آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

92/09/26

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: وضع/حاشیه 35 /نقد استدلال بر نوعیت وضع در هیئات و تساوی حکم ماده و هیئت

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

ارتباط بحث وضع مواد و هیئات با مرکبات

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۷۷، سطر نهم: «ثم إنه ربما أمكن الإشكال على جعل وضع الموادّ شخصيّا ووضع الهيئات نوعيّا ـ كما هو المعروف ـ بما محصله»[1]

بحث ما در این بود که آیا مرکب جَعلی غیر از جَعل مفردات دارد یا نه. در تتمه بحث، ایشان به مطلب دیگری می‌پردازد و آن مطلب این است که معروف شده است که واضع، کلمات را برای مواد وضع کرده و برای هیئات هم وضع کرده است. به عبارت بهتر، مواد الفاظ را وضع کرده و هیئات الفاظ را هم وضع کرده است؛ منتها مواد را به وضع شخصی وضع کرده و هیئات را به وضع نوعی وضع کرده است. این مطلب معروف است. بر این مطلب اشکالی شده است که ایشان محصل اشکال را ذکر می‌کند و بعد هم با «والتحقیق» جواب می‌دهند. من این اشکال را در جلسه گذشته توضیح دادم منتها به صورت مختصر. حالا باید مفصل آن را عرض کنم. منتها قبل از این که وارد توضیح اشکال بشوم، باید بیان کنم که این مطلب چه ربطی به بحث ما داشت که ایشان در اینجا مطرحش کرده است. بحثی که ما داشتیم این بود که وضع برای مفردات ما را از وضع برای مرکب بی‌نیاز می‌کند یا بی‌نیاز نمی‌کند و ما هنوز احتیاج داریم که برای مرکب هم وضعی بشود.

علت ورود محقق اصفهانی به بحث وضع شخصی و نوعی

این مطلبِ ما بود. بحث بر این نداشتیم که وضع مواد شخصی است و وضع هیئات نوعی است و این آیا درست است یا غلط است؛ اصلاً این بحث، بحث ما نبود، پس چرا ایشان وارد این بحث شد؟ علت ورود ایشان روشن است. ایشان در وقتی که بحث در مرکب داشت، بحث را بر روی هیئت ترکیبیه برد؛ یعنی گفت وضع هیئت ترکیبیه بعد از فراغ از وضع للمفردات امری است جایز. در خود مفردات هم گفت وضع هم برای ماده شده است و هم برای هیئت شده است. در وقتی که می‌خواست وضع مفردات را توضیح بدهد، گفت هم وضع برای ماده شده است و هم برای هیئت شده است. در وقتی که به مرکب رسید، گفت ماده مرکب همان مفردات هستند ولی ما در مرکب یک هیئت ترکیبیه اضافه بر مفردات داریم و وضع را به آن هیئت ترکیبیه مربوط می‌کنیم. پس توجه کردید که بحث قبلی در مواد و هیئات وارد شد. چون بحث به مواد و هیئات کشیده شد در بحث قبلی، الان مناسب است که ما تتمه بحث در مواد و هیئات را مطرح کنیم. پس این بحثی که الان می‌آوریم بحثی نیست که اجنبی باشد از بحث مورد نظرمان، بلکه ارتباط به بحث مورد نظرمان دارد.

تبیین اشکال بر مشهور در خصوص شخصیت وضع مواد

اما اشکال. در مواد گفته شده است که وضع شخصی است و در هیئات گفته شده است که وضع نوعی است. ایشان وضع شخصی را در مواد توضیح می‌دهد و بعد بیان می‌کند که همین توضیح را در هیئات هم می‌توانیم بیاوریم و نتیجه بگیریم که وضع هیئات هم شخصی است.

دانش پژوه: به صورت مطلق؟

استاد: بله، به صورت مطلق.

دانش پژوه: هیئت‌هایی مثل مشتقات، من جمله فعل، این‌ها بعضی هایشان...

استاد: حالا مطلب را توضیح می‌دهیم، هنوز بیانش نکرده‌ام. ایشان می‌گوید ما وضع در مواد را شخصی می‌دانیم به این بیان، و بعد اشکال می‌کند و می‌گوید عین این بیان را ما در هیئات هم داریم، پس باید هیئات هم وضعشان شخصی باشند.

دانش پژوه: ایشان می خواهد جواب مستشکل را بدهد؟

استاد: نه، خود اشکال را دارد می‌گوید.

دانش پژوه: اشکال دیروز این بود که وضع در هیئات، نوعی است و وضع در مواد، شخصی است.

استاد: بله، اشکال بر این داشتیم. نه، این که مشهور بود. مشهور این است که وضع در مواد شخصی است و در هیئات نوعی است. کسی بر این مشهور دارد اشکال می‌کند و مرحوم اصفهانی دارد این اشکال را توضیح می‌دهد. اشکال این است که وضع شخصی در مواد یعنی این، و توضیح می‌دهد وضع شخصی در مواد یعنی این. مستشکل می‌گوید این معنایی که تو برای وضع شخصی در مواد کردی عیناً در هیئات جاری است، پس باید در هیئات هم وضع شخصی داشته باشیم. چرا فرق گذاشتی؟ چرا در مواد وضع را شخصی گرفتی و در هیئات وضع را نوعی گرفتی؟

نقد استدلال بر نوعیت وضع در هیئات و تساوی حکم ماده و هیئت

همان بیانی که برای شخصیت وضع در ماده آوردی، همان بیان در هیئت هم جاری است، پس در هیئت هم شخصیت وضع را نتیجه بگیر. بعد مرحوم اصفهانی نوعیت وضع برای هیئت را توضیح می‌دهد. مستشکل می‌گوید همین بیانی که در نوعیت وضع برای هیئت داشتی، در مواد هم می‌آید، پس در مواد هم بگو نوعیت وضع داریم. دقت می‌کنید چطور اشکال می‌شود؟ یعنی ایشان شخصیت را در ماده پیاده می‌کند، مستشکل می‌گوید در هیئت هم می‌آید. نوعیت را در هیئت پیاده می‌کند، مستشکل می‌گوید در ماده هم می‌آید. پس هم در ماده و هم در هیئت می‌توانیم وضع را شخصی بگیریم و می‌توانیم وضع را نوعی بگیریم. هر دو را بگوییم شخصی، هر دو را هم می‌توانیم بگوییم نوعی. چرا فرق گذاشتید؟ چرا یکی را شخصی گرفتید و یکی را نوعی گرفتید؟ این تمام اشکال است. اما بیان شخصیت؛ شخصیت وضع برای ماده. بیانش این است که طبیعت این ماده را واضع وضع کرده است، ممتازاً از طبیعت ماده دیگر. «ضاد» و «راء» و «باء» یک ماده است. «ذال» و «هاء» و «باء» که «ذَهَبَ» درست می‌کند ماده دیگری است. او یک بار ماده «ضاد» و «راء» و «باء» را تصور کرده و وضع کرده است، یک بار ماده «ذال» و «هاء» و «باء» را تصور کرده و وضع کرده است. هر کدام از این دو طبیعت را جدای از دیگری و ممتاز از دیگری وضع کرده است، پس هر کدام را به منزله شخص گرفته است، به منزله یک ذات گرفته است. «ضاد» و «راء» و «باء» را گفته یک ذات، «ذال» و «هاء» و «باء» را گفته ذات دیگر. آن وقت بعد، این ذات را هم جدا وضع کرده و آن ذات را هم جدا وضع کرده است. یعنی هر ذاتی را که طبیعتی است جدای از ذات دیگر که طبیعت دیگری است گرفته است، یا به عبارت دیگر به هر کدام از این ذات‌ها یک شخصیتی داده است و گفته است این یک ذات و آن یک ذات، و آن ذات را هم وضع کرده است و این ذات را هم وضع کرده است.

تحلیل مفهوم تشخص در ماده و تعمیم آن به هیئت

پس ضرب، یعنی «ضاد» و «راء» و «باء»، در هر هیئتی باشد همین است، «ضاد» و «راء» و «باء» است. یک شخص است، یا به تعبیری یک طبیعت است. «ذهب» هم این «ذال» و «هاء» و «باء» در هر هیئتی برود همین است، پس یک شخص را دارد جعل می‌کند در ماده. دوباره در ماده دیگر شخص دیگر را دارد جعل می‌کند و وضع می‌کند. مستشکل می‌گوید همین را هم در هیئت بگو. در هیئت هم همین‌طور است. فاعل را دارد وضع می‌کند، دیگر فاعل را با مفعول نمی‌گذارد اشتباه بشود. همان‌طوری که ضرب را با ذهاب نگذاشت اشتباه بشود و برایشان دو تا وضع جدا کرد، فاعل را با مفعول هم نمی‌گذارد اشتباه بشود و برای هر کدامشان یک وضع جدا می‌کند. طبیعت فاعل را ملاحظه می‌کند و وضع می‌کند، طبیعت مفعول را ملاحظه می‌کند و وضع می‌کند، دیگر این طبیعت‌ها با هم اشتباه نمی‌شوند. همان‌طور که در ماده طبیعت واحد لحاظ می‌شود یعنی وضع می‌شود، در هیئت هم یک وزن خاص یعنی طبیعت یک وزن خاص ملاحظه می‌شود و وضع می‌شود، که در آن شخصی شد و در این نوعی شد. پس شخصیتی که شما در ماده توضیح دادید عیناً در هیئت هم هست. بنابراین در هیئت هم قائل به شخصیت بشوید. بعد مرحوم محقق وارد توضیح نوعیت می‌شوند، آن را وقتی رسیدیم ان‌شاءالله عرض می‌کنم.

صفحه ۷۷ هستیم سطر نهم. «ثمّ إنّه ربما أمکن الإشکال علی جعل»، جعل یعنی علما قرار دادند، اصولیین قرار دادند، وضعِ واضع را. وضع برای واضع است، جعل برای اصولیون است. اصولیین قرار دادند وضع مواد را شخصی و وضع هیئات را نوعی. خود واضع چیزی نگفته است، وضع کرده و تمام شده و رفته است، اما اصولیین که آمدند بحث کردند گفتند واضع مواد را به وضع شخصی وضع کرده است و هیئات را به وضع نوعی وضع کرده است. این را اصولیین گفتند. کسی بر این جعلی که اصولیین کردند اشکال می‌کند. بر این توضیحی که اصولیین دادند اشکال می‌کند. اشکال می‌شود بر اینچنین جعلی «کما هو المعروف» چنان‌که این جعل معروف است، یعنی بین اصولیین معروف است که وضع مواد شخصی است و وضع هیئات نوعی است. اشکال می‌شود، ممکن است اشکال شود بر این جعلی که اصولیین کردند «بما محصله» به اشکالی که خلاصه‌اش این است. «بما محصله» متعلق به اشکال است.

تساوی حکم عدم اختصاص در ماده و هیئت

«أن شخصیة الوضع فی المواد»، شخصیت وضع «فی المواد» را معنا می‌کند و بر آن اشکال می‌کند. دو خط بعد یا سه خط بعد می‌گوید: «ونوعیة الوضع فی الهیئات». باز نوعیت وضع در هیئات را توضیح می‌دهد و برای آن اشکال می‌کند. «أن شخصیة الوضع فی المواد» اگر به لحاظ وحدت طبیعی مواد و شخصیت ذاتی مواد باشد، یعنی این‌طور بگوییم که مواد هر کدامشان یک طبیعت دیده شدند و وضع شدند و هر کدامشان یک ذات شخصی مشخص دیده شدند و وضع شدند، یعنی به این اعتبار به آن‌ها می‌گوییم وضعشان شخصی است که در هر جا به کار بروند واحد دیده شده‌اند، یعنی این ضرب، «ضاد» و «راء» و «باء» خود همین طبیعت واحد، خود همین شخص «ضاد» و «راء» و «باء» وضع شده است، همین طبیعت واحد و همین شخص، همین ذات شخصی. وضع در مواد اگر به لحاظ وحدت طبیعی این مواد و شخصیت ذاتی این مواد باشد، ضمیر «وحدتها» و «شخصیتها» به مواد برمی‌گردد، «فالهیئات أیضاً کذلک». هیئات هم همین‌طورند. هیئات همین‌طورند یعنی آن‌ها هم به طبیعتشان و به شخصیت ذاتیشان وضع شدند، به طوری که از هیئات دیگر ممتاز دیده شدند و بعد وضع شدند. «فالهیئات أیضاً کذلک» زیرا هیئت فاعل مثلاً ممتاز است «بنفسها عن سایر الهیئات»، «فلها وحدة طبیعیة»، برای این هم وحدت طبیعیه هست همان‌طور که برای مواد وحدت طبیعیه هست و شخصیت ذاتی، برای این هم وحدت طبیعیه هست و شخصیت ذاتی.

دانش پژوه: وحدت طبیعتش نسبی است یعنی وحدت طبیعی هست که ...

استاد: این‌ هم همین‌طور است.

دانش پژوه: ولی در مواد هم وحدت طبیعی شخص بر شخص...

استاد: نخیر، حالا این را توضیح می‌دهیم، الان در نوعیت هم این مطلب را مطرح می‌کنیم. شما الان دارید بر نوعیت مواد اشکال می‌کنید.

دانش پژوه: نوعش نسبی است

استاد: نه، شما دارید بر نوعیت مواد اشکال می‌کنید، بعداً توضیح می دهیم. الان داریم بر شخصیت هیئات اعتراض می کنیم. شما بر نوعیت مواد اعتراض دارید، اعتراضتان بعدا می آید. حالا الان روشن می شود مطلب.

نقد مبنای نوعیت در هیئات بر اساس عدم اختصاص

«ونوعیة الوضع فی الهیئات»، این ببینید «فلها وحدة طبیعیة» را که خواندید قطعش کنید، اینجا باید نقطه بگذارید. نگویید «فلها وحدة طبیعیة ونوعیة»، بلکه «نوعیة الوضع» را باید عطف بگیرید بر «شخصیة الوضع» که بعد از «بما محصله» آمد، یعنی این هم اسم «اِنَّ» است. همان‌طور که «اِنَّ» اسمش «شخصیة الوضع» بود و «اِن کانت» کل جمله شرطیه خبرش بود، اینجا هم «نوعیة الوضع فی الهیئات» می‌شود اسم «اِنَّ»، «اِن کانت» تا آخر که جمله شرطیه است می‌شود خبر «اِنَّ». خب حالا نوعیت وضع را توضیح بدهیم. وضع نوعی است یعنی چه؟ وضع فاعل نوعی است یعنی چه؟ یعنی این وزن را هم در ماده ضرب می‌توانید بریزید، هم در ماده ذهب می‌توانید بریزید، هم در ماده کتب می‌توانید بریزید، در مواد مختلف می‌توانید این وزن را بریزید. وزن فاعل را، همین یک هیئت را. وزنش را می‌توانید در مواد مختلف بریزید و بگویید ضاربٌ، ذاهبٌ، کاتبٌ و امثال ذلک. پس نوعی است دیگر. هیئت نوعی است یعنی در موارد مختلف می‌آید، در مواد مختلف می‌آید. پس معلوم می‌شود نوعی است چون وقتی توانست در مصادیق مختلف خودش را نشان بدهد معلوم می‌شود نوع است، معلوم می‌شود کلی است و نوع است. پس هیئات وضع نوعی دارند. ایشان می‌گوید که، اشکال می‌کند، می‌گوید مواد هم همین‌طورند. ماده «ضاد» و «راء» و «باء» را شما همان‌طور که می‌توانید در هیئت فاعل بیاورید، می‌توانید با هیئت مفعول بیاورید، می‌توانید با هیئت فعل ماضی بیاورید، بگویید ضاربٌ، مضروبٌ، ضَرَبَ، یضربُ، همین ماده خاص را، همین ماده خاص را می‌توانید در قالب هیئات مختلف بیاورید، همان‌طور که هیئت خاص را با مواد مختلف همراه کردید، می‌توانید ماده خاصی را هم با هیئات مختلف همراه کنید. اگر همراه کردن هیئت خاص با مواد مختلف هیئت را نوعی کرد، همراه کردن ماده با هیئات مختلف هم باید ماده را کلی کند. پس اگر وضع در هیئات مادی است به اعتبار اینکه هیئات در مواد مختلف می‌آید، باید وضع در ماده هم نوعی باشد به خاطر اینکه ماده هیئات مختلف را می‌پذیرد.

جمع‌بندی اشکال بر تفاوت وضع ماده و هیئت

دانش پژوه: اشکال دوم اشکال را قوی تر می کند؟

استاد: اشکال دوم اشکالی که شما بر اول وارد کردید را دفع می‌کند. یعنی شما اشکالی که بر اول کردید با این مطلب دوم حل می‌شود. «ونوعیة الوضع فی الهیئات» اگر به لحاظ این باشد که مثلاً وزن فاعل اختصاص به ماده‌ای از مواد ندارد، بلکه با مواد مختلفی می‌تواند همراه شود و لذا هیئت می‌شود هیئت نوعی، اگر مراد این باشد، «فالمواد کذلک». مواد هم همین‌طور است. مواد هم به یک وزن مخصوص اختصاص ندارد. می‌تواند با این وزن همراه بشود، می‌تواند با وزن دیگر همراه بشود. «لعدم اختصاص المادة بهیئة من الهیئات». ماده اختصاصی به هیئتی از هیئات ندارد. خب اشکال کرد، شخصیت ماده را اشکال کرد، یعنی شخصیت وضع برای ماده را اشکال کرد، گفت اگر بیانش این باشد این بیان در هیئت هم هست، پس هیئت هم باید وضع شخصی داشته باشد. نوعیت وضع در هیئت را هم اشکال کرد، گفت اگر معنای نوعیت این است، این معنا در ماده هم هست پس باید وضع برای ماده هم نوعی باشد. این اشکال که تمام شد دو مرتبه تکرار می‌کند اشکال را به بیان دیگر، که شاید این احتیاج به خارج گفتن نداشته باشد ولی خب حالا من توضیح می‌دهم. در وضع ماده برای تبیین شخصیت این وضع، این‌چنین گفته شد که ماده از ماده دیگر ممتاز است. این‌طور گفتیم دیگر در بیان شخصیت وضع ماده، این‌طور گفتیم که ماده‌ای از ماده دیگر ممتاز است. ایشان می‌گوید که این دلیل شخصیت نیست، زیرا در هیئات هم هیئتی از هیئت دیگر ممتاز است. پس نمی‌توانیم شخصیت را با این بیان، بیان کنیم. اگر بیانی دارد باید بیان دیگر باشد. با بیان امتیاز نمی‌توانید شخصیت درست کنید چون این امتیاز در هیئت هم هست، در حالی که شما در هیئت قائل به شخصیت نیستید و قائل به نوعیت هستید. بعد می‌گوید اما نوعیت؛ در هیئت این‌طور معنا شد که اختصاص به ماده خاص ندارد. نوعیت از طریق عدم اختصاص هیئت بیان شد. شخصیت از باب امتیاز داشتن درست شد. این ماده از این ماده امتیاز دارد پس شخصی است و وضعش شخصی است. گفتیم هیئت هم از هیئت امتیاز دارد و باید وضعش شخصی بشود. در نوعیت که رسیدید از باب عدم اختصاص نوعیت را درست کردید و گفتید این هیئت اختصاصی به این ماده خاص ندارد و در این ماده هم می‌آید و در ماده‌های دیگر هم می‌آید. از باب عدم اختصاص نوعیت را درست کردید. ما همین عدم اختصاص را در ماده هم می‌آوریم. این ماده اختصاص ندارد که فقط این وزن را بگیرد بلکه می‌تواند این وزن را بگیرد و می‌تواند آن وزن را بگیرد. پس عدم اختصاص اگر دلیل نوعیت است و در هیئت جاری است، این دلیل در ماده هم جاری است پس باید نتیجه بدهد که در ماده هم وضع نوعی است. پس امتیاز اگر دلیل شخصیت باشد، همان طوری که امتیاز در مواد هست در هیئات هم هست، پس باید وضع در هیئات هم شخصی شود.

و اگر عدم اختصاص دلیل نوعیت بشود، عدم اختصاص همان‌طوری که در هیئت هست، در ماده هم هست؛ پس باید در ماده هم دلیل نوعیت بشود. بنابراین نمی‌توانید فرق بگذارید بین «وضع للمادة» و «وضع للهيئة» و بگویید یکی شخصی و یکی نوعی است، یا باید هر دو را شخصی بگیرید یا هر دو را نوعی.

نقد تفاوت میان وضع شخصی و وضع نوعی در ماده و هیئت

«فلا امتياز مادة عن مادة ملاك الشخصية»، امتیاز ماده از ماده ملاک شخصیت نیست؛ یعنی ملاک شخصیتِ وضع برای ماده. چرا ملاک نیست؟ «لامتياز كل زنة عن زنة أخرى»، «زنة» یعنی هیئت، وزن یعنی هیئت. چون هر هیئتی هم از هیئت دیگر امتیاز دارد، امتیازی که شما در مواد قائل شدید در هیئات هم هست.

پس اگر این امتیاز باعث شخصیت آن بشود، باعث شخصیت این هم می‌شود. «ولا عدم اختصاص زنة بمادة ملاك النوعية»، اختصاص نداشتن هیئتی به یک ماده هم ملاک نوعیت نیست، «لعدم اختصاص المادة بهيئة»؛ چون عدم اختصاص در ماده هم می‌آید، عدم اختصاصِ وزنی به ماده، ملاک نوعیتِ وضع برای آن وزن نیست.

بررسی ملاک‌های شخصیت و نوعیت در وضع الفاظ

«لعدم اختصاص المادة بهيئة»؛ چون این عدم اختصاص در ماده هم هست، ماده هم اختصاص به یک هیئت ندارد، بلکه می‌تواند با هیئات مختلف، در ضمن هیئات مختلف بیاید. پس این عدم اختصاص در ماده است؛ بنابراین اگر عدم اختصاص عامل نوعی بودن وضع بشود، وضع برای ماده هم باید نوعی باشد.

پس فرقی بین ماده و هیئت نشد از این جهت، نمی‌توانید بگویید وضع در یکی شخصی و در یکی نوعی است، بلکه یا در هر دو شخصی یا در هر دو نوعی است. این اشکال بود «و التحقیق» جوابش است که خیلی کم خواندیم ولی وقت گذشت، دیر خیلی شروع کردیم.


[1] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص77.