درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/11/11

بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

عرض شد حجیت ظواهر قرآن کریم موضوع بسیار مهمی است که در باب آن دو مکتب اخباری و اصولی پدید آمده است و اهمیت مسئله هم فوق‌العاده است یعنی اینکه کسی بگوید ظواهر قرآن برای ما اعتبار ندارد مگر اینکه معصوم برای ما تعیین کرده باشد این خیلی دایره ارتباط مفهومی جامعه را با قرآن کم می‌کند.

در مقابل آن مکتب اصولی که می‌گوید ظواهر قرآن حجت است ولو لم یرد فیه تفسیر عن المعصوم.

عرض شد عمده ادله‌ای که اخباری‌ها را به سمت نظریه‌ عدم حجیت برده است، روایاتی است که مرحوم صاحب وسائل آن‌ها را در باب سیزده از باب صفات قاضی جمع کردند.

تا اینجا به ترتیب به گروهی از روایات پرداختیم که شاید مهم‌ترین آن‌ها روایت بیست و پنجم این باب بود که با نظایر آن سه چهارتا می‌شود که ذیل بعضی از آن‌ها آمده بود که انما یعرف القران من خوطب به که در باب این گروه از روایاتی که من خوطب به داشت، به عنوان گروه اول بحث شد و نهایتاً این که یک امر روشن واضحی از این روایات در بیاید محل تردید بود ولی شاید اوضح طوایف در منع اعتماد به ظواهر قرآن بدون تفسیر معصوم همین باشد که اگر باشد باید مقایسه کرد و نسبت‌سنجی کرد با سایر ادله و روایاتی که حجیت هست. ولی اگر به همین اندازه بماند، وزن آن بالا نیست در مقابل آن همه ادله‌ای که بعد خواهیم گفت.

این یک گروه بود،

یک گروه و مفاد و مضمون دیگری که به عنوان مضمون و مفاد دوم ذکر شد آن بود که در روایت اول باب سیزده با سند معتبر منصور بن حازم از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده بود که آن را هم جلسه قبل ملاحظه کردید، عنوانی که در آنجا آمده بود این بود که فاشهد ان علیا کان قیم القرآن، اینکه معصوم قیم قرآن است، قائم به امر قرآن است آنجا آمده بود.

ممکن است به این استدلال بشود که قائم به امر یک اطلاقی دارد و افاده این می‌کند که هر چه می‌خواهی از او برگیری باید از این قائم به امر باشد، این وجه استدلال بود.

پاسخ این است که قیم قرآن بودن معنایش این است که قوام قرآن به اوست، با این حاصل می‌شود که او می‌تواند تخصیص بزند تقیید بزند، یا آن چیزهای باطنی که در مرئی و منظر عموم نیست باز کند و بیان بکند. معنای قیم بیش از این افاده نمی‌کند.

اینکه بخواهیم بگوییم قیم یک مفهومی دارد که حتی ظهورات و حتی صراحت‌ها را هم می‌گیرد، می‌گوید او قیم است، او این را نگفته است پس نه! این امر واضحی نیست در اینجا و قبل و بعد کسی ملاحظه بکند می‌فهمد چنین اطلاق و عمومی از این قیم بودن نمی‌شود استفاده کرد.

در عین حال بعد از آن طایفه اول که در بعضی از آن‌ها انما یعرف القرآن من خوطب به بود و استدلال آن قابل دفاع‌تر بود اینها قرار می‌گیرد در عین حال ممکن است کسی بگوید این قیم که می‌گوییم یعنی صدر تا ذیل شناخت قرآن به ید اینها است. حتی آنجا که به ظواهر آن می‌خواهد مراجعه کرد.

گرچه می‌شود نقض کرد نسبت به تصریحات هم اگر قیم باشد باید همین را گفت، ولی نمی‌گویند ولی در عین حال این دو طایفه اول و دوم، قوت احتمال نسبت به سایر طوایف بیشتر است اگر بخواهیم نسبت‌سنجی کنیم این دو را باید مهم بشماریم.

طایفه سوم

مفادی است که در روایات متعدد از جمله همین روایت دو و سه این باب آمده است، این روایت دوم این است؛

عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن من ذکره عن یونس بن یعقوب، در سندی که در وسائل نقل شده است از کافی، این سا که کلینی می‌فرماید عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن من ذکره عن یونس بن یعقوب داستانی را نقل می‌کند منتهی در این متن با یک تفاوت‌هایی در ارشاد نقل شده است.

در ارشاد مرحوم مفید این طور است که؛ اخبرنی ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه عن محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن جماعة من رجاله، عن یونس بن یعقوب.

آنجا داشت عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن من ذکره عن یونس بن یعقوب، اینجا دارد عن جماعه من رجاله عن یونس بن یعقوب

اگر آن عن من ذکره باشد که در وسائل از کافی نقل شده است، این مرسله است، روشن است.

اما اگر این سندی باشد که ارشاد نقل می‌کند که آن هم از کافی است، اینجا دارد عن جماعه من رجاله، این ممکن است کسی بگوید این مرسله نیست، مثل عده من اصحابنا مرحوم کلینی است، اینجا هم ابراهیم بن هاشم قمی می‌گوید عن جماعه من رجاله، آدم مطمئن می‌شود شاید اطمینانی حاصل شود که در بین این جماعه من رجاله حداقل این جماعت سه تا باشند و جماعت به دو تا صدق نمی‌کند، جمع منطقی به دو تا صدق می‌کند ولی جماعت از سه تا کمتر نیست اگر نگوییم مقداری بیشتر را می‌رساند. آدم مطمئن است که آنجا بین اینها مثل عده من اصحابنا افراد موثقی هم هستند.

(شاید اینجا نسخه ارشاد بر نسخه‌هایی که دست ما هست مقدم باشد در کتاب‌های متأخرتر هم دارد و جماعة من رجاله، از کافی نقل می‌کند و می‌گوید و عن جماعة من رجاله)

مؤیدش این است که در اعلام الوری این نسخه‌هایی که عن جماعه دارد اختصاص به ارشاد و مفید ندارد. بعید نیست که جماعة باشد اگر این باشد روایت اعتبار پیدا می‌کند مگر اینکه کسی بگوید اختلاف نسخه است و این نسخه مقدم نیست.

این روایت دوم این باب که ما جزء سوم قرار دادیم داستان مفصلی را نقل می‌کند که خیلی مفصل است، اصل آن در ارشاد مفصل در یکی دو صفحه است و داستان به این ترتیب است که یونس بن یعقوب می‌گوید من خدمت حضرت امام صادق سلام‌الله‌علیه بودم، شخصی از شام آنجا آمد، (کسانی که در شام تربیت شده بودند، معلوم است که وضعشان چطور بود، نزعه اموی بشود و آن نگاه اموی در آنجا حاکم بود) آمد و گفت من اهل دانش هستم می‌خواهم با اصحاب تو مناظره بکنم.

حضرت فرمود اینکه می‌گوییم اهل علم و دانش هستی، این حرف خودت هست یا حرف پیغمبر است؟

می‌گوید بعضی حرف خودم هست، بعضی از پیغمبر است.

پس حضرت می‌فرماید؛ انت شریک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؟

می‌گوید من شریک نیستم

می‌گوید قرآن شنیدی؟

می‌گوید نه

پس طاعت تو واجب است؟

می‌گوید نه!

تا اینکه حضرت چند تا اصحابش را وا‌می‌دارد، (خیلی مفصل است) از یونس بن یعقوب و هشام بن سالم و محمد بن نعمان احول و حمراء بن اعین و جمعی از اینها را آنجا قرار می‌دهد و اینها با او مناظره می‌کنند، مناظره‌های مفصلی است، مباحث زیادی در این مناظره رفت و بدل شده است و خلاصه تا به اینجا می‌رسد که او سؤال می‌کند که من الان باید به چه کسی مراجعه بکنم؟

هشام می‌گوید هذا الجال این که اینجا نشسته است، اشاره به امام صادق علیه‌السلام می‌کند این آن است که تشد الیه الرحال و یخبرنا عن اخبار السماء وراثة عن اب عن جد. آنکه مفسر قرآن است و همه چیز را می‌داند این است.

تا اینکه او می‌گوید این باید خبر بدهد.

همان‌جا حضرت می‌فرماید تو چه وقت، از کجا حرکت کردی و کجا رفتی، شواهدی را نشان می‌دهد برای اینکه آن را هم مشخص بکند و نهایتاً او می‌پذیرد و شیعه می‌شود، اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و انک وصی الاوصیاء

حضرت این چند اصحاب خود را ارزیابی کرده است، به هر کدام می‌گوید تو این نقطه قوت را داری و این نقطه ضعف را داری، نکاتی راجع به هر یک بیان می‌کند.

این مفاد کلی این روایت است اما آنچه در این روایت و روایات زیادی مورد توجه هست و با بحث ما ارتباط دارد این است که گفته شده است در این روایات که پیغمبر که از دنیا رفت چه باقی گذاشت؟

آن‌ها می‌گویند قرآن

بعد سؤال می‌شود که این قرآن که مورد قبول طوایف مختلف از فرق مسلمین است و هر کدام به جایی از قرآن تمسک می‌کنند، پس قرآن به تنهایی نمی‌تواند تکلیف را در وصایت و خلافت و مسائل جزئی روشن کند.

این چیزی است که در این روایت و روایات دیگر متعدد آمده است که تعبیر این است که؛ آیا کتاب می‌تواند کار را تمام بکند و اختلافات را جمع بکند؟

خود او هم می‌گوید نه!

و سنت منقول هم این کار را نمی‌تواند بکند پس ما نیازمند به این هستیم که کسی این را برای ما تفسیر بکند.

این یک روایت است که در اینجا آمده است و می‌شود جزء گروه سوم قرار بگیرد.

مجموعه‌ای از این روایات در این باب و ابواب دیگر فراتر از این هشتاد و چند روایتی که صاحب وسائل ذکر فرموده‌اند بر این محور که قرآن به تنهایی نمی‌تواند کار را برای آیندگان و کسانی که بعد از پیامبر هستند تمام بکند و راه را به طور مستقیم و ریز نشان بدهد.

البته در بعضی از این روایات هست که قرآن راه را نشان داده است ولی به نحو کلی، راهی که نشان داده است این است که سراغ ائمه بروید، اولی الامر بروید، این راه را نشان داده است نه اینکه قرآن خالی از این هدایتگری برای آیندگان باشد ولی هدایتگری قرآن به سمت ائمه است و با ائمه و معصومین بعد از رسول‌خدا است که می‌شود راه را به درستی و تمام و کمال پیدا کرد.

این هم راه سومی است که در روایات هست و کثیری که در این روایات که در این باب ملاحظه می‌کنید از این مقوله است.

این گروه سوم، دلالتش از یک و دو که قبلاً ذکر کردیم حتماً ضعیف‌تر است.

استدلال به روایات طایفه سوم

اینکه تأکید دارند قرآن به طور تفصیل برای آیندگان مشخص نکرده است، بلکه ما نیازمند وجود معصوم و راهنمایی معصوم هستیم، استدلالی که شده است این است که ظواهر قرآن اعتبار ندارد و برای آن هم باید به معصوم مراجعه بکنیم.

جواب استدلال

این گروه پاسخ روشنی دارد، آن دقت‌هایی که در دو گروه قبل بود لازم نیست و پاسخ واضحی دارد و پاسخ این است که نکته محوری در این روایت است که تعیین تکلیف در همه موارد و هدایت در همه امور با قرآن محقق نمی‌شود بلکه یک مکملی می‌خواهد ولو اینکه این مکمل با خود قرآن اعتبار پیدا کرده است، این مکمل معنایش این نیست که حتی ظاهر آن را هم باید تأیید بکند، بگوید این ظاهر را تأیید می‌کنم.

معنای مکمل این است که تصریحات قرآن هست، ظواهر قرآن هست، اما مخصص دارد، مقید دارد، حاکم دارد،

یکی هم بخش مربوط به باطن است، در درون قرآن و بطون قرآن حقایقی است که آن هم مکمل و مفسری می‌خواهد که معصوم است

پس آن که در این روایات افاده شده است، همان مطلب اول و دوم با آن درست می‌شود و جواب می‌گیرد و حل می‌شود

مطلب اول این بود که معصومین و روایات معصومین می‌توانند مخصص و مقید و مفسر باشد. این را همه قبول دارند.

مطلب دوم این بود که بطونی در قرآن هست که آن را باید فقط از معصوم گرفت. بطون که ظاهر نیست و جزء مدالیل ظهوری به شمار نمی‌آید از ناحیه معصوم اعتبار دارد دیگران نمی‌توانند آن را نسبت بدهند. احتمال می‌توانند بدهند ولی نمی‌توانند مبنای اسناد خود و ترتیب آثار قرار بدهند. این هم درست است و همه قبول دارند و این روایات هم که بیان می‌کند این است که ما برای هدایت بشر مکملی می‌خواهیم با قرآن به تنهایی تمام اختلافات فرق و مذاهب حل نمی‌شود. با قرآن به تنهایی یا حتی با سنت پیغمبر به تنهایی تمام تفصیل مسائل روشن نمی‌شود. اصولی هم این را قبول دارد و این مجموعه روایات نافی حجیت ظواهر نیست

بلکه آن که این روایات افاده می‌کند تأکید و اثبات نیاز به معصوم در تفاصیل احکام و معارف هست. یعنی در تفصیل آن‌ها، در تخصیص آن‌ها است و یکی هم در بطون هست

و همین‌طور تأکید بر اینکه به غیر از ما به کسی دیگر در این تفصیلات نمی‌شود مراجعه کرد و این کار ما ائمه هدی است.

دلیل اخص از مدعی است و در واقع مدعای محل نزاع خارج از مدلول دلیل است، محل نزاع این نبود که ائمه می‌توانند مخصص بیاورند، مقید بیاورند، تفسیر بکنند مجملات یا اینکه ائمه می‌توانند بطون را ذکر بکنند و یا اینکه ائمه ملاک در این تشریح و بیان و تخصیص و تقیید هستند و دیگران ملاک نیستند

این دو سه مطلب مورد وفاق همه هست و روایات هم همین را می‌گوید

اما آنکه محل اختلاف است این است که ظواهر بدون تأیید معصوم حجت نیست، این از اینها استفاده نمی‌شود.

به همین روال خیلی از روایات این باب ببینید، خواهید دید یکی از این سه چهار مطلب مورد اتفاق را می‌گوید، یا می‌گوید قرآن مخصص و مقید و مفسراتی دارد که از معصوم باید گرفت

یا می‌گوید بطونی دارد که باید از معصوم گرفت

یا اینکه تأکید می‌کند برای فهم قرآن نباید سراغ دیگران رفت. کار ما هست.

در خیلی از روایات این سه مسئله است. این سه مسئله را نباید با بحث ما خلط کرد،

صاحب وسائل و اخباری گویی اینها را کنار هم قرار می‌دهند و از آن یک مضمونی فراتر از این دو سه تا استفاده می‌کنند و می‌گویند در واقع اینها می‌خواهند بگویند هر چه هست معصوم است و ظواهر هم معصوم است.

این خلاف ظاهر روایات است. این تلقی اخباری این است که این مجموعه (صاحب وسائل هم اینجا هشتاد روایت آورد) می‌خواهد بگوید اینها را کنار هم بگذاریم، می‌گوید هر چه هست معصوم است

منتهی این‌جور نیست، صفرها را که کنار هم بگذاریم که تولید عدد نمی‌کند، روی آن مضامین مشترک، دلالت اینها قوی می‌شود یعنی واقعاً به اینکه مرجع فهم و تفسیر قرآن، معصوم است به دیگران نباید مراجعه کرد، این مضمونی است که اینها همگی بر این اتفاق دارند.

اینکه مخصص و مفسر و مقید مجملات را از معصوم باید گرفت، این در خیلی از این روایات هست.

اینکه تفسیر به معنای تأویل و بیان بواطن و بطون مخصوص معصوم است این در همه اینها هست. اینها کنار هم این چند مطلب را تثبیت می‌کند در حد تواتر و استفاضه می‌رساند.

اما کنار هم قرار دادن اینها معنایش این نیست که ظهورات قرآن را بگوید اعتبار ندارد.

ما می‌گفتیم صاحب وسائل علی‌رغم این که این روایات متعدد مستقیم به این بحث نپرداخته‌اند جمع کرده است و دلیل بر همان نزاع اخباری و اصولی قرار داده است ممکن است این تقریر باشد که یک به یک اینها را نمی‌گویم، ولی این روایات را کنار هم می‌گذارم که محور فهم قرآن معصوم است و حتی ظواهر را هم می‌گیرد.

ما جواب دادیم که این بخش ظواهر در اینها چیزی نیست، آن که هست همان دو سه مطلب واضحی است که اصولی هم قرار دارد.

تقریری دیگر

ممکن است تقریر دیگری باشد که این جور بگوید، اصاله التطابق را در قرآن ساقط می‌کند. این تقریر دیگری از بیان اول است. کسی بگوید این روایات ولو مستقیم نگفته است انما یعرف القران من خوطب به، یا مثل گروه دوم نگفته است قیم القرآن که دلالات آن مقداری واضح‌تر بود بر مشرب اخباری، ولو اینکه آن طور نیست، ولی مجموعه اینها می‌گوید آن اصاله التطابق اعتبار ندارد

یا وقتی که می‌گوید معصوم می‌تواند تخصیص بزند، تقیید بزند، بطون را بیان بکند، حمل بر خلاف ظاهر بکند، در یک جاهایی حمل بر خلاف ظاهر شده است، این نشان می‌دهد که دست ما باز نیست که آن که ظاهر را می‌بینیم مراد جدی است، ممکن است این‌جور تقریر بشود.

پاسخ به تقریر

این است که اصالة التطابق و آن اصول استظهاری که داریم، اصول محکمی است و بعد طوایف زیادی از روایات هست که ارجاع به قرآن داده‌اند، خود قرآن که می‌گوید بیان للناس، همه آن‌ها مفروض است.

اینکه از این روایات یک ملاکی به دست بیاوریم که اصاله التطابق، به طور کلی در این ساقط است، این عبور از محدوده دلالت است.

اصاله التطابق ساقط است، آنجایی که از معصوم چیزی برسد. این مفاد روایات است. بیش از آن چیزی نیست.

آنجایی که معصوم ظاهری را بر خلاف ظاهر حمل می‌کند یا مقید و مخصصی می‌آورد، یا اینکه بطونی را ذکر می‌کند، البته اصاله التطابق ساقط می‌شود.

اما اینکه ما استظهار بکنیم اصاله التطابق واقعاً ساقط شد، چنین چیزی نیست، آن که هست این است که علم باطن قرآن دست ما هست و آن مفادهایی که گفتیم.

علاوه بر این سه گروه کلی چند گروه دیگری هم هست که فقط اشاره می‌کنیم.

گروه چهارم

آن روایاتی است که مفاد آیه شریفه آل‌عمران را مطرح می‌کند که آیات قرآن به محکمات و متشابهات تقسیم شده است و ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا﴾[1]

این آیه شریفه شاید اگر بخواهیم بیست سی تا مطلب وجود دارد که به نظر نمی‌آید به آن بپردازیم.

این گروه چهارم از یک سو اصولیین به آن تمسک کرده‌اند و از یک سو اخباری‌ها، مواردی هست از آیه یا روایت که دو طرف نزاع به یک دلیل استدلال می‌کنند و این آیه در دو مکتب اخباری و اصولی از این قبیل است

با این بیان مختصری که عرض می‌کنم

تمسک اصولیین به آیه وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ

اصولیین اینجا گفته‌اند این آیه دلالت بر حجیت ظواهر می‌کند، برای اینکه می‌فرماید: ﴿هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾

اصولی می‌گوید این آیه شریفه قرآن را به دو گروه تقسیم می‌کند، بخشی محکمات است و بخشی متشابهات، آن محکمات چیزی است که دسترسی به آن وجود دارد و این شامل تصریحات و ظواهر می‌شود و متشابهات آن‌هایی است که اجمال دارد یا بطونی دارد که باید از جایی گرفت و اعتبار ندارد.

بنابر این محکمات اینجا شامل ظواهر می‌شود و آن را حجت قرار می‌دهد.

تمسک اخباریین به آیه

در مقابل اخباری چیزی دیگر می‌گوید، اخباری می‌گوید این آیه که روایاتی هم به این آیه اشاره دارد، این آیه می‌گوید محکماتی است و متشابهات و محکمات همان تصریحات است، آن دلالات قطعیه قرآن محکمات است و ظواهر جزء متشابهات می‌شود.

خلاصه

پس این دو تفسیر بسیار مهم از این آیه شریفه است.

اصولی می‌گوید محکمات دلالات صریحه و ظاهره است مطابق آن محاوره عرفی و متشابهات چیزهایی است که از دایره نص و ظهور خارج است. دایره متشابهات ضیق می‌شود. این نگاه اصولی است به این دلیل می‌گوید این یک جور دلیل است که ظواهر حجت است برای اینکه از نظر عرفی ظاهر محکم است، ظهور محکم است.

در نقطه مقابل اخباری می‌گوید محکمات دایره محدودتری دارد، محکمات عبارت است از نصوص و دلالات صریحه و قطعه و ظنیه و غیر از آن در متشابهات قرار می‌گیرد و در قرآن ظواهر جزء متشابهات است و اگر بخواهید معتبر کنید باید مستند به یک تفسیری که از ناحیه خدا یا معصوم باشد.

در روایاتی هم مکرر آمده است، وجه این که صاحب وسائل این روایات را حمل بر اینها می‌کند این است که روایاتی که می‌گوید الراسخون فی العلم امیرالمؤمنین و الائمه (مثلا روایت هفتم این است) و از این قبیل روایاتی که می‌گوید متشابهات را…

پس این دو نگاه بنیادی در این آیه شریفه است و بحث هم طبعاً اهمیت دارد؛ اخباری‌ها نگاه دوم را دارند، می‌گویند محکمات همان نصوصات است و سایر امور در متشابهات می‌رود یعنی حتی اگر چیزی در روایت بود یا در محاوره عام بود، ظاهر بود اینجا که در قرآن می‌آید جزء متشابهات است و ادامه هم البته این‌طور دارد ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ﴾ آن راسخون فی العلم محل بحث است یا راسخون فی العلم یا عطف بر قبل است، ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ آن وقت یَقُولُونَ یک خبر بعدی است که یک محذوفی در اینجا دارد، یعنی یک راسخون محذوف است، راسخون ﴿یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا﴾ دیگر تسلیم مطلق در مقابل قرآن، ولی راسخون هم آگاه به قرآن و بطون و تأویل قرآن هستند

یا اینکه ﴿مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ﴾.

﴿وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾ یک مطلب دیگری را می‌گوید. منتهی اگر این احتمال دوم باشد، در روایات می‌گوید راسخون هم این را می‌دانند. لذا این دو احتمال که راسخون عطف به قبل باشد یا استیناف شده باشد و مبتدا باشد، از نظر خود آیه یک تأثیری دارد در استظهار از آیه ولی روایات همه می‌گویند تأویل را ائمه هم می‌دانند. آن در این بحث خیلی اثری ندارد.

این اختلاف اساسی است در این مسئله که گروه چهارم که مستند به روایت است.


[1] آل عمران/سوره3، آیه7.