1404/11/11
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب معلّق/وجوب تعلّم واجب نفسی است یا واجب غیری، واجب طریقی یا ارشادی؟
خلاصه جلسه گذشته: جلسه گذشته بحث درباره «واجب معلّق» (مانند حجّ) بود گفتیم که تعلّم قرآن و اجزای نماز، واجب غیری است. واجب غیری گاهی طریقی محض است (مانند تعلّم) و گاهی موضوعی است (مانند وضو و غسل). وضو و غسل، علاوه بر غیری بودن، موضوعیّت و اثر عبادی مستقل دارند. حکم ارشادی، عقاب بر ترک مقدّمه ندارد؛ عقاب بر ترک ذیالمقدّمه است. حکم مولوی، عقاب را بر خودِ ترک مقدّمه مترتّب میکند. طریقی بودن، منافاتی با مولوی بودن ندارد. بر اساس روایات، تعلّم در مواردی واجب طریقیِ مولوی است.
در مباحث اصولی، این پرسش بنیادین مطرح است که «تعلّم» (فراگیری احکام شرعی) چه نوع وجوبی دارد؟ به عبارت دیگر، وجوبِ آموختنِ مسائلِ نماز، قرائت قرآن و سایر احکام، از سنخِ «واجب طریقی» است یا «واجب نفسی»، و یا اینکه «واجب غیریِ ارشادی» محسوب میشود؟
تبیین مفاهیم (واجب طریقی و ارشادی)
برای ورود به بحث، ابتدا باید معانی اصطلاحی این واژگان روشن گردد:
۱. واجب طریقی: واجبی است که وجوبِ آن برای رسیدن به امر دیگری (ذیالمقدّمه) تشریع شده است و خودش فاقدِ «موضوعیّت» (اصالت) است. بهعبارت دیگر، طریق و مقدّمه برای ذیالمقدّمه است و فینفسه موضوعیّت ندارد. مثلاً: تعلّم احکام برای چیست؟ برای اینکه مکلّف بتواند نماز را صحیح بخواند. نماز، ذیالمقدّمه و واجب نفسی است؛ تعلّم، مقدّمه آن و واجب طریقی محسوب میشود.
واجب طریقی دو گونه است: ۱. طریقی محض؛ یعنی چیزی که هیچگونه موضوعیّت ذاتی ندارد و صرفاً ابزار رسیدن به ذیالمقدّمه است. ۲. طریقی همراه با موضوعیّت؛ مانند وضو، غسل و تیمّم. وضو برای نماز واجب است، اما خود وضو نیز موضوعیّت دارد؛ طهارت نفسانی میآورد. در روایات آمده است:«اَلْوُضُوءُ نُورٌ و الوُضُوءُ عَلَی الوُضُوءِ نُورٌ عَلَی نُورٍ» پس وضو صرفاً طریق محض نیست، بلکه واجبی است که هم طریقی است و هم دارای حیثیّت نفسی. اما تعلّم چنین نیست؛ اگر کسی بهنحوی دیگر (فرضاً از طریق خواب یا الهام) به حکم واقعی برسد، نفسِ تعلّم، موضوعیّت مستقلی ندارد.
۲. واجب ارشادی: واجبی است که ترک آن، عقاب مستقل ندارد؛ بلکه عقاب، بر ترک یا فعل ذیالمقدّمه مترتّب میشود. مانند فرمان الهی:﴿أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾. اگر کسی نماز نخواند، یک عقاب دارد (برای ترک نماز)، نه دو عقاب (یکی برای ترک نماز و یکی برای ترک اطاعت). پس «اطیعوا الله» واجبی نیست که ترک آن عقاب مستقل داشته باشد؛ بلکه ارشاد به امتثال تکالیف واقعی است.
تنبیه: إنّ التعلّم فیما یکون واجباً، فهل وجوبه نفسي أو غیري أو إرشادي أو طریقي؟
اکنون سؤال این است: وجوب تعلّم، واجب نفسی است یا طریقی یا ارشادی؟
القول الأوّل: أنّ وجوب التعلّم كان طریقیاً[1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9]
در پاسخ به این سؤال که وجوب تعلّم از چه سنخی است، به نظر ما، این وجوب «طریقی» است. اگر کسی بدون تعلّم و از راه «احتیاط» عمل نماید، عقابی نخواهد داشت. مثلاً اگر شخصی مسئله شرعی (تعداد دفعات شستن دست) را نداند اما با احتیاط عمل کند، هرچند تعلّم را ترک کرده، اما چون وجوبِ آن طریقی است و او به واقع رسیده، مواخذه نمیشود.
حتی در «اطراف علم اجمالی» (مثلاً وقتی نمیداند کدامیک از دو ظرف نجس است)، اگر بدون یادگیری حکم، از هر دو اجتناب کند، گناهی نکرده است. همچنین اگر از یکی اجتناب نکند و بعداً معلوم شود که آن ظرف پاک بوده، مرتکب معصیت نشده است (بحث تجرّی). بنابراین، به نظر ما وجوب تعلّم نفسی نیست، بلکه طریقی است برای انجام واجبات و ترک محرّمات. این رویکرد در «توصّلیات» به طور قطعی و در «تعبدیّات» نیز بنا بر نظر بسیاری از بزرگان جاری است و احتیاط ممکن است. پس در موارد امکان احتیاط، ترک تعلّم اشکال شرعی ندارد.
مرحوم محقّق نائینی (قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ) میفرماید حکم عقل به وجوب تعلّم، نفسی نیست که بر ترکِ خودِ آن عقابی باشد؛ به شرط آنکه مخالفت با واقع پیش نیاید:
«إِنَّ حُکْمَ الْعَقْلِ بِوُجُوبِ التَّعَلُّمِ لَیْسَ نَفْسِیّاً بِأَنْ یَکُونَ الْعِقَابُ عَلَی تَرْکِهِ وَ إِنْ لَمْ یَتَّفِقْ مُخَالَفَةُ الْوَاقِعِ، بَلْ حُکْم العقل فِی الْمَقَامِ إِنَّمَا یَکُونُ عَلَی وَجْهِ الطَّرِیقِیَّةِ وَ يَدُورُ الْعِقَابُ مَدَارَ مُخَالَفَةِ الْوَاقِعِ.» [10]
یعنی عقاب، دائرمدارِ «مخالفت با واقع» است. اگر حرام انجام شود یا واجبی ترک گردد، عقاب بر همان عمل است، نه بر ترکِ تعلم. به نظر ما، این فرمایش مرحوم نائینی متین و درست است.
اگر ترکِ تعلّم منجر به ترکِ واجب در زمان خودش شود، از باب «مقدمات مفوّته» (مقدّماتی که باید پیش از وقتِ واجب انجام شوند تا واجب فوت نشود) وجوبِ آن حتمی است؛ اما باز هم وجوب آن «طریقی» است تا شما را به عمل برسانَد.گفتیم که مقدّمات مفوِّته قطعاً واجباند. حال، تعلّم اگر موجب شود که ما نتوانیم واجب را انجام دهیم، داخل در مقدّمات مفوِّته میشود و مقدّمات مفوِّته وجوبشان لازم است. امّا سؤال این است که وجوب آنها چه وجوبی است؟ وجوب طریقی است؛ برای اینکه شما بتوانید واجب را انجام دهید. اما اگر واجب انجام نشد، دو عقاب وجود ندارد؛ یکی بهخاطر اینکه چرا یاد نگرفتی و یکی بهخاطر اینکه چرا حرام را انجام دادی. بلکه تنها یک عقاب وجود دارد، و آن عقاب بر ترکِ همان واجب یا ارتکابِ فعلِ حرام است.
القول الثاني: أنّ وجوب التعلم إرشادي محض[11] [12]
مرحوم آیتالله بجنوردی میفرماید:«إنّ وجوب التعلّم حكم إرشادي محض من قبیل ﴿أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ﴾[13] ».[14] ایشان وجوب تعلّم را «ارشادی» محض دانستهاند؛ مانند اطیعوا الله.
جمعبندی میان طریقی و ارشادی بودن
آیا میان قول به «طریقی بودن» (نظر نائینی) و «ارشادی بودن» (نظر بجنوردی) تضادی وجود دارد؟
به نظر ما، این دو قول قابل جمع هستند و تقابلی با هم ندارند؛ زیرا:
- از آن جهت که تعلّم برای رسیدن به ذیالمقدّمه (واقع) است، «طریقی» است.
- از آن جهت که بر ترکِ خودِ تعلّم (بدون مخالفت با واقع) عقاب مستقلی مترتّب نیست، «ارشادی» است.
یعنی وجوب تعلّم برای ذیالمقدّمه است، نه برای خود تعلّم؛ تعلّم فینفسه خصوصیتی ندارد، بلکه برای آن است که ذیالمقدّمه انجام شود. بنابراین، وجوب تعلّم طریقی است و در عین حال ارشادی نیز میباشد؛ یعنی عقابی بر ترک آن مترتّب نیست.
پس ارشادیّت با طریقیّت منافاتی ندارد. برخی، قول به ارشادی بودن را در مقابل طریقی بودن مطرح کردهاند، در حالی که به نظر ما تقابل در کار نیست، بلکه این دو قابل جمعاند: هم طریقی است، چون برای رسیدن به ذیالمقدّمه جعل شده است؛ و هم ارشادی است، زیرا ترک آن عقاب مستقلی ندارد.
بنابراین، هم میتوانید بفرمایید که وجوب تعلّم، وجوب طریقی است و هم میتوانید بفرمایید که ارشادی است. ازاینرو، در کلمات مرحوم بُجنوردی دلیلی اقامه نشده است که وجوب تعلّم طریقی نباشد؛ بلکه ایشان آمدهاند و آن را ارشادی دانستهاند و این اشکالی ندارد. مقصود از ارشادی بودن این است که وجوب تعلّم مولوی نیست؛ یعنی عقابی بر ترک آن مترتّب نمیشود.
زیرا بحثی مطرح است که در روز قیامت گاهی به انسان گفته میشود: «چرا این کار را انجام ندادی؟» انسان پاسخ میدهد: «نمیدانستم». به او گفته میشود: «هَلّا تَعَلَّمْتَ؟ چرا یاد نگرفتی؟ میتوانستی یاد بگیری.» اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا این خطاب، مولوی است یا ارشادی؟ این تعبیر را بر ارشاد حمل کردهاند، نه بر مولویت.
خلاصه بحث:
• در علم اصول، بحث اصلی درباره نوع وجوب «تعلّم احکام شرعی» است: آیا وجوب آن نفسی، طریقی یا ارشادی است؟
• نتیجه تحقیق این است که وجوب تعلّم نفسی نیست، بلکه طریقی و در عین حال ارشادی است.
• تعلّم موضوعیّت مستقل ندارد و صرفاً برای رسیدن به «ذیالمقدّمه» (مانند انجام صحیح نماز و ترک حرام) واجب شده است؛ بنابراین واجب طریقی است. اگر مکلّف بدون تعلّم و از راه احتیاط یا راه دیگر به واقع برسد، عقابی ندارد. حتی در موارد علم اجمالی نیز، تا مخالفت با واقع رخ ندهد، ترک تعلّم موجب عقاب نیست.
• از سوی دیگر، چون بر ترک خودِ تعلّم (در صورت عدم مخالفت با واقع) عقاب مستقلی مترتّب نمیشود، وجوب آن ارشادی نیز هست. عقاب تنها بر ترک واجب یا ارتکاب حرام تعلق میگیرد، نه بر ترک تعلّم.
• اگر ترک تعلّم باعث فوت واجب شود، از باب «مقدّمات مفوّته» واجب است، اما باز هم وجوب آن طریقی است و عقاب مستقلی ندارد.
• بنابراین، میان طریقی بودن (نظر مرحوم نائینی) و ارشادی بودن (نظر مرحوم بجنوردی) تعارضی وجود ندارد؛ وجوب تعلّم هم طریقی است و هم ارشادی: طریقی است چون برای رسیدن به واقع جعل شده، و ارشادی است چون ترک آن عقاب مولوی مستقل ندارد.