آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

92/09/12

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: وضع/حاشیه 35 /پاسخ به شبهه ادراج هیئت ترکیبیه در مفردات

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۷۶، سطر پنجم: «وعليه فلا معنى لدعوى : كفاية وضع المفردات ـ بجزءيها المادي والصوري ـ عن وضع هيئة المركبات لتلك الخصوصيات»[1]

بحث بر این داشتیم که آیا بعد از وضع مفردات احتیاجی به وضع مرکب هم هست یا نه. مرحوم آخوند فرمود چون مرکب از همان مفردات درست می‌شود، بعد از اینکه وضع برای مفردات را داشتیم، دیگر احتیاجی به وضع برای مرکبات نداریم. مرحوم اصفهانی بر این مدعا اشکال کردند. فرمودند که ما مفردات را تحلیل می‌کنیم به ماده و هیئت، مرکب را هم تحلیل می‌کنیم به ماده و هیئت. ماده مرکب چیزی غیر از مفردات نیست. مجموع مفردات می‌شوند ماده مرکب. پس اگر وضع مفردات را داشتیم، وضع برای ماده مرکب را دیگر لازم نداریم. اما هیئت ترکیبیه‌ای که در مرکب هست، با هیئت ترکیبیه‌ی مفردات و با ماده مفردات فرق می‌کند.

تبیین ضرورت وضع مستقل برای هیئت ترکیبیه

پس ما اگر وضع برای ماده مفردات و هیئت مفرد را داشتیم، بی‌نیاز از وضع برای هیئت ترکیبیه نیستیم؛ بلکه هنوز به وضع برای هیئت ترکیبیه احتیاج داریم و جا دارد که واضع هیئت ترکیبیه را وضع کند «لفوائد خاصة»، که هیئت ترکیبیه فوائد مخصوصی هم دارد. واضع برای آن فوائد ممکن است هیئت ترکیبیه را وضع کند. این خلاصه بحث گذشته بود. یعنی خلاصه‌اش را اگر بخواهیم بگوییم در این چند کلمه باید بیاوریم که هیئت ترکیبیه در ماده مفردات و در هیئت مفردات وجود ندارد؛ پس اگر وضع برای ماده یا هیئت مفردات، یا به عبارت جامع، وضع برای مفردات حاصل شده باشد، ما بی‌نیاز از وضع برای هیئت ترکیبیه نیستیم. هیئت ترکیبیه قابل وضع هست چون قبلاً وضع به آن تعلق نگرفته و وضعش هم بی‌فایده نیست، هم تکراری نیست، هم بی‌فایده نیست. اگر با وضع مفردات، هیئت ترکیبیه وضع می‌شد، وضع هیئت ترکیبیه می‌شد تکراری. یعنی یک بار در مفردات وضع می‌شد، یک بار هم مستقل وضع می‌شد، می‌شد تکراری. اگر فایده‌ای بر این وضع مترتب نمی‌شد، می‌شد بی‌فایده. ولی ما در بیانات قبلیمان هم ثابت کردیم که تکراری نیست، هم ثابت کردیم که بی‌فایده نیست.

این ضمیر «و علیه» به هر دو برمی‌گردد. «و علیه» یعنی بنا بر این که وضع برای هیئت ترکیبیه، وضع تکراری نباشد و وضع بی‌فایده هم نباشد، بنابراین معنا ندارد که مرحوم آخوند بفرماید که ما به وضع مفردات اکتفا می‌کنیم و وضع مفردات برای ما کافیست. معنا ندارد. چون هیئت ترکیبیه در مفردات که نیامده و احتیاج به وضع هم دارد، پس نمی‌توانیم بگوییم وضع برای مفردات کافیست، بلکه وضع برای هیئت ترکیبیه هم لازم است.

«و علیه»، صفحه ۷۶ هستیم، سطر پنجم، «و علیه» یعنی بنابر اینکه وضع مرکبات به معنای وضع هیئت ترکیبیه باشد و لفوائد باشد، با توجه به اینکه هیئت ترکیبیه در مفردات نیست، نه در ماده مفردات هست نه در هیئت مفردات، و «علیه» بنابراین «فلا معنی لدعوی» صاحب کفایه که ادعا کرد کفایت وضع مفردات را از وضع هیئت مرکبات.

نقد ادعای کفایت وضع مفردات در کلام صاحب کفایه

گفت وضع مفردات کافی است از وضع هیئت مرکبات، یعنی ما را بی‌نیاز می‌کند. «لدعوی کفایة وضع المفردات بجزئیها»، به دو جزئش؛ یعنی مفردات را هر دو جزئش را واضع وضع می‌کند، هم جزء مادی‌اش را، هم جزء صوری‌اش را، یعنی هم ماده را هم هیئت را، هر دو را واضع وضع می‌کند. با وضع این دو دیگر بی‌نیازیم «عن وضع هیئة المرکبات» بی نیازیم از این که هیئت مرکبات وضع شود «لتلک الخصوصیات». «لتلک الخصوصیات» متعلق به «وضع» است. «تلک الخصوصیات» یعنی همان که در چند خط قبل از آن تعبیر کردیم به «لفوائد خاصة». وضع کند هیئت مرکبات را برای آن فوائد. مرحوم آخوند فرمود وضع واضع در مفردات ما را از وضع مرکبات «لتلک الخصوصیات» بی‌نیاز می‌کند. ایشان می‌فرماید با توضیحی که ما دادیم معلوم شد که آن وضع برای مفردات ما را بی‌نیاز نمی‌کند از وضع برای مرکبات، چون با وضع ماده مفردات یا هیئت مفردات، هیئت ترکیبیه وضع نمی‌شود، بلکه هیئت ترکیبیه وضع مستقل می‌خواهد. این تمام شد.

دو تا «ان قلت» در پیش داریم که باید این‌ها جواب داده شود. «ان قلت» اول می‌گوید چه عیب دارد که هیئت ترکیبیه را در هیئت مفردات داخل کنیم و با وضعی که واضع برای هیئت مفردات دارد، دیگر از وضع برای هیئت ترکیبیه بی‌نیاز می‌شویم؟ چون وقتی هیئت ترکیبیه را در هیئت مفردات داخل کردید، برای هیئت مفردات وضع داریم، پس دیگر احتیاجی به وضعی برای هیئت ترکیبیه نداریم. این «ان قلت» اول. «ان قلت» دوم این است که چه عیب دارد هیئت ترکیبیه را در مفردات داخل کنیم؟ نه در هیئت مفردات، در مفردات؛ قید هیئت را نمی‌آورد. آن وقت بگوییم که با وضعی که برای مفردات شده دیگر احتیاجی به وضع برای هیئت ترکیبیه نداریم. عبارت را دقت کنید: «و لا وجه لدرج مثل هذه الهیئة فی هیئة المفردات»، سه خط بیایید پایین: «أما إدراج الهيئة التركيبية في المفردات». دو تا «ان قلت» اینجاست. «ان قلت» اول در آن قسمت اول است که هیئت ترکیبیه را در هیئت مفردات مندرج کنیم تا از وضع برای هیئت ترکیبیه بی‌نیاز شویم. در «ان قلت» دوم دارد ادراج هیئت ترکیبیه در خود مفردات، نمی‌گوید در هیئت مفردات.

پاسخ به شبهه ادراج هیئت ترکیبیه در مفردات

این دو تا باید بحث بشود. اگر این ادراج‌ها صورت بگیرد، آن ادعایی که الان ما ردش کردیم ادعای درستی می‌شود؛ چون ادعا کرد که وضع مفردات ما را از وضع هیئت ترکیبیه بی‌نیاز می‌کند. خب بله، اگر هیئت ترکیبیه در هیئت مفردات یا در خود مفردات ادراج بشود، قهرا ما از وضع برای هیئت ترکیبیه بی‌نیاز می‌شویم. مرحوم محقق می‌خواهند این دو تا «ان قلت» را جواب بدهند. پس این دو تا عبارتی که من الان خواندم دفع دخل مقدرند. «ان قلت» اول را اینطور رد می‌کنند. «ان قلت» اول روشن است، من دوباره تکرارش بکنم. می‌گوید هیئت ترکیبیه را در هیئت مفردات داخل کن تا نتیجه این شود که وضع برای هیئت مفردات ما را از وضع برای هیئت ترکیبیه بی‌نیاز می‌کند، بکند؛ همان که مرحوم آخوند گفت. جواب می‌دهند که ماده آن هیئت با ماده این هیئت فرق می‌کند. اگر ماده فرق کرد هیئت هم فرق می‌کند، پس نمی‌توانیم یکی را مغنی از دیگری قرار دهیم.

معترض می‌گوید این دو تا هیئت‌ها را در هم ادغام کن، یکیش کن. ایشان می‌گوید چون اختلاف ماده دارند یکی نمی‌شوند. ماده هیئت مفردات، تک‌تک مفردات است. هیئت ضَرَبَ ماده‌اش ضاد، را، باء است؛ هیئت زید ماده‌اش زاء، یاء، دال است. ماده‌ی این هیئت مفرده این است، ماده‌ی آن هیئت مفرده آن است. ولی ماده هیئت ترکیبیه مجموع این دوتاست، نه تک‌تک این‌ها؛ و مجموع غیر تک‌تک است. مجموع این دوتا ماده‌اند برای هیئت ترکیبیه. ضَرَبَ تنها، ماده‌ است برای هیئت خودش، زید تنها، ماده ا‌ست برای هیئت خودش. هیئت ترکیبیه غیر از هیئت مفرده ا‌ست. هیئت ترکیبیه ماده‌اش با موضوعش فرق می‌کند با هیئت مفرده. وقتی ماده‌ها و موضوعات فرق کرد خب هیئت‌ها فرق می‌کنند. این جواب اشکال اول، جواب «ان قلت» اول.

«و لا وجه لدرج مثل هذه الهیئة القائمة بالمجموع»؛ این «القائمة بالمجموع» صفت است، صفت هیئت است. منظور از «هذه الهیئة» هیئت ترکیبیه ا‌ست، موصوفش می‌کند به «القائمة بالمجموع». این صفت، صفتی ا‌ست مشعر به علیت، وصف مشعر به علیت است. چرا نمی‌شود درج کرد؟ چون این هیئت قائمه به مجموع است. ببینید همین صفت دارد علتی را که بیان می‌کنیم بعداً و جوابی را که بعداً می‌دهیم بیان می‌کند. این هیئت ترکیبیه قائمه به مجموع است‌، با هیئت مفرد که قائم به تک‌تک است فرق می‌کند. همین جا در خود صفت دارد علتش را بیان می‌کند که چرا «لا وجه لدعوی»، چرا «لا وجه لدرج». «لا وجه لدرج» مثل این هیئت ترکیبیه که قائم به مجموع است «فی هیئة المفردات». «فی هیئة المفردات» متعلق به «درج» است. نمی‌شود این هیئتی را که قائم به مجموع است و ما اسمش را هیئت ترکیبیه می‌گذاریم مندرج کنیم در هیئت مفردات. چرا نمی‌شود؟ «بداهةً» جواب «ان قلت» است.

تحلیل تفاوت هیئت‌های مفرده و هیئت ترکیبیه از منظر علیت

«بداهةً» اینکه هیئات مفردات قائمند بمواد خودشان «کل علی حیاله». «کل علی حیاله» یعنی کل علی حده، هر کدام در حد خودش، یعنی به تک‌تک. این هیئت به این ماده، آن هیئت به ماده خودش، هیئت سوم به ماده خودش و هکذا. هر کدام «کل علی حیاله»، هر کدام جدای از دیگری ماده مخصوص دارند، ماده تک دارند. اما «و الهیئة الترکیبیة قائمة بالمجموع». هیئت ترکیبیه قائم به مجموع مواد است، پس با هیئات مفردات فرق می‌کند. این «توصیف المفردات» شاهدی است برای اینکه هیئت ترکیبیه با هیئت مفردات فرق می‌کند. اگر شما مفردات را به هیئت ترکیبیه متصف کنید -که متصف هم می‌کنید، ما مفردات را متصف به هیئت ترکیبیه می‌کنیم- ایشان می‌گوید که این مفردات وقتی موصوف می‌شوند به هیئت ترکیبیه، وصفشان، وصف به حال متعلقشان هست وصف به حال خودشان نیست. وصف به حال متعلق موصوف است نه وصف به حال خود موصوف، یعنی وصف مجموعه است نه وصف این مفردات. و چون این مفردات سازنده مجموعه‌اند، به توسط مجموع متصف شدند به صفتی که برای مجموعه است. پس این صفت، صفتی است برای متعلق این مفردات، یعنی چیزی که وابسته به مفردات است، یعنی مجموعه‌ای که از مفردات گرفته شده، صفت برای آن است. صفت برای خود مفردات نیست. صفت به حال متعلق است یعنی صفت به حال مجموع است‌، نه صفت به حال خودش یعنی صفت به حال تک‌تک این مفردات.

«و توصیف المفردات بها» یعنی به هیئت ترکیبیه از باب وصف شیء به حال متعلقش است نه به حال خودش. یعنی اگر این هیئت ترکیبیه را صفت قرار می‌دهید برای مفردات، این در واقع صفت برای مفردات نیست، صفت برای یکی از متعلقات مفردات یعنی مجموع مفردات است.

دانش پژوه: متعلق یعنی مجموعش؟

استاد: متعلق یعنی یک چیزی وابسته باشد به مفردات. مجموع وابسته ا‌ست حتی وابستگی علّی هم دارد، یعنی معلول آن‌هاست، از آن‌ها ساخته می‌شود. حالا وابستگی معلولی هم نداشته باشد، ما می‌توانیم وصف به حال متعلق موصوف بیاوریم، چه برسد به اینکه اینجا وابستگی معلولی دارد که وابستگی‌اش خیلی شدید است، یعنی مجموع معلول مفردات است. معلول مفردات است و مفردات علت قوامش‌اند؛ علت وجودش نیستند علت قوامش‌اند. یعنی فاعل و غایتش نیستند، اجزائش‌اند، ولی بالاخره علت‌اند. علت و معلول با هم تعلق دارند، تعلق شدید. پس می‌توانیم وصف را برای علت بیاوریم به خاطر اینکه این وصف برای معلول حاصل است. هیئت ترکیبیه وصف به معلول است یعنی وصف مجموع است. ما برای علت یعنی اجزاء می‌آوریم. این می‌شود وصف به حال متعلق موصوف، نه وصف به حال خود موصوف.

دانش پژوه: هیئت ترکیبیه چه معلولی است؟

استاد: هیئت ترکیبیه صفت قرار می‌گیرد.

دانش پژوه: معلول چیست؟

استاد: شما می‌توانید این را معلولِ مجموع کنید

دانش پژوه: علت قوام علت هیئت ترکیبیه هم هست.

استاد: ببینید هیئت ترکیبیه حلول می‌کند در موضوع. درست است؟ می‌شود عرض برای این مجموع و هر عرضی وجوداً معلول موضوعش است. وجوداً معلول موضوع است یعنی وجود عرض وابسته به موضوع است نه ماهیتش.

دانش پژوه: معلول مفردات می شود وابسته...

استاد: وجودا معلول می شود یعنی هیئت وجوداً معلول مجموع المفردات است، چون هر عرضی وجوداً معلول موضوعش است چون در وجود به موضوع احتیاج دارد. ماهیتاً معلول نیست. عرض ماهیتاً معلول موضوعش نیست وابسته به موضوع نیست، ولی وجوداً وابسته‌ است. پس هیئت می‌شود معلول برای مجموع، مجموع هم معلول می‌شود برای مفردات، پس هیئت با واسطه معلول می‌شود برای مفردات. ولی ما در اینجا این معلول را وصف قرار دادیم. چه جور وصفی؟ وصف به حال متعلق نه وصف به حال شخص، به حال شیء.

دانش پژوه: پس واضع مفردات می شود واضع همان هیئت

دانش پژوه: خیر، مگر واضع علت واضع معلول می شود؟ واضع علت، واضع معلول نمی‌شود. معلول را باید جدا وضع کرد. بحث در لفظ است. اگر لفظی را وضع کنیم برای علت، یک لفظ دیگر برای معلول وضع می شود یا همان لفظ؟ خیر دیگر، باید برای معلول جدا وضع کرد. این رابطه، رابطه خارجی ا‌ست، رابطه در وضع که نیست. در خارج علت و معلول با هم رابطه دارند، در وضع با هم رابطه ندارند. وضع جدا جدا باید بیاید.

دانش پژوه: علت خارجی شود؟

استاد: علت خارجی است، علت وضع نیست. توجه می‌کنید؟ مثلاً مثل اینکه من برای علت، برای نار یک لفظی وضع کنم، خب برای حرارتش آن لفظ وضع نمی‌شود یا مثلش برای حرارت وضع نمی‌شود. برای حرارت من باید یک وضع دیگر بیاورم.

دانش پژوه: خالق نار، خالق آثار هست

استاد: بله خالق نار، خالق آثار هم است ولی واضع اسم برای نار واضع اسم برای آثار نار نیست، آن وضع جدا می‌خواهد. بنابراین اگر هیئت ترکیبیه معلول است که واقعاً هم معلول است، وضع الفاظ برای علت کافی نیست، وضع لفظ برای معلول هم لازم است.

دانش پژوه: یعنی یک اراده می خواهد برای لفظی که می خواهد وضع کند و یک اراده هم برای جمله می خواهد؟

استاد: نه، این طور نفرمایید، این که همان حرف آخوند شد، که یک اراده می خواهد واضع برای این لفظ، یک اراده هم می خواهد برای همین لفظی که در جمله واقع شده است. این غلط است.

دانش پژوه: وقتی قدرت این را نداشته باشد که هیئت ترکیبیه را با واسطه وضع کند، باید یک اراده دیگر کند برای هیئت ترکیبیه.

استاد: بله، این حرف درست است. شما حرف اولتان این بود که یک اراده کند برای این مفرد، یک اراده هم کند برای همین مفرد وقتی در جمله به کار می‌رود، که این مفرد دو بار متعلق اراده قرار می‌گیرد، این درست نیست. بیان دومتان این بود که یک اراده کند برای وضع مفرد، یک اراده کند برای هیئت ترکیبیه. این درست است. نه اینکه مفرد را یک بار مفرد لحاظ کند یک بار در جمله لحاظ کند. این دو بار لحاظ کردن یک شیء است، این تکرار است، این درست نیست. اما اینکه یک بار مفرد را لحاظ کند بار دیگر هیئت ترکیبیه‌ای که روی این مفردات آمده لحاظ کند این درست است. این تکرار نیست و ما هم همین را ادعا داریم. مرحوم آخوند آن‌جوری که شما تصور می‌کنید تصور کرده اجازه نداده، گفته این مفرد یک بار در مفردات می‌خواهد وضع بشود، یک بار هم در ضمن جمله می‌خواهد وضع بشود؛ خب این دو بار وضع بی‌فایده ا‌ست تکرار است. مرحوم اصفهانی می‌فرمایند نه، آن که ما در مفردات وضع کردیم دیگر در وضع مرکب لحاظش نمی‌کنیم، در وضع مرکب هیئت ترکیبیه را لحاظ می‌کنیم که در وضع مفردات لحاظ نکرده بودیم؛ پس تکرار دیگر نیست. اصلاً اشکال مرحوم اصفهانی بر آخوند همین است.

استحاله ادراج هیئت ترکیبیه در مفهوم مفردات

«و أما ادراج الهیئة الترکیبیة فی المفردات»، این «ان قلت» بعدی است‌. «ان قلت» بعدی اینطور می‌گوید. می‌گوید مفردات دو تا جزء صوری دارند، یک جزء مادی دارند، دو تا جزء صوری دارند. وقتی کنار هم جمع نشوند یک جزء صوری دارند، ولی وقتی جمع می‌شوند دو جزء صوری پیدا می‌کنند. یعنی این «ضَرَبَ» خودش یک هیئتی دارد که جزء صوری‌اش است، به آن می‌گوییم جزء صوری. ماده‌ای دارد که جزء مادی است. جزء مادی یعنی نه جزء ماده‌اش یعنی جزئی که ماده‌ است، جزء صوری هم یعنی جزئی که صورت است. این مفرد دو تا جزء دارد، یک جزءش را می‌گوییم جزء مادی‌اش است، یک جزءش هم می‌گوییم جزء صوری‌اش است. یک جزء صوری دیگر هم همین مفرد دارد؛ وقتی در جمله می‌آید جزء صوری دیگر می‌گیرد، جزء صوری دیگر می‌گیرد. آن وقت ما این جزء صوری دیگر را در همین مفرد داخل می‌کنیم می‌گوییم جزء صوری مفرد دیگر. پس چه عیب دارد که بگوییم مفردات مجعولند هم به ماده‌شان هم به صورتشان و منظورمان از صورت هر دو جزء صوری باشد؛ هم جزء صوری که خود مفردات دارند، هم جزء صوری که این مفردات در کلام دارند، در جمله دارند. هر دو را بگوییم و این آن جزء صوری مرکب را که ما از آن تعبیر به هیئت ترکیبیه می‌کنیم، آن را مندرج کنیم در مفردات، چیز جدایی به حسابش نیاوریم.

ایشان می‌فرماید اگر این کار را بکنی مرکب را دیگر مرکب ندیدی، دوباره همان مفردات را دیدی؛ چون مفرد را دیدی با با هیئت خودش. آن مفرد دیگر را هم دیدی با هیئت خودش. الان شما هیئت ترکیبیه را داری نادیده می‌گیری، ادراجش می‌کنی یعنی نادیده می‌گیری، مندرجش می‌کنی تحت یک چیز دیگر، یعنی خودش را مستقل نمی‌بینی. خب اگر ندیدید پس مرکب درست نکردی. اگر هیئت ترکیبیه را در این مفردات گمش کردی، یعنی واردش شدی در مفردات و لحاظش نکردی عمداً گمش کردی، خب پس هیئت ترکیبیه دیگر نیست دیگر. وقتی هیئت ترکیبیه نیست مرکبی وجود نگرفته تا تو بحث کنی که آیا برای مرکب وضع هست یا نیست. اصلاً مرکبی نداری که درباره‌اش بحث کنی.

«و أما ادراج الهیئة الترکیبیة فی المفردات نظراً»، «نظراً» دلیل ادراج است؛ یعنی این «ان قلت» دارد دلیل می‌آورد بر مدعایش. یعنی به خاطر این که «اَنّها» یعنی این هیئت ترکیبیه جزء صوری دیگر است برای کلام. یک جزء صوری داشتیم برای مفردات، جزء صوری دیگر‌ هم داریم آن هم برای مفردات است، منتها مفرداتی که در کلام آمدند؛ پس جزء صوری دیگر است «للکلام». به این جهت خب ادراجش کنیم دیگر. چون همان طور که مفردات جزء صوری دارند این جزء صوری دیگری هم برای کلام برایشان هست، پس مفردات این جزء صوری را در خودشان وارد می‌کنند و دیگر این جزء صوری که اسمش هیئت ترکیبی است جدا نیست تا وضع جدا بطلبد.

جواب می‌دهند «فيؤول» جواب است. جواب «اَمّا»ست، جواب اشکال هم هست، جواب «ان قلت» هم هست. «ان قلت» کلامش را گفت با «نظراً» استدلالش را گفت، حالا «فيؤول» ردش است. «فيؤول» یعنی این چنین کاری، یعنی این چنین ادراجی منجر می‌شود به اینکه ما مرکب را تعقل نکنیم، یعنی اصلاً مرکبی نداشته باشیم «حتی یکون له وضع او لا». یک «بحث کنیم» را من اینجا اضافه کردم. «حتی یکون له وضع او لا»، گفتم تا بحث کنیم که آیا اینجا وضعی هست یا نیست، آیا برای مرکب وضعی هست یا نیست. خب وقتی شما مرکب را کأن لم یکن کردید دیگر این بحث مورد پیدا نمی‌کند که آیا وضع شده برای مرکب یا وضع نشده. مرکب را دیگر لحاظ نکردید، فقط همان مفردات را از اول داشتی حالا هم داری، وضع برای مفردات هم داشتی حالا هم داری؛ دیگر مرکبی در کار نیست که تو بحث کنی وضع شده یا نشده.

تحلیل نزاع لفظی در بحث وضع مرکبات

خب پس اشکال را بر مرحوم آخوند وارد کرد. «نعم یظهر من بعض النافین» می‌خواهد از آخوند دفاع کند. اما این «نعم» به کجا مرتبط است؟ این ارتباط اگر معلوم بشود ما بعد «نعم» کاملاً معلوم است؛ یعنی تا آخر صفحه مطلب معلوم است. این ارتباط دارد به خط دوم همین صفحه ۷۶ که در جلسه گذشته خواندیم: «ولا أظن بمن يدعي الوضع للمركبات أزيد من وضع هيئاتها الزائدة». ایشان می‌گوید وضع برای مرکبات یعنی وضع برای هیئت ترکیبیه. ایشان یعنی مرحوم اصفهانی.

دانش پژوه: استدراک از آن است؟

استاد: این نعم استدراک از آنجاست. در آنجا ایشان اینطور گفت، در عبارتی که در همین صفحه ۷۶ سطر دوم آمد که خواندم «و لا اظن بمن یدعی»، ایشان ادعا کرد یعنی مرحوم اصفهانی ادعا کرد که وضع للمرکبات یعنی وضع للهیئة الترکیبیة، این ادعا را داشت. آن وقت بیان کرد که حرف آخوند درست نیست. حالا در «نعم» می‌گوید از بعضی عبارات ظاهر می‌شود که مراد از وضع للمرکبات یعنی وضع للمفردات وقتی بیایند در کلام. یک وضع للمفردات داریم وقتی که جدا جدا هستند، دوباره وضع کنیم این مفردات را وقتی می‌آیند در کلام. محل نزاع اینجاست. خب معلوم است اینجا وضع برای مرکب نداریم چون مفردات را جدا جدا وضع کردیم، دوباره بیاییم همین مفردات را در ضمن مرکب وضع کنیم، این که می‌شود تکرار؛ این مسلّم است نداریم و آخوند به اینجا اشاره دارد.

«نعم» اگر مورد نزاع ما اینطور باشد که از بعضی کلمات ظاهر می‌شود، اگر موضع نزاع ما این باشد ما هم حرف آخوند را می‌زنیم می‌گوییم وضع مرکبات درست نیست، وضع برای مرکبات تکرار است. ولی ما نمی‌گوییم مفردی را که یک بار مفرداً وضع کردی بار دیگر در کلام وضع کن تا بگویی تکرار وضع است. مثل آخوند بگوییم این وضع مرکب باطل است. ما می‌گوییم وقتی مفردات را وضع کردی، هیئت ترکیبیه هنوز وضع نشده آن را هم وضع کن. پس وضع مرکبات را ما عبارتی یافتیم از وضع هیئت ترکیبیه نه از وضع مفردات بار دیگر. مرحوم آخوند وضع للمرکبات را اینطور تفسیر کرده که وضع للمفردات بار دیگر؛ گفته جایز نیست. ما می‌گوییم وضع برای مرکب یعنی وضع برای هیئت ترکیبیه، می‌گوییم جایز هست. پس نزاع لفظی می‌شود؛ ایشان اشاره هم می‌کند که نزاع لفظی است. پس نزاعمان لفظی می‌شود، یعنی در واقع ما نزاع در این نداریم که برای مرکب می‌شود وضع کرد یا نه، نزاع در این داریم که آیا وضع للمرکب به معنای وضع للمفردات است بار دوم. یا وضع للمرکبات به معنای وضع هیئت ترکیبیه. هر کس می گوید وضع مرکبات به معنای وضع مفردات برای بار دوم است، منکر وضع می شود. و هر کس بگوید وضع مرکب یعنی وضع هیئت ترکیبیه مثبت وضع می شود. پس نزاع لفظی می شود. یعنی نزاع در این نیست که مرکب وضع دارد یا ندارد. نزاع در این است که وضع مرکب به چه معناست. اگر معنای وضع مرکب روشن بشود، حکم روشن است، هیچ کس دیگر اختلاف ندارد.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: این فرمایش مرحوم اصفهانی است که باید در جلسه آینده مطرح بشود؛ من الان تقریباً همه‌اش را گفتم. پیش مطالعه کنید می‌بینید همه‌اش روشن است.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: تحصیل حاصل نه تکرار وضع

دانش پژوه: نمی شود به اعتبار دیگری باشد؟

استاد: به اعتبار دیگر یعنی به اعتبار هیئت ترکیبیه؟

دانش پژوه: یعنی اعتبارا اثر دیگری بر لفظ بار کنند

استاد: یعنی معنای دیگری؟ نمی شود

دانش پژوه: نه معنای دیگر

استاد: اعتبار دیگر یعنی چه؟ یعنی یک وضع دیگر. یک وضع دیگر برای معنای دیگر یا برای همان معنا؟ اگر برای معنای دیگر باشد یعنی هیئت ترکیبی را شما چیز دیگری دارید می گیرید. اگر برای همان معنا باشد...

دانش پژوه: این که یک لفظ در سه جا سه معنا دارد.

استاد: آن سه معنا دارد. الان در اینجا دو لفظ را وضع می کنید بدون این که معنا عوض شود. این طوری فرض کنید. والا اگر معنا عوض شود که آن دو وضع است و ایراد ندارد.

دانش پژوه: وضع لفظ به حیث اینکه تنها باشد این معنا را دارد و به حیث این که ...

استاد: پس وضع برای هیئت ترکیبی کردید.

دانش پژوه: بله

استاد: وضع برای هیئت ترکیبی کردید، این که اشکال ندارد.

دانش پژوه: نزاع لفظی می شود

استاد: نزاع لفظی می‌شود و ما هم همین را می‌گوییم. حالا بعداً پیش مطالعه بکنید من این تیکه را بعداً می‌خوانم ان‌شاءالله. ولی تمام مطالبش تقریباً روشن شده است، با این توضیح کوتاهی که عرض کردم.


[1] نهاية الدّراية في شرح الكفاية، الغروي الإصفهاني، الشيخ محمد حسين، ج1، ص76.