1404/11/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: حسن و قبح عقلی/ ادراک عقل از حسن و قبح / رد نظریه مصلحت نوعیه
مرحوم آخوند فرمود به برخی از علمای اخباری منسوب است که قطع حاصل از مقدمات عقلی را حجت نمیدانند ولی ایشان در صحت این نسبت تردید کرد بلکه آن را انکار کرد.
و فرمود: شاید مقصود آنها انکار قاعده ملازمه باشد یا مدعی عدم حصول قطع به حکم شرعی از مقدمات عقلی باشند.
مرحوم نایینی نیز به مناسبت کلام آخوند به مساله ملازمه اشاره کردهاند و بعد از ایشان هم در کلمات عده دیگری از علماء نیز به نحو دیگری مطرح شده است.
مرحوم نایینی در این مساله چند جهت از بحث را مطرح کرده است:
جهت اول: اصل ادراک عقل.
آیا عقل نسبت به حسن و قبح ادراک دارد؟ از ظاهر کلام ایشان استفاده میشود که منظور از حسن و قبح همان مصلحت و مفسده است. یعنی وقتی از ادراک مصلحت و مفسده بحث میکنیم از ادراک حسن و قبح بحث میکنیم.
در حالی که حسن و قبح غیر از مصلحت و مفسده است. بله ممکن است مصلحت و مفسده از مناشی حسن و قبح باشند اما مصلحت غیر از حسن و مفسده غیر از قبح است.
بحث در این مساله در حسن و قبح با قطع نظر از مصلحت و مفسده است. آیا عقل ادراکی نسبت به حسن و قبح دارد حتی اگر هیچ مفسده یا مصلحتی نداشته باشد یا جبران بشود؟
در هر حال مرحوم نایینی فرموده به برخی از اشاعره منسوب است که عقل نسبت به حسن و قبح هیچ ادراکی ندارد.
روشن است که مقصود به نحو سلب کلی است و اینکه عقل حسن و قبح هیچ چیزی را درک نمیکند و گرنه سلب جزیی و اینکه عقل حسن و قبح همه چیز را درک نمیکند بدیهی است.
برخی حتی از این هم بالاتر معتقد شدهاند و گفتهاند اصلا حسن و قبح هیچ واقعیتی ندارد تا عقل آن را درک کند. الحسن ما حسنه الشارع و القبیح ما قبحه الشارع.
مرحوم نایینی فرموده انکار ادراک حسن و قبح یا انکار واقعیت حسن و قبح خیلی سخیف است و لذا برخی از اشاعره مساله را طور دیگری بیان کردهاند و گفتهاند لازم نیست احکام ناشی از مصلحت و مفسده در خصوص آن حکم باشد.
بلکه وجود مصالح و مفاسد نوعی برای جعل احکام کافی است و برای آن برهان اقامه کردهاند و اینکه کسی که گرسنه است و به دو قرص نان برخورد میکند برای رفع گرسنگیاش هر کدام از آنها کافی است.
و وقتی یک قرص نان را انتخاب میکند و میخورد ناشی از همین مصلحت است نه اینکه در آن که انتخاب کرده است خصوصیتی وجود دارد که در دیگری نیست و به خاطر آن خصوصیت آن را انتخاب کرده باشد.
ترجیح بدون مرجح هیچ استحالهای ندارد بلکه حتی ترجیح مرجوح هم استحاله ندارد ولی حکیم آن را انجام نمیدهد ولی ترجیح بدون مرجح خلاف حکمت هم نیست.
و لذا در موارد بسیاری این کار اتفاق میافتد مثل کسی که سر دو راهی قرار میگیرد که از هیچ نظر هیچ تفاوتی ندارند، این طور نیست که هیچ کدام را انتخاب نکند و انتخاب یکی از آنها مستحیل باشد یا خلاف حکمت باشد.
مقرر مرحوم نایینی در اینجا نقل میکند که خود مرحوم نایینی به این نظر متمایل بود و اینکه این نظر محذوری ندارد که مصلحت نوعیه برای جعل احکام کافی است هر چند در خصوص آن حکمی که فرض شده است هیچ مصلحتی وجود نداشته باشد.
مثلا برای امر به طواف لازم نیست در طواف کعبه مصلحتی وجود داشته باشد که با سعی بین صفا و مروه قابل استیفاء نباشد بلکه همین که مصلحتی در طواف کعبه وجود داشته باشد برای امر به آن کافی است. اما در هر حال حکم تابع مصلحت و مفسده موجود در متعلق حکم است.
ایشان فرموده: پس عقل وجود مصلحت و مفسده و حسن و قبح را فی الجملة درک میکند (نه اینکه همه مصالح و مفاسد را درک میکند) و این مقتضای وجدان سلیم است علاوه که از روایات هم استفاده میشود که احکام ناشی از مصلحت و مفسده در متعلق حکم است مثل:
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیهالسلام) قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ (علیهالسلام) فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْه ...» [1]
از این روایت استفاده میشود که با قطع نظر امر و نهی، مصلحت و مفسدهای وجود دارد و چیزی که به آن امر شده است چیزی است که انسان را به بهشت نزدیک میکند یا از جهنم دور میکند.
به عبارت دیگر چون شما را به بهشت نزدیک میکرده یا از جهنم دور میکرده امر کردهام و چون به جهنم نزدیک میکرده یا از بهشت دور میکرده از آن نهی کردهام.
این تعبیر متفاوت است با اینکه بگوید هیچ حرامی نیست مگر اینکه ترکش شما را از آتش جهنم دور میکند یا هیچ امری نیست مگر اینکه انجامش شما را به بهشت نزدیک میکند.
مرحوم نایینی سپس فرمودهاند: همان طور که انکار ادراک حسن و قبح یا انکار واقعیت داشتن آن ضعیف است این نظر هم ضعیف است که احکام ممکن است تابع مصلحت و مفاسد در خود جعل باشند و برای آن به تکالیف امتحانی مثال زدهاند که اشاره است به نظر مرحوم آخوند که معتقد است: لازم نیست احکام لزوما تابع مصالح و مفاسد در متعلق باشند بلکه ممکن است مصلحت در خود جعل باشد.
مرحوم نایینی این نظر را هم غیر معقول میداند و اینکه مصلحت و مفسده نمیتواند در حکم باشد بلکه باید با قطع نظر از حکم در متعلق مصلحت و مفسدهای وجود داشته باشد تا به آن امر شود یا از آن نهی شود.
چون لازمه این کلام این است که به مجرد جعل حکم، مصحلت یا مفسده استیفاء میشود و دیگر اطاعت لازم نباشد. حتی در اوامر امتحانی هم این طور است و در مقدمات آنها مصلحتی وجود دارد که به خاطر آن مورد امر یا نهی قرار گرفته است.
نتیجه اینکه از نظر ایشان حسن و قبح واقعیتی دارند که عقل هم آنها را فی الجملة درک میکند اگر چه همه آنها را درک نمیکند و این طور نیست که عقل با قطع نظر از حکم شارع حسن و قبح را درک نکند یا اصلا با قطع نظر از حکم شارع حسن و قبیح وجود نداشته باشد.
عرض ما نسبت به اشکال ایشان به مرحوم آخوند و این نظر که برای جعل حکم کافی است که مصلحت و مفسده در خود امر و نهی و حکم باشد و لازم نیست مصلحت و مفسده در متعلق حکم باشد این است که:
اولا: مرحوم آخوند نفرموده این در شریعت واقع شده است بلکه منظور ایشان این است که نمیتوان از نظر عقلی اثبات کرد حتما مصلحت و مفسده در متعلق است بلکه ممکن است مصلحت و مفسده در خود حکم باشد.
اینکه دلیل نقلی دلالت کند که مصلحت و مفسده در متعلق است مطلب دیگری است غیر از اینکه جعل حکم به خاطر مصلحت در حکم محال است.
ثانیا: چه اشکالی دارد کاری با توجه به امر و نهی شارع دارای مصلحت و مفسده بشود. در مثل امر حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به ذبح اسماعیل، تا قبل از اینکه شارع امر کند ذبح اسماعیل هیچ مصلحتی نداشت بلکه مفسده بود.
اما بعد از امر شارع، در آن مصلحت محقق میشود و ذبح اسماعیل نشانه تسلیم او در برابر خدا میشود.
اگر امر نبود انجام این کار نشانه تسلیم نبود بلکه تجری یا عصیان بود. پس این طور نیست که با خود حکم مصلحت و مفسده استیفاء شده باشد تا مرحوم نایینی نقض کند که در این صورت اطاعت نباید لازم باشد.
آنچه مرحوم نایینی از کلام آخوند برداشت کرده و بر اساس آن اشکال کرده است حرفی نیست که بتوان آن را به کسی مثل مرحوم آخوند نسبت داد.
اما اینکه ایشان فرمود عقل حسن و قبح را فی الجملة ادراک میکند حرف درستی است و توضیح بیشتر مطلب خواهد آمد.