درس خارج فقه استاد رضا برنجکار

1400/08/13

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: قاعده معلل بودن افعال الهی به اغراض

گفتار اول: کلیات

مقدمه

یکی از مباحث مهم در بحث از افعال الهی و اصل عدل، معلل بودن افعال الهی به اغراض می باشد. این قاعده، همان طور که در بحث از آثار قاعده خواهیم دید، نقش اساسی در اثبات نبوت، امامت و معاد، و نیز ضرورت عصمت و اعجاز، دارد و به نظر می رسد پس از قاعده حسن و قبح عقلی که قاعده القواعد است، مهم ترین قاعده کلامی در مباحث افعال الهی مي باشد.

شهید مطهری این بحث را در کنار مباحثی مانند حسن و قبح عقلی و جبر و اختیار از قدیمی ترین و زیر بنایی ترین مباحث علم کلام می داند که باعث صف بندی گروههای کلامی شده است. معتزله به طور جدی طرفدار حسن و قبح عقلی، استطاعت و حکمت (معلل بودن افعال الهی به اغراض) شده اند و در ادامه اشاعره در مقابل معتزله ایستادند و اینگونه طرز تفکر را رد نمودند.[1]

بحث از هدفمندی افعال الهی هم در علم کلام مطرح می شود و هم در فلسفه.

در کلام، این بحث، متفرع بر قاعده حسن و قبح عقلی است. عدلیه هدفمندی افعال الهی را یکی از مصادیق قاعده حسن و قبح عقلی می دانند ؛ چرا که فعل بدون هدف را ، عبث، و فعل عبث را بر خداوند، قبیح می دانند. از این رو معتقدند همان طور که عدل و وفای به وعد واجب است، واجب است افعال خدا دارای غرض و غایت باشد. اشاعره که منکر حسن و قبح عقلی هستند، در این مسأله نیز از مخالفانِ معلل بودن افعال الهی به اغراض هستند؛ زیرا منکر قاعده حسن و قبح عقلی، هیچ فعلی را بر خدا واجب نمی داند. هرچند در دوره های متأخر برخی از اشاعره، غرض را در برخی از افعال الهی پذیرفته اند؛ اما با توجه به مبنای آنها در انکار حسن و قبح عقلی، باید آنها را از مخالفان این قاعده شمرد.

در فلسفه، اما، با توجه به اين كه قاعده حسن و قبح عقلي پذیرفته نمی شود، قواعد مبتنی بر آن مانند قاعده معلل بودن افعال به اغراض هم نمی تواند پذیرفته شود. در بحث از قاعده حسن و قبح عقلی تحلیل شهید صدر را در این باره مطرح کردیم که بر اساس آن، تنها زمانی می توان ضرورت ارزشی و بایدها و نبایدها به معنای وجوب علی الله را پذیرفت که ضرورت تکوینی و ضرورت علی- معلولی و ضرورت عن الله را انکار کرد. از این روست که فلاسفه چون به ضرورت تکوینی و عن اللهی معتقد هستند، نمی توانند ضرورت اخلاقی و علی اللهی را بپذیرند. یکی از این ضرورت های ارزشی، وجوب معلل بودن افعال به اغراض است.

البته فلاسفه برای رد غرض در فعل الهی استدلال هایی نیزاقامه می کنند که مهم ترین آن ها این است که لازمه وجود غرض در فعل، استکمال فاعل است. همچنین از دیدگاه آنان، قاعده فلسفی «العالی لا یفعل شیئاً لاجل السافل» با وجود غرض منافات دارد زیرا وجود غرض، مستلزم تکمیل عالی با سافل است؛ در حالی که خداوند واجب الوجود من جمیع جهات است. یکی از دلایل انکار اراده الهی نیز همین است که اراده، معطوف به غرض است و لازمه غرض، استکمال می باشد.[2] این استدلال ها در بحث از دیدگاه فلاسفه نقد و بررسی خواهد شد.

تاریخچه

به نظر می رسد ریشه این بحث را در دنیای اسلام، در درجه اول باید در آیات الهی و روایات معصومین جستجو نمود. قرآن کریم به صورت های مختلف، هدفمند بودن آفرینش را مورد توجه قرار داده است و به احتمال زیاد این آیات و روایات در مورد قاعده مورد بحث الهام بخش بوده است.

آیات مربوط به این بحث را می توان در چند دسته طبقه بندی کرد که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می کنیم. در برخی از آیات قرآن، بطلان، عبث و لعب از آفرینش الهی نفی شده است.

﴿«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّار»﴾[3]

﴿الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‌ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‌ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار﴾[4]

﴿أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ﴾[5]

﴿وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبين﴾[6]

هرچند در بررسی ادله نقلی به صورت مبسوط به تبیین این آیات و واژگان آنها پرداخته می شود اما به طور فشرده باید گفت «عبث» بر کار بیهوده و بی هدف، «لعب» بر مقصد خیالی و غیر واقعی، و «باطل » بر فعل بریده از هدفِ عقل پسند و غیر متناسب با شأن فاعل دلالت می کند.[7] بنابراین، نفی بطلان، عبث و لعب، هدفمند بودن افعال الهی را اثبات می کند.

در برخی از آیات، آفرینش جهان و انسان، به حق، توصیف شده است. در بیش از ده آیه، به حق بودنِ عالم هستی[8] اشاره شده است.

﴿وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَق﴾[9]

﴿أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ‌ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَديد﴾[10]

از مقایسه این آیات با آیات قبلی، به دست می آید که در برابر حق، هم باطل و هم عبث و هم لعب قرار می گیرد و از تقابل این واژگان به دست می آید که مراد از حق بودنِ آفرینش آسمان و زمین، این است که فعل الهی، دارای هدف عقل پسند و متناسب با مقام و منزلت او می باشد.[11] از دیدگاه مفسران،واژه حق بر خلقت حکیمانه و هدفدار بودن آن، دلالت می کند.[12]

برخی از آیات، اهدافی چون امتحان، رحمت، عبادت، را برای آفرینش انسان ذکر کرده اند. نمونه هایی از این آیات عبارتند از:

﴿وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‌ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ‌ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا﴾[13]

﴿وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون﴾[14]

این گونه آیات نیز بیانگر این است که افعال الهی، هدفمند و حکیمانه است؛ زیرا هر کدام از آنها هدفی را برای آفرینش انسان بیان می کند که قدر متیقن از آنها این است که آفرینش انسان بدون هدف و غرض نیست.

در بسیاری از آیات سخن از حکیم بودن خداوند، به میان آمده است.[15]

﴿وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ‌ عَليم﴾[16]

﴿وَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيم﴾[17]

واژه حکمت 97 بار در قرآن مجيد بكار رفته است. از این میان، در پنج آیه صفت قرآن و در يك آیه صفت امر است و در بقيّه آیات در باره خداوند سبحان است‌.[18] اینگونه آیات نیز بیانگر هدفمند بودن افعال الهی است؛ زیرا فعل عبث و بدون غایت، فعلی غیر حکیمانه است.

روایات زیادی از معصومین وارد شده است که به صورت های مختلفی هدفمندی آفرینش را مورد اشاره قرار داده است. هرچند در بحث از ادله نقلی و بیان دیدگاه خود، به صورت مفصل این روایات مورد بحث قرار می گیرند؛ اما در اینجا نمونه هایی را بیان می کنیم. امام علی (علیه السلام)، می فرماید:

«واعلموا عباد الله انه لم یخلقکم عبثاً و لم یرسلکم هملاً[19] »

ایشان در کلامی دیگر، می فرماید:

«ایها الناس اتقواالله فما خلق امرؤ عبثاً فیلهو و لا ترک سدیً فیلغو»[20]

از مجموع آیات و روایات به دست می آید که خلقت خداوند بدون هدف و بیهوده و گزاف نیست و خداوند غرض و مقصودِ عقل پسندی را در افعال خود دارد. این آیات به قدری زیاد و صریح هستند که باعث شد اشاعره ای که در دوره های اول به طور کلی منکر غرض در تمامی افعال الهی بودند، در دوره های بعدی، غرض را در برخی از افعال الهی بپذیرند. تفتازانی در این زمینه می نویسد:

«و الحق أن تعليل بعض الأفعال لا سيما «3» شرعية الأحكام «4» بالحكم و المصالح ظاهر كإيجاب الحدود، و الكفارات، و تحريم المسكرات و ما أشبه ذلك، و النصوص أيضا شاهدة بذلك كقوله تعالى وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ «5» و مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‌ بَنِي إِسْرائِيلَ «6» الآية فَلَمَّا قَضى‌ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ «7» الآية و لهذا كان القياس حجة إلا عند شرذمة لا يعتد بهم، و أما تعميم ذلك بأن «1» لا يخلو فعل من أفعاله عن غرض فمحل بحث»[21]

البته این مطلب تفتازانی به معنای پذیرش قاعده مورد بحث نیست، زیرا قاعده، وجوب عقلی غرض را بیان می کند، اما عبارت بالا وقوع غرض را در برخی موارد بر اساس نقل اثبات می کند.

 


[1] مجموعه آثار ط-صدرا، مطهری، مرتضی، ج1، ص48.
[2] الإشارات و التنبيهات، ابن سينا، ج1، ص149.
[3] سوره ص، آيه 273.
[4] سوره آل عمران، آيه 191.
[5] سوره مؤمنون، آيه 115.
[6] سوره دخان، آيه 38.
[7] معارف قرآن، مصباح یزدی، محمد تقی، ج1، ص476.
[8] 8.- بنگریید: انعام/73- ابراهیم/19- یونس/5-حجر/85-نحل/3-عنکبوت/44-روم/8- زمر/5- دخان/39- جاثیه/22- احقاف/3 و..
[9] سوره انعام، آيه 73.
[10] سوره ابراهیم، آيه 19.
[11] 11 مصباح یزدی، محمدتقی، مجموعه دروس معارف، ص430-432.
[12] - بنگریید:الميزان في تفسير القرآن، ج‌7، ص: 146-مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌4، ص: 495- تفسیرنمونه، ج5، ص299.
[13] سوره هود، آيه 13.
[14] سوره ذاریات، آيه 56.
[15] - بنگریید: بقره/209، 220، 228، 240، 260- نساء/26-مائده/38-انعام/83، 128، 139- انفال/10، 49، 63، 67، 71-توبه/60، 71، 97، 106، 110- یوسف/6- حجر/25.
[16] سوره نمل، آيه 6.
[17] سوره نور، آيه 18.
[18] قاموس قرآن، قرشی، سید علی اکبر، ج2، ص164.
[19] نهج البلاغة ت الحسون، السيد الشريف الرضي، ج1، ص488، خطبه 195.
[20] نهج البلاغة ت الحسون، السيد الشريف الرضي، ج1، ص868، حکمت 359.
[21] شرح المقاصد، التفتازاني، سعد الدين، ج4، ص302.