1405/07/29
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر قرآن/سوره بقره /آیه 247
رهبری الهی و تمکین از آن:
مقدمه
فقد قال الله الحکیم فی محکم کتابه الکریم:
﴿وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾[1]
سخن ما در تفسیر آیه دویستوچهلوهفتم سوره مبارکه بقره است. این آیه درباره انتخاب طالوت به رهبری بنیاسرائیل و اعتراض مردم به این انتخاب است و نکاتی درباره رهبری الهی و وظیفه مردم در برابر آن دارد.
۱. زمینه ماجرا: درخواست از رهبر برای نجات کشور
گروهی از مردم به پیامبرشان مراجعه کردند و گفتند هرجومرج شده و مملکت در آشوب است. دشمن دارد کشور ما را اشغال میکند و شهرهای ما را میگیرد. ناامنی به وجود آمده و اوضاع کشور آشفته شده است.
آنها نزد پیامبرشان آمدند و عرض کردند: یک رئیس برای ما تعیین کن که این آشوبها و مشکلات مملکت را حل کند. فکری برای امنیت کشور و حفظ مملکت بکن.
پیامبرشان جوانی به نام طالوت را انتخاب کرد. طالوت چوپانی فقیر بود و شهرتی نداشت؛ اما از نظر علمی توانایی داشت و از نظر جسمی نیز قوی بود. پیامبر او را بهعنوان فرمانده و رئیس آن قوم معرفی کرد.
خداوند میفرماید: ﴿وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ﴾ یعنی پیامبرشان به آنها گفت. پیامبر به مردمی که از آشوب و هرجومرج و اشغال شهرهایشان شکایت داشتند، فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا﴾ یعنی خداوند طالوت را برای شما بهعنوان پادشاه و رهبر برگزیده است.
Û انتخاب الهی و به نفع مردم
در عبارت ﴿إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا﴾ دقت بفرمایید.
پیامبر نمیگوید من طالوت را انتخاب کردهام؛ میگوید خداوند او را انتخاب کرده است. خداوند طالوت را برگزیده تا فرمانده و رئیس این کشور باشد.
﴿إِنَّ اللَّهَ﴾ یعنی این کار را خداوند انجام داده است، نه من.
﴿لَكُمْ﴾ یعنی چه؟ یعنی این انتخاب به نفع شماست. پذیرفتن رهبری طالوت به سود شماست. خداوند این کار را برای منفعت شما انجام داده است. پس پیامبر به آن مردم میفرماید که خداوند طالوت را به رهبری شما برگزیده است و شما باید این انتخاب را بپذیرید تا اوضاع مملکت آرام و منظم شود و مشکلات کشور برطرف گردد. اما مردم بهجای پذیرفتن این انتخاب، شروع به اعتراض کردند.
Û اعتراض قوم
مردم در پاسخ گفتند:
﴿أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ﴾ یعنی چگونه ممکن است او بر ما حکومت کند، درحالیکه ما از او برای حکومت و رهبری سزاوارتریم و به او ثروت گستردهای داده نشده است؟
طالوت یک آدم فقیر و چوپان است. چه خصوصیتی دارد که باید رهبر ما شود؟ ما که هم ثروتمان از او بیشتر است و هم امکاناتمان. شما طالوت را برای ما بهعنوان رهبر تعیین کردهاید؟ چرا از میان خود ما یک نفر را انتخاب نکردید؟ چرا یک چوپان فقیر و گمنام را بهعنوان رهبر کشور معرفی کردید؟
﴿أَنَّىٰ﴾ ادات استفهام است و در اینجا برای پرسش همراه با تعجب و انکار به کار رفته است.
وقتی پیامبر فرمود طالوت را رهبر شما قرار دادهام، اینها شروع به ایراد گرفتن کردند. گفتند لباسش پاره است، فقیر است، چوپان است و به درد رهبری نمیخورد.
سپس گفتند: ﴿وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ﴾ یعنی ما از او برای حکومت سزاوارتریم. ما هم قیافهمان بهتر است، هم ثروتمان بیشتر است و هم امکانات بیشتری داریم. از میان ما یک نفر را انتخاب میکردید؛ چرا رفتید یک چوپان فقیر و گمنام را بهعنوان رهبر کشور تعیین کردید؟
بعد هم گفتند: ﴿وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ﴾ یعنی به او ثروت و دارایی گستردهای داده نشده است. چیزی ندارد، دستش خالی است و فقیر است؛ پس چرا او را رهبر ما قرار دادهاید؟
۴. پاسخ پیامبر
پیامبر در پاسخ آنها فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ﴾ یعنی خداوند او را بر شما برگزیده است. وقتی خداوند شخصی را برای رهبری انتخاب میکند، شما باید این انتخاب را بپذیرید و بیجهت اشکال نکنید و آن را انکار نکنید.
شاید کسی بگوید سوادش کم است، شاید جسمش ضعیف است یا ویژگیهایی دارد که از نظر ما مطلوب نیست. اما پیامبر میفرماید خداوند او را انتخاب کرده است. اگر قبول دارید که من پیامبر شما هستم، بدانید که این انتخاب از ناحیه خداوند است.
خداوند در ادامه میفرماید: ﴿وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ﴾ یعنی خداوند او را از نظر علم و توانایی جسمی برتری بخشیده است. طالوت انسانی نیرومند بود و از نظر علمی نیز توانایی داشت. خداوند این دو ویژگی را در او قرار داده بود. پس او هم از نظر علم و هم از نظر جسم توانایی لازم را داشت و خداوند نیز او را برای این مسئولیت برگزیده بود.
در ادامه میفرماید: ﴿وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ﴾ یعنی خداوند فرمانروایی و ملک خود را به هر کس که بخواهد عطا میکند. رهبری الهی به انتخاب و اراده خداوند است. وقتی خداوند کسی را برای این مسئولیت برمیگزیند، مردم باید این انتخاب را بپذیرند.
در پایان آیه میفرماید: ﴿وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾ خداوند دارای وسعت و گشایش است و دانایی او گسترده است. قدرت و علم خداوند محدود نیست و او به همهچیز آگاهی دارد.
فرق «عالم» و «علیم» این است که ازلاً و ابداً عالم است.
این آیه شریفه نکاتی دارد که باید مورد توجه همه قرار بگیرد.
نکته اول: رهبر را خداوند تعیین میکند
نکته اولی که از این آیه استفاده میشود، تعیین رهبری از ناحیه خداوند است. رهبرانی که ما تعیین میکنیم، اگر صرفاً بر اساس خواست و تشخیص خودمان انتخاب شده باشند، رهبر الهی محسوب نمیشوند. رهبر الهی کسی است که از ناحیه خداوند برای این مسئولیت تعیین شده باشد.
در زمان پیامبران، پیامبران الهی رهبرانی را تعیین میکردند. در زمان غیبت نیز علما و نایبان امام زمان(عجلاللهتعالیفرجه)، در مسئله تعیین رهبری الهی نقش دارند.
نکته دوم: سیاست از دیانت جدا نیست
اگر سیاست از دیانت جدا بود، پیامبر میتوانست بفرماید: «این مسئله به من ربطی ندارد. خودتان میدانید؛ هر کاری میخواهید انجام دهید. بروید کسی را انتخاب کنید تا رئیستان شود.» اما پیامبر چنین نمیگوید؛ بلکه رهبر را تعیین میکند و میفرماید خداوند طالوت را انتخاب کرده است.
پس پیامبر شخصاً در مسئله رهبری جامعه دخالت میکند و رهبر را معرفی میکند. از این آیه استفاده میشود که دیانت از سیاست جدا نیست. دیانت عین سیاست است.
نکته سوم: ثروت و شهرت شرط رهبری نیست
رهبر لازم نیست ثروتمند باشد و لازم نیست شهرت داشته باشد. ممکن است شخصی در یک روز بهعنوان رهبر الهی انتخاب شود، درحالیکه نه شهرتی دارد و نه ثروت زیادی. انسانی گمنام است، اما از طرف خداوند برای این مسئولیت انتخاب شده است؛ همانند طالوت. طالوت انسانی فقیر و گمنام بود، اما از نظر جسمی قوی بود و از نظر علمی نیز توانایی داشت.
پس آنچه اهمیت دارد، ثروت و شهرت نیست. نمیتوان گفت هر کس ثروت بیشتری دارد یا امکاناتش بیشتر است، لزوماً شایستهتر از دیگران است. ملاک، انتخاب الهی و ویژگیهایی است که برای رهبری لازم است.
نکته چهارم: علم و توانایی جسمی از معیارهای رهبری است
خداوند درباره طالوت میفرماید: ﴿وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ﴾ این عبارت دو ویژگی را بیان میکند: علم و توانایی جسمی.
شرط اول رهبری، علم است؛ یعنی رهبر باید عالم باشد. سپس توانایی جسمی مطرح شده است؛ یعنی جسم او باید سالم و توانمند باشد تا بتواند کار کند، فعالیت داشته باشد و مسئولیت رهبری جامعه را بر عهده بگیرد.
ترتیب عبارت نیز قابل توجه است؛ ابتدا علم آمده و سپس جسم. بنابراین، در توضیح این آیه میتوان گفت که علم در درجه نخست مطرح شده و پس از آن توانایی جسمی مورد توجه قرار گرفته است. پس رهبر، اولاً باید عالم باشد و ثانیاً باید از توانایی جسمی لازم برای انجام مسئولیتهای خود برخوردار باشد.
خداوند این ویژگیها را در طالوت قرار داده بود و او را برای رهبری آن قوم برگزیده بود.
نکته پنجم: تعیین رهبری به نفع مردم است
یکی دیگر از نکات آیه این است که تعیین رهبر از طرف خداوند یا نایب امام، به نفع مردم است.
در ابتدای آیه آمده است:
﴿إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا﴾ «لَكُمْ» یعنی این انتخاب برای شما و به نفع شماست. یکی از امتحانات الهی همین است که رهبر از ناحیه خداوند تعیین میشود و مردم باید این انتخاب را بپذیرند یا در برابر آن مقاومت کنند. اگر مردم رهبر الهی را بپذیرند، به منافع آن دست پیدا میکنند؛ هم در دنیا و هم در آخرت. اگر نپذیرند، هم دنیایشان آسیب میبیند و هم آخرتشان.
بنابراین، منفعتی که در عبارت «لَكُمْ» مطرح شده، تنها منفعت اخروی نیست؛ بلکه منافع دنیایی را نیز شامل میشود. پذیرش رهبری الهی میتواند هم به سامانیافتن امور دنیوی مردم کمک کند و هم سعادت اخروی آنان را تأمین کند.
به ظواهر افراد نگاه نکنید و صرفاً نگویید این شخص فقیر است، گمنام است یا شهرتی ندارد. این ظواهر را ملاک اصلی قرار ندهید. ببینید آیا این شخص از ناحیه خداوند تعیین شده است یا خیر؛ آیا پیامبر یا نایب امام او را برای این مسئولیت تعیین کرده است یا خیر. اگر از ناحیه خداوند باشد، باید آن را پذیرفت.
نکته ششم: تکبر و خودبزرگبینی در برابر رهبری
اصولاً تکبر و خودبزرگبینی در برابر رهبری کار درستی نیست. اگر کسی بگوید: «من از او چه چیزی کم دارم؟ من هم علم دارم، من هم تقوا دارم، من هم شایستهام»، باید توجه کند که این ادعاها نمیتواند بهخودیخود ملاک ردکردن انتخاب الهی باشد.
وقتی رهبر از ناحیه خداوند تعیین شد، همه باید او را بپذیرند و در برابر او تسلیم باشند. اگر هر کسی تکبر کند و بگوید من چنینم و من چنانم، نه رهبری میتواند وظیفه خودش را انجام دهد، نه کشور آرامش پیدا میکند و نه مملکت از آشوب نجات پیدا میکند.
افراد بسیاری برای خودشان ادعاهایی دارند. ممکن است شخصی عالم، مجتهد، باسواد و مورد احترام باشد. ما برای علم و تقوای او احترام قائلیم؛ حتی دست او را میبوسیم. بسیار خوب، او جایگاه علمی خودش را دارد. اما این جایگاه نباید باعث شود که در برابر رهبری الهی قرار بگیرد.
خیلیها باسواد، عالم و باتقوا هستند و هرکدام جایگاه خودشان را دارند؛ اما یکی از لوازم تقوا این است که در برابر رهبری الهی قرار نگیرند.
مدام نگویید ما شایستهتریم، ما بهتر بودیم یا ما عالمتریم. این حرفها را کنار بگذارید. اگر رهبر از ناحیه خداوند تعیین شد، انقلتوقلتهای بیمورد را کنار بگذارید و در برابر رهبری تمکین کنید.
این مردم خودشان آمده بودند و میگفتند: «یک کسی را برای ما تعیین کن تا این آشوب و مشکلات مملکت را حل کند.» حالا که برای حل مشکل مراجعه کردهاید، باید تسلیم حق شوید و هرچه پیامبر میگوید بپذیرید.
اگر پیامبر را قبول دارید، پیامبر میگوید خداوند این شخص را انتخاب کرده است. طالوت چوپان بود، فقیر بود، لباسش پاره بود و کسی او را نمیشناخت؛ اما خداوند او را برای رهبری انتخاب کرده بود.
بنابراین، نباید صرفاً به دلیل فقر و گمنامی یک شخص، انتخاب او را رد کرد.
انتخاب الهی، نه ثروت و امکانات
این ماجرا به ما نشان میدهد که رهبری باید بر اساس معیارهای الهی باشد، نه صرفاً ثروت و امکانات. در برخی کشورها، از جمله کشورهای غربی، ممکن است افراد ثروتمند و کسانی که امکانات فراوان و تبلیغات گسترده دارند، به ریاستجمهوری برسند. اما در انتخاب الهی، ثروت بهخودیخود ملاک نیست.
خداوند در این آیه میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ﴾ یعنی خداوند او را برگزیده است. سپس میفرماید: ﴿وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ﴾ یعنی خداوند او را از نظر علم و توانایی جسمی برتری بخشیده است. خداوند او را برای این مسئولیت برگزیده و یاری میکند و مردم نیز باید از او تبعیت کنند.
نتیجه: تمکین از رهبری الهی
این آیه شریفه برای ما راهنمایی است که باید در برابر رهبری الهی تمکین کنیم. اگر تمکین نکنیم، هم دنیایمان آسیب میبیند و هم آخرتمان. تصور نکنید که مخالفت با رهبری الهی فقط پیامد اخروی دارد؛ بلکه ممکن است دنیای انسان و جامعه نیز آسیب ببیند.
کسانی که در برابر امام ایستادند، عاقبت به خیر نشدند. کسانی هم که در برابر رهبر شهید ما قرار گرفتند، عاقبتبهخیر نشدند. اکنون حضرت آیتالله آقای حاجآقا مجتبی خامنهای، عزیز ما، که خبرگان، علما، مجتهدان و بزرگان ایشان را انتخاب کردهاند، رهبر الهی هستند. حجت بر ما تمام است و همه باید تبعیت کنیم و در این مسیر کمک برسانیم.
اگر میخواهیم کشورمان، انشاءالله، اصلاح شود، همه باید کمک کنیم و فرمایشات ایشان را به کار ببندیم.
خطاب به مسئولان
در درجه اول، دولت، رئیسجمهور، وزیران و نمایندگان باید بدانند که مشروعیت کارهایشان به تبعیت از رهبری وابسته است.
آقای رئیسجمهور، اگر میخواهید کارهایتان مشروع باشد، باید از رهبری تبعیت کنید. آقایان وزیران، مسئولان وزارت امور خارجه و سایر وزارتخانهها نیز باید بدانند که مشروعیت کارهایشان به تبعیت از رهبری وابسته است. باید تبعیت محض از رهبری داشته باشند.
اگر خداینکرده در این مسیر کشته شدید، این مسئله در مقام شهادت اهمیت دارد؛ وگرنه صرف کشتهشدن بهتنهایی به معنای شهادت نیست. شهید کسی است که تابع رهبری الهی باشد.
رهبری الهی در هر زمانی مطرح است: در زمان شاه، مراجع بودند و باید از مراجع تبعیت میشد؛ در زمان امام، تبعیت از امام مطرح بود؛ در زمان رهبر شهید ما، تبعیت از رهبر شهید مطرح بود؛ و اکنون نیز باید از رهبری عزیز تبعیت کرد.
اگر زمانی ساختمانی خراب شد یا کسی در حادثهای شهید شد، در این نگاه، تبعیت او از رهبری الهی در جایگاه و مقام شهادتش اهمیت دارد. فرقی نمیکند که شخص وزیر باشد، نماینده باشد یا رئیسجمهور؛ اگر تابع رهبری باشد، کارش مشروع است و اگر شهادت نصیبش شود، به مقام شهادت میرسد و به مقامات عالیه دست پیدا میکند. اما اگر از رهبری تبعیت نکند و کشته شود، صرف کشتهشدن او به معنای شهادت نیست.
تبعیت از رهبری؛ واجب عقلی و شرعی
تبعیت از رهبری الهی، در این برداشت، یک واجب عقلی و شرعی برای همه افراد است. فرقی نمیکند عالم باشید یا جاهل، از عوام باشید یا بازاریان، طلبه باشید یا ملا و مجتهد؛ هر جایگاهی که دارید، باید از رهبری الهی تبعیت کنید. این وظیفه از رئیسجمهور و وزیران و نمایندگان تا علما و دیگر افراد جامعه را دربرمیگیرد. همه باید در این مسیر تبعیت کنند.
این برداشتی است که شما بزرگواران میتوانید از این آیه شریفه داشته باشید.