92/09/24
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: وضع/حاشیه 35 /تبیین دیدگاه صاحب کفایه در نفی وضع برای مرکبات و پاسخ محقق اصفهانی
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
جلد اول نهایة الدرایه صفحه ۷۷ سطر اول. «وأما ما في المتن ـ من استلزام الدلالة على المعنى تارة بنفسها، واخرى بمفرداتها ـ فغير ضائر»[1]
بحث بر این داشتیم که آیا مرکب وضع جدید دارد علاوه بر وضع مفردات یا همان وضع مفردات است و وضعی برای مرکب ندارد. مرحوم آخوند فرمود که وضع مفردات ما را از وضع برای مرکب بینیاز میکند پس ما وضع مستقلی برای مرکب نداریم. بر این مدعا دلیلی هم اقامه کرده است. دلیلش این است که اگر ما هم برای مفرد وضع داشته باشیم هم برای مرکب وضع داشته باشیم با توجه به اینکه وضع منشا دلالت است، اگر دو تا وضع در مرکب حاصل بشود باید دو تا دلالت در مرکب حاصل بشود، چون وضع منشا دلالت است یا به تعبیر دیگر دلالت متوقف بر وضع است. اگر دو تا وضع داشتیم دو تا دلالت خواهیم داشت. وضع میشود اصل، دلالت میشود فرع. وقتی اصل دو تا شد فرع هم دو تا میشود.
تبیین دیدگاه صاحب کفایه در نفی وضع برای مرکبات
و این لازم میآید که وقتی مرکبی القا میشود یک بار معنا به توسط مفردات به ذهن مخاطب واصل بشود بار دیگر به توسط مرکب واصل بشود. دو تا دلالت حاصل بشود. دو تا معنای مکرر بر ذهن مخاطب وارد بشود که دومیش قهراً لغو است. و چون ورود دو معنا در ذهن مخاطب مشکل است و باطل، پس وضع برای مرکب هم مشکل است و باطل. البته من عجله کردم زودتر آن مطلبی را که باید بعداً میگفتم گفتم. قبل از این مطلب باید یک مطلب دیگر را عرض کنم و آن اینکه مرحوم آخوند میفرماید یک سبب برای یک مسبب کافیست. دو سبب بر یک مسبب باطل است. مسبب معناست.
دانش پژوه: قاعده الواحد؟
استاد: نه قاعده الواحد نه. توارد علتین بر معلول واحد جایز نیست. قاعده الواحد را نمیخواهیم بگوییم نه. مسبب اگر واحد است یک سبب برایش کافی است. مسبب واحد دو سبب نمیگیرد. کاری به قاعده الواحد ندارد. قاعده الواحد عکسش است.
قاعده الواحد میگوید سبب واحد مسبب واحد دارد. الان بحث ما این است که اگر مسبب واحد بود باید سببش هم واحد باشد. سبب متعدد نمیتواند داشته باشد و الا توارد علتین بر معلول واحد میشود که جایز نیست. وضع للمفرد سبب است برای حضور معنا و وضع للمرکب سبب دیگر است برای حضور معنا. اگر هر دو سبب حاصل بشود و یک معنا در ذهن مخاطب بیاید که یک معنا هم میآید لازم میآید دو سبب منشا پیدایش یک مسبب بشوند یعنی دو علت بر یک معلول وارد شوند و این جایز نیست. پس اگر وضع برای مرکب داشته باشیم علاوه بر وضعی که برای مفرد داریم، وضع مفرد سبب میشود برای حضور معنا، وضع برای مرکب هم سبب میشود برای حضور معنا، آن وقت لازمهاش این است که معنا با دو سبب احضار بشود. عرض کردم چون وضع اصل است و دلالت فرع وقتی ما دو تا اصل داشته باشیم یعنی دو تا وضع داشته باشیم دو تا دلالت خواهیم داشت.
و چون دو تا دلالتها در واقع یکی هستند اگر دو تا سبب داشته باشیم معنایش این است که این دو سبب بر یک مسبب وارد شدند و این توارد علتین بر معلول واحد میشود و توارد علتین بر معلول واحد جایز نیست، محذور دارد، پس دو تا وضع داشته باشیم یکی برای مفردات یکی برای مرکبات محذور دارد. این را مرحوم آخوند فرموده. مرحوم اصفهانی که طرفدار وضع للمرکب هست باید این اشکال را جواب بدهند. ایشان معتقد است که ما علاوه بر وضعی که للمفردات داریم وضعی هم للمرکب داریم. این دو تا وضع را ایشان معتقد است. خب اشکال مرحوم آخوند وارد میشود باید جواب بدهند.
پاسخ محقق اصفهانی به شبهه توارد دو علت بر معلول واحد
جوابی که ایشان میدهد این است که همانطور که سبب را دو تا میکند مسبب را هم دو تا میکند. مرحوم اصفهانی سبب را دو تا میکند مسبب را هم دو تا میکند. میگوید سبب دو تاست یکی وضع للمفردات یکی هم وضع للمرکبات. بعد میگوید مسبب هم دو تاست یکی معنای این مفردات علی سبیل الانفراد یکی هم معنای این مفردات علی سبیل الاجتماع. و این دو تا با هم فرق میکنند. پس اگر دو تا سبب داریم دو تا مسبب داریم و دیگر محذوری نیست. ایشان اینطوری جواب میدهد. بعد میگوید مثل اینی که شما یک بیتی را لحاظ کنید. این بیت الان دو تا لحاظ در ذهن شما دارد. یکی دیوارش، سقفش، کفش، پنجرههایش جدا جدا دارد تصور میشود. یکی دیگر این که مجموعاً هم دارد تصور میشود. نمیتوانید بگویید که من یک تصور دارم شما دو تا تصور دارید. یکی تصور اجزای بیت منفرداً یکی تصور اجزای بیت مجتمعاً. این دو تا تصور با هم هست حالا اگر دو تا سبب این دو تا تصور را بیاورد اشکالی ندارد. دو سبب است و دو مسبب. نه دو سبب و یک مسبب.
این جوابی هست که مرحوم اصفهانی میدهند. بعد دو مرتبه پرداخته میشود به این که دو معنای مکرر در ذهن مخاطب حاضر میشود که آن بحث بعدی است که من آن را عجله کردم زودتر گفتم. بحث اینکه دو معنای مکرر که هر دو مثل هم هستند در ذهن مخاطب حاصل میشود بحث بعدی ماست. اما این بحثی که الان مطرح شد این بود که دو تا سبب داریم وضع للمفردات یکی هم وضع للمرکبات، این دو تا سبب یک مسبب را که معناست در ذهن حاصل میکنند آن وقت میشود توارد دو سبب بر یک مسبب. ایشان جواب داد که این چنین نیست. دو سبب داریم و دو تا مسبب. و اشکالی ندارد که دو سبب دو مسبب داشته باشیم. این اشکال و جواب گفته شد. اشکال و جواب بعدی هست که من اول بحث عجله کردم زودتر گفتم آن را بعداً وقتی رسیدیم انشاءالله عرض میکنم.
صفحه ۷۷ هستیم سطر اول. «وأما ما في المتن» اما آنچه که در متن کفایه آمده که دلیل قرار داده شده بر این که وضع للمرکبات ممکن نیست و آن دلیل این است که وضع للمرکبات مستلزم این است که یک دلالت بر معنا باشد «بنفسها» معنا یعنی معنای مرکب، یک دلالت هم بر معنا باشد «بمفرداتها». ضمیرهای مونث به دلالت برمیگردد. یعنی اگر وضع للمرکب شده باشد دو تا وضع داریم یکی وضع للمفرد یکی وضع للمرکب قهراً دو تا دلالت داریم و هر دو دلالت بر معناست یعنی بر واحد است. یکی دلالت بر خود معناست یعنی معنای مرکب، یکی دلالت بر مفردات این معناست که آن هم خود مرکب میشود دیگر ما وقتی مفردات را هم جمع کنیم میشوند مرکب. پس دو تا دلالت داریم، دو تا وضع داریم، دو تا دلالت داریم، یک معنا داریم. این میشود اجتماع دو سبب بر یک مسبب. ایشان میفرماید «أما ما في المتن فغير ضائر» ضرری به بحث ما نمیزند. یعنی ما قبول میکنیم که وضع للمرکب است و در عین حال این اشکال آخوند را جواب میدهیم. چرا ضرر نمیزند؟ زیرا لازم نمیآید از این وضع للمرکب محذور اجتماع سببین بر مسبب واحد یعنی توارد علتین بر معلول واحد لازم نمیآید زیرا که معانی مفردات ملحوظند به نحو انفراد، معنی مرکب هم ملحوظ است به نحو جمع و لف. پس دو تا معناست. ملحوظ، لحاظ یعنی همان درک معنا. دو تا معنا لحاظ شده دو تا معنا درک شده.
تحلیل ادراک همزمان معانی مفرد و مرکب در جزء اخیر کلام
یکی معنای این شی جدا جدا یکی معنای همین شی با هم. چون دو تا معناست عیبی ندارد دو تا دلالت باشد و در نتیجه عیبی ندارد دو تا وضع باشد. اجتماع سببین بر مسبب واحد نشده بلکه ورود دو سبب بر دو مسبب شده که این اشکالی ندارد. کما در مفهوم دار «بالاضافة الی مفاهیم» اجزاء دار. مفهوم دار را شما میتوانید به ذهن بیاورید مفهوم اجزائش هم میتوانید به ذهن بیاورید. اجزاء منفرداً به ذهن میآیند، وقتی دار را میخواهید به ذهن بیاورید اجزاء را مجتمعاً به ذهن میآورید. پس هم اجزاء منفرداً به ذهن میآیند هم مجتمعاً به ذهن میآیند و در این صورت دو دفعه معنا در ذهن میآید یعنی دو تا معناست، دو تا معنای جدا نه دو معنایی که بر هم منطبق بشوند و بشوند یکی.
دانش پژوه: استاد واقعاً دو تا میشود، دو تا معنا میشود دیگر یک معنا نمیشود؟
استاد: بله دیگه
دانش پژوه: اولش گفت یک معنا میشود. ولی الان دو تا معنا می شود.
استاد: خیر، مرحوم اصفهانی میگویند دو تا معنا میشود. مرحوم آخوند میگفت یک معنا میشود. مرحوم اصفهانی میگوید دو تا معنا میشود. بنابراین عیبی ندارد دو تا دلالت هم باشد.
دانش پژوه: الان بیت با اجزائش و بیت به عنوان ...
استاد: خیر، یک وقت اجزاء را ملاحظه میکنید منفرداً که اسمش را بیت نمیگذارید. یک وقت اجزاء را ملاحظه میکنید مجتمعاً اسمش را بیت میگذارید.
دانش پژوه: یک معلول دو حیثیتی دارید.
استاد: یک معلول دو حیثیتی دارید و خب بله دیگه با هر حیثیتی میشود یک معلول جدا. این معلول با حیثیتیاش میشود یکی، همین معلول با حیثیت دیگرش میشود یکی دیگه.
دانش پژوه: آخوند نظر به حیثیت نداشته.
استاد: آخوند ظاهراً نظر به حیثیت نداشته ظاهراً. بله.
دانش پژوه: اگر بحث حیثیت باشد با دو حیثیت میشود؟
استاد: حیثیتها تعدد آورند بله. حیثیت اگر در علت باشد علت را متعدد میکند دیگر در معلول خیلی راحتتر متعدد میکند.
دانش پژوه: می خواهم بگویم که الان در مثال خانه که ایشان زدند اجزای خارجی است که واقعاً دو تا از هم منفردند.
استاد: اجزای خارجی است ولی وقتی تصور میشود لحاظ میشود. اجزای خارجی باشد یا داخلی باشد شما در لفظ هم اجزای خارجی است.
دانش پژوه: کلمات را ذهن ما انتزاع می کند از آن. الفاظ خارجی نیستند.
استاد: الفاظ خارجی هستند که آن وقت الفاظ خارجی را شما لحاظ میکنید معنا به ذهنتان میآید. در و دیوار هم لحاظ میکنید معنای در و دیوار به ذهنتان میآید. آنی که به ذهن شما میآید که این دیوار نیست معنای دیوار است. آن هم که به ذهن شما میآید لفظ نیست معنای لفظ است. همانطور که دیوار و کف و سقف در خارج جدا هستند الفاظ هم در خارج جدا هستند منتها یک بار این الفاظ معانی خودشان را منفرداً القا میکنند یک بار مجتمعاً القا میکنند. همانطوری که این اشیای خارجی یک بار منفرداً خودشان را در ذهن شما میآورند یک بار مجتمعاً میآورند. فرقی نمیکند بین مثال و ممثل. «کما فی مفهوم الدار بالاضافة الى مفاهیم السقف و الجدران و البیت مثلاً فلكلّ دالّ مدلول علی حِیاله» یعنی مستقل. هر دالی مدلول خودش را دارد. دو تا دال داریم دو تا مدلول داریم. توارد دو دال بر یک مدلول لازم نمیاد که اشکال داشته باشد. این مطلب تمام شد که در این مطلب توجه کردید حرف مرحوم آخوند را اینطوری توجیه کردیم که آخوند میخواهد بفرماید دو سبب بر یک مسبب وارد شده. جواب دادیم خیر دو سبب بر دو مسبب وارد شده. خود این کلام آخوند را اینطوری توجیه کردیم اینطوری جواب دادیم. حالا ممکن است کسی اینطوری توجیه کند کلام آخوند را که نه آخوند منظورش این نیست که بگوید دو سبب بر یک مسبب وارد شده تا شما اینچنین جواب بدهید. مرحوم آخوند نظرش این است که خواسته بفهماند دو معنا از این لفظ به ذهن مخاطب القا شده در حالی که یک معنا تکرار معنای دیگر است و لغو است. این اگر مراد باشد جوابش باز همین هست که گفتیم. دو تا معناست نه یک معنا. منفرداً لحاظ کردن با مرکباً لحاظ کردن دو تاست. پس اینچنین نیست که معنای مکرر را به ذهن مخاطب القا کرده باشیم تا اولی مفید باشد و دومی لغو. این اشکال و جواب را مرحوم اصفهانی مطرح نمیکنند شاید به خاطر اینکه با همان اشکال و جواب اول این را درستش کردند و احتیاج نیست که یک اشکال و جواب جدایی برایش تنظیم کنند. جور دیگه وارد بحث می شوند که می شود گفت مثلا تقریر سوم است برای اشکال.
بررسی امکان اجتماع دو لحاظ در آنِ واحد و استعمال لفظ در اکثر از معنا
این تقریر دوم که من عرض کردم اگه ملحقش نکنیم به تقریر اول، تقریر دوم قرارش می دهیم که نظیر تقریر اول جواب داده می شود. آن وقت تقریری که الان میخواهم ذکر کنیم می شود تقریر سوم. این اختلاف هست که آیا ما میتوانیم در آن واحد دو معنا را لحاظ کنیم یا نمیتوانیم. دو معنا را که جدا هم هستند با هم لحاظشان میکنیم یا نمیتوانیم. الان مرحوم اصفهانی ادعا کرد که دو معنا با هم لحاظ میشود. یکی معنای این الفاظ منفرداً یکی معنای این الفاظ مجتمعاً. هر دو را با هم گفت لحاظ میشود دیگر. آن وقت این اشکال پیش میآید که آیا میشود در یک لحاظ دو معنا را لحاظ کرد یا ما به هر لحاظی معنایی را لحاظ میکنیم منتها لحاظها ممکن است سریع باشند ما خیال کنیم دو تا لحاظ با هم هستند. منفرد را لحاظ میکنیم پشت سرش بدون فاصله مرکب را لحاظ میکنیم اینقدر این دو تا لحاظها کنار هم هستند که آدم فکر میکند که این دو تا لحاظ با هم شده است. آیا ممکن است دو لحاظ با هم داشته باشیم یا به تعبیر دیگری با یک لحاظ دو معنا را داشته باشیم. این ممکن است. حالا البته این بیان نمیشود که با یک لحاظ است یا با دو لحاظ است.
آیا فی آن واحد میتوانیم با یک لحاظ دو معنا را لحاظ کنیم یا آیا فی آن واحد میتوانیم دو لحاظ برای دو معنا داشته باشیم؟ حالا عرض میکنم این مهم نیست که یک لحاظ است و دو معنا یا دو لحاظ است. قبول داریم دو لحاظ است که الان بیان کردیم که دو لحاظ است و دو معناست. حالا آیا این دو لحاظ را در آن واحد میتوانیم جمع کنیم یا باید این دو لحاظ در طول هم باشند یکی اول یکی دوم؟ این اختلاف را داریم. ایشان میگوید در ما نحن فیه لازم میآید که دو لحاظ در آن واحد حاصل بشوند به این بیان. جمله را شروع میکنیم به گفتن، مخاطبمان هم دارد میشنود. میرسیم به جزء اخیر جمله. جزء اخیر جمله تمام معنای کلام را مجتمعاً به ذهن ما احضار میکند. جزء اخیر که میآید. یعنی وقتی جزء اخیر تمام میشود شما جمله را میفهمید. گذشته از این، آن جمله اخیر متمم معنایی است که از اول شروع کردید به فهمیدن. دوباره مطلب را تکرار میکنم. وقتی من گفتم «زیدٌ ضربَ غلامَه فی الدار». تا گفتم «زیدٌ» معنای منفرد زید آمد. «ضربَ» گفتم معنای منفرد ضرب آمد. «غلامَه» معنای منفرد غلام آمد تا میگویم «فی الدار» این فی الدار متمم آن معانی قبلی میشود. گذشته از این مجموع معانی را هم یک جا در ذهن من میآورد. خود مرحوم اصفهانی اینطور گفت دیگر. هم این «فی الدار» آخری که میآید هم متمم معانی میشود که به ترتیب در ذهن من آمدهاند، جزء چهارم متمم آن سه جزء میشود، هم الان مجموع معنا را در ذهن من احضار میکند. یعنی وقتی من «فی الدار» را شنیدم هم معنایی که قبلاً درک کرده بودم از زید با ضرب با غلامه در ذهن من هست هم این «فی الدار» میآید میشود معنای چهارم. این چهار تا معنا الان در ذهن من هستند هم یک معنای جمعی که هر چهار تا مفرد را در برگرفته آن هم الان در ذهن من هست.
همین الان من دارم دو تا لحاظ میکنم. یعنی دو بار دارم لحاظ میکنم. یکی معانی منفرد را یکی معانی جمع شده را. اما چه زمانی این کار را میکنم؟ وقتی جزء اخیر میآید. در همان آنی که جزء اخیر میآید همه معانی میآید. اولی که شروع کرده بودم به حرف زدن زید را که گفتم آنی که زید را میگویم معنای زید میآید. آن دوم معنای ضرب میآید، آن سوم معنای غلامه میآید تا اینجا آنهای مختلف است. آن چهارم که شد، آن سه تا که هستند با این چهارمی جمع میشود الان در آن چهارم من معنای هر چهار کلمه را منفرداً دارم. سه تا را قبلاً داشتم یکی هم الان دارم. در آن چهارم الان معنای چهار کلمه را منفرداً دارم. معنای مجتمع را هم در همان آن دارم. در همین آن چهارم معنای مجتمع را هم دارم. در آن اول و دوم و سوم مشکل نداریم در آن چهارم الان دو تا معنا جمع شدند. یکی معنای مجموع، یکی معنای همه اینها منفرداً. یکی معنای همه اینها مجتمعاً یکی معنای همه اینها منفرداً. الان ذهن مخاطب دو تا لحاظ دارد. همین الان یعنی در آن چهارم دو تا لحاظ دارد. در آن اول یک لحاظ داشت، در آن دوم یک لحاظ داشت، در آن سوم یک لحاظ داشت، در آن چهارم دو تا لحاظ دارد. یکی لحاظ همه معانی منفرداً یکی لحاظ همه معانی مجتمعاً. در همان آن چهارم مشکل درست میشود که در یک آن دو تا لحاظ دارد انجام میشود.
دانش پژوه: در آن واحد در جزء آخر هم معنای کلمه هست و هم معنای مرکب
استاد: هم معنای کلمات هست
دانش پژوه: کلمه اخیر مقصودم هست
استاد: نه، کلمات، هر چهار تا هست. در آن چهارم الان هر چهار تا کلمه جمع شده همه را من دارم لحاظ میکنم. ببینید حدوث لحاظ، لحاظ من نسبت به زید در آن اول حادث شد. نسبت به ضرب در آن دوم، نسبت به غلامه در آن سوم ولی در آن چهارم همانهایی که حادث شدند هستند. یکی هم دارد اضافه میشود. پس من هر چهار تا را الان دارم منفرداً در آن چهارم لحاظ میکنم. در آن چهارم ...
دانش پژوه: سبقت زمانی ندارد؟
استاد: نه به سبق زمانیاش کار ندارم. سبق زمانی دارد. الان در آن چهارم چه اتفاقی افتاده؟ در آن چهارم شما هر چهار تا کلمه را دارید تصور میکنید. در آن چهارم هر چهار تا کلمه تصور میشود. حالا کار نداریم این چهار تا کلمه چطوری وارد ذهن من شدند. بله به ترتیب وارد شدند ولی الان همهشان جمع هستند. من دارم تک تکشان را ملاحظه میکنم در عین حال مجتمعشان را هم ملاحظه میکنم. الان این چهار تا هم تک تک دارند ملاحظه میشوند الان یعنی در آن چهارمها، در آن چهارم هم این چهار تا با هم دارند ملاحظه میشوند هم تک تک دارند ملاحظه میشوند. دو تا لحاظ است در یک آن. یعنی در آن چهارم دو تا لحاظ تعلق گرفته به چهار تا کلمه. یکی تعلق گرفته به کلمات منفرد یکی تعلق گرفته به کلمات مجتمع. در همین آن چهارم دو تا لحاظ من دارم. در حالی که دو لحاظ در یک آن ممکن نیست. ایشان میگوید ما در جای خودش جواب دادیم دو لحاظ در یک آن اشکالی ندارد. لازم نیست لحاظها در طول هم باشند. ذهن من اینقدر وسیع است که میتواند چند تا لحاظ در یک آن بکند. حالا این که یک خرده لحاظهای نزدیک به هم است، بعضیها را میبینید که دو نفر حرف میزنند حرف هر دو نفر را دارد گوش میدهد و هر دو را هم میشنود بعد هم که ازش بپرسی که چی گفت هر دو را میگوید. علی الخصوص خانمها در این مسئله قوی تر از آقایان هستند که حرف افراد را گوش میدهند در مجلس نشسته حرف همه را میشنود. این ببینید در آن واحد دارد چند تا لحاظ میکند، نه دو لحاظ بلکه بیشتر. حالا لحاظهای مستقل. در ما نحن فیه لحاظها خیلی به هم نزدیک است. در جاهای مختلف داریم که لحاظها مختلفند و جدا از هم و ذهن اینقدر قدرت دارد که بتواند لحاظهای مختلف را در یک آن جمع کند. پس ایرادی ندارد جمع کردن دو لحاظ در یک آن. این جوابی هست که مرحوم اصفهانی میدهند.
«و توهم لزوم لحاظ المعنیین فی آنٍ واحد». لازم میآید که دو معنا در یک آن لحاظ بشوند یعنی اجتماع لحاظین فی آنٍ واحد لازم میآید. «لأن الجزء الأخیر من الکلام علة لنفس حضور معنى الکلام». کلام یعنی مرکب. جزء اخیر از کلام که میآید یعنی جزء چهارم در مثالی که ما گفتیم علت است که معنای این کلام یعنی معنای مرکب حاضر بشود. از طرف دیگه همین جزء اخیر متمم است «لعلة حضور معنى آخر للمركب»، معنای دیگر «للمرکب» یعنی معنای منفرداً. حالا یا شاید اولی به معنای حضور منفرد باشد دومی به معنای حضور مجتمع باشد. فرقی نمیکند حالا اولی را منفرد گرفتیم یا دومی را، بالاخره دو تا لحاظ جمع میشود. این توهم «مدفوع : بما تقرر في محله» که ممکن است اجتماع دو لحاظ لملحوظین ممکن است دو لحاظ لملحوظین تعلق بگیرد و اجتماع پیدا کند «فی آنٍ واحد». این «فی آنٍ واحد» مهم است. اجتماع «فی آن واحد» اشکال ندارد. لحاظین لملحوظین داشتن اصلاً اشکال ندارد ولی این لحاظین را «فی آنٍ واحد» داشتن بعضیها گفتند مشکل است ولی ایشان میگویند نه در جای خودش ثابت شده که مشکل نیست. پس این اشکال هم برطرف شد. سه تا اشکال کردیم هر سه را برطرف کردیم. توارد دو علت بر یک معلول گفتیم لازم نمیآید. لغویت حضور معنا در ذهن مخاطب گفتیم لازم نمیآید. اجتماع دو لحاظ در آن واحد گفتیم لازم میآید، اشکال ندارد.
دانش پژوه: «فی محله» کجا می شود؟
استاد: «فی محله» در محلش حالا بحثش شاید بیاید که آیا میتوانیم دو لحاظ داشته باشیم در یک آن. استعمال لفظ در اکثر من معنی را در قوانین مطرح کرده که آیا میتوانیم یک لفظ را در دو معنا استعمال کنیم. یکی از مشکلاتش همین است که با شنیدن لفظ باید دو معنا لحاظ بشود در آن واحد. آیا میشود یا نمیشود. آنجا بحث کردند که میشود یا نمیشود. حالا اینجا کجا میآید من الان یادم نیست ولی در قوانین بحث کردند.[2]
دانش پژوه: استاد بستگی به اراده متکلم ندارد آن معنا؟
استاد: اگر امری ممکن نباشد اراده متکلم کار کننده نیست کاری انجام نمیدهد. ایشان میخواهد بگوید امر ممکن است اگر ممکن است خب بله.
دانش پژوه: تعدد اراده متکلم بر یک معنا یا بر چند معنا که استعمال اکثر معنا را ما منوط به اراده متکلم میدانیم؟
استاد: خب هم اراده متکلم هم لحاظش. هم باید اراده کند هم باید لحاظ کند دو معنا را. لحاظش هم مشکل دارد. بله آنجا عرض میکنم در استعمال لفظ در اکثر از معنا مطالب مختلف گفته میشود. یکیاش همین است که دو لحاظ نمیتوانند جمع بشوند یکی هم همین است که دو اراده متکلم میتواند جمع بشود یا نه. در مطالب مختلف گفته میشود. شاید این بحث آنجا مطرح بشود.
دانش پژوه: اگه اراده را بازگشتش به همان لحاظ است دیگر؟
استاد: بله دو اراده بازگشتش به لحاظ است، خودش لحاظ نیست چون اراده غیر از لحاظ است.
دانش پژوه: مقصودم این است که ایشان اگر استعمال اکثر از معنا را جایز بدانند که می دانند، این هم قطعاً جایز است دیگر؟
استاد: بله استعمال لفظ در اکثر از معنا اگر جایز باشد لحاظ دو معنا در آن واحد هم جایز است چون بالاخره متکلم اول لحاظ میکند دو معنا را با هم در آن واحد بعد کلمه را القا میکند و اراده میکند یا استعمال میکند در اکثر از معنا.
دانش پژوه: ولی عکسش که ثابت نیست که لحاظ را اگر قبول کردیم استعمال را هم قبول کنیم
استاد: نه آن که لازم نیست. حالا من این یک بحث خارجی بود بله یک بحث خارجی بود.
تمایز میان وضع شخصی در مواد و وضع نوعی در هیئات
«ثم إنه ربما أمكن الإشكال»[3] . اشکال را مطرح میکنیم به جوابش ظاهراً نمیرسیم ولی اگر توانستیم متنش را میخوانیم اگر نتوانستیم که هیچی. گفتهاند که واضع لفظ را برای مفردات وضع کرده برای هیئات هم وضع کرده. عبارت را بهتر بیاورم برای مواد نگوییم مفردات چون مفردات دارای ماده و هیئت هر دو هستند. بگوییم لفظ را برای مواد وضع کرده برای هیئات هم وضع کرده مثلاً «ض، ر، ب». این ماده است. یک وقت در هیئت ضَرَبَ ریخته میشود یک وقت در هیئت ضارِب ریخته میشود. پس ماده هیئتهای مختلفی را میگیرد. ما معتقدیم که واضع یک دفعه مواد را ملاحظه کرده و وضع کرده، یک بار هیئات را ملاحظه کرده و وضع کرده. هر دو وضع میخواهد. هم ماده وضع میخواهد هم هیئت وضع میخواهد. مثلاً ماده ضَرَبَ با ماده ذَهَبَ فرق میکند ولو هیئتشان یکی است. یا هیئت ضرب با هیئت ضارِب فرق میکند ولو مادهشان یکی است. در یک جا هیئتها یکی است ماده فرق میکند در یک جا مادهها یکی است هیئت فرق میکند. بالاخره وضع برای ماده با وضع برای هیئت یکی نیست چون این دو تا با هم متفاوتند دو تا وضع میطلبند. این روشن است که واضع باید برای ماده هم وضع کند برای هیئت هم وضع کند.
ولی آنچه که الان مورد بحث ماست این است که میگویند وضع برای ماده وضع شخصی است، وضع برای هیئت وضع نوعی است. این تفاوت را میخواهیم بدانیم برای چی. مستشکل میگوید هیچ تفاوتی بین این دو تا نیست. چرا تفاوت میگذارید؟ بعد «والتحقیق» میخواهد جواب اشکال را بدهد. مستشکل میگوید که اگر بگویید برای ماده وضع شخصی میکند زیرا که ماده شخص است جواب میدهیم که ماده با هیئات مختلف میآید پس شخصش نباید لحاظ بشود. شخصی با این هیئت میآید شخصی با آن هیئت میآید شخصی با هیئت سوم میآید و هکذا. واضع نباید برای این شخص وضع کند برای مطلق باید وضع کند یعنی با هر هیئتی که آمد. همچنین هیئت هم بر این ماده وارد میشود مثلا هیئت فاعل، هم بر این ماده وارد میشود هم بر آن ماده وارد میشود هم بر آن ماده سوم هم بر مادههای دیگر وارد میشود. به همین جهت وضع هیئت باید نوعی باشد چون هیئت با خیلی از مواد همراهی میکند. این همراهی هیئت با خیلی از مواد باعث شده که هیئت نوعاً وضع بشود. خب ماده هم با خیلی از هیئات همراهی میکند. پس این همراهی هم باعث بشود که وضع برای ماده بشود نوعی. پس همانطور که وضع برای هیئت نوعی است به این بیان، وضع برای ماده هم میشود نوعی به همان بیان. اما اگر بگویید منظور از وضع این است که برای طبیعت وضع کرده، یعنی وضع کرده ماده را برای طبیعت مثلاً ضرب حالا در هر هیئتی که هست، هست. به این جهت وضع ماده میشود نوعی، وضع هیئت هم به همین جهت میشود نوعی. اگر برای طبیعت وضع کرده باشد در هر دو یکسان است. اگر هم برای شخص وضع کرده باشد در هر دو یکسان است. چرا شما میگویید وضع در ماده شخصی است و در هیئت نوعی است؟ هر دو حکمشان یکسان است. همانطور که ماده میتواند با هیئات مختلف، یک ماده میتواند با هیئات مختلف همراه باشد یک هیئت هم میتواند با مواد مختلف همراه باشد. پس چطور شما یک وضع را شخصی گرفتید یک وضع را نوعی گرفتید؟ چرا وضع برای ماده را شخصی گرفتید وضع برای هیئت را نوعی گرفتید؟ این مطلبی که رایج هست پیش شما دلیلش چیه؟ این سائل این سوال را میکند و این اشکال را بالاخره مطرح میکند. بله ظاهراً نمیرسیم بخوانیمش چون تطبیقش از خارج گفتنش مشکلتر است. مسئله در خارج تقریباً آسان است یک خرده بخواهیم تطبیقش کنم نه که عبارت سخت است بیشتر وقت میبرد انشاءالله میگذاریم برای جلسه بعد.