1404/11/25
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: مقصد سوّم: درباره حجّت/باب اوّل: درباره قطع/جهت اوّل
دوّم: معنای عرفی خاصّ یا معنای منطقی: حجّت در علم منطق به حدّ وسط گفته میشود به شرط اینکه بین حدّ وسط و اکبر، علقهی علّیت و معلولیّت و یا علقهی تلازم باشد. اگر حدّ وسط، علّت برای اکبر باشد، به قیاس برهان لمّی گویند و اگر حدّ وسط، معلول برای اکبر باشد، به قیاس برهان انّی گویند و اگر بین حدّ وسط و اکبر، علقهی تلازم باشد، به قیاس برهان واسطه گویند.
مثال اوّل: این فلز، حرارت دارد و هر چیزی که حرارت دارد، منبسط است. پس این فلز، منبسط است (حرارت، حدّ وسط و منبسط، اکبر است. حرارت، علّت انبساط است. این قیاس، برهان لمّی است).
مثال دوّم: این فلز، منبسط است و هر منبسط، حرارت دیده است. پس این فلز، حرارت دیده است (انبساط، حدّ وسط و حرارت، اکبر است. انبساط، معلول حرارت است. این قیاس، برهان انّی است).
مثال سوّم: در این خانه، دود است و هر جا دود است، حرارت است. پس در این خانه، حرارت است. (دود، حدّ وسط و حرارت، اکبر است. دود، علّت حرارت و معلول حرارت نیست. بلکه دود و حرارت، معلولان لعلّة ثالثه هستند که آتش باشد. پس بین دود و حرارت، تلازم است. این قیاس، برهان واسطه است).
حجّت به معنای منطقی بر قطع اطلاق نمیشود. چون اوّلاً: قطع اساساً حدّ وسط در قیاس قرار نمیگیرد. به خاطر اینکه اگر حدّ وسط قرار بگیرد، کذب کبریٰ لازم میآید. فلا یقال هذا مقطوع الخمریة و مقطوع الخمریة خمر فهذا خمر. ثانیاً: بین قطع و اکبر، علقهی تلازم و علقهی علّیت و معلولیّت نیست. یعنی قطع به خمر در مثال، حدّ وسط است و این حدّ وسط، علّت خمر و معلول خمر نیست و بین قطع به خمر و خمر، تلازم نیست.
سوّم: معنای عرفی خاصّ یا معنای اصولی: حجّت در علم اصول به حدّ وسط گفته میشود به شرط اینکه بین حدّ وسط و اکبر، علقهی علّیت و معلولیّت و علقهی تلازم نباشد ولی شارع آن را واسطه و طریق برای اثبات متعلّق خود قرار بدهد. مثل بیّنه. اگر بیّنه بر خمریّت مایعی قائم شد، گفته میشود: هذا ما قامت البیّنة علی خمریّته و کلّ ما قامت البیّنة علی خمریّته، فهو خمر. فهذا خمر (بیّنه، حدّ وسط و خمر، اکبر است. بیّنه، علّت خمر و معلول خمر نیست و بین بیّنه و خمر، تلازم وجود ندارد. ولی شارع بیّنه را طریق برای اثبات متعلّق خود قرار داده است).
حجّت به معنای اصولی نیز بر قطع اطلاق نمیشود. چون قبلاً گفته شد که شارع قطع را طریق برای اثبات متعلّق خود قرار نداده است. بلکه طریقیّت و کاشفیّت قطع از متعلّق خود، نفسی و تکوینی است.
کبریٰ: واسطه شدن قطع برای اثبات متعلّق از ناحیهی شارع، منتفی است (همانطوریکه در توضیح صغری گفته شد، شارع قطع را طریق برای اثبات متعلّق خود قرار نمیدهد. بلکه طریقیّت به متعلّق و کاشفیّت از متعلّق، نفسی و تکوینی برای قطع است).
نتیجه: شرط صحّت اطلاق حجّت اصولی بر قطع، منتفی است و با انتفاء شرط، حجّت اصولی بر قطع اطلاق نمیشود. بنابراین، قطع منحصراً حجّت لغوی است ولی امارات حجّت لغوی و اصولی هستند. توجّه باشد که این مطلب، در قطع طریقی است. با توضیحی که بعداً خواهد آمد.
آدرس جلسهی بعد:
اوثق الوسائل ص۵: اذا تمهّد هذا فنقول امّا عدم اطلاق اسم الحجّة ..... قوله و امّا بالنسبة.