درس تفسیر استاد محسن فقیهی

1405/07/22

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: تفسیر قرآن کریم/تفسیر سوره بقره /آیه 246

 

عبرت از تاریخ، مقاومت و وفاداری:

مقدمه:

فَقَدْ قَالَ اللَّهُ الْحَكِيمُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ الْكَرِيمِ:

﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ﴾[1]

صحبت در تفسیر آیه دویست‌وچهل‌وششم سوره مبارکه بقره است.

۱. ﴿أَلَمْ تَرَ﴾؛ دعوت به عبرت از گذشتگان:

﴿أَلَمْ تَرَ﴾ در قرآن در جاهای مختلف استعمال شده است و دلالت می‌کند بر اینکه باید از گذشتگان عبرت بگیریم. یک داستان یا مطلبی را نقل می‌کنند و می‌گویند: شما از گذشتگان خود عبرت بگیرید. این اتفاق برای آن‌ها افتاد؛ مواظب باشید برای شما نیفتد.

اینکه می‌گویند از تاریخ عبرت بگیرید، معنایش همین است که به احوال گذشتگان توجه کنیم، ببینیم آن‌ها چگونه زندگی کردند و نقاط ضعفشان چه بود، تا ما آن نقاط ضعف را نداشته باشیم.

یکی از چیزهایی که برای ما عبرت است و باید به آن توجه کنیم، وضعیت قوم بنی‌اسرائیل بعد از حضرت موسی (علیه‌السلام) است.

Û دنیاطلبی و اشرافی‌گری؛ غفلت از دفاع از کشور:

قوم بنی‌اسرائیل بعد از حضرت موسی، به دنیاطلبی و اشرافی‌گری روی آوردند. اصولاً انسان‌هایی که وضع مالی‌شان خوب می‌شود، بعضی از آن‌ها دیگر به فکر جهاد و مقاومت و مبارزه نیستند و دنبال عیش‌ونوش خودشان هستند.

بعد از حضرت موسی، مردم به دنیاطلبی و اشرافی‌گری روی آوردند و توجهی به مقاومت و مبارزه و وطن‌دوستی و کشور نداشتند.

﴿الْمَلَإِ﴾ یعنی همان‌هایی که به تعبیر امروز می‌گوییم دهن‌پرکن و چشم‌پرکن؛ ثروتمندان و اشراف. هر کسی درباره‌شان مطلبی می‌گوید، اما در هر صورت، این‌ها آدم‌های ثروتمند و دنیاطلبی بودند که اشرافی‌گری در وجودشان ظهور پیدا کرد.

﴿مِنْ بَعْدِ مُوسَىٰ﴾؛ یعنی بعد از حضرت موسی.

۳. درخواست فرمانده برای دفاع از کشور

این‌ها مدتی دنیاطلبی و اشرافی‌گری را دنبال کردند. بعد از مدتی دیدند کشور دارد از بین می‌رود و کسی نیست جهاد کند. این شهر را می‌گیرند، آن شهر را می‌گیرند و کل مملکت دارد از دست می‌رود.

وقتی همه اشرافی و دنیاطلب شوند و کسی نباشد که جهاد و مقاومت کند، مملکت نابود می‌شود. خودشان به فکر افتادند و گفتند: این وضعیت نمی‌تواند ادامه پیدا کند؛ مملکت دارد از بین می‌رود و کسی را نداریم که از آن دفاع کند.

آیه می‌فرماید: ﴿إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا﴾. یعنی زمانی که به پیامبرشان گفتند برای ما فرماندهی تعیین کن.

پس از حضرت موسی پیامبر دیگری آمد به نام اسماعیل. حضرت موسی پیامبر اولوالعزم بود و برای کل جهان مبعوث شده بود، ولی این پیامبر، پیامبر یک منطقه بود. بنی‌اسرائیل به پیامبرشان گفتند: برای ما یک رئیس و فرمانده نظامی تعیین کن تا در راه خدا بجنگیم و جلوی دشمنان را بگیریم. وطنمان دارد از بین می‌رود و کشورمان دارد نابود می‌شود.

۴. آزمون وفاداری؛ شعار بدون عمل

پیامبر به بنی‌اسرائیل گفت: ﴿هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا﴾. یعنی اگر من فرمانده نظامی تعیین کنم، آیا دستوراتش را گوش می‌دهید و عمل می‌کنید؟ آیا جهاد و مقاتله می‌کنید یا نه؟ اگر فرماندهی تعیین کنم و شما حرفش را گوش ندهید و عمل نکنید، فایده‌ای ندارد.

آن‌ها در پاسخ گفتند: ﴿وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾. می‌دانید که سرمایه‌دارها معمولاً جواب‌های بلندی می‌دهند، ولی هیچ کاری انجام نمی‌دهند. می‌گویند چنین می‌کنیم و چنان می‌کنیم، ولی در مقام عمل کاری انجام نمی‌دهند. گاهی شعار خیلی محکمی هم می‌دهند، اما در موقع عمل فرار می‌کنند.

گفتند: چرا ما مقاتله نکنیم؟ ما همه در صف اول جهاد هستیم. حتماً مقاتله می‌کنیم و از کشورمان دفاع می‌کنیم.

۵. دفاع از وطن و اهمیت وطن‌دوستی:

آن‌ها گفتند: ﴿وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا﴾. یعنی مملکت ما را دارند می‌گیرند، وطن ما را می‌گیرند، فرزندانمان را از ما گرفته‌اند، زندگی‌مان را از بین برده‌اند و ما را از وطنمان بیرون می‌کنند. اوضاع خیلی سخت شده است؛ چرا مقاتله نکنیم؟

پیامبر هم اتمام حجت کرد و یک فرمانده نظامی درجه‌یک برای آن‌ها تعیین کرد و گفت بروید جهاد کنید، مملکتتان را حفظ کنید و دست‌کم به خاطر وطنتان بجنگید.

دقت بفرمایید: ﴿أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا﴾؛ ما را از سرزمینمان بیرون کرده‌اند. این شاهد بر این است که باید از وطن حمایت کرد و وطن‌دوستی چیز خوبی است. انسان دست‌کم به خاطر وطن و کشورش می‌جنگد.

مقام معظم رهبری، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، شعار «ای ایران، ایران» را فرمودند بخوانید. این به‌خاطر آن است که حس وطن‌دوستی حسی است که از نظر اسلامی هم کار خوبی است.

۶. پشت‌کردن به جهاد:

آیه می‌فرماید: ﴿فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ﴾. وقتی بنا شد این‌ها آماده جبهه و جهاد شوند، پشت کردند. همان‌هایی که گفته بودند برای ما فرمانده تعیین کن تا چنین و چنان کنیم، پشت کردند. فقط عده کمی برای مقاومت و جبهه آماده شدند، ولی اکثریت کنار کشیدند.

﴿وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ﴾ کسانی که پشت به جبهه می‌کنند، می‌توانند به جبهه بروند و وظیفه‌شان است که بروند، ولی نمی‌روند، عنوان ظالم پیدا می‌کنند. این ظالمان همان‌هایی هستند که پشت به جبهه کردند.

۷. درس اول آیه: عبرت از تاریخ و ماندن در میدان:

نکاتی که از این آیه شریفه می‌توانیم استفاده کنیم، یکی این است که باید از تاریخ گذشتگان عبرت گرفت. اگر ما هم به جبهه و مقاومت پشت کنیم، سستی کنیم و به دستورات رهبرمان عمل نکنیم، ما هم به همان سرنوشت دچار می‌شویم.

اگر این میدان را رها کنیم، اگر این خیابان را رها کنیم و به مقاومت پشت کنیم و دنبال رفاه‌طلبی و خوش‌گذرانی برویم، به همین سرنوشت مبتلا می‌شویم؛ کشور را می‌گیرند، وطنمان را می‌گیرند و خودمان و زن و بچه‌مان آواره می‌شویم.

اگر خودتان را می‌خواهید، اگر راحتی و سلامتی و امنیت خودتان را می‌خواهید، باید مقاومت کنید. مقاومت برای خودتان و به نفع خودتان است.

این میدان و خیابان را خیال نکنید شوخی است. امنیت شما و این جامعه اسلامی، زنان و مردان، به همین مقاومت است. اگر میدان را رها کنند، مملکت شما را می‌بلعند. اگر خیابان را رها کنید، دشمنان داخلی شما را نابود خواهند کرد.

پس نخستین درسی که از این آیه به دست می‌آوریم، عبرت‌گرفتن از تاریخ گذشتگان است. ما هم در مقام مقاومت باید استقامت کنیم، میدان را رها نکنیم و خیابان را رها نکنیم تا ان‌شاءالله پیروزی کامل نصیب شود و دشمنان مأیوس شوند.

با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب اخیراً سفارش کرده‌اند خیابان‌ها را پر کنید و جمعیت را زیاد کنید، این وظیفه سنگین‌تر خواهد بود.

۸. درس دوم آیه: رهبری الهی، اتحاد و شهادت:

اصولاً رهبران الهی در جامعه باعث اتحاد و اتفاق و هماهنگی میان مردم می‌شوند.

ببینید، وقتی یک رهبر الهی به شما می‌گوید جهاد کنید، معنایش این است که اگر در جبهه و میدان شهید شدید، سعادت دنیا و آخرت برای شماست و ﴿إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ﴾[2] نصیب شما شده است. این‌طور نیست که جانتان را بدهید و معلوم نباشد اجری دارید یا نه.

اگر طاغوت حاکم باشد و به دستور حاکم طاغوت به جنگ بروید، معلوم نیست شهید شده باشید. لذا شخصیت‌های بزرگوار، توجه کنید که عین دستور رهبری را عمل کنید؛ نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم.

اگر می‌خواهید شهید باشید، اگر کشته شدید شهید باشید، باید به دستور رهبری عمل کرده باشید. اگر آمریکا آمد و خانه من را خراب کرد و من کشته شدم، می‌خواهم شهید باشم، چون به دستور رهبری عمل کرده‌ام.

اگر می‌خواهید عنوان شهادت را داشته باشید، سعی کنید زبانتان، قدمتان و قلمتان را حفظ کنید. افراط نکنید، تفریط نکنید و کاری نکنید که خلاف دستور باشد.

انسجام ملی همان چیزی است که رهبری بر آن تأکید کرده‌اند. اتحاد و انسجام ملی در کلمات رهبری بسیار به کار رفته و بر آن تأکید شده است. نگذارید این انسجام به هم بخورد.

در میدان و خیابان هستید؛ سعی کنید آنچه را خدا از شما می‌خواهد و مورد رضای اوست، انجام دهید. آنچه مورد رضای خداست با دستور رهبر جامعه پیوند دارد. هرچه او دستور می‌دهد، باید بگوییم: «سَمْعًا وَطَاعَةً، سَيِّدِي وَمَوْلَايَ».

اگر این کار را کردید و هر اتفاقی برایتان افتاد، به فوز عظیم نائل می‌شوید. اما اگر تخلف کنید و افراط و تفریط و تندروی داشته باشید، خدای نکرده ممکن است شهید نباشید و دنبال هواهای نفسانی خودتان باشید.

معنای «فِي سَبِيلِ اللَّهِ»:

اینکه در آیات قرآن عبارت ﴿فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾ تکرار می‌شود، یعنی برای خدا باشد و ریا در آن نباشد. افراط و تفریط هم در آن نباشد.

باید همان چیزی را اجرا کنیم که پیامبر دستور داده است، آنچه نایب امام دستور داده است و آنچه رهبری دستور داده است.

۹. درس سوم آیه: پایبندی به تعهدات

نکته دیگری که از این آیه شریفه استفاده می‌شود، این است که رهبر و فرمانده و پیامبر باید به این نکته توجه کنند که انسان‌ها اصولاً عهدشکن‌اند و به تعهداتشان پایبند نمی‌مانند.

شما ترامپ خبیث را می‌بینید؛ هر تعهدی می‌دهد، زیر پا می‌گذارد. آمد و این مواد را امضا کرد و در تلویزیون مانور داد که من امضا کردم. این بنده‌های خدا هم ساده‌اندیشی کردند و امضا کردند و پذیرفتند.

البته این کار برای اتمام حجت بد نبود تا باطن و خباثت این‌ها برای مردم روشن شود. ولی این‌ها عهدشکن و پیمان‌شکن‌اند. در داخل هم همین‌طور است. کسانی که در مجلس و ریاست‌جمهوری و جاهای مختلف قسم می‌خورند و تعهد می‌دهند، باید تا آخر به تعهد خودشان پایبند باشند. متأسفانه گاهی قسم می‌خورند، ولی پایبندی‌شان متزلزل می‌شود. باید به فرمایش و دستور رهبری و هماهنگی با ایشان پایبند باشند.

ولی در عین حال آقای فرمانده، مقام معظم رهبری، شما بهتر از ما می‌دانید. نه مردم، نه مسئولان، نه خارجی‌ها و نه داخلی‌ها، پایبندی‌شان به تعهدات خیلی قوی نیست. این‌طور نیست که صددرصد به تعهدی که داده‌اند پایبند باشند. تعهد به انسجام ملی می‌دهند، اما می‌بینید کارهایی می‌کنند که باعث اختلاف می‌شود.

۱۰. مسئولان و اعتماد مردم

خدا نکند این حرف‌ها درست باشد؛ ولی همین دیروز عده‌ای به منزل ما آمدند. از شخصیت‌های مملکتی و رؤسای مملکت حرف‌هایی می‌زدند که من گفتم این حرف‌ها را نگویید و نهی‌شان کردم. گفتند برای شما قسم می‌خوریم.

حاصل حرفشان این بود که دلسوزی برای مردم نیست. ما فکر می‌کنیم با زبان می‌گویند برای مردم چه می‌کنیم، اما دلسوزی وجود ندارد. این‌ها می‌گفتند دلایل قطعی داریم که عده‌ای با مردم دشمنی دارند و می‌خواهند مردم در مضیقه قرار بگیرند و تسلیم شوند.

خدا نکند این حرف درست باشد. من این حرف را قبول ندارم، ولی عده‌ای این‌طور تصور می‌کنند.

می‌گویند عمداً گرانی به وجود می‌آورند. باز هم می‌گویم خدا نکند درست باشد؛ من این حرف را قبول ندارم. مسئولان ما این‌طور نیستند، ولی قرائن و شواهدی ذکر می‌کنند که به نظرشان عمدی در کار است.

می‌گویند عده‌ای که می‌خواهند مذاکره و مصالحه کنند، در مملکت پراکنده‌اند و نمی‌گذارند رفاه برای مردم حاصل شود. نمی‌خواهند مردم راحت زندگی کنند و می‌خواهند مردم در مضیقه قرار بگیرند تا تسلیم شوند.

خدا نکند این حرف درست باشد. ما حمل بر صحت می‌کنیم و می‌گوییم دولت ما، رئیس‌جمهور ما و وزیران ما ان‌شاءالله همه صالح‌اند و برای خدا و خدمت به مردم کار می‌کنند. ولی کاری نکنید که مردم به شما سوءظن پیدا کنند. کاری نکنید که این ذهنیت برای مردم به وجود بیاید که چرا دلار را گران کردند، چرا فلان چیز را گران می‌کنند و گرانی‌ها دست خودشان است. اگر کسی هم بخواهد کاری انجام دهد، با او مقابله می‌کنند.

نگذارید این توهم در ذهن مردم زنده شود. وای به حالتان اگر مردم بفهمند که دارید خیانت می‌کنید! ما حمل بر صحت می‌کنیم و می‌گوییم رؤسای ما، رئیس‌جمهور ما و وزیران ما صالح‌اند و قصد خدمت دارند؛ منتهی راه خدمت را این‌طور تشخیص داده‌اند و این‌طور عمل می‌کنند.

اما این ذهنیت دارد در میان مردم به وجود می‌آید. اگر این ذهنیت تقویت شود، اوضاع جور دیگری خواهد شد.

۱۱. خدمت به مردم، به‌ویژه مستضعفان:

ما نصیحت می‌کنیم و از دولت محترم، رؤسا، وزیران، وکلا و همه می‌خواهیم که تا می‌توانید به مردم خدمت کنید. اگر می‌خواهید حرفی پشت سرتان نباشد، خدمت کنید؛ مخصوصاً به مستضعفان، نه به اشراف و ثروتمندان.

به فقرا برسید، به مردم زمین بدهید و بگذارید مردم برای خودشان زندگی درست کنند. یک درصد این مملکت مسکونی است، نودونه درصد این مملکت خالی است. این زمین‌ها را به مردم بدهید. چرا نمی‌دهید؟ چرا برای مردم آرامش ایجاد نمی‌کنید؟

خداوند به همه ما توفیق بدهد که از امتحان الهی پیروزمندانه خارج شویم. این میدان و این خیابان امتحان الهی است. سعی کنید از این امتحان پیروزمندانه خارج شوید. ﴿وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ﴾.

خداوند به همه مسئولان ما توفیق بدهد که بتوانند به مستضعفان، فقرا و نیازمندان خدمت کنند. این واقعاً توصیه ما برای نجات کشور است.


[1] سوره بقره، آيه 246.
[2] سوره توبه، آيه 52.