید باشد و اگر تغایر نباشد حمل باطل است چون مستلزم حمل شیء علی نفسه است. جواب این است که تغایر هست. تغایر بین انسان و بشر هست و آن تغایر، تغایر اعتباری است.

تغایر اعتباری و نقش آن در صحت حمل

تغایر ذات نیست، تغایر وجود نیست ولی تغایر اعتبار هست. بشر به انسان گفته می‌شود به اعتباری، به این موجودات بشر گفته می‌شود به اعتباری، انسان گفته می‌شود به اعتبار دیگر. پس اعتبارها فرق می‌کند، ولو ذات یکی ا‌ست، ولو وجود یکی ا‌ست.

دانش پژوه: مصداق انسان و بشر کلاً هم معنا باشند چه؟ کلاً مترادف باشند. هر دو مصداق انسان و بشر...

استاد: یعنی هیچ فرقی به اعتبار هم نتوانیم بگذاریم؟ اگر فرق به اعتبار نتوانیم بگذاریم اصلاً حمل درست نیست.

دانش پژوه: این که شما می‌فرمایید تمام الفاظ مترادف را با یک تغایر اعتباری حمل می‌کنیم...

استاد: اگر بتوانیم تغایر اعتباری درست کنیم حمل درست می‌شود.

دانش پژوه: این تغایری باشد

استاد: تغایر اعتباری قابل توجه است، نه اعتبار هر چه دلت خواست. تغایر اعتباری قابل توجه باشد. مثلاً بشر با انسان تغایر اعتباری قابل توجهی دارد. انسان می‌گوییم به خاطر اینکه نسیان دارد یا به خاطر اینکه انس می‌گیرد. بشر می‌گوییم به خاطر اینکه بشره‌اش ظاهر است، زیر پوست و کرک و مو مخفی نیست.

دانش پژوه: پس تغایر مفهومی است

دانش پژوه دیگر: پس اتحاد ذاتی ندارند، اگر به این اعتبار انسان می‌گوییم به این اعتبار بشر می‌گوییم...

استاد: ذات یکی ا‌ست. ماهیتشان یکی ا‌ست. اعتبار فرق می‌کند. ذات یعنی ماهیت. ماهیت بشر با انسان یکی ا‌ست.

دانش پژوه: بشر یعنی موجودی که دارای پوست، بشر یعنی موجودی که..

استاد: نه، بشر همینه به اعتبار به اعتبار اینکه پوست بدنش ظاهر است به او می‌گویند بشر، به اعتبار اینکه فراموش می‌کند یا انس می‌گیرد به او می‌گویند انسان.

دانش پژوه: پس دو تعریف متفاوت از انسان است...

استاد: ذات یکی ا‌ست. به اعتبارات مختلف اسم‌های مختلفی روی آن گذاشتیم. لفظ‌های مختلف در موردش به کار می‌بریم. این اعتبار، اعتبار قابل توجهی است، لذا می‌تواند فارق باشد بین موضوع و محمول. و می‌تواند تغایر درست کند و حمل را مجاز کند. یک سری تغایرهایی ما با اعتبارات خودمان می‌سازیم آن‌ها ممکن است به درد نخورد. شما می‌فرمایید در همه جا می‌توانیم تغایر درست کنیم. عرض می‌کنم همه‌ی تغایرها به درد نمی‌خورد.

دانش پژوه: تمام تغایر اسمی که فرمودید بازگشتش به تغایر مفهومی است...

رابطه سلب اتحاد وجودی با نفی حقیقت

استاد: بشر و انسان مصداقشان یکی ا‌ست. ذاتشان هم یکی‌ است. ذات انسانی. حیوان ناطق‌اند، هر دویشان حیوان ناطق‌اند. تعریفشان کنید به تعریف منطقی، هر دو را تعریف می‌کنید به حیوان ناطق. شما دارید آشکار بودن پوست یا ناسی بودن را ذاتی دارید قرار می‌دهید. ذاتی نیست این که، این اعتبار ما است. ذاتی یعنی آنی که جنس و فصل است. شما بشر را تعریف می‌کنید به حیوان ناطق، انسان را هم تعریف می‌کنید به حیوان ناطق. پس ذات یکی ا‌ست، ماهیت یکی است. ماهیت مرکب از جنس و فصل.

دانش پژوه: ذات یکی، مفهوما چی؟ مفهوم بشر چیزی غیر از مفهوم انسان است...

استاد: مفهوم با توجه به اعتبار، مفهوم با توجه به اعتبار، همین فرق اعتباری است که ما داریم می‌گوییم. شما دارید حرف من را تکرار می‌کنید، می‌گویید مفهوم با توجه به اعتبار. من می‌گویم اعتبار شما می‌گویید مفهوم با توجه به اعتبار. هر دویش یکی ا‌ست. نه، شما اعتبار را بگذارید کنار، یعنی اصلاً اعتبار را بردارید می‌بینید هیچ فرقی نیست. مفهومشان هم فرق ندارد، ذاتشان شما در مفهوم ذات را تفهم می‌کنید دیگر می‌فهمید. وقتی که آن اعتبار را بگذارید کنار از بشر چه به ذهن شما می‌آید؟ حیوان ناطق.

از انسان هم همان به ذهن شما می‌آید. پس مفهوم یکی می‌شود. شما اعتبار را دخالت می‌دهید، دخالت می‌دهید بعد می‌گویید مفهوم‌ها متفاوت شد. دخالت ندهید مفهوم‌ها متفاوت نمی‌شود. دخالت بدهید همان اعتبار است که دارد تغایر درست می‌کند.

دانش پژوه: حیوان ناطق فراموش‌کننده، آن هم حیوان ناطق است...

استاد: بله، حیوان ناطق فراموش‌کننده این دخالت دادن اعتبار است. حیوان ناطقِ ظاهرالبشره، این دخالت دادن آن اعتبار است. خب اگر اعتبار را دخالت بدهید در واقع فرق را به همان تغایر اعتباری دانستید.

این را که ما هم قبول داریم. شما ذات را ملاحظه کنید ببینید تفاوت نیست. وجود را ملاحظه کنید تفاوت نیست. فقط در اعتبار تفاوت است. حالا اعتبار خالی را دخالت بدهید یا ذات مقرون به این اعتبار را، هر دویش یکی ا‌ست. شما دارید ذات مقرون به اعتبار را دخالت می‌دهید من دارم خود اعتبار تنها را رعایت می‌کنم. خب روشن شد. در این‌طور جایی ما حق حمل داریم و حملمان هم حمل شایع است. حالا سلب، مفادش در چنین جایی چیست؟

نتیجه‌گیری پیرامون سلب در قبال حمل شایع

مفادش این است که اتحاد در وجود نیست. چون حمل یعنی اتحاد در وجود هست، سلب یعنی اتحاد در وجود نیست. اتحاد در وجود نباشد هر دو معیاری که علامت حقیقت‌اند از بین می‌روند. یک معیار این بود که محمول با موضوع عین هم باشند. خب اگر عین هم باشند اتحاد در وجود هم دارند. یک معیار این بود که محمول در ذات وجود در ذات موضوع متقرر باشد. اگر محمول در ذات موضوع متقرر باشد اتحاد در وجود دارد. وقتی اتحاد در وجود را برمی‌دارید هم عینیت محمول با موضوع را برمی‌دارید. هم تقرر محمول در موضوع را برمی‌دارید. یعنی هر دو چیزی که باعث می‌شدند که علامت حقیقت تحقق پیدا کند هر دو را برداشتید. خب پس دیگر حقیقت بودن از بین می‌رود. این چنین سلبی علامت مجاز می‌شود. اگر توانستید بین موضوع و محمولی سلب برقرار کنید، مثلاً بگویید «حجر انسان نیست»، سلب است دیگر. وجود را برداشتید. وجود که برداشته شود معنایش این است که این دوتا عین هم نیستند، اگر عین هم بودند به یک وجود موجود بودند.

آن یکی هم در ذات آن متقرر نیست، اگر آن در ذات آن متقرر بود به یک وجود موجود بود. الآن می‌بینیم به یک وجود موجود نیستند، پس معلوم می‌شود عین هم نیستند، پس معلوم می‌شود یکی در ذات دیگری متقرر نیست. یعنی هر دو عاملی که علامت حقیقت بودند هر دو سلب شدند و علامت حقیقت بودن از بین رفت، علامت مجاز جایگزین می‌شود. پس در صورتی که حمل شایع را تفسیر کنیم به حملِ بین متحدین فی الوجود، سلب در این صورت علامت مجاز است. اگر حمل حاصل نشد، حمل شایع به این معنا حاصل نشد بلکه به جای حمل سلب حاصل شد، سلب علامت مجاز است.

دانش پژوه: عکسش را نتیجه نمی دهد؟ مفهوم حجر را فهمیدیم، مفهوم انسان هم فهمیدیم، بعد سلب کردیم دیگر...

استاد: نه، آن فهمیده باشیم که در حمل هم هست. در همه جا ما باید مفهوم را بفهمیم که بتوانیم حمل کنیم. کجا می‌فهمیم؟ گفتیم یک مفهوم ارتکازی داریم یک مفهوم عرفی داریم. مفهوم عرفی را با مفهوم ارتکازی اگر دیدیم تطابق کرد، می‌گوییم حقیقت است.

والا مفهوم را ما داریم، اگر نداشته باشیم که اصلاً نمی‌توانیم حمل کنیم. مفهوم را ارتکازاً داریم، عرفاً نگاه می‌کنیم می‌بینیم که مفهوم عرفی با مفهوم ارتکازی یکی می‌شود، می‌فهمیم که لفظ وضع شده برای این معنا. توجه می‌کنید چه عرض می‌کنم؟ اگر مفهوم در ذهن ما نباشد که اصلاً نمی‌توانیم حمل کنیم. صفحه ۸۴ هستیم، سطر هشتم:

دانش پژوه: در همان جایی که بشر را بر انسان حمل کنیم مثلا، نظر مرحوم محقق رشتی که اعتبار می کنیم مسمی را، در همان جا می آید؟ یعنی هر جا مترادف شد آن مسمی را اعتبار کنیم...

استاد: در سلبش چه؟

دانش پژوه: در خود حمل داریم می گوییم

استاد: که مثلا بگوییم حمل شایع است؟ چه بگوییم؟

دانش پژوه: حمل اولی. مسمی این را بر مسمی آن حمل کنیم و بعد بگوییم حمل اولی است. یعنی حمل اولی را از این نظر تصحیح کنیم.

دانش پژوه: بله. ممکن است بتوانید حمل اولی کنید اگر مسمی را حمل بر مسمی کنید. مسمی یعنی ذات دیگر. مسمی به بشر با مسمی به انسان یکی است.

دانش پژوه: یعنی حمل اولی می شود؟

استاد: بله، منظورتان از مسمی هم ذات باشد دیگر. این ذات را بر آن ذات حمل کنید. مثل اینکه حیوان ناطق را بر انسان حمل کنید یا انسان را بر حیوان ناطق حمل کنید. هر دو یک ذات هستند دیگر. حملتان اولی می‌شود.

دانش پژوه: مترادف ها را بر همدیگر حمل کنیم

استاد: بله ممکن است شما حمل شایع را برگردانید به اولی، به همین طریق یا به طریق‌های دیگر.

دانش پژوه: اصلاً برگرداندن حمل شایع به اولی نیست. کلاً دو واژه مترادف هستند که اصلاً حمل شایع اصطلاحاً صحیح ندیدیم. از این باب هم تصحیحش کنیم و هم به حمل اولی برگردانیم.

استاد: بله وقتی شما کلمه مسمی را می‌آورید، مسمی می‌شود ذات دیگر. مسمای به بشر با مسمای به انسان. یعنی یک ذاتی است که مسمای به انسان و بشر است. اتحاد ذاتی بین این‌ها برقرار می‌کنید، تفاوت فقط اسم است. تفاوت فقط به اسم است. آن وقت می‌توانید حمل اولی‌اش بکنید، حمل شایع هم می‌توانید بکنید.

دانش پژوه: حمل شایع چطور است؟

استاد: اتحاد در وجود دارند، همین اندازه. چون اتحاد در وجود دارند، حمل شایع کنید. آخر در...

دانش پژوه: همین اعتبار مسمی که می کنیم حمل اولی می شود نه حمل شایع.

استاد: در حمل شایع بعضی‌ها اعتبار کرده‌اند اندراج موضوع تحت محمول را. آن را شما اعتبار نکنید، فقط اتحاد در وجود بیاورید. اتحاد در وجود بروید گاهی حمل شایع با حمل اولی مخلوط می‌شود.

دانش پژوه: هر دو صدق می‌کند.

استاد: هر دو صدق می‌کند. چون آنجا که اتحاد در ذات است، اتحاد در وجود هم هست دیگر. به اعتبار اتحاد در وجود می‌شود حمل شایع. به اعتبار اتحاد در مفهوم و ذات می‌شود حمل اولی. منتها تا اتحاد در ذات باشد نوبت به اتحاد در وجود نمی‌رسد. بعد شما می‌توانید بگویید از این جهت حمل، حمل اولی است. ممکن هم هست نه این‌طور نگویید، بگویید اتحاد در وجود دارند، پس حمل شایع است.

«وأما السلب : فان كان في قبال الحمل الشائع» به این معنا، «فلا محالة يكون السلب دليلاً» بر مجازیت. بین خط تیره، معنای اول را برای حمل شایع آورده است. یعنی اگر حمل شایع به این معنای اول باشد، سلب دلیل بر مجازیت هست. منتها عبارتش به این صورتی است که می‌خوانم: «فإن كان» این سلب در قبال حمل شایع، یعنی حمل شایع به این معنا را بردارد، حمل شایع به معنای مجرد اتحاد موضوع و محمول در وجود، به طوری که صحیح باشد حمل انسان بر بشر «ایضاً بهذا الحمل». «ایضاً» یعنی همان‌طور که حمل انسان بر زید که مندرج تحت انسان است جایز است، همچنین حمل انسان بر بشر که مندرج تحت بشر نیست بلکه با مساوی با خود انسان است باز هم صحیح است. «بحيث يصح حمل الإنسان على البشر بهذا الحمل»، یعنی به حمل شایع. «ایضاً» یعنی همان‌طور که حمل انسان بر فردش که زید است صحیح است «بهذا الحمل»، همچنین حمل انسان بر بشر هم صحیح است «بهذا الحمل». یعنی چه اندراج باشد چه اندراج نباشد.

دانش پژوه: «ایضاً بهذا الحمل» اولی...

استاد: «ایضاً» اگر مربوط به بعد باشد این‌طور می‌شود: «بهذا الحمل ایضاً»، یعنی همان‌طور که به حمل اولی جایز است «بهذا الحمل» هم جایز است. ولی «ایضاً» را ما داریم مربوط به قبل می‌گیریم، مربوط به بعد نمی‌گیریم. مربوط به «بهذا الحمل» نمی‌گیریم، مربوط به «حمل الإنسان على البشر» می‌گیریم. یعنی «حمل الإنسان على البشر» جایز است همان‌طور که «حمل الإنسان على زيد» جایز است. ایشان «ایضاً» را این وسط ذکر کرده است. شما می‌توانید هم مربوطش کنید به مؤخر هم مربوطش کنید به مقدم. اما ظاهراً این‌گونه جاها به مقدم مربوط می‌شود به مؤخر مربوط نمی‌شود. گاهی هم می‌شود مربوط به مؤخر باشد ولی به طور رایج به مقدم مربوط است.

دانش پژوه: حمل انسان بر زید بر آن کل است...

استاد: یعنی همان‌طور که اندراج اگر باشد حمل شایع است، اندراج هم که نباشد حمل شایع است. این در مقابل عِدل بعدی است. در بعدی می‌گوید حمل شایع هم احتیاج دارد به اتحاد در وجود، هم احتیاج دارد به اندراج موضوع تحت محمول. اینجا می‌گوید که خب اگر آن باشد، فقط حمل انسان بر زید شایع است، حمل انسان بر بشر شایع نیست. اما اگر فقط اتحاد در موضوع را اعتبار کردیم، اندراج را لازم ندانستیم، همان‌طور که حمل انسان بر زید می‌شود شایع، حمل انسان بر بشر هم می‌شود شایع. در حمل انسان بر زید اندراج هست، در حمل انسان بر بشر اندراج نیست. و چون ما اندراج را اعتبار نکردیم، همان‌طور که آنجا که اندراج هست حمل شایع هست، آنجا هم که اندراج نیست حمل شایع هست. پس این کلمه «هم» یا این کلمه «ایضاً» مربوط شد به قبل.

می‌توانید این «ایضاً» را مربوط به بعد هم بگیرید، ولی رایج نیست. و ایشان هم هیچ مشکلی برایش نداشت که «ایضاً» را بعد از «بهذا الحمل» بیاورد. می‌توانست «ایضاً» را بعد از «بهذا الحمل» بیاورد تا مفاد این بشود: «بهذا الحمل ایضاً»، یعنی همان‌طور که به حمل اولی جایز است، به حمل شایع هم جایز است. «نظراً إلى أن المتغايرين بالاعتبار»، دو چیزی که متغایر به اعتبار هستند، یعنی انسان و بشر که تغایرشان به اعتبار است، همان‌طور که متحد هستند ذاتاً، متحد هستند وجوداً. و چون متحد هستند وجوداً پس حمل شایع در موردشان تصور می‌شود. متحد هستند ذاتاً لذا حمل اولی در موردشان تصور می‌شود. اما در عین اتحاد ذاتی، اتحاد وجودی هم دارند، پس حمل شایع هم در موردشان تصور می‌شود، ولو اندراج نباشد.

اگر سلب در قبال چنین حمل شایعی باشد، یعنی در قبال حمل شایع به معنای اتحاد در وجود باشد، و سلب اتحاد در وجود را از بین ببرد، «فلا محالة يكون السلب» دلیل بر اینکه مسلوب عین ذات مسلوبٌ‌عنه نیست، مسلوب یعنی محمول، مسلوبٌ‌عنه یعنی موضوع. موضوع و محمول عین هم نیستند، پس معیار اول برای علامت حقیقت را ندارند. «و لا»، یعنی مسلوب متقرر در مرتبه ذات مسلوبٌ‌عنه هم نیست، پس معیار دوم برای علامت حقیقت بودن را هم ندارند. هیچ‌کدام از دو معیار را ندارد، پس علامت حقیقت را ندارد. وقتی علامت حقیقت نباشد، علامت مجاز هست. بنابراین سلب در این صورت علامت مجاز نیست. چرا؟ چون سلب باعث می‌شود که هر دو معیاری که علامت حقیقت هستند نفی بشوند. وقتی هر دو معیاری که علامت حقیقت هستند نفی شدند، علامت حقیقت بودن نفی می‌شود، علامت مجاز بودن حاصل می‌شود. پس سلب در این صورت علامت مجاز هست. صورت بعدی را نمی‌رسیم بخوانیم، باید بگذاریم جلسه بعد.


[1] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص84.