92/07/16
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: وضع/حاشیه 32 /دفع توهم منافات میان دخالت اراده در وضع و حجیت ظهور
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
بررسی دخالت اراده استعمالیه در وضع لفظ برای معنا
جلد اول نهایة الدرایه، صفحه ۶۹، سطر هجدهم. «وأما توهم منافاة الوضع للمعنى حال كونه مرادا، لما وقع النزاع فيه من: أن الظهور حجة مع الظن الشخصي، أو النوعي بالمراد، أو لا، بل يكون حجة تعبّدا فمندفع»[1]
بحث ما در این بود که اراده استعمالیه در وضع دخالت دارد یا خیر. آیا ما باید لفظ را در معنا استعمال کنیم در حالی که اراده استعمال داریم، یا میتوانیم لفظ را القا کنیم و حتی اراده استعمال هم نداشته باشیم و معنا فهمیده شود؟ وقتی شخصی لفظی را ادا میکند، گاهی در حال خواب است، خب اراده استعمالی ندارد. گاهی بیدار است و هذیان میگوید، باز هم اراده استعمالی ندارد. گاهی نه، حواسش جمع است و اراده کرده است که لفظ را در این معنا استعمال کند. حال آیا لفظ وضع شده است برای معنا در حالی که معنا مراد باشد، یا وضع شده است برای معنا مطلقاً، چه معنا مراد باشد چه نباشد؟
اگر بگوییم لفظ وضع شده است برای معنا مطلقاً، آن شخصی هم که در خواب است و دارد تلفظی میکند به لفظی، معنایی را افاده میکند. آن کسی هم که با اراده لفظ را اطلاق میکند، او هم معنا اراده میکند؛ او هم دارد معنایی را افاده میکند. اما اگر گفتیم که لفظ وضع شده است برای معنای مراد، یعنی معنایی که در استعمال ارادهاش کرده باشیم، گوینده این معنا را اراده کرده باشد (مثلاً در حال خواب و امثال ذلک نباشد)، در این صورت لفظی که بدون اراده صادر شود، دلالت بر معنا نمیکند و اگر دلالت بر معنا بکند، به خاطر انس ذهنی مخاطب است که مخاطب در مواردی این کلمه را که در معنای مراد استعمال میشده، شنیده و از این لفظ این معنا را فهمیده است، حال در جایی هم که این لفظ بدون اراده دارد استعمال میشود، همان معنا به ذهنش خطور میکند.
تبیین تفاوت میان دلالت لفظی و انس ذهنی مخاطب
این به خاطر انس ذهنی خودش است، نه به خاطر اینکه این لفظی که از این شخص خواب صادر شده است، دلالت داشته باشد. لفظی که از شخص خواب صادر شده است دلالت ندارد؛ اما چون ذهن این مخاطب انس دارد، در مواردی که دلالت حاصل بوده این کلمه را شنیده و به معنای این کلمه هدایت شده است، بر اثر انسی که در این موارد پیدا کرده است، در آنجایی هم که لفظی اطلاق شده و معنایی اراده نشده است، آنجا هم معنا را میفهمد. نه اینکه لفظ دلالت کند، بلکه آن مخاطب میفهمد. خب مرحوم آخوند فرمودند که ما نباید بگوییم لفظ وضع شده است برای معنایی که مراد است. قید مراد بودن را در معنا نباید بیاوریم؛ زیرا اگر بیاوریم، قید میشود برای مستعملفیه و مشکل پیش میآید که حالا توضیحش گذشت و در کفایه هم خواندیم.
مرحوم محقق فرمودند که به دو نحو دیگر میتوانیم اراده را در استعمال تصویر کنیم بدون اینکه شبههای که مرحوم آخوند گفته است پیش بیاید. یکی به نحوی که از مبنای مرحوم آخوند به دست میآید، یکی هم به نحوی که از مبنای ما به دست میآید. از مبنای آخوند به دست میآید که وضع مقید است به مراد بودن معنا یا به اراده استعمالی. از مبنای ما به دست میآید که معنا مقید است به اراده استعمالی. ما معنا را خاص میکنیم و میگوییم که لفظ استعمال میشود در معنای متخصص یعنی معنای مراد. تا اینجا را جلسه قبل گفته بودیم که مرحوم آخوند در کفایه قید بودن اراده استعمالی را قبول نمیکند، مرحوم اصفهانی میفرمایند هم به مبنای شما و هم به مبنای ما میتوانیم اراده استعمالی را قید قرار دهیم و محذوری پیش نمیآید.
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند و محقق اصفهانی در تقیید وضع یا معنا
بعد هم ترجیح داد که آن قیدی که ما میآوریم بهتر است از قیدی که آخوند میآورد؛ چون ایشان وضع را مقید میکند، ما معنا را مقید میکنیم و اراده شأن معناست، یعنی مراد بودن شأن معناست نه شأن وضع. یعنی ما قید را به آنجایی میزنیم که باید بخورد، آخوند قید را به آنجایی میزند که خیلی مناسب نیست. علی ای حال چه به مبنای آخوند و چه به مبنای ما، موضوعله میشود «المعنی المراد» یا «المعنی حال كونه مراداً»؛ این میشود موضوعله.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: مراد مستعمل. مراد متکلم. متکلم باید با اراده، لفظ را در معنا استعمال کند؛ اگر خواب باشد و حرف بزند، با اراده لفظ را در معنا استعمال نکرده است و معنا نباید فهمیده شود مگر به خاطر انس ذهنی که از مخاطب گفتیم.
دانش پژوه: حال اگر مراد مستعمل یا لافظ ملاک نباشد، واضع در مقام وضع چطور لحاظ کرد اراده مستعمل را؟ معنا را میشود لحاظ کرد، ولی اراده مستعمل چطور لحاظ میشود در مقام وضع؟
استاد: این جواب شما را ما در جلسه قبل در عبارت آوردیم. گفتیم که اسم وضع شده است «لأن یراد به المعنی استقلالا». در کلام آخوند این را گفتیم دیگر. اسم وضع شده است «لأن یراد به المعنی استقلالا» و حرف وضع شده است «لأن يراد به المعنى حالة وآلة للغير». ببینید «یراد» در وضع واضع دارد میآید به صورت کلی. در کلام ما اینطوری گفتیم، به کلام خودمان اینطوری گفتیم: «یکون اللفظ موضوعاً للمعنی الذی یتعلق به الارادة الاستعمالیة». در هر دو یک جوری در وضع ما اراده را آوردیم. یعنی واضع اراده را اعتبار میکند.
ارتباط میان مسئله وضع و نزاع در باب حجیت ظهور
منتها حالا این اراده معتبر قید وضع میشود چنانچه از کلام مرحوم آخوند به دست میآید، یا قید معنا میشود چنانچه از مبنای ما به دست میآید؛ این اختلافی بود که در جلسه گذشته گفتیم. من جلسه گذشته را یک خرده تند خواندم؛ اکنون مطالبی که توضیح دادم خیلی از مطالب جلسه گذشته را روشن کرد. شاید من به این بیان در جلسه گذشته حرف نزده بودم، مطالب را گفته بودم اما یک مقدار توضیح کم داده بودم. حالا این توضیحات جدید من را اضافه کنید به مطالب قبلی، مطلب کامل روشن میشود. خب حالا وارد اشکالی میشویم که آن اشکال را باید جواب بدهیم. دو تا مسئله در اصول مطرح است. دو تا مسئله جدای از هم. یکی همین مسئلهای که اکنون ما داریم میخوانیم، یکی هم مسئله حجیت ظهور.
این دو تا مسئله اصلاً جدای از هم مطرح است. اگر ما در این مسئله که هستیم، اراده استعمالی را قید کنیم، یعنی نظر بدهیم که اراده استعمالی قید است، با بحثی که در باب حجیت ظهور است ناسازگار میشود. منافات پیدا میکند. بیان مطلب این است. در باب حجیت ظهور اینطور گفته میشود که ظهور حجت است. گروهی میگویند ظهوری که مظنون باشد به ظن شخصی یا ظن نوعی. یعنی شخصی به این ظهور ظن داشته باشد. حالا یا ظن شخصی یا ظنی که نوع مردم دارند. در آن صورت ظهور حجت است. ظهور در وقتی حجت است که ما به مراد، ظن شخصی یا نوعی داشته باشیم. هرگاه به مراد، ظن شخصی و نوعی داشتیم ظهور حجت است.
پیامدهای پذیرش اراده به عنوان قید دلالت در بحث ظهورات
گروهی گفتند نه، ظهور تعبداً حجت است؛ چه ما ظن داشته باشیم چه ظن نداشته باشیم، ظهور حجت است. یعنی حجیت ظهور دائر مدار ظن شخصی یا نوعی ما نیست، بلکه حجیت ظهور یک امری تعبدی است. خب پس اختلاف در حجیت ظهور داریم. بعضی میگویند ظن به مراد لازم است، بعضی میگویند لازم نیست. در باب ظهورات این مسئله اختلافی است. اگر شما در اینجا ادعا کنید که لفظ وضع شده است برای معنا «حال كونه مراداً»، دیگر اجازه نزاع در بحث ظهور نمیدهید؛ چون میگویید باید معنا مراد باشد. قطعاً هم باید مراد باشد. «ظن شخصی» یا «نوعی» را کافی نمیدانید، حجت تعبدی را هم قبول ندارید.
اصلاً نزاعی که در آن بحث هست اینجا از بین میرود. چون در این بحث شما میگویید اصلاً لفظ وضع شده است برای معنای مراد. یعنی شارع وقتی که این ظاهر را فرموده، این روایت را فرموده، لفظی استعمال کرده است. این لفظ را در معنای مراد به کار برده است. یعنی مرادش تعیین شده، لفظ در آن مراد معین به کار رفته است. خب من باید آن مراد را کشف کنم تا این ظهور حجت باشد. اگر مراد نباشد، وضع تحقق پیدا نکرده و دلالت تمام نشده است تا چه برسد به اینکه حجت باشد. توجه میکنید؟ بحثی که ما اکنون داریم میکنیم اینطور میگوید، میگوید دلالت لفظ وقتی تمام است که این لفظ در معنای مراد به کار برود.
پاسخ به توهم تناقض میان دلالت مراد و نزاع در حجیت ظهور
پس معنا باید مراد باشد تا دلالت تمام شود. بنابراین وقتی این لفظ به ما گفته میشود و ما ظهور این لفظ را میبینیم، باید معنای مراد پیشمان مظنون یا معلوم باشد تا تازه دلالت تمام شود. دلالت تمام نمیشود مگر معنای مراد باشد. خب بعد شما چطوری نزاع میکنید؟ میگویید که ظهور آیا حجت است در وقتی که معنای مراد مظنون باشد یا مطلقاً؟ اصلاً قبل از ظهور دلالت تمام نیست اگر معنا مراد نباشد. بعد چطوری بعد میآیید در بحث ظهور میگویید آیا در حجیت لازم است که ظن به مراد داشته باشیم یا ظن به مراد لازم نیست؟ نه در حجیت، در قبل از ظن به مراد بلکه علم به مراد لازم است. در قبل از حجیت یعنی دلالت. در دلالت لازم است که ظن به مراد داشته باشیم.
پس در حجیت نمیتوانید بگویید آیا ظن به مراد لازم است یا تعبداً ظهور حجت دارد و ظن به مراد لازم نیست. اصلاً بحث اینکه لازم است یا لازم نیست نمیتواند در بحث ظهور مطرح شود. اگر شما اینجا مسئله را اینطور صاف کنید که صاف کردید، دیگر نزاعی که در باب ظهور است از بین میرود. پس بین حکمی که شما در این مسئله کردید و نزاعی که در باب ظهورات است تناقض هست. این اشکالی است که وارد میکند. توجه کنید به عبارات.
صفحه ۶۹ هستیم سطر هجدهم. «وأما توهم منافاة الوضع للمعنى حال كونه مرادا، لما وقع النزاع فيه». به عبارت توجه کنید. «للمعنى» متعلق به «الوضع» است. «حال كونه مراداً» مربوط به «معنا»ست. «لما وقع» متعلق به «منافاة» است.
تفکیک میان ظهور ذاتی بالقوه و ظهور استعمالی بالفعل
آن «للمعنى» را متعلق به منافات نگیرید. منافات با «لام» متعدی میشود ولی «للمعنى» متعلق به منافات نیست. «لما وقع» متعلق به منافات است. عبارت اینطور است: یک طرف تنافی، «الوضع للمعنى حال كونه مرادا» است. طرف دیگر تنافی «ما وقع النزاع فیه» است. اما اینکه توهم کردند که «الوضع للمعنى حال كونه مراداً» منافات دارد «لما وقع النزاع فیه» (ببینید کلمه «منافاة» را مؤخر کردم و چسباندمش به «لما وقع النزاع» تا عبارت راحتتر معلوم شود). اما اینکه توهم کردند که وضع «للمعنى حال كونه مراداً» منافات دارد با «وقع النزاع فیه». «وقع النزاع فیه» چیست؟ عبارت از این است که در باب ظهور گفتند ظهور حجت است. حالا یا با ظن شخصی یا نوعی به مراد (که گروهی این را گفتند) «أو لا» یعنی ظن هم لازم نیست، «بل يكون حجة تعبداً».
این نزاع در باب ظهور مطرح است که آیا ظهور با ظن شخصی و نوعی به مراد حجت است «أو لا»، یا نه اصلاً ظن شخصی یا نوعی لازم نداریم، تعبداً حجت است. این نزاع نشان میدهد که در دلالت لازم نیست معنا مراد باشد. بعد در ظهور که میآییم آن وقت بحث میکنیم که آیا معنای مراد حجت است یا معنا مطلقاً حجت است چه مراد باشد چه نباشد. خب اکنون دارید میگویید در دلالت مراد بودن معنا شرط است. آنجا در حجیت که بعد از دلالت است نزاع میکنند. اگر واقعاً در دلالت، مراد بودن شرط باشد، دیگر در حجیت نوبت به نزاع نمیرسد، آنجا مسلم شرط است. یعنی نمیشود کسی بگوید آیا مراد بودن معنا یا مظنون بودن و ظن داشتن به معنای مراد شرط است یا نه، ظاهر حجت است تعبداً یعنی ولو معنای مراد را ظن نداشته باشیم.
تشبیه مسئله به اراده استعمالی و جدی در معانی حقیقی و مجازی
این نزاع نشان میدهد که مسئله در اینجا صاف نیست. یعنی اینچنین نیست که ما یقین داشته باشیم به اینکه لفظ وضع شده «للمعنى حال كونه مراداً». میفرماید اما این توهم «فمندفع». دفع میشود.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: نه، این توهم را هر کسی این توهم را کرده باشد دفع میشود. من اکنون مراجعه نکردم به اینکه ببینم توهم در کفایه هست یا نیست.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: ظاهراً در کفایه نیست؛ این توهم را ایشان همینطوری می گوید. ظاهراً در کفایه نیست. بله. ملاحظه کنید در بحث ظهور ما دو تا ظهور داریم. یکی ظهور ذاتی، یکی ظهور فعلی. در ظهور ذاتی نگاه میکنیم ببینیم که این لفظ ذاتاً میتواند ظهور در این معنا داشته باشد یا نه. ذاتاً، کاری به استعمال خود آن نداریم.
لفظ با توجه به وضع واضع، خود این لفظ، ذات لفظ، بدون اینکه استعمال من در آن لحاظ شود، میتواند ظهور در این معنا داشته باشد یا نه. این میشود ظهور ذاتی که احتیاجی به استعمال ندارد. یک ظهور هم داریم ظهور فعلی و استعمالی که من این لفظ را ظاهر میکنم در معنا، استعمال میکنم در معنا تا ظهور استعمالی پیدا کند. در ظهور ذاتی لفظ قالب است برای معنا، قالب با «قاف». قالب است برای معنا. در ظهور استعمالی هم لفظ قالب است برای معنا. ولی در ظهور ذاتی قالب است بالقوه. در ظهور استعمالی قالب است بالفعل. در ظهور ذاتی میتواند قالب بشود ولی در ظهور استعمالی که من دارم استعمالش میکنم، آنی که میتواند قالب بشود من قالب قرارش میدهم. پس میشود قالب بالفعل.
تبیین تفاوت اراده تفهیمیه با اراده جدیه در مضمون کلام
پس دو نوع ظهور داریم. ظهوری که ذاتی است به این معنا که لفظ قالب بالقوه است برای معنا یعنی میتواند قالب بشود بعد از استعمال. یکی هم ظهور استعمالی فعلی به این معنا که لفظ قالب معناست بالفعل. ما در اینجا، یعنی در این مسئله که اکنون در آن هستیم که بحث میکنیم که لفظ وضع شده است برای معنا «حال كونه مراداً» یا وضع نشده، بعد از اینکه ثابت میکنیم که وضع شده «للمعنى حال كونه مراداً» میگوییم لفظ قالب ذاتی است یا قالب بالقوه است برای معنا. قالب بالقوه است برای معنا. در باب ظهورات لفظ استعمال شده است و ما میخواهیم ببینیم ظهور در چه دارد. یا میخواهیم ببینیم ظهورش حجت است یا نه. لفظ استعمال شده است. یعنی بالفعل قالب معنا قرار داده شده است.
در بحثی که ما اکنون داریم ظهور ذاتی لفظ مطرح است نه ظهور استعمالی و بالفعلش. یعنی ما اکنون میخواهیم ببینیم که لفظ بالقوه قالب چه معنایی است. در بحث ظهورات لفظ قالب قرار داده شده است. بالفعل، قالب قرار داده شده است. در ظهور ذاتی ما میگوییم یقین داریم قطع داریم. در ظهور استعمالی میگوییم شک داریم. خب دو تا مطلب است. یکی این است که یقین داریم که لفظ بالقوه قالب چیست. یکی اینکه شک داریم که این لفظی که بالقوه قالب چیست، قالب فلان چیز است، اکنون بالفعل چطوری است؟ قالب این معناست یا قالب این معنا نیست؟ یعنی آنی که میدانیم، لفظ را میدانیم باید قالب معنای کذایی باشد. در باب ظهور نمیدانیم قالب معنای کذایی قرار داده شده است بالفعل یا قالب قرار داده نشده است. آن یقین با این شک جمع میشود و منافات ندارد.
نقش قرائن مقامیه و لفظیه در فعلیت بخشیدن به ظهور ذاتی
یقین داریم در باب خودمان، در بحث خودمان به اینکه ظهور ذاتی لفظ این است که ظهور داشته باشد در معنای مراد. در باب ظهورات که استعمال انجام شده است نمیدانیم آیا اگر ظهور داشت در معنای مراد، حجت است یا مطلقاً حجت است. یعنی ما در بحث خودمان قالب بالقوه بودن را یقین داریم. در بحث ظهورات در قالب بالفعل شدن شک داریم. این دو تا مطلب است. دو تا مطلب، یقین به یکی و شک به دیگری با هم ارتباطی ندارد و منافاتی پیدا نمیکند. این تیکه را من بخوانم. بعد ایشان یک تشبیه هم میکند، آن تشبیه را هم باید توضیح بدهم. «فمندفع بالفرق بین الظهور الذاتی والظهور الاستعمالی الفعلی». باید بین این دو تا ظهور فرق بگذارید.
مسئله ما با آن ظهور اول توجه دارد. مسئله حجیت ظهور به ظهور دوم توجه دارد. و این دو تا با هم تفاوت دارند. یکی میتواند مقطوعبه باشد، دیگری مشکوکفیه. «فمندفع بالفرق» یعنی مندفع است به اینکه فرق وجود دارد بین ظهور ذاتی یعنی اینکه لفظ قالب بالقوه باشد «للمعنی» و بین ظهور استعمالی فعلی یعنی لفظ قالب بالفعل باشد برای معنا. یک جا بحث در این است که لفظ قالب بالقوه است یعنی قالب برای چه میتواند باشد. یک بحث این است که من او را قالب چه قرار دادم. «فالقطع بكون اللفظ قالبا بالقوة للمعنى المراد» که ما در این مسئله درستش کردیم، اینکه من یقین دارم که لفظ قالب بالقوة «للمعنى المراد» که در این مسئله درست شد، «لا ینافی»[2] شک و نزاع در آن مسئله دیگر را.
بررسی تفصیل میان اراده به وجه اسمی و وجه حرفی در معنا
چون نزاع در آن مسئله دیگر نشان میدهد شکی اینجا وجود دارد. در این مسئله مطلب را صاف کردیم. یقین پیدا کردیم به اینکه حکم این است. در آن مسئله نزاع وجود دارد، نزاع وجود دارد یعنی شک. پس اینجا یقینی شد، آنجا مشکوک شد. ایشان میفرمایند دو تا مسئله است، یکی میتواند یقینی شود یکی مشکوک. «لا ینافی» این قطعی که در «مانحن فیه» داریم، «لا ینافی» شک در اینکه این لفظ قالب معناست بالفعل یا قالب نیست. این دو تا با هم منافاتی ندارند. آن قطع به یک مطلب است، این شک در یک مطلب دیگر است. پس منافاتی بینش نیست.
بعد یک مثالی میزند. یک تشبیهی میکند. شخصی لفظی را به کار میبرد که این لفظ دارای معنای حقیقی است، دارای معنای مجازی هم هست. این لفظ ذاتاً معنای حقیقی را میرساند. ذاتاً یعنی همینجوری تنها رهایش کنید معنای حقیقی را افاده میکند. اگر بخواهید معنای مجازی را بیان کنید باید قرینه بیاورید دلیل بیاورید مشخص کنید. و إلا ذات لفظ با معنای حقیقی سازگار است. ولی احتمال اینکه معنای مجازی اراده شود، داده میشود. اراده استعمالی یعنی شخص اراده کرد که استعمال کند لفظ را در معنا. یا به تعبیر ایشان اراده کرد تفهیم کند معنایی را. وقتی قرینه نیاورد اراده استعمالی میگوید که معنای حقیقی استعمال شده است. ولی اراده جدی مشکوک است. گاهی اراده جدی مشکوک میشود. یعنی نمیدانی واقعاً چه اراده کرده است. اراده استعمالیاش این است که لفظ مربوط بشود به معنای حقیقی، قالب باشد برای معنای حقیقی.
محذور تعدد اراده در صورت اخذ اراده به نحو استقلالی
یعنی اراده کرده است آنی را که لفظ بالذات قالب اوست. اراده استعمالی این را میفهمد. ولی در اراده جدی ما شک میکنیم. آیا اراده کرده است همانی را که لفظ به ذات قالب بر اوست، یا اراده کرده است یک معنای دیگری را؟ احتمال دارد یک معنای دیگری اراده کرده باشد. ببینید اکنون یک اراده استعمالی و تفهیمی داریم که این اراده کرده است استعمال کند یا اراده کرده است به ما تفهیم کند. یک اراده جدی داریم. در اراده استعمالی کافی است که لفظ بتواند قالب باشد برای معنا. در اراده جدی لفظ را بالفعل قالب یک چیزی قرار داده است که ما نمی دانیم چیست. خب این دو تا ممکن است یکی مقطوع باشد یکی مشکوک باشد.
ما به اراده استعمالی و تفهیمی یقین داریم، ولی در اراده جدی شک داریم. چطور میتواند این دو تا، یکی متعلق علم قرار بگیرد، یکی متعلق شک؟ در «مانحن فیه» هم یک مسئله میتواند متعلق علم باشد، یک مسئله مورد شک. این تشبیهی است که ایشان می کند. «کما أنه ربما یقطع بكونه قالباً بالفعل». یقین داریم به اینکه متکلم لفظ را قالب معنا قرار داده است بالفعل، «لا مجرد التلفظ». نه فقط تلفظ کرده است. تلفظ کرده لفظ را قالب معنا هم قرار داده است. اما نمیدانیم آن معنا چیست. «لكنه یشک». شک میشود در اینکه این لفظ قالب بالفعل شده است برای معنایی که این لفظ قالب آن معناست به ذات (یعنی برای معنای حقیقی) یا قالب بالفعل شده است برای معنای دیگر.
نتیجهگیری در خصوص مشروط بودن معنا به اراده و ختم جلسه
البته من معنای حقیقی و مجازی را به عنوان مثال گفتم، ممکن است یک معنای مشترک باشد. ما میدانیم که این لفظ میتواند در او به کار برود احتمال دارد در معنای دیگر به کار برده شده باشد. «كالفرق بين الارادة الاستعمالية أو التفهيمية» (اراده استعمالی تفهیمی را یکی میگیرد ایشان، تفاوت در تعبیر میکند). اراده استعمالی یعنی شخصی که دارد حرف میزند اراده کرده است که استعمال کند یا اراده کرده است به مخاطبش تفهیم کند. «والارادة الجدية المتعلّقة بمضمون الكلام». این «المتعلقة بمضمون الكلام» را قید اراده جدیه می گیریم. اراده جدیهای که تعلق یافته به مضمون کلام. نمیدانم جداً این، چه مضمونی از کلام را اراده کرده است. اراده جدیاش برای ما مشکوک است.
«فلا منافاة» بین اینکه ما قطع داشته باشیم به اینکه متکلم اراده استعمالی و تفهیمی دارد، اما ظن هم نداشته باشیم بلکه شک داشته باشیم نسبت به اراده جدیه. چرا میتوانیم قطع به اراده جدیه نداشته باشیم؟ «لامکان الاستعمال بداع آخر». ممکن است لفظ را استعمال کرده باشد به خاطر رساندن معنای دیگری. این احتمال را میدهیم، پس قطع به مراد جدی نداریم. در حالی که قطع به مراد استعمالی و تفهیمی داریم. نمیدانیم مراد جدیش همانی است که لفظ ذاتاً در او دلالت میکند یا مراد جدیش چیز دیگری است. پس توجه میکنید مراد استعمالی و تفهیمی مقطوع به هاست اما مراد جدی مشکوک فیها است و این شدنی است. پس هیچ ایرادی ندارد که دو مطلب داشته باشیم؛ یکی مورد قطع باشد، یکی مورد ظن یا مورد شک باشد.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: نه، اراده تفهیمی یعنی لفظ گفته میشود برای تفهیم معنایی. منتها نمیدانیم معنا چیست. اراده جدیه مربوط به این است که معنا را بدانیم. اراده تفهیمی این است که معنایی را اراده کرده است بفهماند. اما آن معنا چیست میرویم در بحث اراده جدیه. ببینید ما می دانیم وقتی لفظی را دارد القا می کند می خواهد معنایی را تفهیم کند.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: بله، می خواهد تفهیم کند معنایی را نمی دانیم چه معنایی را می خواهد تفهیم کند. اراده تفهیمیه مسلما دارد، اما چه معنایی را جداً میخواهد تفهیم کند، نمی دانیم. پس اراده تفهیمیه قبل از اراده جدیه است. یعنی اول میدانیم اراده تفهیمیه دارد، بعداً باید بفهمیم که اراده تفهیمیهاش تعلق یافته به کدام معنا. آن وقت آنجا میشود اراده جدیه.
دانش پژوه: ظهور ذاتی و اراده استعمالی در طول هم هستند؟
استاد: ظهور ذاتی یعنی ذات لفظ ظهور دارد. ظهور استعمالی یعنی وقتی استعمال کرد با تمام شرایط، یک ظهوری پیدا میشود. ظهور ذاتی یعنی بدون توجه به استعمال.
خود این لفظ میتواند این معنا را افاده کند. در ظهور استعمالی باید ببینیم که این شخصی که استعمال کرده است این لفظ را ظاهر در کدام معنا قرار داده است. لفظ را ظاهر در چه کرده است؟ قالب بالفعل برای چه معنایی قرار داده است؟ پس ظهور استعمالی، ظهوری است که آن ظهور ذاتی را بالفعل میکند. ظهوری که میتوانست باشد، باشدش میکند. از میتوانست بودن درش میآورد.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: حالا ممکن است با قرینه همراه باشد، بله.
دانش پژوه: اگر در جملات باشد مختص استعمالی میشود دیگر، ربطی به ظهور ذاتی ندارد.
استاد: کجا؟
دانش پژوه: مثلاً قرینه مقامیه یا حالیه که در جمله هست.
استاد: اینها ظهور ذاتی خود قرینه است.
دانش پژوه: نه، قرینه مقامیه باشد مربوط به استعمال مستعمل است.
استاد: یعنی جزء اراده استعمالی است؟
دانش پژوه: کشف اراده مستعمل است.
استاد: بله دیگر.
دانش پژوه: نه ظهور بالذات
استاد: بله ظهور ذاتی نیست، درست است. اینها یعنی در اراده استعمالی دخالت میکنند. منظورتان همین است؟
دانش پژوه: بله
استاد: ظاهراً همینطور است، در اراده استعمالی دخالت میکند.
دانش پژوه: وجه اندفاعش؟
استاد: وجه اندفاع این است که در «مانحن فیه»، مسئله را صاف میکنیم و میگوییم لفظ ظهور ذاتی دارد در معنای مراد. در باب حجیت، در ظهور استعمالی شک داریم. آنی که اکنون در مورد بحثمان ثابت کردیم که ذاتاً دلالت دارد بر معنای مراد، در باب حجیت بحث میکنیم که آیا در معنای مراد ظاهر بالفعل قرار داده شده است یا در یک معنای دیگر.
دانش پژوه: اینکه مثلا طور ذاتی قالب بالفعل باشد در مراد استعمالی، این یک ظهور بدوی میشود.
استاد: ظهوری میشود که از ناحیه وضع آمده است. ظهور ذاتی از ناحیه وضع آمده است. ظهور استعمالی در استعمالی که ما میکنیم تحقق پیدا میکند. آن وقت همانی را که در وضع میتوانست باشد، ما تبدیل میکنیم به «باشد». میتوانست اینطوری باشد، ما همانطور قرارش دادیم.
دانش پژوه: آن وقت ظهور بدوی میشود فعلا برای لفظ چون که...
استاد: آن ظهور بدوی آن مسئله دیگری است. که ظهور بدوی یعنی باید بگردیم دنبال قرینه منفصله که آیا وجود دارد یا وجود ندارد. آن مطلب دیگری است. الان ما در آن بحث نیستیم که ظهور بدوی است یا مستقر است.
ممکن است بدوی باشد، ممکن هم هست هر چه باشد. اکنون بحث در این داریم که این ظهور ذاتی با ظهور استعمالی دو چیز است. یکیش قالب بودن لفظ است بالقوه برای معنا، یکی قالب شدن لفظ است بالفعل برای معنا. آن وقت ممکن است یکیش مشکوک باشد یکیش مقطوعبه باشد.
دانش پژوه: نظر مستشکل بود که این نه، اگر مراد را ما در ظهور ذاتیه لحاظ کنیم...
استاد: مستشکل این فرق را توجه نکرده بود، لذا منافات می دید. ایشان به او تذکر میدهند که فرق هست، دو تا مسئله با هم فرق دارند. میتوانیم در یک مسئله طوری نظر بدهیم، در یک مسئله طوری دیگر نظر بدهیم.
دانش پژوه: فرقشان به همان قوه و فعل می شود
استاد: بله دیگر.
دانش پژوه: والا در هردو مرادیت مطرح هست
استاد: بله، در هر دو مرادیت مطرح هست. منتها در «مانحن فیه»، مراد یقیناً حاصل است، یعنی معنا «حال کونه مراداً» است. در آنجا شک میکنیم که در حجیت ظهور، مراد بودن هم دخالت دارد یا نه. یعنی در بالفعل شدن مراد بودن دخالت دارد یا نه. در بالقوه، در قالب بالقوه بودن، مراد دخالت دارد. در قالب بالفعل شدن چه؟ این را شک میکنیم.
«وأما ما في بعض الكلمات»، این بحث تمام شد، اشکال و جواب تمام شد. میرویم سراغ اصل بحث. یعنی برمیگردیم به اصل بحث. اصل بحث این بود که اراده را میتوانیم در معنا اخذ کنیم یا نمیتوانیم. شخصی تفصیل داده است، گفته اراده «علی وجه الاسمیه» در معنا اخذ نمیشود، «علی وجه الحرفیة» در معنا اخذ میشود. این تفصیل را مرحوم اصفهانی میخواهند توضیح بدهند، نمیخواهند رد کنند. فقط میخواهند توضیح بدهند و به قول خودشان غرض از این مطلب را بیان کنند. معنای اسمی معنایی است که مستقلاً لحاظ میشود. معنای حرفی معنایی است که آلیاً لحاظ میشود، لحاظ استقلالی ندارد. اراده به وجه اسمی اگر بخواهد قید معنا شود، آن وقت اینطور است: لفظ که میخواهد استعمال بشود هم باید معنایش لحاظ بشود، هم ارادهای که من نسبت به این معنا میکنم لحاظ بشود. اراده اسمیه دیگر.
اما در وقتی که اراده «علی وجه الحرفیة» در معنا اخذ بشود، فقط میگویم لفظ را که استعمال میکنم، معنایی را که مراد است تصور میکنم. نه معنا را تصور کنم، اراده را هم تصور کنم. معنایی را که مراد است تصور میکنم. یعنی معنا مقید میشود به مراد بودن، نه ضمیمه شود با مراد بودن. یعنی مستعملفیه دو جزء ندارد؛ یکی معنا یکی اراده. مستعملفیه خود معنای رنگگرفته است، خود معنای رنگگرفته. نه دو چیز باشد؛ معنا به علاوه آن رنگ، معنا به علاوه اراده. و إلا لازم میآید که من یک اراده داشته باشم هم آلی هم استقلالی. حالا این مطلبی است که حالا بعداً توضیح میدهم؛ اجمالاً گفتم خیلی روشنش نکردم. «وأما ما في بعض الكلمات»که «ما فی بعض الکلمات» را توضیح میدهند چیست. شخصی تفصیل داده در جواب این سؤالی که ما در این مسئله مطرح کرده بودیم که آیا اراده در معنا اخذ میشود یا نمیشود، جواب اینچنین داده است: که اراده «إن اخذت على وجه الحرفية ، فلا محذور فيها»، یعنی «فلا محذور» در اینکه اخذش کنیم در معنا.
«و ان اخذت علی وجه الاسمیة» اما اگر اراده را «علی وجه الاسمیة» اخذ کنیم، «ففیها محذور». در این اراده محذور است یعنی در اخذش در معنا محذور است. یعنی اراده را «علی وجه الحرفیة» میتوانیم در معنا اخذ کنیم، اما اراده را «علی وجه الاسمیة» نمیتوانیم در معنا اخذ کنیم. این خلاصه حرف این آقاست. حالا مرحوم محقق میفرمایند که «فالغرض منه»، اما «ما فی بعض الکلمات، فالغرض منه» این است که: معنا مقصود است، مقصود بودن دیگر مقصود نیست. دقت کنید چه عرض میکنم. معنا مقصود است، ولی مقصود بودن، مقصود نیست. اگر شما اراده را، یعنی همان قصد را به صورت معنای اسمی در معنا اخذ کنید، آن مستعمل که متکلم است باید معنا را قصد کند، قصد خودش را هم قصد کند. چون اکنون دو چیز در مستعمل فیه وجود دارند. یکی معنا، یکی هم اراده «علی وجه الاسمیة».
نه ارادهای که رنگ معنا باشد، بلکه ارادهای که در کنار معناست. خب حالا مستعمل باید معنا را اراده کند، آن کناریاش را هم باید اراده کند. دو تا اراده لازم میآید. برخلاف آنجا که اراده به صورت معنای حرفی اخذ بشود، که این معنای رنگگرفته را اراده میکند. نه معنا را جدا، آن رنگ را جدا. دو تا اراده نیست، یک اراده است.
دانش پژوه: بله، آنجا که اراده معنای حرفی است، «لا بشرط»، معنا «لا بشرط» است. ولی آنجا که معنای اسمی است «به شرط» است.
استاد: نه، هر دو جا «به شرط اراده» است. ما معنا را مشروط به اراده میکنیم در هر دو جا. منتها خود آن اراده که شرط است چطوری ملاحظه میشود؟ مستقل ملاحظه میشود یا غیر مستقل؟ معنا «به شرط شیء» است، «لا بشرط» از اراده نیست. اکنون بحثمان در همین است. ما معنا را نسبت به اراده «به شرط شیء» میکنیم.
دانش پژوه: نامفهوم
استاد: حالا همینطوری که میگوییم دقیقتر است که بگوییم شرط را که اراده است اسمی قرار دهیم یا حرفی قرار دهیم. ولی در هر صورت «به شرط شیء» است «لا بشرط» نیست. «فالغرض منه» مثل اینکه نمیرسیم. تطبیقش باید بماند برای جلسه بعد.