درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

1405/08/12

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: مرجعیّت و قضاوت زنان/مرجعیّت زنان/بررسی ادلّه اشتراط ذکوریّت/اقوال و ادلّه قائلین به جواز مرجعیّت

خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته در اقوال و ادلّه قائلین به جواز گفتیم که آیهٔ نَفر (توبه: ۱۲۲): خطاب به «فِرْقَة» و «طَائِفَة» است و هیچ خصوصیّتی برای مرد ذکر نشده؛ دلالت مطابقی، التزامی و اطلاق مقامی، اختصاص تعلیم، تعلم، انذار و حجیت خبر واحد را به مردان نفی می‌کند. آیهٔ سؤال (نحل: ۴۳): رجوع جاهل به عالم، حکمی عقلی و عقلایی است و شأن نزول مخصِّص آن نیست؛ بنابراین در رجوع به اهل علم، جنسیت ملاک نیست. اشکال «اهل ذکر»: اختصاص آن به ائمّه(ع) با قضیهٔ حقیقیه بودن آیه منافات ندارد؛ پس از غیبت نیز رجوع به اعلم علما - زن یا مرد - ثابت است. آیهٔ کتمان (بقره: ۱۵۹): کتمان حق از سوی زن عالم نیز حرام است؛ پس باید حقایق را بیان کند و دیگران در صورت اعلمیت به او رجوع کنند. نتیجه: تقدیم مفضول بر فاضل جایز نیست؛ به نظر ما اگر زن به درجهٔ اعلمیت و عدالت برسد، مرجعیت او جایز و بلکه لازم است و ملاک، علم و تقوا است، نه جنسیت.

 

مرجعیّت زنان در فرض اعلمیت؛ استدلال به روایات (توقیع شریف و روایت تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه‌السلام).

۱. طرح بحث

بحث در «فقه معاصر» پیرامون مرجعیّت زنان بود. در جلسات پیشین به آیات قرآن کریم استدلال شد و مباحثی مطرح گردید. بحث این جلسه درباره‌ی روایاتی است که از اطلاق یا عموم آن‌ها استفاده می‌شود که مرجعیّت زنان اشکالی ندارد.

Û روایت نخست: توقیع شریف

۲-۱. متن روایت

یکی از روایاتی که بدان استدلال شده، توقیع شریف معروف حضرت امام زمان (علیه الصلاة والسلام) است:

«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حجّتي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ ...»[1]

۲-۲. تقریر دلالت

در این توقیع شریف، عنوان «رُوَاةِ حَدِيثِنَا» بر هر کسی که راوی حدیث باشد صدق می‌کند و در آن قید «مرد» یا «زن» به دست نمی‌آید.

نکته‌ی درخور توجه آن است که در عصر غیبت، «راوی حدیث» تنها ناقل نیست؛ بلکه تعبیر «فَإِنَّهُمْ حجّتي عَلَيْكُمْ» مقامی بالاتر از مجرد روایت را می‌رساند. در زمان ائمّه (علیهم السلام) راویان احادیث تنها نقل می‌کردند که «قَالَ الصَّادِقُ» و «قَالَ الْبَاقِرُ (علیهما السلام)»؛ اما در عصر غیبت، ارجاع در «الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ» به راویان حدیث و حجّت دانستن آنان از ناحیه‌ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) برای مردم، مقام افتاء را اثبات می‌کند، نه مقام روایتِ صرف. بدین جهت، این روایت را دلیل بر تقلید و حجیت قول مجتهد گرفته‌اند.

بنابراین، «رُوَاةُ الْأَحَادِيثِ» و حجیت قول آنان اختصاصی به مرد ندارد؛ هرکس بتواند در حوادث واقعه، روایات اهل بیت (علیهم السلام) را در آن مورد بیان کند، «حجّتي عَلَيْكُمْ» است.

ضمیر در «فَإِنَّهُمْ» به «رُوَاة» برمی‌گردد؛ یعنی راویان احادیث حجّت‌اند. راوی حدیث، چه مرد باشد قول او حجّت است و چه زن باشد قول او حجّت است. در ادامه‌ی بحث، روایاتی خوانده خواهد شد که نشان می‌دهد چه بسیار زنان از راویان احادیث بوده‌اند؛ «رواة احادیث» اختصاص به مرد ندارد.

۲-۳. بررسی سندی روایت

دو اشکال سندی بر این روایت وارد کرده‌اند که باید پاسخ داده شود:

اشکال نخست: مرحوم شیخ صدوق این روایت را با سلسله‌ی سندی نقل کرده که در آن «مُحَمَّدِ بْنِ عِصَام» آمده است و او توثیق ندارد؛ لذا روایت به سبب او از حجیت ساقط می‌شود.

اشکال دوم: در سند روایت «اسحاق بن یعقوب» وجود دارد و او نیز توثیق ندارد.

سؤال:

آیا این دو اشکال قابل رفع است یا خیر؟ به نظر ما این دو اشکال قابل رفع است.

پاسخ اشکال نخست: شیخ طوسی (اعلى الله مقامه الشریف) این روایت را در کتاب الغیبة نقل کرده و «محمد بن عصام» در سند او نیامده است. تعبیر شیخ طوسی چنین است:

«وَ أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ وَ أَبِي غَالِبٍ الزُّرَارِيِّ وَ غَيْرِهِمَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ ...»[2]

آن «جماعت»ی که شیخ طوسی از ایشان نقل می‌کند، مجموعه‌ای معتبر از افراد است؛ پس اشکال نخست مرتفع می‌شود.

پاسخ اشکال دوم: «اسحاق بن یعقوب» برادر شیخ کلینی است و این نامه را همین برادر شیخ کلینی در عصر غیبت صغری برای امام زمان (علیه السلام) نوشته و امام جواب داده‌اند. اسحاق بن یعقوب شخصیتی است که مورد اعتماد مرحوم کلینی است و مرحوم کلینی این روایت را نقل کرده است؛ لذا از نظر ایشان اسحاق بن یعقوب شخصیتی والا و مورد اعتماد است. مرحوم کلینی که در زمان غیبت صغری بوده، به توقیعات و حتی خط امام زمان (علیه السلام) مکرر نظر داشته و آن را تشخیص می‌داده و صحت این روایت را تأیید کرده است. پس معلوم می‌شود این دو اشکال وارد نیست: اسحاق بن یعقوب از شخصیت‌های بزرگوار است، هرچند در کتب رجالی از او نامی برده نشده باشد؛ مورد اعتماد کلینی است و برادر اوست؛ این نامه را در عصر غیبت به امام زمان نوشته و امام جواب او را داده‌اند؛ و کلینی نیز در کتاب الکافی این روایت را ذکر کرده است.

بنابراین به نظر ما این روایت شبهه‌ی سندی ندارد: «محمد بن عصام» را شیخ طوسی در سند نیاورده، و «اسحاق بن یعقوب» شخصیتی والاست که مورد اعتماد کلینی بوده و با امام زمان (علیه السلام) نامه‌نگاری داشته است.

۲-۴. جمع‌بندی

به نظر می‌رسد توقیع شریف «وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا، فَإِنَّهُمْ حجّتي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْهِمْ» از جهت سند درست است و از جهت دلالت نیز درست است؛ زیرا معیار «رُوَاةُ الْأَحَادِيثِ» است و زن بودن یا مرد بودن خصوصیّتی ندارد.

Û روایت دوم: «وَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ ...»

۳-۱. متن روایت و منبع آن

روایت دیگر، روایت معروفی است که مرحوم امام (اعلى الله مقامه الشریف) در تحریر الوسیلة به آن اشاره فرموده‌اند؛ و در تفسیر منسوب به امام عسکری (علیه الصلاة والسلام) آمده است:

«وَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ، فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ».[3]

۳-۲. تقریر دلالت

در این روایت، معیار آن است که شخص «فقیه» باشد، «صائناً لنفسه»، «حافظاً لدینه»، «مخالفاً لهواه» و «مطیعاً لأمر مولاه»؛ یعنی ایمان و تقوا و مخالفت با هوای نفس. در هیچ‌یک از این اوصاف خصوصیّتی برای زن یا مرد دیده نمی‌شود؛ زنان نیز مخالف با هوای نفس‌اند، مؤمن‌اند و مطیع امر مولایند. این‌ها صفاتی نیست که بتوان گفت فقط در مردان یافت می‌شود؛ بلکه زنان نیز می‌توانند مصداق بارز این صفات باشند.

افزون بر این، مفاد این روایت مطابق عقل و بنای عقلاست؛ یعنی حتی اگر این روایت نیز نبود، اجتهاد در مسئله چنین اقتضا می‌کرد که مرجع تقلید باید این صفات را داشته باشد: مطیع امر مولا، حافظ دین و مخالف با هوای نفس.

۳-۳. تبیین مضمون روایت

برای فهم بهتر این روایت، مضمون آن توضیح داده می‌شود؛ زیرا یکی از اشکالات به این روایت آن است که آیا اطلاق و عموم دارد یا ندارد؟ این روایت در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی سوره‌ی بقره (آیات ۷۸ و ۷۹) آمده است:

﴿وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ﴾.[4]

تفسیر آیه: «وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ»: گروهی از یهود بی‌سواد بودند و تورات خود را نمی‌توانستند بخوانند. علمای یهود برای آنان تورات را می‌خواندند و جاهایی را بیان می‌کردند که مطابق میل مردم بود. «إِلَّا أَمَانِيَّ» یعنی آرزوهای خودشان را علمای یهود برای آنان بیان می‌کردند؛ می‌گفتند: آزادید هر کاری می‌خواهید بکنید، اشکالی ندارد، ما شما را می‌بخشیم و مانند این‌ها؛ حرف‌هایی می‌زدند که همه خوشحال شوند و بگویند همین را می‌خواستیم. «وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ»: اینان یقین ندارند و به سخنان همین‌ها اعتماد می‌کنند. «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ»: خود علمای یهود تورات را تحریف کردند، افزودند و کاستند، و به مردم همان جاهایی را می‌گفتند که از خودشان درآورده بودند و برای راحتی مردم و جذب آنان از آن استفاده می‌کردند. (برخی نیز می‌کوشند مردم را جذب کنند؛ احکام سخت را نمی‌گویند و احکام راحت را می‌گویند؛ علمای یهود نیز همین کار را می‌کردند.) به مردم دستوراتی می‌دادند که اگر چنین کنید همه‌ی گناهانتان بخشیده می‌شود. «ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللهِ»: سپس می‌گفتند این همان تورات است که خدا فرستاده است. «لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً»: برای آنکه عده‌ای جذب شوند و مال خود را به آنان بدهند و مرید و ارادتمند آنان شوند و بگویند این آقا چقدر با محبت همه‌ی احکام را برای ما آسان کرده است. ﴿فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ﴾: وای بر آنان که تحریف کردند؛ و هر مالی که از مردم بگیرند و درآمد داشته باشند، همه حرام است («أَكْلُ الْمَالِ بِالْبَاطِلِ»).

۳-۴. اشکال شبیه‌گر و پاسخ امام صادق (علیه السلام)

عده‌ای خدمت امام آمدند و گفتند: شما قوم یهود را مذمت می‌کنید چون از علمای یهود تقلید کردند و تبعیت نمودند؛ پس شما نیز به مردم می‌گویید از علما تقلید کنند. اگر تقلید مردم یهود از علمای یهود بد است، تقلید ما از مراجع و علما نیز باید بد باشد. آنان تقصیری نداشتند؛ بی‌سواد بودند و هرچه علمایشان می‌گفتند قبول می‌کردند و عمل می‌کردند؛ ما نیز چنین‌ایم: گروهی از مردم ما بی‌سوادند و به علما مراجعه می‌کنند و سخن آنان را می‌پذیرند؛ اگر کار آنان بد است، کار ما نیز بد است.

شخصی خدمت امام صادق (علیه الصلاة والسلام) آمد و عرض کرد:

«فَقَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: فَإِذَا كَانَ هَؤُلَاءِ الْعَوَامُّ مِنَ الْيَهُودِ لَا يَعْرِفُونَ الْكِتَابَ إِلَّا بِمَا يَسْمَعُونَهُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ، لَا سَبِيلَ لَهُمْ إِلَى غَيْرِهِ، فَكَيْفَ ذَمَّهُمْ بِتَقْلِيدِهِمْ وَالْقَبُولِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ؟ وَهَلْ عَوَامُّ الْيَهُودِ إِلَّا كَعَوَامِّنَا، يُقَلِّدُونَ عُلَمَاءَهُمْ؟ فَإِنْ لَمْ يَجُزْ لِأُولَئِكَ الْقَبُولُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ لَمْ يَجُزْ لِهَؤُلَاءِ الْقَبُولُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ».[5]

یعنی: اگر این عوام یهود جز آنچه از علمای خود می‌شنوند، کتاب را نمی‌شناسند و راه دیگری ندارند، پس چرا آنان را به سبب تقلیدشان مذمت می‌کنید؟ آیا عوام یهود جز مانند عوام ما هستند که از علمای خود تقلید می‌کنند؟ اگر قبول آنان از علمایشان جایز نیست، پس قبول ما نیز جایز نیست.

امام صادق (علیه الصلاة والسلام) پاسخ دادند:

«فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: بَيْنَ عَوَامِّنَا وَعُلَمَائِنَا وَبَيْنَ عَوَامِّ الْيَهُودِ وَعُلَمَائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جِهَةٍ وَتَسْوِيَةٌ مِنْ جِهَةٍ. أَمَّا مِنْ حَيْثُ اسْتَوَوْا فَإِنَّ اللهَ قَدْ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِيدِهِمْ عُلَمَاءَهُمْ كَمَا قَدْ ذَمَّ عَوَامَّهُمْ».

از جهتی با هم مساویم و از جهتی فرق داریم؛ از جهت مساوات، خداوند عوام ما را نیز به سبب تقلیدشان از علمایشان مذمت کرده است، همان‌گونه که عوام یهود را مذمت کرده است. (همان نکته‌ای که اشکال‌کننده مطرح کرد: اینان عوامند و آنان نیز عوام؛ اینان علمایند و آنان نیز علما.)

«وَأَمَّا مِنْ حَيْثُ افْتَرَقُوا، قَالَ: بَيِّنْ لِي ذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ. قَالَ: إِنَّ عَوَامَّ الْيَهُودِ كَانُوا قَدْ عَرَفُوا عُلَمَاءَهُمْ بِالْكَذِبِ الصُّرَاحِ، وَبِأَكْلِ الْحَرَامِ وَالرِّشَا، وَبِتَغْيِيرِ الْأَحْكَامِ عَنْ وَاجِبِهَا بِالشَّفَاعَاتِ وَالْعِنَايَاتِ وَالْمُصَانَعَاتِ».

اما از جهت فرق: عوام یهود علمای خود را به دروغ‌گویی آشکار می‌شناختند و به حرام‌خواری و رشوه‌گیری و تغییر احکام از واجب آن‌ها به‌سبب شفاعت‌ها و خویشاوندنوازی‌ها و سازش‌ها (برای هر مناسبتی احکام را عوض می‌کنند، تحریف می‌کنند و واجب‌ها را بر اثر شفاعت و واسطه دگرگون می‌سازند).

«وَعَرَفُوهُمْ بِالتَّعَصُّبِ الشَّدِيدِ الَّذِي يُفَارِقُونَ بِهِ أَدْيَانَهُمْ، وَأَنَّهُمْ إِذَا تَعَصَّبُوا أَزَالُوا حُقُوقَ مَنْ تَعَصَّبُوا عَلَيْهِ».

و آنان را به تعصب شدیدی می‌شناختند که به سبب آن از دین‌های خود جدا می‌شوند، و می‌دانستند که چون تعصب ورزند حقوق کسانی را که علیه آنان تعصب می‌ورزند، از میان می‌برند؛ واجبات را حرام و حرام‌ها را واجب می‌کنند و احکام را عوض می‌کنند. اینان می‌دانستند که این علما دروغ‌گویند و علم داشتند که اینان مال را به باطل می‌خورند و رشوه می‌گیرند.

«وَأَعْطَوْا مَا لَا يَسْتَحِقُّهُ مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ مِنْ أَمْوَالِ غَيْرِهِمْ، وَظَلَمُوهُمْ مِنْ أَجْلِهِمْ، وَعَرَفُوهُمْ يُقَارِفُونَ الْمُحَرَّمَاتِ».

و از اموال دیگران به آنان که برایشان تعصب می‌ورزند، آنچه را مستحق آن نیستند می‌دهند و به خاطر آنان به مردم ظلم می‌کنند؛ و عوام یهود می‌دانستند که علمای ایشان مرتکب محرمات می‌شوند.

«وَاضْطُرُّوا بِمَعَارِفِ قُلُوبِهِمْ إِلَى أَنَّ مَنْ فَعَلَ مَا يَفْعَلُونَهُ فَهُوَ فَاسِقٌ لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَدَّقَ عَلَى اللهِ وَلَا عَلَى الْوَسَائِطِ بَيْنَ الْخَلْقِ وَبَيْنَ اللهِ، فَلِذَلِكَ ذَمَّهُمْ».

پس شناخت قلبی آنان ایجاب می‌کرد که کسی که چنین کارهایی می‌کند فاسق است و جایز نیست در آنچه به خدا و به واسطه‌های میان خلق و خدا نسبت می‌دهد، تصدیق شود؛ از این رو خداوند آنان را مذمت کرد. به بیان استاد: وقتی عالمی را دروغ‌گو و رشوه‌خوار و اکل مال به باطل کننده دیدید، دیگر نمی‌توانید او را تصدیق کنید. اگر عوام یهود مذمت شده‌اند، برای آن است که علمای فاسق و فاجر و دروغ‌گو و رشوه‌گیر و خلافکار را می‌شناختند و با این حال از آنان تبعیت می‌کردند؛ همین اشکال بر ما نیز وارد است اگر علمای خود را به دروغ و رشوه و خلاف بشناسیم و باز هم از آنان پیروی کنیم.

آنگاه امام صادق (علیه الصلاة والسلام) می‌فرمایند:

«وَكَذَلِكَ عَوَامُّ أُمَّتِنَا إِذَا عَرَفُوا مِنَ الْفُقَهَاءِ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ وَالْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ وَالتَّكَالُبَ عَلَى حُطَامِ الدُّنْيَا وَحَرَامِهَا ...».

یعنی اگر عوام امت ما فسق ظاهر و عصبیت شدید و حرص بر ریزه‌های دنیا و حرام آن را در فقها دیدند، دیگر حق ندارند تقلید کنند و پیروی نمایند. این بخش از روایت مفصل است، تا آنجا که امام (علیه السلام) می‌فرمایند:

«فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ، فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ، وَذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعَهُمْ».

پس فرق میان عوام و علمای ما و عوام و علمای یهود روشن شد. اگر دیدید عالمی اهل رشوه است و بر حطام دنیا ریخته است و دنیاپرست است، او را رها کنید؛ اما فقیه «صائن لنفسه، حافظ لدینه، مخالف لهواه، مطیع لأمر مولاه» را می‌توان تقلید کرد. و این اوصاف تنها در برخی فقهای شیعه است، نه همه‌ی ایشان؛ لذا اگر این خصوصیات را دیدید می‌توانید از او تقلید کنید.

«فَمَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَالْفَوَاحِشِ مَرَاكِبَ فَسَقَةِ فُقَهَاءِ الْعَامَّةِ ...».

در فقهای عامه نیز همین مسئله هست؛ برخی از علمای ایشان همین‌گونه‌اند، و اگر چنین باشند همین اشکال را دارند.

«وَهُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا مِنْ جَيْشِ يَزِيدَ عَلَى الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَأَصْحَابِهِ».

علمایی که دنبال دنیا باشند، حافظ دین نباشند، اهل رشوه و خلاف باشند، بر ضعفای شیعیان زیان‌بارند؛ شیعیانی که می‌بینند چهار عالمِ عمامه‌به‌سر رشوه‌گیر، از دین زده می‌شوند. این صریح کلام امام صادق (علیه السلام) است. مردم باید به عمّامه ننگرند، بلکه به عمل بنگرند: اگر عمل و اخلاق و رفتار و زندگی و تشریفات زندگی او صالح است، از او پیروی کنند؛ و اگر او را دنبال دنیا و هوای نفس و رشوه و خلاف دیدند، همان‌گونه می‌شوند که عوام یهود بودند. چنین علمایی از لشکر یزید بدترند؛ زیرا به دین ضربه می‌زنند. کسی که لباس روحانیت پوشیده است، اگر خلاف کند، هم خود گناه کرده و هم به دین ضربه زده است.

۳-۵. دلالت روایت بر نفی خصوصیّت جنسیت

با توجه به شأن این روایت، باید دید از عبارت «وَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً لِهَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ» چه استفاده می‌شود. آیا میان زن و مرد در این اوصاف فرقی هست یا خصوصیّتی دارد؟ ممکن است زنی نجیب و عفیف و عالمه و مجتهده و مطیع امر مولا باشد؛ بسیاری از مردان از او ضعیف‌ترند، در اسلام و در تبعیت از ولایت؛ و در زمان حاضر خانم‌هایی دیده می‌شوند که از مردان پیشی گرفته‌اند.

«الْفُقَهَاءُ» شامل همه می‌شود؛ اگر زنی نیز فقیه باشد به او «مِنَ الْفُقَهَاءِ» گفته می‌شود.

سؤال: آیا این روایت در مقام بیان شرایط مرجع تقلید است یا نه؟

برخی گفته‌اند در مقام بیان نیست و فقط درباره‌ی تقوا سخن می‌گوید و خصوصیات دیگر را بیان نکرده است. اما به نظر ما این روایت در مقام بحث از تقلید است و می‌فرماید از کسی تقلید کنید که عالم باشد و همه‌ی این خصوصیات را داشته باشد؛ بنابراین اشکالی ندارد که به اطلاق این روایت تمسّک کنیم.

۳-۶. جمع‌بندی دو روایت

از این روایات استفاده می‌شود که در مسئله‌ی تقلید، آنچه معیار است این است که کسی از «رُوَاةُ أَحَادِيثِنَا» باشد: «فَإِنَّهُمْ حجّتي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْهِمْ»؛ و در روایت «وَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ ...» نیز شرایط ذکر شده است؛ اما اینکه جنس او مرد باشد یا زن، در روایت هیچ اشاره‌ای بدان نشده است.

۴. اشکال‌ها و پاسخ‌ها

۴-۱. اشکال ظهور ضمایر مذکر و شأن نزول

اشکال (حاضر): ظاهراً حجّت‌بودن این آیاتی که اکنون به آن‌ها استدلال فرمودید، مربوط به علمای یهود است و اکثر آن‌ها (علما) مذکرند؛ و ضمایر نیز مذکر است؛ حمل بر زن خلاف ظاهر است.

پاسخ: خلاف ظاهر نیست.

اشکال (حاضر): ظاهر مربوط به مردان است.

پاسخ: مراد علمای یهود است. عبارت «الفقهاء» یا «رواة الأحاديث» را در لغت بنگرید؛ در آن خصوصیّت مرد بودن یا زن بودن فرق نمی‌کند. نه در «رواة الأحاديث» خصوصیّت مرد بودن هست. (در ادامه، روایاتی خوانده می‌شود که نشان می‌دهد ائمّه (علیهم السلام) چه بسیار به زنان ارجاع داده‌اند.)

۴-۲. اشکال «شأن نزول» و «تعبّد»

اشکال (حاضر): باید جوّ نزول آیات و جوّ صدور روایت را ببینیم.

پاسخ: هر سخنی که بخواهیم بگوییم باید دلیل داشته باشد. وقتی کسی تقوا دارد، عدالت دارد، مخالف هوای نفس است و همه‌ی خصوصیات اعلم علما را دارد، سؤال از اینکه جنسش مذکر است یا مؤنث، به چه دلیل است؟

اشکال (حاضر): تعبّد است.

پاسخ: تعبّدی نیست. اگر تعبّدی بود، امام می‌فرمود «یُشْتَرَطُ أَنْ يَكُونَ رَجُلاً»؛ امام صادق (علیه السلام) چنین نفرموده است؛ و ما نیز نباید از امام جلو بیفتیم (و قیدی بیفزاییم). امام (علیه السلام) می‌فرماید «مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ ...»؛ راویان احادیث، قول آنان حجّت است.

۴-۳. انصراف ادلّه به مردان در آن عصر

به قول استاد، اشاره‌ای در روایات نشده است؛ ممکن است گفته شود «مِنَ الْفُقَهَاءِ» به مردم امت اسلام اختصاص دارد و زن نباید باشد، اما ائمّه (علیهم السلام) اصلاً چنین توجهی نکرده و اشاره‌ای نفرموده‌اند. گاهی گفته می‌شود انصرافی به مردان وجود دارد؛ این انصراف از آن‌رو است که در آن زمان زنان عالمه کم بودند. اگر زنان عالمه فراوان باشند، مجتهده فراوان باشند و مخصوصاً اعلم باشند ـ این فرض را در نظر بگیرید ـ در آن زمان‌ها چون چنین فردی نبوده است، چندان مورد توجه نبوده است؛ اما اگر زمانی زنان عالمه‌ی مجتهده‌ای که اعلم از مردان باشند وجود داشته باشد، آیا می‌توان به امام صادق (علیه السلام) گفت این زن چون زن است، ولو اعلم علماست، قول وی حجّت نیست؟ نمی‌توان چنین نسبتی به امام صادق (علیه السلام) داد.

۴-۴. روایات ارجاع به راویان و به زنان

افزون بر این، روایاتی داریم که به «ابان بن تغلب» ارجاع می‌دهند چون ثقه است؛ و روایاتی داریم که ائمّه (علیهم السلام) به «حمیده» -که زنی است - ارجاع داده‌اند که احکام را از او بگیرید؛ و این فتواست، نه روایت؛ یعنی نفرموده‌اند روایت را از او بگیرید، بلکه فرموده‌اند حکم را از حمیده بگیرید. روایات مشابهی نیز وجود دارد و هیچ دلیلی بر خلاف این جهت نداریم.

 

خلاصه بحث

استدلال به روایات بر جواز مرجعیّت زنِ اعلم

۱. محل بحث: آیا از اطلاق یا عموم روایات، اشتراط «رجولیّت» در مرجع تقلید استفاده می‌شود؟

۲. روایت نخست: توقیع شریف

۲-۱. متن: «وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا، فَإِنَّهُمْ حجّتي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْهِمْ».

۲-۲. دلالت:

- عنوان «رُوَاةِ حَدِيثِنَا» شامل زن و مرد است.

- «حجّتي عَلَيْكُمْ» در عصر غیبت، مقام افتاء را می‌رساند، نه مجرد نقل.

۲-۳. سند:

- اشکال «محمد بن عصام»: شیخ طوسی در الغیبة او را در سند نیاورده است.

- اشکال «اسحاق بن یعقوب»: مورد اعتماد کلینی بوده و با امام زمان (علیه السلام) مکاتبه داشته است.

- به نظر ما هر دو اشکال قابل رفع است.

۳. روایت دوم: روایت تفسیر منسوب به امام عسکری (علیه السلام)

۳-۱. متن: «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ، فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ».

۳-۲. دلالت:

- معیار: فقاهت و اوصاف چهارگانه، و این اوصاف اختصاصی به مرد ندارد.

- مفاد روایت با عقل و بنای عقلا موافق است.

- ذیل روایت (فرق عوام یهود و عوام ما) نشان می‌دهد ملاک تقلید، صلاحیت علمی و عملی فقیه است، نه عمامه.

۳-۳. شبهه‌ی اجمال (در مقام بیان نبودن): پاسخ: روایت در بحث تقلید است، پس تمسّک به اطلاق جایز است.

۴. اشکال‌ها و پاسخ‌ها

۴-۱. ضمایر مذکر و شأن نزول: شأن نزول مخصِّص نیست و در «الفقهاء» و «رواة» قید جنسیت نیست.

۴-۲. تعبّد: تعبّدی نیست؛ وگرنه امام قید «رجل» را بیان می‌فرمود.

۴-۳. انصراف به مردان: ناشی از ندرت زنان مجتهده در آن عصر است. در فرض اعلمیت زن نمی‌توان به امام نسبت داد که قول او حجّت نیست.

۵. مؤیّدات

- ارجاع ائمّه (علیهم السلام) به راویان ثقه (مانند ابان بن تغلب).

- ارجاع به «حمیده» (زن) در فتوا، نه در صرف روایت.

۶. نتیجه (به نظر ما): از این روایات اشتراط مرد بودن در مرجع تقلید استفاده نمی‌شود و بر اشتراط آن دلیلی وجود ندارد.


[1] كمال الدين و تمام النعمة، الشيخ الصدوق، ج2، ص484.
[2] الغيبة، الشيخ الطوسي، ج1، ص290.
[3] تفسير الإمام العسكري، المنسوب الى الإمام العسكري، ج1، ص300.
[4] سوره بقره، آيه 78 و 79.
[5] تفسير الإمام العسكري، المنسوب الى الإمام العسكري، ج1، ص298-. 301