درس خارج اصول استاد محمد محمدی‌قائینی

1403/10/26

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: العام و الخاص/المخصص المجمل /تبیین خلط بین لیس تامه، لیس ناقصه، سلب اتصاف و اتصاف به عدم در کلام مرحوم نایینی.

 

خلاصه کلام مرحوم نایینی در عدم جریان اصل عدم ازل

کلام مرحوم نایینی را تقریر کردیم. خلاصه کلام ایشان این است که اصل عدم ازلی جاری نیست چون آنچه ارکان اصل در آن تمام است مفاد لیس تامه است ولی این اصل مثبت است و آنچه مثبت نیست که مفاد لیس ناقصه است حالت سابقه ندارد.

منشأ این حرف این بود که ایشان معتقد بود هر جا موضوع مرکب از عرض و محل خودش یا عدم عرض و محل خودش باشد، ترکیب به نحو نعتی و اتصافی است و با چنین فرضی اثبات عدم عرض به مفاد لیس تامه برای اثبات عدم حکم، مثبت است و مفاد لیس ناقصه حالت سابقه ندارد چون لیس ناقصه یعنی ذات منعوت به تلبس یا عدم تلبس به قید موضوع حکم شرعی است که حالت سابقه ندارد.

 

اشکال اول ـ خلط بین لیس تامه و اصل عدم ازلی

به نظر ما حداقل سه اشکال به کلام ایشان وارد است:

اشکال اول این است که خلط بین لیس تامه و اصل عدم ازلی در مقام است. ایشان تصور کرده قیدی که عدمش در حکم مفروض است (مثل عدم قرشیت) فقط به مفاد لیس تامه قابل استصحاب است و این همان اصل عدم ازلی است ولی این مفاد نمی‌تواند موضوع را اثبات کند.

«نعم استصحاب العدم الأزلي يجري، لأنّ وصف القرشيّة كان مسبوقا بالعدم الأزلي لا محالة، لأنّه من الحوادث، إلّا انّ الأثر لم‌ يترتّب‌ على‌ العدم‌ الأزلي‌، بل على العدم النّعتي، و إثبات العدم النّعتي باستصحاب العدم الأزلي يكون من أوضح أنحاء الأصل المثبت، إذ عدم وجود القرشيّة في الدّنيا يلازم عقلا عدم قرشيّة هذه المرأة المشكوك حالها.»

در این عبارت ایشان عدم ازلی را همان مفاد لیس تامه دانسته است و لذا اشکال می‌کند که عدم وجود قرشیت در دنیا از لوازم عقلی عدم قرشیت این زن است.

در حالی که آنچه منظور از اصل عدم ازلی است مفاد لیس تامه نیست. قرار نیست با استصحاب عدم وجود قرشیت در دنیا اثبات کرد این زن قرشی نیست بلکه قرار است عدم اتصاف شخص همین زن مشکوک به قرشیت استصحاب شود. هیچ کدام از قائلین به اصل عدم ازلی با استصحاب مفاد لیس تامه، مفاد لیس ناقصه و سلب اتصاف را اثبات نمی‌کنند.

آنچه ایشان از اصل عدم ازلی (مفاد لیس تامه) تصور کرده است همان عدم ازلی به معنای اصل عدم حادث است که مورد پذیرش همه است و مساله اصل عدم ازلی ارتباط ندارد.

 

اشکال دوم ـ عدم تلازم بین عدم عرض و اتصاف

ادعای نایینی در نعتی‌بودن ترکیب عرض و محل

ایشان فرمودند در مواردی که موضوع از عرض و محل خودش مرکب باشد، ترکیب حتما به نحو اتصاف و نعت است. به عبارت دیگر آنچه به حسب تکوین نعت و صفت محل خودش باشد اگر در موضوع حکم شرعی هم اخذ شود به نحو نعتی اخذ می‌شود و روشن است که نعت و وصف، متقوم به وجود موضوع و محل در خارج است. سپس گفتند عدم این قیود نیز به نحو نعتی است یعنی همان طور که اگر موضوع مرکب زن و قرشیت باشد، زنِ قرشی موضوع حکم است، اگر موضوع مرکب باشد از زن و عدم قرشیت، زنِ غیرِ قرشی موضوع حکم است و همان طور که زنِ قرشی را تنها در صورتی می‌توان با اصل اثبات کرد که اتصاف حالت سابقه داشته باشد، زنِ غیرِ قرشی را هم فقط در صورتی می‌توان با اصل اثبات کرد که اتصاف حالت سابقه داشته باشد و روشن است که این معنا فقط در اوصافی امکان دارد که جزو اوصاف ملازم با وجود از ابتداء نباشد بلکه بتوان برای آن تبدل تصور کرد.

 

ردّ سرایت نعت‌بودن به عدم عرض

اشکال ما این است که حتی اگر بپذیریم ترکیب موضوع از عرض و محل خودش باعث می‌شود موضوع به نحو نعتی و اتصاف موضوع حکم باشد اما این ادعاء در عدم عرض و محل خودش وجهی ندارد.

 

عدم توقف عدم عرض بر وجود محل

وصف بودن عرض برای محل خودش از این جهت است که تحقق عرض بدون تحقق موضوعش معقول نیست و این یعنی اتصاف و این علت در مورد عدم عرض نیست یعنی عدم عرض بر وجود موضوع متوقف نیست و شاهد آن هم این است که در منطق سلب محصل به انتفای موضوع را تصور کرده‌اند.

 

نفی نعت‌بودنِ عدم عرض

خلاصه اینکه حتی اگر بپذیریم تقوم وجود عرض به وجود محل به معنای اتصاف است و اخذ چنین قیدی در موضوع حکم شرعی نیز فقط به نحو اتصاف و نعت است اما چنین ادعایی در مورد عدم عرض و محل خودش قابل پذیرش نیست.

 

خلط میان لیس ناقصه و موجبه معدوله

این کلام در حقیقت خلط بین لیس ناقصه و عدم نعتی است یعنی ایشان بین لیس ناقصه که سلب اتصاف است با موجبه معدوله که اتصاف به عدم است خلط کرده و بر این اساس چنین ادعایی مطرح کرده است.

 

نیاز سلب اتصاف به فرضِ موضوع، نه وجود خارجی

بله برای عدم اتصاف هم باید موضوع فرض کرد اما لازم نیست موضوع وجود خارجی داشته باشد، بر خلاف اتصاف که برای صحت آن باید موضوع وجود خارجی هم داشته باشد.

 

بحث ثبوتی در امکان استصحاب سلب اتصاف

نهایت چیزی که می‌توان گفت این است که اگر قضیه به نحو سالبه بیان شود ظاهر در سالبه به انتفای محمول است اما بحث ما در اینجا در مورد ظهور جملات نیست بلکه یک بحث ثبوتی است و اینکه اگر جایی موضوع حکم سلب اتصاف باشد، آیا می‌توان با استصحاب مفاد لیس ناقصه به نحو سالبه به انتفای موضوع عدم موضوع را اثبات کرد؟

 

مجازبودن سالبه به انتفای موضوع و عدم مانعیت آن در استصحاب

به عبارت دیگر حتی اگر فرض کنیم که استعمال قضیه سالبه در سالبه به انتفای موضوع مجاز باشد اما این مجازی بودن مانع جریان استصحاب نیست یعنی اگر بدانیم معنای مجازی مراد متکلم و موضوع حکم است، استصحاب در آن جاری است.

 

اشکال سوم ـ امکان اخذ عرض بدون اتصاف در موضوع حکم

از نظر ما اصل ادعای ایشان در مورد عرض و محل خودش هم تمام نیست و این طور نیست که اخذ عرض و محل خودش در موضوع حکم شرعی فقط به نحو نعتی و اتصاف معقول باشد. بلکه حتی ممکن است خود عرض به تنهایی تمام موضوع حکم شرعی باشد. یعنی در عین اینکه وجود عرض در خارج بدون محل ممکن نیست اما آنچه موضوع حکم است خود عرض باشد به نحوی که اگر تحقق عرض در خارج بدون محل هم ممکن بود، موضوع حکم محقق بود.

هم چنین صرف اینکه ترکیب عرض و محل خودش در واقع به نحو اتصاف است به این معنا نیست که حتما باید به نحو اتصاف در موضوع حکم شرعی اخذ شود بلکه کاملا ممکن است آنچه موضوع حکم شارع است واقع وجود عرض و وجود محلش باشد هر چند در عالم خارج عرض به صورت جدا قابل تحقق نباشد.

اینکه عرض در عالم خارج همیشه به نحو نعت و صفت محل خودش است یک مساله است و اینکه موضوع حکم شرعی اتصاف باشد یا نباشد مساله دیگر است.

همان طور که ایشان پذیرفت در غیر موارد عرض و محل خودش که ترکیب به نحو اتصاف نیست، برای شارع ممکن است موضوع حکم را یک عنوان اتصافی انتزاعی قرار بدهد که البته به بیان زائد نیاز دارد، در مورد عرض و محل خودش هم معقول است که شارع موضوع حکم را اتصاف قرار ندهد بلکه واقع وجود عرض و محلش موضوع حکم باشند بدون اینکه اتصاف محل به عرض در حکم شارع نقش داشته باشد بلکه می‌تواند موضوع به نحوی باشد که اگر تکوینا می‌شد تحقق عرض و محل خودش را جدا تصور کرد همان برای موضوع حکم شرعی کافی باشد.

البته ما هم قبول داریم که در موارد عرض و محل خودش ظاهر دلیل این است که موضوع اتصاف است و غیر آن به بیان زائد نیاز دارد اما ظاهر دلیل اخذ عدم عرض و محلش به نحو ترکیب است نه اتصاف و اخذ عدم عرض به نحو نعت و اتصاف به بیان زائد و قرینه نیاز دارد.

 

پاسخ به اشکال بقاء موضوع در استصحاب

ممکن است تصور شود اثبات حکم ثابت در حال عدم موضوع برای حالت وجود موضوع قیاس است نه استصحاب چون این بقاء نیست. به عبارت دیگر استصحاب متقوم به بقای موضوع است و بقاء فقط در مورد موضوع موجود متصور است.

ولی این کلام اشتباه است چون بقاء به معنای لغوی‌اش مقوم استصحاب نیست بلکه مقوم استصحاب عدم نقض است که همان استمرار است پس همین که استمرار صدق کند برای تحقق ارکان استصحاب کافی است و در موارد اصل عدم ازلی استمرار صادق است. یعنی عدم اتصاف این زن به قرشیت در حال وجودش، استمرار همان عدم اتصاف این زن در حال عدمش است حتی اگر این زن در حال وجودش، غیر از این زن در حال عدمش باشد.

 

نتیجه

عمده اشکال منکرین اصل عدم ازلی همین بود که ناتمام بودن آن روشن شد. برخی اشکالات دیگر در کلمات علماء نسبت به اصل عدم ازلی بیان شده است که توضیح آنها خواهد آمد.