1404/10/21
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: التعادل و التراجيح/ فصل دوم: متعارضان غیر متکافئ/ مرجح پنجم: اخذ به احدث
فصل دوم: متعارضانِ غیر متکافئ (اخبار دارای مرجح)
مرجح پنجم: أخذ به أحدث
مباحث ما در باب تعارض ادله، پس از عبور از مرجحاتی نظیر موافقت کتاب، مخالفت عامه، شهرت و صفات راوی، اکنون به آخرین مرجحی که در لسان برخی مطرح شده است میرسد و آن، مسأله «الأخذ بالأحدث» (أخذ به روایتی که زمان صدور آن جدیدتر است) میباشد.
پیش از ورود به بحث، لازم است یک تفکیکِ جایگاهی و ساختاری صورت گیرد. ما مسأله «أخذ به أحدث» را پیشتر (در مجلد قبلی) و در فصل اولِ تعارض ادله مطرح کردیم. آنجا فرض بحث ما در «خبرین متکافئین» بود؛ یعنی جایی که دو روایت با هم معارضاند و هیچگونه ترجیحی نسبت به یکدیگر ندارند و کاملاً مساوی هستند. در آن مقام، بحث بر سر این بود که آیا مقتضای قاعده در صورت تکافؤ، «تخییر» است، یا اینکه قالبِ تخییر را کنار بگذاریم و قالبِ «أخذ به أحدث» را بپذیریم؟ که در آنجا با ادله اثبات کردیم که در فرضِ تکافؤِ تام، دلیلِ اصلی همان «تخییر» است و أحدثیت کاراییِ استقلالی ندارد.
اما زاویه نگاهِ ما در این فصل (فصل دوم: متعارضینِ غیر متکافئین) کاملاً متفاوت است. در اینجا ما با این ادعا روبرو هستیم که اساساً خودِ «أحدثیت»، یک مزیت و یک مرجّحِ مستقل در کنار سایر مرجحات است. درست است که جدیدتر بودن، یک «مزیتِ داخلی» (مربوط به متن یا سند) یا یک «مزیت خارجی» (مثل موافقت کتاب) نیست، بلکه یک «خصوصیت زمانی» در صدور روایت است؛ اما مدعیانِ مرجحیت میگویند: قربِ صدورِ روایت از لحاظ زمانی، خودش مزیتی مهم است، زیرا به زمانِ ادای تکلیفِ ما نزدیکتر است. البته باید مراقب باشیم این ترجیحِ زمانی را به حسابِ «نسخ» نگذاریم. اصلاً صحبت از نسخِ احکام در اینجا مسلّم نیست و جایگاهی ندارد، بلکه این تغییرِ بیانِ معصوم(علیهالسلام)، ممکن است به خاطر تقیه یا تغییر شرایطِ اجتماعی باشد.
به هر حال، چه أحدثیت را صِرفاً راهِ حلی در زمانِ تکافؤ بدانیم، و چه آن را یک «مرجح» به حساب آوریم، ثمره عملیِ چندانی ندارد جز اینکه جایگاه بحث آن در علم اصول تغییر میکند.
بررسی روایات دالّ بر أخذ به أحدث
برای بررسی اینکه آیا شارع أحدثیت را معیار قرار داده یا خیر، به سراغِ طایفهای از اخبار میرویم. سه روایت در این باب وجود دارد که در جلد سیزدهم، اسناد آنها به تفصیل بررسی شده و در اینجا صرفاً از حیث دلالت مورد مداقه قرار میگیرند:
روایت اول: صحیحۀ مُعَلَّی بن خُنَیس
«... قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیهالسلام): إِذَا جَاءَ حَدِيثٌ عَنْ أَوَّلِكُمْ وَ حَدِيثٌ عَنْ آخِرِكُمْ بِأَيِّهِمَا نَأْخُذُ. فَقَالَ(علیهالسلام): خُذُوا بِهِ حَتَّى يَبْلُغَكُمْ عَنِ الْحَيِّ فَإِنْ بَلَغَكُمْ عَنِ الْحَيِّ فَخُذُوا بِقَوْلِهِ قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیهالسلام): إِنَّا وَ اللَّهِ لَانُدْخِلُكُمْ إِلَّا فِيمَا يَسَعُكُمْ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ خُذُوا بِالْأَحْدَثِ»[1] .
در این صحیحه، راوی از امام صادق(علیهالسلام) سؤال میکند: «إِذَا جَاءَ حَدِيثٌ عَنْ أَوَّلِكُمْ وَ حَدِيثٌ عَنْ آخِرِكُمْ بِأَيِّهِمَا نَأْخُذُ؟»؛ یعنی فرض کنید صد یا پنجاه سال فاصله افتاده است؛ روایتی از پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) یا امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به ما رسیده، و اکنون روایت دیگری معارضِ آن، از امام باقر یا امام صادق(علیهماالسلام) به دست ما رسیده است. وظیفه چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «خُذُوا بِهِ حَتَّى يَبْلُغَكُمْ عَنِ الْحَيِّ…» (به آن عمل کنید تا به امام زندهای برسید، پس قول او را بگیرید). سپس امام(علیهالسلام) قاعدهای کلی فرمودند که دقیقاً مؤیدِ مسأله «تخییر» است: «إِنَّا وَ اللَّهِ لَانُدْخِلُكُمْ إِلَّا فِيمَا يَسَعُكُمْ» (به خدا سوگند ما شما را جز در آنچه مایه گشایش و سَعَة است وارد نمیکنیم). نکته بسیار ظریف در این نقل آن است که مرحوم کلینی(رحمهالله) پس از نقل این حدیث آورده است: «وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ خُذُوا بِالْأَحْدَثِ»، ظاهرِ امر نشان میدهد این جمله اخیر، کلامِ خودِ ثقة الإسلام کلینی(رحمهالله) است نه اینکه تتمهِ کلام امام صادق(علیهالسلام) در صحیحه معلّی باشد.
روایت دوم: خبر حسین بن مختار
عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیهالسلام) قَالَ: «أَ رَأَيْتَكَ لَوْ حَدَّثْتُكَ بِحَدِيثٍ الْعَامَ ثُمَ جِئْتَنِي مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُكَ بِخِلَافِهِ بِأَيِّهِمَا كُنْتَ تَأْخُذُ؟ قَالَ: قُلْتُ: كُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِيرِ، فَقَالَ لِي: رَحِمَكَ اللَّهُ»[2] .
این روایت که به «صحتِ قدمایی» صحیح است، از منظر دیگری به مسأله میپردازد. راوی به امام صادق(علیهالسلام) عرض میکند: «أَ رَأَيْتَكَ لَوْ حَدَّثْتُكَ بِحَدِيثٍ الْعَامَ ثُمَ جِئْتَنِي مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُكَ بِخِلَافِهِ بِأَيِّهِمَا كُنْتَ تَأْخُذُ؟» (اگر امسال به شما حدیثی گفتم و سال آینده خلاف آن را بیان کردم، کدام را میگیری؟). راوی عرضه میدارد: «كُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِيرِ» (کلامِ اخیر و جدید را میگیرم). حضرت(علیهالسلام) بر این فهمِ راوی مهر تأیید زده و میفرمایند: «رَحِمَكَ اللَّهُ».
روایت سوم: روایت كِناني (أبی عَمرو کِنانی)
عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْكِنَانِيِّ قَالَ: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیهالسلام): يَا أَبَا عَمْرٍو أَرَأَيْتَكَ لَوْ حَدَّثْتُكَ بِحَدِيثٍ أَوْ أَفْتَيْتُكَ بِفُتْيَا، ثُمَّ جِئْتَنِي بَعْدَ ذَلِكَ فَسَأَلْتَنِي عَنْهُ فَأَخْبَرْتُكَ بِخِلَافِ مَا كُنْتُ أَخْبَرْتُكَ أَوْ أَفْتَيْتُكَ بِخِلَافِ ذَلِكَ بِأَيِّهِمَا كُنْتَ تَأْخُذُ؟
قُلْتُ: بِأَحْدَثِهِمَا وَ أَدَعُ الْآخَرَ.
فَقَالَ(علیهالسلام): قَدْ أَصَبْتَ يَا أَبَا عَمْرٍو أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُعْبَدَ سِرّاً، أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ إِنَّهُ لَخَيْرٌ لِي وَ لَكُمْ وَ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا وَ لَكُمْ فِي دِينِهِ إِلَّا التَّقِيَّةَ»[3] .
سندِ این روایت نیز به تصحیحِ قدمایی تمام است. در این روایت صریح، ابوعمرو کنانی مشابهِ سؤالِ قبل را از امام صادق(علیهالسلام) میپرسد که اگر در دو زمان متفاوت دو فتوای مختلف از شما شنیدم چه کنم؟ راوی خود پاسخ میدهد: «بِأَحْدَثِهِمَا وَ أَدَعُ الْآخَرَ» (جدیدتر را میگیرم و قدیمی را رها میکنم). امام(علیهالسلام) میفرمایند: «قَدْ أَصَبْتَ يَا أَبَا عَمْرٍو» (ای ابا عمرو، به واقع و حقیقت رسیدی). سپس حضرت(علیهالسلام) در ادامه، پرده از رازِ این تفاوت احکام برداشته و علتِ «أخذ به أحدث» را با صراحتی بینظیر بیان میفرمایند: «أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُعْبَدَ سِرّاً… وَ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا وَ لَكُمْ فِي دِينِهِ إِلَّا التَّقِيَّةَ» (خداوند ابا دارد جز اینکه در پنهانی عبادت شود… و خداوند برای ما و شما در دینش چیزی جز تقیه قرار نداده است).
نتیجهگیری و پاسخ به روایات
با بررسی دقیق این سه طایفه از روایات، محصّلِ کلام در مسأله أحدثیت روشن میشود: صحیحه معلّی بن خنیس، اولاً مجمل بود و ثانیاً ذیلِ آن (لاندخلکم الا فیما یسعکم) صراحت در «تخییر» داشت، نه لزومِ ترجیح به أحدث. اما کلیدِ حلِ معمّا، در روایتِ کنانی نهفته است. این روایت «صراحت در حملِ روایاتِ أحدثیت بر مسأله تقیه دارد» (صریحة في حمل روایات الأحدثیة على التقیة). وقتی امام معصوم(علیهالسلام) در یک سال حرفی میزنند و در سال بعد به خاطر تغییر شرایطِ حاکمیتی و سیاسی، فتوایی بر خلاف آن صادر میکنند و نامِ آن را «تقیه» میگذارند، نشان میدهد که این «جدیدتر بودن»، ابزاری برای کشفِ «حکم واقعیِ شارع» نیست! بلکه این روایتِ أحدث، ناظر به «وظیفه فعلیه در ظرف تقیه» است. یعنی در شرایطِ فعلی، وظیفه شما این است که به این حکمِ تقیهای عمل کنید تا جان و دینتان حفظ شود.
علاوه بر این، در سیره أصحابِ ائمه(علیهمالسلام) نیز هرگز چنین نبوده است که اخبارِ أحدثیت را به عنوانِ یک مرجحِ عام در نظر بگیرند.[4]
خاتمه مبحث مرجحات: بنابراین، أحدثیت از دایره مرجحاتِ اصولی (که کاشف از أقربیت به واقع هستند) خارج میشود. و با پایان یافتنِ بحث أحدثیت، پرونده بررسیِ «مرجحاتِ منصوصه» (مواردی که در روایات صراحتاً به آنها اشاره شده بود) کاملاً بسته میشود.
تنبیهات سهگانه
پس از آنکه بحث از یکایک اخبارِ مرجحاتِ منصوصه خاتمه یافت، به بخش پایانیِ باب تعارض ادله یعنی تنبیهات میرسیم. این تنبیهاتِ سهگانه که از مهمترین مباحث اصولی در ساحتِ عملِ مجتهد هستند، عبارتند از:
۱. تنبیه اول (تعدی از مرجحات): آیا ما منحصراً باید به مرجحاتی که در لسان نصوص آمده (مثل موافقت کتاب یا شهرت) بسنده کنیم، یا میتوانیم به هر مزیتی که در یک روایت یافتیم تعدی کنیم؟
۲. تنبیه دوم (ترتیب مرجحات): این مرجحات چه تقدم و تأخری نسبت به هم دارند؟ آیا اولویت با شهرت است، بعد موافقت با کتاب و سنت، و در نهایت مخالفت با عامه؟ یا ترتیبِ دیگری حاکم است؟
۳. تنبیه سوم (وجوب یا استحباب مرجحات): آیا اساساً عمل به این مرجحات در هنگام تعارض «واجب» است؟
ناگفته نماند برخی از اصولیون مانند «صاحب کفایه(قدسسره)» میفرمایند عمل به این مرجحات لازم نیست. ایشان ادله مرجحات را حمل بر «استحباب» میکنند و میگویند ادله تخییر مطلق است؛ شما ذاتاً مخیرید، اما احتیاط و مستحب آن است که این مرجحات را رعایت کنید. اما ما این نظر را قبول نداریم و قائل به «لزوم و وجوبِ» ترجیح هستیم).
پس از این دورنمای کلی، وارد تنبیه اول میشویم:
تنبیه اول: تعدی از مرجحات منصوصه به غیر آن
این مسأله، آوردگاهِ یکی از بزرگترین نزاعهای علمی در علم اصول است. مستفاد از کلمات بزرگانی چون شیخ اعظم انصاری(قدسسره) آن است که این مبحث، از مواردِ نزاع و درگیریِ علمی میان دو طیفِ بزرگ است: «جمهور مجتهدین» از یک سو، و «أعیان اخباریین» از سوی دیگر.
• قائلین به جواز تعدّی: در یک سو، جمهورِ علما و استوانههای علم اصول قرار دارند. بزرگانی نظیر محقق حلّی[5] ، علامه حلّی[6] ، وحید بهبهانی، سید مجاهد و در رأسِ همه آنها «شیخ انصاری»(قدسسرهم)، همگی قائل به این هستند که ما میتوانیم از مرجحات منصوصه عبور کرده و به غیرِ آنها تعدی کنیم. مبنای آنها این است که هر مزیتی که موجب «أقربیت به واقع» شود، قابلیتِ ترجیح دارد.[7]
• قائلین به عدم جواز تعدی (الاقتصار): در نقطه مقابل، بزرگان و أعیانِ اخباریین مانند «صاحب حدائق(قدسسره)» قرار دارند که میگویند فقط و فقط باید به همان چه در متن نصوص آمده (مرجحات منصوصه) اکتفا کرد. جالب اینجاست که در این مسأله، برخی از اعاظمِ اصولیینِ متأخر نظیر «محقق نائینی و محقق خویی(قدسسرهما)» نیز با اخباریون همصدا شده و قائل به عدم جوازِ تعدی گشتهاند.
نظریۀ اول: جواز تعدّی (تبیین مبنای شیخ اعظم انصاری(قدسسره))[8]
مختارِ جناب شیخ انصاری(قدسسره)، جواز تعدی است. ایشان برای ورود به بحث، ابتدا یک زیربنای دقیقِ عقلی-اصولی را در قالبِ «تأسیس اصل» طراحی میکنند:
تأسیس اصلِ اولیه هنگام شک (دوران بین تعیین و تخییر): شیخ انصاری(قدسسره) میفرماید: فرض کنید ما دو دلیلِ متعارض داریم و تکلیفِ شرعی به ما میگوید باید به یکی از این دو عمل کنید. یکی از این دو روایت، یک مزیتِ غیرمنصوص (مثلاً فصاحتِ بیشتر یا واسطه کمتر) دارد که احتمال میدهیم نزد شارع مرجح باشد، و دیگری فاقد این مزیت است. مقتضای «اصلِ عملی» در اینجا چیست؟ شیخ(قدسسره) میفرماید: اصل این است که ما به همان روایتی عمل کنیم که دارای مزیت است و «احتمالِ مرجحیت» در آن میرود. چرا؟ چون مسأله از بابِ «دوران بین تعیین و تخییر» است. اگر ما روایتی که مزیت (مثلاً أحدثیت یا فصاحت) دارد را بگیریم، قطعاً عملِ ما حجت است و شارع ما را مؤاخذه نمیکند. اما اگر روایتی را بگیریم که هیچ مزیتی ندارد (مرجوح است)، در حجیتِ آن «شک» داریم، و در علم اصول قاعدهای قطعی داریم که: «الشّکُ في الحجیة، مُساوِقٌ لِعَدَمِ الحجیة» (شک در اعتبار و حجیتِ یک دلیل، مساوی با بیاعتباری و عدمِ حجیتِ آن است). پس عقل حکم میکند روایتی را بگیریم که مزیت دارد. (البته شیخ انصاری(قدسسره) تذکر میدهند که این اصل در صورتی است که مبنای ما در تعارض، «توقف و تساقط» نباشد. چون اگر قائل به تساقط باشیم، اصل بر عدمِ ترجیح است مگر مرجحی قطعی داشته باشیم).
مانعِ بر سر راهِ این اصل (حکومت اطلاقات تخییر): شیخ انصاری(قدسسره) در ادامه میفرمایند: این اصلِ عقلی بسیار متین است، اما یک مانعِ بزرگ بر سر راهِ آن وجود دارد و آن «إطلاقاتِ ادله تخییر» است. عدهای ممکن است بگویند: شارع مقدس در روایات فرموده هرگاه دو خبر تعارض کردند شما مخیرید (إذن فتخیر). این «تخییر» إطلاق دارد و چترِ آن همهجا پهن است؛ چه آن روایت مزیتِ غیرمنصوص داشته باشد چه نداشته باشد! اگر ادله تخییر حاکم باشد، دیگر نوبت به آن قاعده عقلی (شک در حجیت و مساوق بودن با عدم حجیت) نمیرسد؛ چون با وجود اطلاقاتِ تخییر، ما دیگر شکی در حجیتِ دلیل فاقد مزیت نداریم و میگوییم شارع خودش اجازه داده هر کدام را خواستیم بگیریم.
نتیجهگیریِ شیخ انصاری(قدسسره) و مسیرِ کشفِ «أقربیت به واقع»: بنابراین، کسی که میخواهد قائل به جوازِ تعدی شود، باید إطلاقات تخییر را زمین بزند. شیخ انصاری(قدسسره) میفرماید: اگر با دقت در اخبار «ترجیح» و اخبار «تخییر» تأمل کنیم، درمییابیم که اخبار تخییر اختصاص به جایی دارد که دو دلیل از همه جهات مساوی باشند (صورت تکافؤ). اما در اخبارِ ترجیح، تعابیری وجود دارد که نقشِ «علّت» را ایفا میکنند. و قاعده اصولی میگوید: «العِلَّةُ تُعَمِّمُ وَ تُخَصِّص» (علت، حکم را گسترش میدهد یا محدود میکند). در اینجا علتهایی ذکر شده که نشان میدهد منظورِ شارع، حصر در این چند مرجحِ خاص نبوده است، بلکه ملاکِ شارع «أقربیت به واقع» است. یعنی هر چیزی که ما را به واقع و کلام معصوم(علیهالسلام) نزدیک کند، باید أخذ شود.
به همین دلیل، شیخ انصاری(قدسسره) برای اثباتِ این «علتِ مُعَمِّمه» و ملاکِ أقربیتِ به واقع، به چهار تعبیرِ مهم در روایات تمسک میجویند و میفرمایند این چهار تعبیر نشان میدهند که شارع راه را برای تعدی باز گذاشته است.
ادله چهارگانه شیخ اعظم انصاری(قدسسره) بر جواز تعدّی
همانگونه بیان شد، شیخ انصاری(قدسسره) معتقد است که با تدقیق در «اخبار ترجیح»، درمییابیم که شارع مقدس در پیِ یک ملاکِ بنیادین بوده است و آن «أقربیت به واقع» (نزدیکتر بودن به حکم واقعی و صدور از معصوم) است. بر این اساس، ایشان به چهار تعبیر و علتِ مستفاد از روایات تمسک میجویند تا ثابت کنند هر مزیتی که این أقربیت را محقق سازد، مرجح است، ولو در نصوص نیامده باشد[9] :
دلیل اول: ترجیح به أصدقیت در مقبوله و أوثقیت در مرفوعه
در مقبوله عمر بن حنظله، صفت «أصدقیت» و در مرفوعه زراره، صفت «أوثقیتِ» راوی به عنوان مرجح ذکر شده است. شیخ انصاری(قدسسره) از این دو واژه، یک ملاک و مناطِ کلی صید میکنند. ایشان میفرمایند: وقتی شارع میگوید راویِ «راستگوتر و موثقتر» را مقدم بدار، دلیلش چیست؟ دلیلش این است که راویِ أصدق، أضبط است و به نقلِ حدیث نزدیکتر است؛ در نتیجه، کلامِ او به «الفاظ و کلامِ معصوم(علیهالسلام)» نزدیکتر (أقرب) میباشد. پس ملاکِ اصلی، «نزدیک بودن به لفظ معصوم(علیهالسلام)» است. بنابراین، ما از صفاتِ راوی تعدی میکنیم به صفاتِ «خودِ روایت»!
برای تبیینِ این ظرافتِ کلام شیخ(قدسسره)، به یک مثال دقیق و مهمِ تاریخی-رجالی اشاره میکنیم: ما در تاریخ حدیث شیعه، «اصول أربعمائة» (اصول ۴۰۰ گانه) داریم که غالباً متعلق به اصحاب امام صادق(علیهالسلام) و بعضاً امام باقر(علیهالسلام) و به ندرت امام کاظم(علیهالسلام) میباشد. (البته کتاب سلیم بن قیس نیز از اصول مسلّم قدماست). ویژگی بارزِ عمدهی این اصولِ اربعمائة این است که شاگردان در پای درس معصوم(علیهالسلام) نشسته و عینِ کلمات امام(علیهالسلام) را به صورت «نقل به لفظ» مینوشتند. اما در مقابل، گاهی پیش میآمد که به دلیل سرعتِ کلام امام(علیهالسلام) (مثلاً در خطبهها) یا دلایل دیگر، راوی نمیتوانست عینِ کلمات را بنویسد، لذا مضمون را یادداشت میکرد که به آن «نقل به معنا» میگویند. شیخ انصاری(قدسسره) میفرمایند: اگر دو روایت با هم معارض شدند که میدانستیم یکی از آنها «نقل به لفظ» است (مثل روایات مأخوذ از اصول اربعمائة) و دیگری محتملاً «نقل به معنا» است، ما قطعاً روایتِ «نقل به لفظ» را مقدم میکنیم. چرا؟ چون عینِ لفظ بودن، یک مزیت است که روایت را به کلام معصوم(علیهالسلام) نزدیکتر میکند؛ و این دقیقاً همان ملاکی است که از ترجیح به «أصدقیت و أوثقیت» به دست آوردیم.[10]
دلیل دوم: تعلیل به عدم شک در خبر مشهور
در مقبوله، امام(علیهالسلام) فرمودند خبر مشهور را بگیر، چرا که در آن شکی نیست. شیخ انصاری(قدسسره) با یک دقتِ عقلی میفرمایند: خبرِ مشهور (که متواتر نیست)، بالاخره فینفسه دارای احتمالِ کذب و خلافِ واقع هست و اینگونه نیست که ۱۰۰ درصد قطعیالصدور باشد. پس منظور امام(علیهالسلام) از «لا ریب فیه»، نفیِ شکِ حقیقی و مطلق نیست؛ بلکه منظور «لا ریب فیهِ اضافی و نسبی» است. یعنی شکِ موجود در خبر مشهور، نسبت به شکِ موجود در خبرِ شاذ بسیار کمتر است. نتیجه و مقتضای این تعلیل آن است که: ملاکِ ترجیح، «کمتر بودنِ احتمالِ خلاف» است. پس به هر مزیتی که باعث شود احتمالِ کذب در یک روایت کمتر شود (و لو در نصوص نامی از آن مزیت برده نشده باشد)، باید تعدی کرد و آن را مرجح قرار داد.[11]
دلیل سوم: تعلیل به وجود رشد در مخالفت با عامه
در روایات فرمودند خبری را بگیر که مخالفِ فتوای اهل سنت (عامه) باشد، زیرا «رشد در مخالفت با آنان است». شیخ انصاری(قدسسره) میفرمایند: واضح است که مخالفت با عامه، علتِ تامّه و دائمی برای رسیدن به حق نیست (زیرا عامه نیز گاهی احکامِ حقِ مطابقِ با واقع دارند)، بلکه قضیهای أغلبی است. یعنی مخالفت با عامه، در حقیقت «أمارة الحق و الرشد» (نشانهای بر درستی و حقانیت) است. از این تعلیل میفهمیم که ملاکِ شارع، أخذ به چیزی است که «نشانه و أمارۀ حق» باشد. پس ما از این مورد تعدی میکنیم و میگوییم: هر جا و در هر روایتی یک خصوصیتی دیدیم که آن خصوصیت، عموماً ما را به واقع میرساند و أمارهی رشد و صواب است، همان را مرجح قرار میدهیم و روایتی که مظنّهی خلافِ حق دارد را رها میکنیم.
دلیل چهارم: قول امام(علیهالسلام): «دَعْ مَا یُرِیبُكَ إِلَى مَا لَا یُرِیبُكَ»
شیخ انصاری(قدسسره) در این تعلیل نیز همان مبنای «الدلیل الثاني» (معنای اضافی و نسبی) را پیاده میکنند. ایشان میفرمایند: منظور از رها کردنِ مشکوک، این نیست که به سراغ یک خبر ۱۰۰ درصد قطعی برویم؛ بلکه یعنی روایتی که شکّش بیشتر است را رها کن و روایتی که شکّش کمتر است را بگیر.
در اینجا باید به مثالِ «قِلَّة الوسائط» اشاره کرد: فرض کنید یک روایت با ۲ واسطه از امام(علیهالسلام) نقل شده است (سندِ عالی)، و روایتِ معارضِ آن با ۵ یا ۶ واسطه نقل شده است (سندِ نازل). پرواضح است که هرچه تعداد واسطهها (رُواتِ بین ما و امام(علیهالسلام)) بیشتر باشد، ضریبِ احتمالِ خطا، نسیان و اشتباه نیز بالاتر میرود؛ و هرچه واسطهها کمتر باشد (مثلاً ۲ واسطه)، شک و ریبِ در آن کمتر است.
شیخ انصاری(قدسسره) میفرماید: با استناد به قاعده «دَعْ مَا یُرِیبُكَ…»، ما باید خبرِ دارای ۲ واسطه را بر خبرِ دارای ۵ واسطه ترجیح دهیم. این همان تعدی به مزیتی (کم بودن واسطهها) است که در متن روایات از آن نامی برده نشده است، اما أقربیتِ به واقع میآورد.