1400/08/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: قاعده معلل بودن افعال الهی به اغراض
در این گزارش، علت، هم به معنای علت فاعلی به کار رفته و هم علت غایی. اگر مراد عبّاد از نفی علت، نفی علت غایی باشد، او اجماع معتزله مبنی بر غایتمندی را شکسته است، ولی از عبارت روشن نیست مراد او از علت چیست. با توجه به گزارش قبلی اشعری، که یک صفحه قبل از گزارش اخیر آن را ذکر کرده، مبنی بر اتفاق معتزله بر هدفمندی افعال خدا و نیز دیگر گزارش ها مانند گزارش بعدی که از شهرستانی است، ظاهرا مراد او از علت در اینجا علت غایی نیست.
شهرستانی معتقد است هدفمندی افعال الهی و ارجاع آن هدف به نفع بندگان، نزد معتزلیان نخستین مسلم بوده و تنها اختلاف آنها در این بود که غرض و غایت افعال الهی تنها صلاح و مصلحت است و یا خداوند باید بالاترین مصلحت و منفعت را به بندگان عطا نماید. وی می نویسد:
و اتفقوا على أنّ اللّه تعالى لا يفعل إلّا الصلاح و الخير، و يجب من حيث الحكمة رعاية مصالح العباد، و أمّا الأصلح و اللطف ففي وجوبه عندهم خلاف[1] .
از کلام شهرستانی چند مطلب استفاده می شود:
1- متکلمان معتزلی در اینکه خداوند جز صلاح و خیر انجام نمی دهد، اتفاق نظر دارند.
2- این مصلحت و منفعت به بندگان باز می گردد، نه به فاعل.
3- رعایت مصلحت بندگان که همان غرض است، از جهت حکمت واجب است. یعنی منشأ این وجوب، حکمت الهی است. حکمت الهی یعنی اینکه خداوند کار سفیهانه و بدون غرض و هدف عقلی انجام نمی دهد. بنابراین از این گزارش به دست می آید که یکی از دیدگاههای مشترک معتزلیان، این است که افعال الهی باید مشتمل بر مصلحت و منفعت بندگان باشد که این مصلحت و منفعت رسانی به غیر، غرض از افعال الهی است.
4- هرچند متکلمان معتزلی هدفمندی افعال الهی و ارجاع آن به بندگان اتفاق نظر دارند؛ اما در گستره صلاح و اصلح اختلاف داشتند.
5-طرح قاعده اصلح نتیجه بحث از قاعده معلل بودن افعال الهی به اغراض بوده و طرح این قاعده از لحاظ زمانی جلوتر از قاعده اصلح و علت طرح قاعده اصلح می باشد.
ابوالهذیل علاف (135-226) و نظام (حدود160- حدود 221 تا 231 ) معتقدند که غرض و هدف افعال الهی، اصلح است و نزد آنان، اصلح، معنای عامی دارد که شامل مصلحت دینی و دنیایی می شود. این متکلمان این هدف را مقتضای حکمت الهی می دانند و معتقدند که عدم اعطای اصلح، مستلزم بخل است و بخل، قبیح است و منافات با حکمت الهی دارد. اشعری دیدگاه ابوالهذیل علاف را این گونه گزارش می کند:
و قال آخرون ان ما يقدر اللّه سبحانه عليه من اللطف له غاية و كلّ و جميع و ما فعله اللّه سبحانه لا شيء اصلح منه و اللّه يقدر على مثله و على ما هو دونه و لا يفعله، و زعموا انّ فعل ما هو دون من الصلاح مع فعل الاصلح من الاشياء فساد و ان اللّه سبحانه لو فعل ما هو دون و منع ما هو اصلح لكانا جميعا فسادا، و قالوا: لا يقال يقدر اللّه سبحانه على فعل ما هو اصلح مما فعل؛ لأنه لو قدر على ذلك كان فعل ما هو اصلح اولى و اللّه سبحانه لا يدَعُ فعل ما هو اصلح لأنه اولى به و لأنه لم يخلق الخلق لحاجة به إليهم و انما خلقهم لأنّ خلقه لهم حكمة و انما اراد منفعتهم و ليس ببخيل تبارك و تعالى فمن ثمّ لم يجز ان يدع ما هو اصلح و يفعل ما هو دون ذلك غير انه يقدر على دون ما صنع و مثله لأنه غير عاجز و لو لم يوصف انه قادر على ذلك لكان يوصف بالعجز هذا قول ابى الهذيل[2] .
اشعری درباره دیدگاه نظام می گوید:
و قال ابراهيم النظّام ان ما يقدر اللّه عليه من اللطف لا غاية له و لا كلّ، و ان ما فعل من اللطف لا شيء اصلح منه الا ان له عند اللّه سبحانه امثالا و لكل مثل مثل، و لا يقال يقدر على اصلح مما فعل ان يفعل و لا يقال يقدر على دون ما فعل ان يفعل؛ لأن فعل ما دون، نقص و لا يجوز على اللّه عز و جل فعل النقص، و لا يقال يقدر على ما هو اصلح؛ لان اللّه سبحانه لو قدر على ذلك و لم يفعل كان ذلك بخلا[3]
گزارش بغدادی درمورد دیدگاه نظام، مشابه گزارش اشعری است.[4]
در مقابل، افرادی مثل بشر بن معمر(م226)، بنیانگذار معتزله بغداد و شاگردش جعفر بن حرب (م236) و نجار(م220) و ضرار بن عمرو(م حدود190)، و شاگردش حفص الفرد(قرن دوم) اصلح را به عنوان هدف فعل الهی نپذیرفته اند. برای نمونه شهرستانی دیدگاه بشر بن معتمر را این گونه گزارش می کند:
لا يجب عليه رعاية الأصلح لأنه لا غاية لما يقدر عليه من الصلاح، فما من أصلح إلا و فوقه أصلح، و إنما عليه أن يُمكِّن العبد بالقدرة و الاستطاعة و يزيح العلل بالدعوة و الرساله[5]
ابن حزم اندلسی ضمن این که مانند دیگر گزارشگران قاعده لطف واصلح رادرکنار هم ذکر می کند و اصلح را به معنای عام مطرح می کند، ضراربن عمرو و حفص الفرد وبشربن معتمر را از مخالفان اصلح معرفی می کند وحتی ادعا می کند که بشر بن معتمر قایلان به اصلح را تکفیر می کرده اما امروزه معتزله معتقدند که او از این عقایدش توبه کرده و معتقد به اصلح شده است[6] .
براساس این گزارش ها، هدفمندی افعال الهی و ارجاع آن هدف به بندگان، نزد معتزلیان، مسلم بوده و ریشه آن هم، مبانی آنان در باب حسن و قبح عقلی و عدل الهی بوده است. معتزله بر اساس این مبانی، صدور هر گونه فعل قبیح، از خداوند را محال می دانند و حکمت الهی را به منزه بودن از فعل قبیح تفسیر نمودند و از آنجا که فعلِ بدون هدف را حکیمانه نمی دانستند، اعتقاد به هدفمندی افعال الهی پیدا نموده اند. تنها اختلاف معتزلیان در باب صلاح و اصلح بوده است. شهرستانی می نویسد:
و قالت المعتزلة: الحكيم لا يفعل فعلا إلا لحكمة و غرض، و الفعل من غير غرض سفه و عبث، و الحكيم من يفعل أحد أمرين إما أن ينتفع أن يُنفِع غيره و لما تقدس الرب تعالى عن الانتفاع تعين أنه إنما يفعل لينفع غيره فلا يخلو فعل من أفعاله من صلاح. ثم الأصلح هل تجب رعايته قال بعضهم تجب كرعاية الصلاح و قال بعضهم لا تجب إذ الأصلح لا نهاية له فلا أصلح إلا و فوقه ما هو أصلح منه و لهم كلام في اللطف و تردد في وجوب ذلك[7]