درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

1404/11/07

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: مرجعیّت و قضاوت زنان/مرجعیّت زنان/بررسی ادلّه روایی

خلاصه جلسه گذشته:

در جلسه گذشته گفتیم که مخالفان مرجعیّت زنان به چهار دسته روایت استناد می‌کنند که همگی ناتمام هستند:

۱. استناد به مذمت اصحاب جمل (نهج البلاغه): این سخن ناظر به واقعه خاص جنگ جمل است و مذمت آن ترکیبی از عوامل گوناگون (مانند مخالفت با امام) بود، نه صرفاً زن بودن رهبر. ۲. استناد به منع امامت جماعت زنان برای مردان: این روایات سند ضعیفی دارند و اساساً ملازمه‌ای بین امامت جماعت (یک عبادت جمعی) و مرجعیت (یک فعالیت علمی فردی) وجود ندارد. ۳. استناد به روایت «أَخِّرُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَخَّرَهُنَّ اللهُ»: این روایت سند ضعیف و مرسل است و عبارت «مِنْ حَيْثُ» (طبق نظر علامه حلی) مطلق نیست و تنها به موارد خاص منصوص شرعی مانند ارث و دیه اشاره دارد. ۴. استناد به روایت منع دخالت زن در امور فراتر از خود: این روایت نیز سند ضعیف دارد و یک توصیه اخلاقی درباره مسئولیت‌های اجرایی سنگین است، نه فعالیت علمی مرجعیت.

نتیجه: ادلّه نقلی مخالفان به دلیل ضعف سندی، عدم دلالت کلّی، یا عدم ارتباط موضوعی، قطعی و تمام نیستند. بنابراین، اصل اشتراک در تکلیف و لزوم رجوع به اعلم (فارغ از جنسیت) برقرار می‌ماند.

 

در بحث فقه معاصر پیرامون مرجعیّت زنان، مباحث متعدّدی مطرح شده است. یکی از محورها، بررسی روایاتی است که در ظاهر، دلالت دارند بر این‌که زنان برای تصمیم‌گیری در امور دیگران انتخاب نشوند و بیشتر به امور خود بپردازند و در کار دیگران مداخله نکنند.

در جلسه گذشته، روایتی در این زمینه مطرح شد. روایتی که در این جلسه مورد بحث قرار می‌گیرد، از حیث مضمون، همان محتوای روایت پیشین را دارد.

نقل روایت از امیرالمؤمنین علیه‌السلام

این روایت از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نقل شده است، در وصیّت آن حضرت به فرزند خود محمد بن الحنفیّه. روایت مفصّل است، امّا بخشی از آن که محلّ بحث ماست، چنین است:

     قالَ أَميرُ المؤمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ في وَصِيَّتِهِ لابنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ:«وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُمَلِّكَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَافْعَلْ فَإِنَّهُ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَحْسَنُ لِحَالِهَا فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ‌ الصُّحْبَةَ لَهَا لِيَصْفُوَ عَيْشُكَ.» [1]

الف) توضیح اجمالی مفاد روایت

مفاد این روایت آن است که اگر توانستی، همسرت را مالک اموری قرار نده که فراتر از شئون شخصی اوست؛ یعنی کارهای سنگین، مسئولیت‌های بیرونی و تصمیم‌گیری‌های کلان را به او واگذار نکن. زن کارهای مربوط به خود را انجام دهد؛ از قبیل: رسیدگی به امور خانه، فرزندداری، تهیه غذا و امثال این‌ها که در عرف، متناسب با نقش خانوادگی زن تلقّی می‌شود. امّا این‌که زن بخواهد در همه امور مداخله کند و تصمیم‌گیرنده در کارهای دیگران باشد، در روایت مورد نهی قرار گرفته است.

حضرت در ادامه تعلیل می‌فرمایند:«فَإِنَّهُ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا» یعنی این کار، باعث دوام جمال و نشاط زن می‌شود؛ و نیز می‌فرمایند:«وَ أَرْخَى لِبَالِهَا» یعنی آرامش خیال بیشتری برای او فراهم می‌کند. توضیح آن‌که اگر مسئولیت‌های سنگین و نگرانی‌های مالی و اجتماعی بر عهده زن گذاشته شود، اعصاب او فرسوده می‌شود و آرامش روحی‌اش از بین می‌رود. در حالی که اگر در محدوده کارهای خود باقی بماند، از آرامش بیشتری برخوردار خواهد بود. حضرت می‌فرمایند:«فَإِنَّ المَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ» یعنی زن مانند گلی خوشبوست، نه یک مدیر خشن و کارگزار اجرایی. این تعبیر، ناظر به لطافت روحی زن و اقتضائات روانی و عاطفی اوست، نه نفی توانایی یا استعداد. در ادامه حضرت می‌فرمایند:«فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَالٍ» یعنی در هر حال با او مدارا کن؛ و نیز:«وَ أَحْسِنِ‌ الصُّحْبَةَ لَهَا لِيَصْفُوَ عَيْشُكَ» یعنی با او خوش‌رفتاری کن تا زندگی‌ات گوارا شود.

این بخش از روایت، به‌روشنی ناظر به اخلاق خانواده و شیوه درست معاشرت زن و شوهر است.

ب) بررسی سندی روایت:
از نظر سندی، یکی از روایاتی که این محتوا را دربردارد، سندش ضعیف است؛ امّا روایت دیگری وجود دارد که مرحوم صدوق آن را به معصوم علیه‌السلام نسبت داده است، هرچند سند ندارد و مرسَل است، ولی نسبت آن به معصوم، نسبت محکمی تلقی می‌شود. افزون بر این، همین مضمون در نهج‌البلاغه نیز آمده است. بنابراین، در مجموع، از جهت سندی در این مسئله بحث گسترده و تعیین‌کننده‌ای نداریم.

ج) بررسی دلالی روایت نسبت به مرجعیّت زنان

امّا از نظر دلالی، سؤال اصلی این است که آیا این محتوا دلالت می‌کند بر این‌که زنان به‌طور کلّی صلاحیت و لیاقت هیچ کاری را ندارند و از جمله برای مرجعیّت شایستگی ندارند یا نه؟ آیا از این روایت می‌توان استفاده کرد که زنان صلاحیت مرجعیّت ندارند؟ به نظر ما، پاسخ منفی است.

نکته اوّل: ماهیّت فتوا و مرجعیّت

مرجعیّت و فتوا دادن، تصمیم‌گیری در امور دیگران به معنای عرفی آن نیست، بلکه «إخبارٌ عن حکمِ الله» است. مجتهد -چه زن باشد و چه مرد- وقتی فتوا می‌دهد، نمی‌گوید:«من چنین صلاح می‌دانم»، بلکه می‌گوید:«حکم خداوند بر اساس قرآن و سنّت چنین است». پس فتوا، دخالت شخصی در زندگی دیگران نیست، بلکه بیان حکم الهی است.

نکته دوّم: ارشادی بودن روایت

در روایت تعبیر «وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ» آمده است؛ یعنی: اگر توانستی، چنین کن. این تعبیر به‌روشنی نشان می‌دهد که روایت در مقام حکم الزامی مولوی نیست، بلکه ارشادی است؛ یعنی راهنمایی برای یک زندگی بهتر، آرام‌تر و موفق‌تر. پس روایت نمی‌گوید این کار واجب است یا ترک آن حرام است؛ بلکه می‌گوید این شیوه، بهتر و اصلح است.

د) پاسخ به توهّم عدم توانایی زنان

این روایت به‌هیچ‌وجه در مقام نفی توانایی زنان نیست. زن می‌تواند تحصیل کند، پزشک شود، جراح شود، استاد دانشگاه شود و چه‌بسا در این عرصه‌ها بسیار موفق‌تر از مردان باشد.

امّا نکته روایت این است که اگر زن وارد این عرصه‌ها شود، طبیعتاً آرامش خانوادگی او کمتر می‌شود، زندگی ساده و آرام خانگی را نخواهد داشت. این به معنای نفی توان نیست، بلکه بیان تفاوت سبک زندگی است. به طور مثال؛ همان‌گونه که اگر زنی جراح شود و هر روز در بیمارستان مشغول عمل‌های سنگین باشد، طبیعی است که دیگر آن زندگی آرام خانگیِ ساده را نداشته باشد. این نه نقص است و نه عیب؛ بلکه انتخاب یک نوع خدمت اجتماعی در برابر نوع دیگر است.

نتیجه‌گیری دلالی

در هر صورت، این روایت در مقام تضعیف شخصیت زن نیست و همچنین در مقام نفی توان علمی یا اجتماعی زن نیست و دلالتی بر عدم صلاحیت زن برای مرجعیّت ندارد. این روایت، صرفاً یک توصیه ارشادی اخلاقی خانوادگی برای حفظ آرامش زندگی مشترک است. مرجعیّت، نیاز به «قهرمانی» یا تصدّی اجرایی ندارد. مرجعیّت یعنی: إخبار از حکم خداوند بر اساس ادلّه شرعی. در این جهت زن و مرد تفاوتی ندارند، معیار، اجتهاد، علم، تقوا و توان استنباط است.

 

بررسی روایات دالّ بر «نقصان ایمان، عقل و حظوظ زنان» و نسبت آن با مرجعیّت

در ادامه‌ی بحث، دسته‌ای دیگر از روایات می‌پردازیم که از جهتی اهمّ تلقی می‌شوند؛ زیرا در آن‌ها تعبیراتی نظیر نقصان ایمان، نقصان عقل و نقصان حظوظ درباره زنان وارد شده است و برخی خواسته‌اند از این مضامین، عدم اهلیّت زنان برای مناصب کلان دینی از جمله مرجعیّت را استفاده کنند.

۱) روایت «نواقص الإيمان والعقول» در نهج‌البلاغه

در نهج‌البلاغه، خطبه‌ی هشتادم، از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نقل شده است:

     «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاَهِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنِّ فَشَهَادَهُ إِمْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَهِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَی الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَی حَذَرٍ وَ لاَ تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّی لاَ یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَرِ.»[2]

مطابق این بیان، امیرالمؤمنین علیه‌السلام سه جهت از «نقصان» را برای زنان ذکر می‌فرمایند:

نقصان ایمان، به جهت ترک نماز و روزه در ایام حیض؛ نقصان عقل، به جهت آن‌که شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد قرار داده شده است؛ نقصان حظوظ، به جهت نصف بودن سهم‌الارث زنان نسبت به مردان.

این روایت از مشهورترین نصوصی است که در این باب مورد استناد قرار گرفته و طبیعتاً این سؤال را ایجاد می‌کند که با چنین تعبیری، چگونه می‌توان اهلیّت زنان را برای مرجعیّت یا سایر مناصب علمی دینی اثبات کرد؟

۲) روایات مشابه از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله

باز در روایت دیگری آمده است که:

     «وَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى نِسْوَةٍ فَوَقَفَ عَلَيْهِنَّ ثُمَّ قَالَ يَا مَعَاشِرَ النِّسَاءِ مَا رَأَيْتُ نَوَاقِصَ عُقُولٍ وَ دِينٍ أَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِي الْأَلْبَابِ مِنْكُنَّ إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ أَنَّكُنَّ أَكْثَرُ أَهْلِ النَّارِ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَتَقَرَّبْنَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا اسْتَطَعْتُنَّ فَقَالَتِ امْرَأَةٌ مِنْهُنَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا نُقْصَانُ دِينِنَا وَ عُقُولِنَا فَقَالَ أَمَّا نُقْصَانُ دِينِكُنَّ فَالْحَيْضُ الَّذِي يُصِيبُكُنَّ فَتَمْكُثُ إِحْدَاكُنَّ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا تُصَلِّي وَ لَا تَصُومُ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِكُنَّ فَشَهَادَتُكُنَّ إِنَّمَا شَهَادَةُ الْمَرْأَةِ نِصْفُ شَهَادَةِ الرَّجُلِ.»[3]

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از کنار جمعی از زنان عبور می‌کردند، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله تعجب می‌کنند و می‌فرمایند: من کسانی را با عقل و دین ناقص ندیده‌ام که مانند شما عقل صاحبان خرد را از بین ببرد؛ یعنی با اینکه گفته می‌شود عقل شما ناقص است، امّا صاحبان عقل، افراد عاقل و حتی افراد مهم، در بسیاری موارد تحت تأثیر شما قرار می‌گیرند و فریب می‌خورند.

سپس حضرت می‌فرمایند: «إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ أَنَّكُنَّ أَكْثَرُ أَهْلِ النَّارِ»، من دیدم که بیشتر اهل آتش جهنم از میان شما هستند در روز قیامت. بعد می‌فرمایند: «فَتَقَرَّبْنَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»، حواستان را جمع کنید، تقوای الهی پیشه کنید و به خداوند متعال نزدیک شوید. یعنی تا زمانی که استطاعت و قدرت دارید، سعی کنید به خدا نزدیک باشید و انسان‌های خوبی باشید.

خلاصه این‌که اگر زن‌ها خوب باشند، ارزش کارشان بسیار بالاست؛ خیلی مهم است که زن، انسان متدیّن، خداجو و نزدیک به خدا باشد.

در ادامه روایت آمده است که زنی از میان آنان عرض کرد: یا رسول‌الله، مقصود از نقصان دین و عقل ما چیست؟ حضرت فرمودند: امّا نقصان دین شما به‌خاطر حیضی است که به شما عارض می‌شود و در آن ایّام نه نماز می‌خوانید و نه روزه می‌گیرید و امّا نقصان عقل شما، به این جهت است که شهادت شما نصف شهادت مردان قرار داده شده است.

در هر صورت، مضمون این روایت شبیه همان روایت قبلی است و روایت دیگری نیز با همین مضمون وارد شده است. حال سؤال این است که این روایات را چگونه با آیات قرآن جمع می‌کنیم؟

۳) روایت امام عسکری علیه‌السلام در تفسیر آیه شهادت

در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه‌السلام، از پدران بزرگوارشان و از امیرالمؤمنین علیه‌السلام ذیل آیه:

     الحسن بن عليِّ العسكري (عليه السلام) في (تفسيره) عن آبائه، عن أمير المؤمنين (عليهم السلام) في قوله تعالى: (فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ) قال: عدلت امرأتان في الشهادة برجل واحد، فإذا كان رجلان، أو رجل وامرأتان أقاموا الشهادة، قضى بشهادتهم، قال: وجاءت امرأة إلى رسول الله (صلّى الله عليه وآله)، فقالت: ما بال الامرأتين برجل في الشهادة، وفي الميراث؟ فقال رسول الله (صلّى الله عليه وآله): إنَّ ذلك قضاء من ملك عدل حكيم، لا يجور، ولا يحيف، أيّتها المرأة ! لأنكنَّ ناقصات الدين والعقل، إنَّ إحداكنَّ تقعد نصف دهرها، لا تصلّي بحيضة، وإنكنّ تكثرن اللعن، وتكفرن العشير، تمكث إحداكنَّ عند الرجل عشر سنين فصاعداً، يحسن إليها، وينعم عليها، فاذا ضاقت يده يوماً أو ساعة خاصمته، وقالت: ما رأيت منك خيراً قطّ.»[4]

نقل شده است که زنی به رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) عرض کرد: چرا شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد قرار داده شده و چرا در ارث نیز چنین تفاوتی وجود دارد؟ حضرت فرمودند: «إِنَّ ذَلِكَ قضاء مِنْ مَلِكٍ عَدْلٍ حَكِيمٍ، لَا يَجُورُ وَلَا يَظْلِمُ.» یعنی این حکم، حکم خداوندِ عادل و حکیم است؛ خداوند ظلم نمی‌کند و این تفاوت‌ها از روی بی‌عدالتی نیست، بلکه بر اساس حکمت الهی تشریع شده است. سپس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دوباره می‌فرمایند: شما ناقص‌العقل و ناقص‌الدین هستید. «إنَّ إحداكنَّ تقعد نصف دهرها، لا تصلّي بحيضة، وإنكنّ تكثرن اللعن، وتكفرن العشير» زیرا مدتی از ایام زندگی‌تان که در حال حیض هستید، نماز نمی‌خوانید و روزه نمی‌گیرید. شما زیاد بدگویی می‌کنید و نسبت به همسران خود کفران نعمت دارید. «تمكث إحداكنَّ عند الرجل عشر سنين فصاعداً، يحسن إليها، وينعم عليها، فاذا ضاقت يده يوماً أو ساعة خاصمته، وقالت: ما رأيت منك خيراً قطّ.» یکی از شما سال‌ها، حتّی چهل سال، برای یک مرد زحمت می‌کشد؛ غذا درست می‌کند، جارو می‌کند، ظرف می‌شوید و همه کارهای خانه را انجام می‌دهد. به او احسان می‌کند، نعمت‌های فراوان به او می‌دهد، محبّت می‌کند و جان‌فشانی می‌کند. امّا وقتی دست آن مرد یک روز یا حتّی یک ساعت تنگ می‌شود، مثلاً پول ندارد، به خانه می‌آید و می‌گوید فلان چیز را بخر، و مرد می‌گوید ندارم، پول نیست، گرفتارم، مشکل دارم؛ زن شروع می‌کند به بدگویی.

این را نشانه بی‌عقلی می‌داند؛ چون با وجود این‌که پنجاه سال جان کَنده و زحمت کشیده‌اند، با هم بوده‌اند، زندگی کرده‌اند و خوش بوده‌اند، امّا همین که پول کم می‌شود، سر و صدا بلند می‌شود. «فَإِذَا ضَاقَتْ يَدُهُ يَوْمًا أَوْ سَاعَةً»؛ حتّی اگر یک ساعت بگوید ندارم، دعوا می‌کند و می‌گوید: «مَا رَأَيْتُ مِنْكَ خَيْرًا قطّ»؛ ما هیچ خیری از تو ندیدیم.

در حالی که پنجاه سال با هم زندگی کرده‌اند، خوش و خرم بوده‌اند، امّا همین که زن ناراحتی می‌بیند، یک‌باره شروع می‌کند به انتقاد و می‌گوید ما هیچ خیری از تو ندیدیم. با این‌که این همه صفا، وفا، زندگی و خوبی بوده، امّا همه را فراموش می‌کند و یک‌باره می‌گوید اصلاً تو به هیچ دردی نمی‌خوری، چرا این‌طوری هستی؟ گاهی جملاتی می‌گوید که با این همه زحمت هیچ تناسبی ندارد.

الف) بررسی سندی اجمالی روایات

از نظر سندی، بحثی وجود دارد؛ برخی از این روایات معتبر نیستند، بعضی از آن‌ها مرسَل‌اند و برخی دیگر سند درستی ندارند. با این حال، چون این مضامین در نهج‌البلاغه آمده است، ما نمی‌توانیم از جهت سندی خیلی روی آن‌ها بحث کنیم. ظاهر امر این است که این مضامین از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صادر شده است.

آیت‌الله مصباح رضوان‌الله‌علیه، آیت‌الله مکارم سلّمه‌الله‌تعالی و آیت‌الله جوادی سلّمه‌الله‌تعالی این مسئله را حل کرده‌اند و توضیح داده‌اند که مقصود از این تعبیرات چیست. راه‌ها و بیاناتی که این بزرگان برای تبیین مسئله «نواقص عقل»، «نواقص دین» و «نقصان حظوظ» ارائه کرده‌اند، مناسب است که مورد توجّه و بررسی قرار گیرد.

ب) تحلیل دلالی روایات «نقصان»

۱)‌ احتمال اوّل: قضیه خارجیه نه قضیه حقیقیه

یکی از احتمالات مهمّ که توسط بزرگان معاصر نیز مطرح شده این است که این روایات قضیه‌ی خارجیّه هستند، نه قضیّه‌ی حقیقیه؛ یعنی: ناظر به همه‌ی زنان در همه‌ی اعصار نیستند؛ بلکه ناظر به زنان خاصّی در محیط خاصّ عربستان آن روز می‌باشند؛ زنانی که غالباً بی‌سواد، فاقد آموزش و گرفتار شرایط خاص اجتماعی بوده‌اند؛ در این صورت، تعمیم حکم به همه‌ی زنان، بلاوجه است. بالاخره اقتضائاتی در زنان وجود دارد. حال این احتمال مطرح است که آیا این تعابیر از سنخ قضیه حقیقیه است یا قضیه خارجیه، یا این‌که بخشی از آن قضیه حقیقیه است و بخشی دیگر قضیه خارجیه.

۲) احتمال دوّم: غلبه عواطف بر عقل، نه فقدان عقل

به نظر ما، تحلیلی که آیت‌الله مصباح یزدی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه (و به‌نحو مشابه آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله جوادی آملی) ارائه کرده‌اند، بسیار راه‌گشاست.

خلاصه‌ی این تحلیل چنین است:

«زنان از عواطف و احساسات قوی‌تری برخوردارند؛ این عواطف، ارزش وجودی زن را کم نمی‌کند، بلکه آن را بالا می‌برد؛ همین عواطف است که زن را قادر می‌سازد شب تا صبح از کودک مراقبت کند، فداکاری کند و جان خود را برای خانواده بگذارد؛ امّا در برخی موقعیت‌ها، غلبه‌ی عاطفه بر عقل محاسبه‌گر موجب می‌شود تصمیم‌گیری‌ها تحت تأثیر احساسات قرار گیرد. بنابراین، وقتی در روایات از «نقصان عقل» سخن گفته می‌شود، مراد کم‌بودن قوه‌ی تعقّل ذاتی نیست، بلکه تحت‌الشعاع قرار گرفتن عقل به‌واسطه‌ی عاطفه‌ی قوی است.»

 

خلاصه بحث:

در این جلسه درباره مرجعیّت زنان، دو دسته روایت محل بحث قرار گرفته است:

    1. روایات ناظر به عدم مداخله زنان در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی
مانند وصیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام به محمد بن حنفیه که توصیه می‌کند زن در امور فراتر از شئون شخصی و خانوادگی وارد نشود. تحلیل دلالی این روایت نشان می‌دهد:

        2. روایت ارشادی و اخلاقی ـ خانوادگی است، نه حکم الزامی.

        3. مرجعیّت و فتوا، تصمیم‌گیری شخصی در امور دیگران نیست، بلکه «اخبار از حکم‌الله» است.

        4. روایت در مقام نفی توان علمی یا اجتماعی زن و نفی صلاحیت او برای مرجعیّت نیست، بلکه ناظر به حفظ آرامش زندگی خانوادگی است.

    5. روایات دالّ بر «نقصان ایمان، عقل و حظوظ زنان»
مانند خطبه هشتادم نهج‌البلاغه و روایات مشابه از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این روایات:

        6. نقصان ایمان به ترک نماز و روزه در ایام حیض،

        7. نقصان عقل به تفاوت در شهادت،

        8. و نقصان حظوظ به تفاوت در ارث تفسیر شده است.

بررسی سندی نشان می‌دهد بسیاری از این روایات مرسل یا فاقد سند تام‌اند، امّا صرف‌نظر از سند، تحلیل دلالی اهمیّت دارد.

نتیجه دلالی:

     این روایات یا قضیه خارجیه‌اند (ناظر به زنان خاص در شرایط اجتماعی خاص)، نه شامل همه زنان در همه اعصار؛

     یا مقصود از «نقصان عقل»، غلبه عواطف بر عقل محاسبه‌گر است، نه فقدان عقل یا ناتوانی ذاتی علمی؛ تحلیلی که توسط بزرگان معاصر مانند آیت‌الله مصباح، مکارم و جوادی آملی ارائه شده است.

جمع‌بندی نهایی:
هیچ‌یک از این روایات:

     در مقام تحقیر زن نیستند،

     دلالتی بر ناتوانی علمی زنان ندارند،

     و نفی‌کننده صلاحیت زن برای اجتهاد و مرجعیّت نیستند.

ملاک مرجعیّت، فقاهت، قدرت استنباط، علم و عدالت است و از این جهت، زن و مرد تفاوتی ندارند.


[1] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه( ط- القديمة)، المجلسي‌، محمد تقى، ج9، ص237.
[2] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص105، خطبه 80.
[3] من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج3، ص391.
[4] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج27، ص272، أبواب، باب، ح، ط آل البيت.