درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1405/06/28

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط / أدله وجوب تعلم

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بحث در استحقاق عقوبت در جایی که مکلف به خلاف واقع بیافتد، بر اثر ترک تعلم تمام شد. چه در اونجا که لو تعلّم ظفَر، که اونجا پر واضح بود عقلاً و شرعا استحقاق عقوبت تمام شد. و چه اونجایی که لو تفحص لما یظفر که محل کلام بود.

اشکال استحقاق عقوبت در واجبات مشروطه و موقته و موسعه

بقی کلام در دو مورد بلکه سه مورد که معروف و مشهور استحقاق عقوبت است و لکن با مبانی که در استحقاق عقوبت در اون بحث گفتیم جور در نمیاید. یکی واجب مشروطی که تعلم نکند قبل از آمدن شرطش، و به خلاف واقع بیافتد. معروف و مشهور میگویند که مستحق عقوبت هست. نماز واجب مشروط است. اذا زالت الشمس وجبت الصلاة یعنی قبل از زوال وجوبی نیست. ظاهر اذا زالت الشمس وجبت الصلاة اگر بگوییم نصش نیست، همین که وجوب بعد از زوال میاید. قبل از زوال وجوب نیست. معذلک گفته اند که اگر نماز را یاد نگیرد و ترک تعلم کند و بعد از دخول وقت نماز را ترک کند به خاطر این که بلد نیست، یاد ندارد، مستحق عقوبت است. این با اون حرفها جور در نمیاید. استحقاق عقوبت منشاش فعلیت حکم بود. اینجا حکم فعلی نشده که. و همچنین در واجبات موقت قبل از وقتشان، قبل از این که وقت واجب بیاید، اونجا مثل همین واجب مشروط است. وجوب مشروط قبل از وقت این به نحو مطلق است. واجبات موقته قبل از وقتشان. این هم یک قسمی از واجبات مشروط است. همین اشکال در اون جا هم میاید.

یک مورد دیگری هم اضافه شده. .واجباتی که وقتشان آمده، وجوبش فعلی شده ولی موسع است. واجبات موسعه اول وقت آمد، وجوب نماز فعلی شد، ولی موسع است. معنای موسع یعنی شارع اجازه داده تاخیر را. خب من به اجازه شارع تاخیر میاندازم. احکام نماز را هم تعلم نمیکنم. آخر وقت بلد نیستم نماز را بخوانم. گفته اند استحقاق عقوبت داری. چرا استحقاق عقوبت دارم؟ اون وقت که تاخیر انداختم به اذن شارع بود. الان هم که قدرت ندارم. مشابه همان اشکال، اونجا وجوب فعلی نبود اینجا واجب را الان نمیخواهد. فرق نمیکند وجوب دارد یا وجوب دارد واجب را الان نمیخواهد. گفته تاخیرش مانعی ندارد.

در این گونه موارد ظاهرا اجماع است. تسالم است. باز هم نگاه کنید. متفق علیه است که مکلف اگر واجب مشروط یا موقت یا واجب موسعی را تعلم نکرد قبل از شرطش قبل از وقتش، ظاهرا معروف و مشهور همین است که اگر در زمانی که میخواهد انجام دهد نتواند انجام دهد منشاش ترک تعلم باشد استحقاق عقوبت دارد. این با حرفهایی که سابق گفتیم چطور حلش کنیم؟ سابق میگفتم استحقاق عقوبت هست چون حکم فعلی است، ملاک فعلی است. اینجا نه، حکم فعلی نیست، ملاک هم معلوم نیست فعلی باشد. لااقل معلوم نیست. نماز قبل از وقت معلوم نیست ملاک فعلی داشته باشد. چطور این استحقاق عقوبت را درست کنیم. ظاهرا استحقاق این را نگاه کنید در کلمات، ظاهرا استحقاق عقوبت مفروغ عنه است. اگر کسی در واجبات مشروط، واجبات موقف، قبل از شرط، قبل از وقت، ترک تعلم کرد و بر اثر این ترک تعلم به مخالفت واقع افتاد ظاهرا متفق علیه است که عقوبت هست. خب این را چطور تحلیل کنیم این استحقاق عقوبت را؟

راه حل اول: وجوب فعلی و واجب معلق و بررسی آن

بعضی ها استحقاق عقوبت را حلش کردند با قول به واجب معلق. گفته اند در موقتات در مشروطها، واجب موقف است. نه وجوب. وجوب بالفعل است. کأنّ مثلا نمیدانم اینها چه میگویند. کأنّ کسی که مکلف شد وجوب نماز فعلی است در حقش، در اوقات خمسه الان تا وقتی زنده است و قدرت دارد، وجوب الان فعلی است، این واجب استقبالی است. خب وقتی وجوب فعلی شد مشکل نداریم. وجوب فعلی ایجاب میکند خلاص شدن را. راه خلاص شدن تعلم است پس تعلم واجب است.

و لکن این فرمایش خلاف ظاهر خطابات است. بعضی ها واجب مشروط را، واجب موقت را به وجوب فعلی معنا کردند اصلا در جلد اول گذشت. اصلا واجب مشروط را منکر بودند. ولکن نه، وجوب مشروط هم ممکن است و هم ظاهر خطابات است. اذا زالت الشمس وجبت الصلاة ظاهرش این است که اذا زال به خود وجب میخورد. اقیموا الصلاة لدلوک الشمس ظاهر لدلوک ... به هیئیت میخورد. گذشت که ظاهر قید به هیئیت میخورد. بعید است که استبعاد هم دارد که شخصی که مکلف میشود الان وجوب نماز شصت سال در حقش فعلی است چون وجهی ندارد بگوییم همان شبش فعلی میشود. روزش فعلی میشود وجهی ندارد. باید بگوییم همین الان تا زنده هست و شرایطش را دارد وجوب همه اون نماز فعلی است. اینها را ارتکاز قبول نمیکند. گذشته این که در اون مثال سوم که ما اضافه کردیم، ثانیا، وجوب فعلی باشد اثری ندارد وجوب فعلی. وقتی خود شارع مقدس اجازه تاخیر میدهد وجوب فعلی چه اثری دارد!

سوال:؟؟؟

جواب: عملی است که نباید بیاورمش ولی تعلمش باید بکنم، چرا؟

سوال:؟؟؟

جواب: ادله وجوب تعلم شبهه دارد ها! از انصاف نباید گذشت. ادله وجوب تعلم در جایی که خود شارع مقدس ترخیص در تاخیر داده، گفته میتوانی این را تاخیر بیاندازی، اخه اون ایه و روایت های چی که نداشت. اطلاق اونها هم مثلا گیر دارد.

حالا اگر هم کسی اونجا امد گفت اشکالی ندارد با این راه ولی عمده اشکال در واجبات موقت است قبل از وقتشان. واجبات مشروط است قبل از شرطشان. شنیدید که میگوید واجب موقت این تسامح است. اون وجوب موقت است در حقیقت. واجب مشروط وجوب مشروط است. این راه اول که خلاف ظاهر خطابات، بلکه قطعی است بطلانش. این که آدم مکلف شد وجوب همه نمازهایی که تا عمر دارد وجوب آنها فعلی باشد باطل است، مضاف به این که خلاف ظاهر خطابات است.

راه حل دوم: تمسک به اطلاقات ادله وجوب تعلم و بررسی آن

معنای وجوب نفسی تهیئی

راه دومی که گفته شده تمسک به اطلاق ادله وجوب تعلم است. تعلم کن احکام را مرحوم صاحب مدارک گفته وجوب تعلم، وجوب غیری نیست که تابع وجوب متعلَّم بِه باشد. این وجوبش نفسی است. وجوب تعلم وجوب نفسی است. اطلاق دارد. تعلم کن احکام را به غرض مهیا شدن. حالا میخواهد اون حکم فعلی باشد یا فعلی نباشد. صاحب مدارک قائل شده که وجوب تعلم وجوب نفسی است و این وجوب نفسی اطلاق دارد و شامل میشود همه احکام را و لو اونهایی که هنوز وقتشان نیامده. این ارتکاز درست است ها! تعلم واجب است و لو هنوز وقتش نیامده. اگر سر وقتش نمیتوانی تعلم کنی، حج هنوز وقتش نیامده ولی اگر من تعلم نکنم حج را نمیتوانم انجام بدهم. یک وقت هم همان وقت حج هم هر فعلی را تعلم میکنم. این بحثی نداریم. نه. واجب است تعلم احکام قبل از امدن وقت وجوب و قبل از امدن وقت واجب در جایی که اگر تعلم نکنم اون وقت قدرت ندارم.

مرحوم صاحب مدارک گفته که شما فکر کردی وجوب مقدمی است شما گیر کردی. گفتید وجوب مقدمه قبل از وجوب ذی المقدمه که نمیاید. نه. اینها وجوبشان نفسی است. در واجب نفسی گفته اند ما وجب لنفسه. تعلم وجب لنفسه. ملاک در نفس تعلم است که اون ملاک چیست؟ ملاک نه قدرت بر امتثال اون مورد تعلم تا این را واجب غیریش بکند، للغیرش بکند، نه. ملاک مهیا شدن است. در واجب غیری ملاک وجوب غیر اتیان ذی المقدمه است. گفته نه. ملاک وجوب تعلم مهیا شدن است. این مهیا شدن نیاز به آمدن وجوب ذی المقدمه ندارد. تهیئ. درست است میگویند واجب غیری ما وجب لغیره اما لغیره، لغیره من ذی المقدمه. اما این جا تعلم واجب شده اینجا هم لام دارد. للتهیئ. این للتهیئ غیر لذی المقدمه است. این هم لام دارد ولی این برای مهیا شدن است نه برای انجام ذی المقدمه. هر دو لام دارند. واجب است تعلم برای این که مهیا بشوی. للتهیئ. این تهیئ الان بالفعل است. نه برای انجام ذی المقدمه تا بگویی هنوز ذی المقدمه که نیامده چطور این واجب شده برای او! نه. وجوب غیری یا ما وجب لغیره لغیره یعنی ذی المقدمه ای که متوقف بر او است. ولی اینجا للتهیئ تهیئ خودش یک حالت دیگری است. نفسی دارد. امادگی پیدا کردن. ممکن هم هست بمیرد و اصلا نرسید به ذی المقدمه. ولی مهیا شدن واجب است.

سوال:؟؟

جواب: شارع واجب کرده است. میگوید مهیا باشید برای این. خود مهیا بودن، میگوید همه شما مهیا باشید این مطلوب نفسی است. ممکن است من شما را، اصلا میگوید مهیا بشوید حالت مهیا شدن باشد شاید امرتان کنم. این مهیا شدن مطلوب نفسی است.

میخواهیم بگوییم صاحب مدارک نمیخواهد بگوید واجب غیری است چرا؟ صاحب مدارک نمیگوید واجب شده لغیره. تا بشود وجوب غیری. نه. واجب شده برای تهیئ لغیره. تهیئی بالفعل است. مهیا شدن بالفعل است. به عبارت دیگر در واجب غیری اول اون غیر، ذی المقدمه واجب میشود بعد ترشح میکند وجوب از اون به این. اینجا نه. ملاک در خود مهیا شدن است. مهیا شدن برای این که انجام دهی. حرف این است که مهیا شدن ملاک نفسی است نه غیری.

مرحوم آخوند در ذهنم این است قدیم ها همین طور و اینجا هم همین طور همین حرف صاحب مدارک را قبول کرده. مرحوم آخوند وجه اول را قبول نکرده. از این دو وجه، وجه دیگری به ذهنش نیامده، از اون طرف هم دیده نمیشود بگوییم واجب نیست، گفته واجب نفسی تهیئی. به ملاک تهیئ.

سوال:؟؟؟

جواب: ما دلیل بر اون نمیخواهیم. ما میخواهیم ببینیم ما میتوانیم تعلم احکامی که در شریعت موقت هستند، مشروط هستند، ما میتوانیم اونها را بگوییم تعلمشان واجب است؟ به چه بیانی؟ تحلیلش چیست؟ چطور میشود ما واجبی که مشروط است بگوییم که تعلمش واجب است. میگوید ادله وجوب تعلم اطلاق دارد اونها را میگیرد. گیر داریم چطور. تحلیلش چطور است؟ آخوند تحلیل کرده گفته اشکال ندارد وجوب تعلم دارد نفساً به ملاک مهیا شدن. ادله وجوب تعلم اینها را میگیرد به ملاک تهیئ. هنوز ادامه دارد بحث.

احتمالات بحث وجوب تعلم

برای این که خوب بحث واضح بشود ما احتمالاتی که در بحث وجوب تعلم است مطرح کردیم. چند احتمال در وجوب تعلم است. احتمال اول ما اختاره محقق عراقی. ما از اون بالا شروع کردیم. مرتبه به مرتبه. یا از پایین شروع کردیم تا به بالا رسیدیم. گفته وجوب تعلم وجوب ارشادی است. وجوب تعلم نمیتواند وجوب مولوی باشد. وجوبش وجوب ارشادی است. فرموده که اگر خواسته باشد وجوب تعلم وجوب مولوی باشد باید مولوی طریقی باشد، مولوی نفسی که صاحب مدارک میگوید غلط است. اون را مفروغ عنه گرفته که بحث خواهیم کرد. گفته باید وجوبش وجوب طریقی باشد. وجوب را تقسیم کرده اند دیگه. وجوب نفسی، وجوب غیری، وجوب طریقی که وجوب طریقی هم مثل وجوب نفسی و غیری هر سه تایشان مولوی است. مولا اعمال مولویت کرده. وجوب نفسی را قبول نکرده. گفته تعلم فی نفسه ملاک ندارد. میرسیم. وجوب غیری هم که مقدمیت ندارد که. و لو فی الجمله. و لو در بعضی جاها مقدمیت ندارد. این هم میرسیم. گفته وجوب تعلم، اگر شرعی باشد باید وجوبش طریقی باشد. یعنی للتحفظ علی الواقع. طریق است. طریقی که اینجا میگویند غیر از اون طریقیت در امارات. اون طریقیت کاشفیتی است. نه. طریق در مقابل نفس است. یعنی لاَجله. مثل وجوب تصدیق خبر. واجب است تصدیق خبر وجوبا طریقیا. طریق است به امتثال تکالیف مولا. مثل وجوب احتیاط. گفته وجوب تعلم مثل وجوب احتیاط هم نیست. وجوب احتیاط وجوبش طریقی است یعنی طریق است به مولا. طریق است برای این که مولا برسد به امتثال ماموربه اش.

سوال:؟؟

جواب: نه. وجوب مولوی طریقی. ممکن است شما اونجا بگویید ارشادی است. ولی اشکال ندارد فنیاً ما میتوانیم بگوییم وجوب احتیاط طریقی است یعنی لاجل واقع. واقع ذو الطریق است. احتیاط طریق است نه که کاشف است. یک راهی است برای رسیدن به واقع. طریق لغوی مثلا.

اینها دیگه بیان کلام آغاضیا است. بر خلاف وجوب تعلم. گفته وجوب تعلم معنا ندارد که وجوب طریقی باشد. تعلم طریق نیست که. وجوب تعلم را نتواسته احساس بکند که مثل وجوب احتیاط باشد. آخوند هم در وجوب احتیاط طریقی گفته دیگه. اون حرف شیخ را قبول نکرد که وجوب احتیاط از جهالت خارج نمیکند. آخوند گفت وجوب احتیاط وجوب طریقی است و بیان دار میکند. بیان به معنای عامش. مصحح عقوبت است. آخوند هم میگوید وجوب طریقی. اینجا که شاگرد و استاد رسیدند قبول نکردند وجوب طریقی را.

فرق وجوب تعلم با وجوب احتیاط چیست؟ وجوب احتیاط، احتیاط همان تحفظ بر واقع است. تعلم احکام ربطی به تحفظ بر واقع ندارد. اصلا احتیاط میکنیم، احتیاط یعنی چی؟ یعنی تحفظ بر واقع. بر خلاف تعلم. تعلم احکام تحفظ بر واقع نیست. این در ذهن مبارکش بوده. گفته وجوب احتیاط اشکال ندارد وجوب مولوی طریقی، ولی وجوب تعلم نه، این نمیتواند طریقی باشد. نفسی هم که معنا ندارد. میرسیم تهیئی حرف غلطی است. غیری هم وجهی ندارد. گفته پس وجوب تعلم در روایات یا فاسئلوا اهل الذکر اینها ارشادی هستند. ارشاد به این که به حکم عقل. میگوید مگر عقلت نمیگفت برو یاد بگیر! ارشاد به حکم عقل هستند. یک شاهدی هم اورده است. شاهدش هلا تعلمت است. وقتی به عبد گفتند هلا عملت؟ گفت بلد نیستم. بعد گفت هلا تعلمت؟ چرا تعلم نکردی؟ نگفته که تعلم را چرا واجب نکردی. واضح بوده نزد عقل که تعلم واجب بوده و این هم ارشاد به حکم عقل است. مرحوم آغاضیا وجوب تعلم را وجوب ارشادی میداند. میگوید اعمال مولویتی، عقلا هم مثلا، ضمیمه کنید همین را، عقل هم همین را میگوید. عقل میگوید دینی را قبول کردی یک احکامی دارد پس برو اون احکام را یاد بگیر. نه. احتیاط کردن جای اعمال مولویت دارد.

سوال:؟؟
جواب: نه. احتیاط کردن جای اعمال مولویت دارد.

خب، این فرمایشی که ایشان فرموده. یک بحثی است. بحث کبروی است. از نظر صغروی نه، عقل هم میگوید برو یاد بگیر. دینی را که قبول کردی برو یاد بگیر. این جای شبهه ندارد. تعلم احکامی که انسان به اون دین گرویده و انتخاب کرده به حکم عقل لازم است. مدرَک حکم عقل است لذا در قیامت هم دیگه نگفت که مگر تعلمش واجب بوده آقا؟ واضح است. این درست است این حرف مرحوم آغاضیا که عقل هر عاقل متدین به دینی میگوید حالا که متدین شدی، ملتزم به این دین شدی برو مسائلش را یاد بگیر. راست است. بحث، بحث کبروی است. بارها این را ما بحث کردیم. آیا هر چیزی را که عقل فهمید اونجا دیگه حکم مولا فاسئلوا اهل الذکر میشود ارشادی؟ حرمت ظلم را بلا اشکال عقل میفهمد بگوییم حرمت ظلم ارشادی است. شارع ظلم را حرام نکرده، این قابل قبول نیست.

لمّش این است: ظاهر خطاب صادره از هر مولایی این است که میخواهد اعمال مولویت کند. ظاهر حال. هر مولایی حرف میزند ظاهر حالش این است که میخواهد اعمال مولویت کند. نمیخواهد خبر بدهد. نمیخواهد ارشاد بکند. اینها خلاف ظاهر حال است. ما باید به این ظاهر حال عمل بکنیم. حمل بکنیم. وجه این که میگویند اصل در هر کلام صادر از مولایی هی المولویه وجهش این است. ظاهر حال هر مولایی که تکلم میکند میخواهد اعمال مولویت بکند. و لو این ظاهر منشاش غلبه باشد ها! ولی حس ما همین است دیگه. مولا دارد حرف میزند ببینیم چه میگوید که فرمانش را عمل کنیم. این شأن مولا است دیگه. مگر دلیلی بر خلافش بیاورد. مگر نشود. ظاهر حال مولا اعمال مولویت است مگر نشود اعمال مولویت بکند.

مثل مثلا اطیعوا الله. میگویند در اطیعوا الله ارشادی است. اصلا معقول نیست. تسلسل لازم میاید. ما همان جا هم گیر داریم ها! اطیعوا الله ارشادی است ارشاد میکند که اون صل من را لا تغصب من را، کتب علیکم الصیام، اونها را ارشاد میکند که همانطور که عقل میگوید باید اونها را امتثال بکنی من هم یک اوامری اوردم متمم جعل، گفتم اطعنی. این اطعنی یک تکلیف جدیدی نیست. یخلی خوب. اشکال ندارد.

مادامی که امکان داشته باشد حمل کلام مولا بر مولویت ظاهر کلام مولا این است که امرش مولوی است. ما اون کبرا را، این کبرا در کلمات مرحوم اقای خویی هم هست دیگه. میگوید هر جا خطابی در زمینه حکم عقل آمد ارشاد به حکم عقل است. گفتیم نه.این آیه و روایت ندارد. این خلاف ارتکاز است. احکام شرعیه دو قسم هستند. بعضی هایش احکام جدیده هستند ربطی به عقل ندارد و بعضیهایش هم نه، همان احکام عقلیه. مولایی که میاید شریعتی را میاورد. به طور طبیعی، احکام او است. ﴿ان الله یامرکم ان تؤدو الامانات الی اهلها﴾ امر مولوی است. در زمینه حکم عقل هم هست. در ذهن ما پر واضح است این حرف غلط است که هر جا خطاب مولا مورد فهم عقل بود فخطابه ارشادا الی فهم العقل، نه، لغویت هم لازم نمیاید. چه بسا انسانهایی که از عقلشان منبعث نمیشوند مرتدع نمیشود ولی مولا میگوید من میگویم این کار را بکن! میشوند.

فرمایش مرحوم آغا ضیا که این اوامر ارشاد هستند به این بیان ناتمام است. و اما این که فرمود با امر به احتیاط فرق میکند. درست است یک فرقٌ مّایی دارد. امر به احتیاط همان بدواً به ذهن میاید این به قول خودش این امر به واقع است بعنوانه الطاری. به عنوان ثانوی. همان نماز جمعه را که شک داری واجب است یا نه احتیاط کن یعنی گفته نماز جمعه را بخوان. تصدیق کرده. اون واضح است. اما در ذهن عرفی ما این است که تعلم هم مثل همین است. تعلم کن احکام را، اون عمل است، این ادراک است، با احتیاط کن، فرقی نمیکند، احتیاط کن تحفظا علی الواقع، ببینید عرفیش چیست؟ یک مولایی میگوید احتیاط کن وقتی نمیدانی. یک جا هم میگوید هر جا نمیدانی بر بپرس.

سوال:؟؟

جواب: احتیاط کن هم ممکن است چیزی نباشد.

سوال:؟؟

جواب: بحث در کلام آغاضیا واقع و طریق به واقع نیست. کلام دیگران است. میخواهیم ببینیم میتواند امر به تعلم امر طریقی باشد مثل امر به احتیاط. ذهن عرفی چیست؟

سوال:؟؟؟

جواب: پس میتواند مولوی باشد. میخواهیم این را صحبت کنیم. میتواند مولوی باشد.

ما این حرف آغاضیا را حتی آخوند هم ظاهرش این است که فرق گذاشته. وجوب احتیاط را گفته طریقی است گیر نداشته. در وجوب تعلم گیر کرده گفته نفسی است. این مشکل داشته که میگوید نفسی است. ما در هر دو میگوییم اینها طریقی هستند. هیچ فرق نمیکند بگوید احتیاط کن. نه خود احتیاط محبوب فی نفسه باشد. نه نفسی نیست. احتیاط کن تحفظا علی الواقع. امر طریقی است. تعلم کن تحفظا علی الواقع چون اگر تعلم هم نکنی واقع از دست میرود. چطور اگر احتیاط نکنم واقع از دست میرود تعلم هم نکنم واقع از دست میرود. ذهن عرفی ما این است درست است وجوب احتیاط یک واقعی را به ذهن میزند. در تعلم واقع را به ذهن نمیزند ولی در این که صاحب شریعتی، شریعتی را اورده و میگوید ایها الناس تعلم کنید این احکام را این وجوب تعلمش برای تحفظ بر واقع است. نه طرق. واقع. فرقی نیست بین اونجایی که میگوید بروید یاد بگیرید احتیاط کنید. هر دو به غرض تحفظ بر واقع هستند. وجوب هر دو وجوب طریقی هستند به این معنا نفسشان ملاک ندارد. ملاک دیگری که اینها مقدمه اون هم نیستند. ملاک دیگری منشا جعل جدید شده است.

حاصل الکلام: فرمایش مرحوم آغاضیا که گفته وجوب تعلم وجوب ارشادی است. چون مردم میفهند، مردم میفهمند را استشهاد کرده به اونکه در قیامت سوال کرده از او، این درست است اما این که مردم میفهمند دلیل نمیشود که هر چیزی را که ما میفهمیم کلام مولا ارشاد به آن باشد. در ذهنم این است که این واضح البطلان است. ﴿ان الله یامرک ان تؤدوا الامانات الی اهلها﴾ میفهمیم باید امانت را دارد. ان الله یامرکم ارشاد است. نه. اینها گفتنی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: میگویم استحاله ندارد. استحاله یک.

خب این فرمایش مرحوم آغاضیا نگاهش کنید. میگویند وقت تمام شد. اگر اضافه ای داشت فردا مطرح میکنیم و گر نه، قول دوم که وجوب نفسی تعلم باشد حرف صاحب مدارک باشد.