درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/11/04

بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

قبل از اینکه به ادامه بحث در تنبیه چهارم و حجیت ظواهر قرآن بپردازیم، نکته‌ای عرض بکنیم و آن این که به وسائل باب سیزده از ابواب صفات قاضی اشاره کردیم و گفتیم که عنوان باب این است، مرحوم صاحب وسائل با آن نزعه و گرایش اخباری که داشتند بابی را با این عنوان قرار دادند؛ باب ‌عدم جواز استنباط الأحکام النظریة من ظواهر القرآن، إلاّ بعد معرفة تفسیرها من الأئمة علیهم‌السلام این همان نگاه اخباری است، نظریه اخباری است که عنوان باب سیزده از ابواب صفات قاضی در وسائل به خود اختصاص داده است و اشاره شد که ایشان ذیل این باب هشتاد دو حدیث اینجا ذکر کرده‌اند برای تثبیت این نظریه عدم جواز استنباط الأحکام النظریة من ظواهر القرآن.

که ما عرض کردیم اینجا نگاه ایشان به احکام و ابعاد فقهی است ولی ظاهراً نظرشان اوسع از این هست و هم ادله‌ای که اینجا آمده است، اوسع از احکام و مسائل فرعی است، چیزهای دیگر را هم در برمی‌گیرد، این نزعه اخباری در اینجا.

در جامع الاحادیث شیعه مرحوم آقای بروجردی در جلد اول آن حدود بیست باب دارد که این ابواب مقدمات ورود در احادیث است یعنی بحث‌های مبنایی و بنیادی و مقدمی ورود در حدیث ائمه علیهم‌السلام است که بیست و یک باب است.

که حدود ده باب به مباحث بنیادی حدیث پرداخته است؛ مثلاً باب اول، فرض طلب العلم و اینکه بدون علم و حجت نمی‌تواند باشد. این باب اول است، معرفتی که می‌خواهیم به شارع نسبت بدهیم نیازمند به علم و حجت است، بدون علم و حجت اعمال ارزشی ندارد.

همین‌طور در ادامه به مباحث بنیادی پرداخته است که باب دوم این است؛ حجیة ظواهر الکتاب بعد الفحص عن المخصص او المقید، او المبین، او المفسر، او الناسخ و عدم حجیت‌ها قبله.

باب سوم؛ باب حجیة النبی صلی الله علیه و آله بعد الفحص

باب دو و سه جامع الاحادیث شیعه دقیقا مقابل باب سیزده و چهارده صاحب وسائل است در کتاب قضاء، باب سیزده وسائل در کتاب القضاء، صفات قاضی این بود که احکام را از ظواهر قرآن نمی‌توان استفاده کرد مگر بعد از معرفت تفسیرها من الائمه یعنی الا بعد معرفة تفسیرها من الائمه

باب چهارده این بود؛ عدم جواز استنباط الاحکام النظریه من ظواهر کلام النبی ما لم یعلم تفسیرها من جهة الائمه

می‌گوید کتاب و سنت، ظواهر آن حجیتی ندارد الا بعد از اینکه از امام بشنویم. این نزعه اخباری است که اینجا بازتاب کرده است، دقیقا مقابل این نزعه اصولی است که مرحوم آقای بروجردی در باب دو و سه جامع احادیث شیعه آورده‌اند.

باب دو این است؛ باب حجیة ظواهر الکتاب نه بعد از مراجعه به ائمه و تفسیر آن‌ها، می‌گوید بعد از فحص از مخصص، البته ممکن است مخصص در قرآن باشد، ممکن است در سنت باشد.

نگاه می‌کند به سنت، از باب اینکه ناسخ و مخصص و مقید را پیدا بکند. اگر آن‌ها نبود، خود این حجت شد درحالی‌که او می‌گوید بعد تفسیرها من الائمه. یعنی اگر تفسیر او نیامده است این حجت نیست ولو یاس از مخصص هم پیدا کرد این فاصله آن نزعه اخباری است که در وسائل منعکس شده است با نزعه اصولی که در باب دو و سه جامع الاحادیث شیعه انعکاس پیدا کرده است.

باب دو این بود باب سه هم این است که باب حجیة سنة النبی بعد الفحص. لازم نیست آن تأیید شده باشد، همین که نسخ و تخصیصی وارد نشد، خود آن قرآن و حدیث پیامبر معتبر می‌شود البته حدیث پیامبر از حیث سند داستانی دارد، از حیث دلالت است که حجیت پیدا می‌کند.

تفاوت نزعه اخباری و اصولی

این است که در نزعه اخباری و آن نگاه اخباری‌ها که در وسائل الشیعه بازتاب پیدا کرده است حجیتی ندارد مگر اینکه موافق آن از معصومین سنت پیدا بشود. در واقع معنا این است که خود آن بما هو هو حجیت ندارد اما در آن نگاه دوم اصولی که در جلد اول از جامع الاحادیث شیعه بازتاب پیدا کرده است در فصل دو و سه، معنایش این است که اینها حجت است مادامی که مخصص و مانعی پیدا نشود، وقتی مانعی پیدا نشد، فی حد نفسه حجت است، هم ظواهر کتاب و هم ظواهر سنت رسول خدا حجت است

قبل از فحص این دو نزعه یک نظر دارند، حجت نیست، بعد از فحص این دو از هم جدا می‌شود؛ اخباری می‌گوید بعد از فحص اگر پیدا نکردیم باز این حجت نیست، باید موافق این چیزی پیدا بکنید، اصولی می‌گوید مخالف آن چیزی پیدا نکردید، حجت است.

نتیجه اختلاف دیدگاه اخباری و اصولی

نتیجه آن می‌شود که فی حد نفسه مستقلاً به ظواهر کتاب بنابر نگاه اخباری نمی‌شود اعتماد کرد ولی بنابر نظر اصولی بعد از فحص می‌شود اعتماد کرد.

این تفاوتی است که این دو دارد.

اینجا ملاحظه می‌فرمایید که این نگاه ما در تبویب و طبقه‌بندی روایات این قدر اهمیت دارد، لذا کتاب الحیات مرحوم آقای حکیمی را ملاحظه بفرمایید می‌بینید این یک دیدگاه با اصالت اقتصاد پشت سرش هست، عدالت اجتماعی اقتصادی به خصوص، بخش زیادی از روایات را با این نگاه برش زده است،

داستان‌های فلسفه تبویب داستان دیگری است که بحث‌های هرمنوتیکی ربط پیدا می‌کند. اما اجمالاً می‌بینید این رویکردهای بنیادی منعکس در تبویب شده است و تقریباً هیچ تبویبی بدون پایه و مفروضاتی شکل نمی‌گیرد. اینکه اینها چقدر می‌شود حساب کرد و ارزش دارد یا ندارد؟ جای خود.

مناقشه بر صاحبان وسائل و جامع الاحادیث

اما خرده‌ای که اینجا می‌شود بر صاحب وسائل از یک سو و بر جامع الاحادیث شیعه از سوی دیگر گرفت و مناقشه‌ای که می‌شود متوجه کرد این است که انتظار از شما این بود که دو طرف مسئله را بیاورید؛

انتظار از صاحب وسائل این بود (آن روایاتی که می‌شود به آن‌ها به حجیت ظواهر استفاده کرد ولی پخش است) ایشان آن را هم در یک باب بیاورد و آقای بروجردی و گروه ایشان در جامع الاحادیث شیعه، آن بخشی که اخباری به آن تمسک می‌کند، آن را هم بیاورد.

شما در ابواب دیگر وسائل این کار شده است، خیلی از احکام فرعی مطرح شده است، در یک باب، روایات موافق آن نظریه و معارض آن در آنجا آمده است و بعد در جمع خود صاحب وسائل گاهی چیزی گفته است و گاهی چیزی نگفته است، برای بعدی‌ها مفید بوده است.

در همان موضوع روایات موافق و مخالف ذکر شده است، فی باب واحد او ابواب متعدد اما در همان بحث. در جامع الاحادیث شیعه هم همین‌طور است.

منتهی در این بحث‌های بنیادی که جزء مبادی و مبانی مراجعه به قرآن یا سنت است، این کار نشده است و ای کاش این کار می‌شد.

حال شما این باب دو جامع الاحادیث شیعه را کنار باب سیزده وسائل در ابواب صفات قاضی قرار بدهید. این دو، دو نزعه و دو نگاه و دو نظریه اصولی و اخباری را منعکس می‌کنند، کسی که می‌خواهد حرف آخر را بزند، باید هم این را ببیند و هم آن را ببیند.

البته ابوابی که صاحب وسائل دارد به‌گونه‌ای در این ابواب یا ابواب دیگر جامع الاحادیث آمده است ولی نشان‌دار نشده است که نظر طرف را جلب کند. کما این که صاحب وسائل هم همین شکل است، یک طرف روایاتی که نظر خود را تصویب می‌کند وسیع آورده است و آن طرف هم صاحب وسائل هم در ابواب قرائت قرآن، خیلی روایاتی که ارجاع به قرآن می‌دهد، آنجا آورده است ولی آن دیگر از این منظر نیست.

باید توجه به این مسئله باشد که در اینجا مواجه با روایات موافق و مخالف هستیم که نهایتاً بتوانیم آن‌ها را جمع بکنیم. وقاعیت و نتیجه بحث این است.

نکته دیگر

این است که این تفاوت در وسائل و جامع الاحادیث شیعه دیده می‌شود که در وسائل بیشتر نگاه دعوای اصولی و اخباری است، در جامع الاحادیث شیعه بیشتر منازعه با اهل سنت، هم مدنظر است، این نگاه به آن دعوای درونی اخباری و اصولی تقریباً در هر دو هست، اما نگاه بیرونی با سایر مذاهب در جامع الاحادیث در این ابواب مقدمات برجسته‌تر است تا آنجا.

این را هم عرض کردیم هم بحث قرآن است و هم بحث سنت نبوی است گرچه اینجا ما فقط قرآن بحث می‌کنیم.

الان اگر کسی بخواهد با نگاه جامع به مبادی و مقدمات مراجعه به قرآن و سنت بپردازد هیچ کدام از اینها کامل نیست، خیلی تبویب جامع‌تر، منطقی‌تر و دقیق‌تری در تنظیم روایات در مباحث مقدمی و بنیادی مراجعه به قرآن و سنت آورد.

برای نقشه این کار، جای چند پایان‌نامه است، برای نقشه این که مبادی و مبانی مراجعه به کتاب و سنت با استناد به روایات را بشماریم و نظم بدهیم و در یک سامانه جامع و دقیق دربیاوریم جای کار مفصلی است که می‌تواند جمع بکند بین آنچه در این کتب حدیثی است.

قاعدتاً جلدهایی از بحار هم به این اختصاص دارد، در جاهایی از بحار مرحوم علامه مباحث مقدمی مراجعه به قرآن و سنت آورده‌اند.

ادامه بحث

عرض شد که بدون اینکه اهم و مهم و اولویت‌ها را اینجا داشته باشیم و رعایت کرده باشیم وارد ادله‌ای شدیم که اخباری‌ها اقامه کردند، از این طرف شروع کردیم ادله نظریه اخباری و البته آن طیف نظریه اخباری را اینجا تفکیک نکردیم.

آنکه جنس اخباری آن را می‌گفت آن را موضوع قرار دادیم و ادله آن را بررسی می‌کنیم ولی اینکه میزان دلالت این دلیل چه اندازه است، آن تابع هر یک از ادله است که ضمن ادله بحث می‌کنیم.

ابتدا وارد ادله اخباری شدیم، شاید مناسب بود که در تنظیم ما اول اصولی را بگوییم، آنکه می‌گوید حجت است آن را بگوییم بعد به آن بپردازیم ولی عجالتاً ادله اخباری را محور اول قرار دادیم و شاید خیلی از آن ادله ضمن این‌ها در مناقشه‌ای که می‌شود محل بحث قرار بدهیم.

دلیل اول

مجموعه چهار پنج روایتی بود که آن‌ها را ملاحظه کردید و مهم‌ترین آن‌ها روایت زید شحام بود که آخر آن داشت انما یعرف القران من خوطب به.

در این روایت نکاتی را عرض کردیم و نکته دیگری که در این روایت بود و اهمیت داشت این بود که انما یعرف القرآن من خوطب به، اگر فرض بگیریم معتبر باشد، کسی مثلاً محمد بن سنان را معتبر بداند، مثل اینکه مرحوم مامقانی معتبر می‌دانست، یا اینکه روایات کافی را معتبر بداند، چون این در کافی آمده بود. ﴿سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾[1] ذکر شده بود، آن وقت انما یعرف القرآن من خوطب به اهمیتی دارد، برای اینکه ذیل این روایت در مقام تعلیل است و همان‌طور که اشاره کردیم، این انما یعرف القرآن من خوطب به، به آن شکل که عرض کردیم یک قاعده کلی درمی‌آید و عرض کردیم؛

۱- هم حصر دارد.

یعرف عام است، هم ظاهر را می‌گیرد و هم نص را می‌گیرد و هم فقه را می‌گیرد و هم غیر فقه را می‌گیرد.

من خوطب به اینجا منصرف به ائمه هدی است،

آن وقت معنا این می‌شود با این مقدمات و نکاتی که در این ذیل گفتیم ضمن اینکه این ذیل هم تعلیلی است که حاکم بر کل متن است، آن وقت نتیجه این می‌شود که انما یعرف القرآن من خوطب به، فهم شما از قرآن باید از مسیر فهم ائمه بگذرد با او می‌شود این فهم تام بشود. چیزی که من فهمیدم ولو اینکه مراجعه کردم، موانع و مخصص و ناسخ را فحص کردم و ندیدم باز نمی‌توانم به این اعتماد بکنم. این حرف اخباری را به ظاهر اثبات می‌کند.

مناقشه

ممکن است کسی بگوید این صدر روایت در مورد تفسیر و استظهار از قرآن نبود، بلکه مطلبی در تأویل قرآن و بطن قرآن بود بنابراین روایتی که داستان قتاده در آن نقل شده است مربوط به تأویل قرآن است، با این توضیح که ما در مراجعه به قرآن چند شکل داریم و چند صورت در فهم قرآن و چند درجه در فهم قرآن متصور است؛

۱- یک درجه این است که چیزی را از قرآن به نحو تنصیص بفهمیم حالا قطع و ملحق به آن اطمینان است که وجود داشته باشد. این صورت اول است که چیزی را تنصیصاً از قرآن بفهمیم. به نحو قطع یا علم.

این است که مطلبی را از قرآن استظهار بکنیم به شکل استظهار خیلی عرفی عام، ولو اینکه استظهار ظنی است ولی استظهار ظنی در دسترس است، بین محاورات عادی، اینکه می‌گوید اوفوا بالعقود، احل الله البیع، حرم الربا، در هر کلامی بیاید ظهوری دارد، همان ظهور عادی متعارف را برداشت می‌کنیم. این هم یک نوع است.

این است که استظهارات با دقائق و اعمال تدقیقات انجام می‌شود که ظهور است، عرف می‌گوید ظهور است ولی ظهور از نوع دقیقه است.

۴- این است که از این عبور بکنیم و وارد تأویل و بطون بشویم، چیزهای غیر ظاهر را به قرآن بخواهیم نسبت بدهیم و از آن اصطیاد بکنیم که استحسانات است، ذوقیات است که می‌شود به قرآن نسبت داد.

این چهار صورت است، این حداقل چهار مرحله مواجهه ما با قرآن است برای این که معانی از آن برگیریم.

معانی تفسیر

کلمه تفسیر معانی متعددی دارد؛

۱- گاهی تفسیر به معنای عامی به کار می‌رود که همه این چهار قسم را می‌گیرد، هر چه از قرآن بخواهیم و به آن بخواهیم نسبت بدهیم، اعم از آن تنصیص و استظهار عرفی و استظهار دقیق تا آن استتنباطات تأویلی و بطنی، همه ممکن است بگوییم تفسیر است. یک معنای خیلی عام دارد.

گاهی تفسیر آن سه قسم اول را می‌گویند، مقابل تأویل که قسم چهارم است.

گاهی به عکس می‌گویند، یعنی آن تأویل را تفسیر می‌گویند، این که می‌گویند تفسیر می‌کند یعنی تأویل می‌کند

۴- گاهی تفسیر را می‌گویند مربوط به سومی است و نه مربوط به اولی و دومی.

اینها اصطلاحات متفاوتی است که وجود دارد بیش از این هم قابل تصویر است. ولی آنچه واقعیت مسئله است این چهار نوع و درجه از استکشاف معانی قرآن و مدالیل قرآن متصور است که ملاحظه کردید.

حالا ان قلت می‌گوید که این روایت شریفه مربوط به این قسم چهارم است، نه آن اقسام سه‌گانه اول، آن اقسام سه‌گانه اول در یک مدار معتبر عقلایی است یعنی استظهار می‌کند به نحو نص قطعی یا اطمینانی یا استظهار عرفی طبیعی ساده و متعارف یا استظهار دقیقی که با مقدمات و تأملات به دست آمده است.

در هر صورت این سه نوع استظهار قسم یک و دو و سه، استظهارات عادی و عقلایی است و روی مبانی حجیت هم قابل دفاع است

اما آنچه در این روایت مطرح شده است اینجا این استظهار نوع اول و دوم و سوم نداریم، فی حد نفسه این دلالت عرفی ولو دقیقه در آیه ﴿سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ نسبت به مسئله حج و طی مسافت حج نداریم، آنچه در این آیه شریفه است آن داستان قوم سبأ است و مربوط به آن زمان است و اگر تعمیم به زمان‌های بعد داده شود مربوط به آنجایی است که قوم سبأ بوده‌اند که در کلمات مفسران آمده است که در مسیر شام است.

اما اینکه این را برداریم از آن داستان و از آن سرزمین بگوییم خطاب به مردم می‌کند که به حج بروید، گویا این آیه می‌گوید ﴿لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾[2] ، یکی از آیات مربوط به دعوت به حج به شمار بیاوریم، این انصافاً، نه نصی است نه ظهور عادی است و نه حتی ظهور دقیقه‌ای است، بلکه یک استشعاری است بر اساس یک استحسانات و ذوقیاتی است که این‌جور تعمیم بدهیم که آنجا این‌طور شد و آن سرزمین به آن شکل در آمد حالا می‌گوید بروید در یک جای امن، جایی که در آن برکات است، روح این قاعده کلی است که به بشر می‌گوید به جاهای امن بروید که برکات است و قله این سرزمین امن و برکات هم مکه است و قله مکه رفتن هم حج است.

این‌جور درست کنیم، این معلوم است که تأویل است این در واقع ﴿سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ را بخواهیم در حج بیاوریم باید چند تعمیم و الغاء خصوصیت انجام بدهیم بگوییم این امری به گروهی می‌کند در یک داستان خاصی که مربوط به قوم سبأ بوده است

بگوییم روح این چیزی است که باید این جزئیات و احوال حافه به آن را الغاء بکنیم؛

۱-قوم سبأ؟ نه همه.

آن سرزمین؟ بگوییم همه سرزمین‌ها.

۳- آن مقصد آمن خوب؟ بگوییم به معنای مقصد عامی است که به مکه تطبیق بدهیم و مکه را بگوییم حج، سیر را این‌جور دربیاوریم. با یک الغاء خصوصیت‌های خیلی عجیب و غریب، تعمیم‌ها و توسعه‌ها و تطبیق‌های چندمرحله‌ای، ﴿سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ بگوییم یعنی به سمت حج بروید با امنیت و طیب خاطر. چیزهای زیادی می‌خواهد که آیه را بتوانیم این‌جور معنا بکنیم.

این واقعاً تأویل است. ما در قرآن کریم این نوع تأویلات را منع نداریم، مثل اینکه در ﴿وَالْفَجْرِ * وَلَيَالٍ عَشْرٍ﴾[3] ، این را کسی به پیغمبر و فاطمه زهرا و بعد ائمه تطبیق بدهد

یا ﴿وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا﴾ [4] تطبیق به امام زمان بدهد، یا والعصر را آن جور تطبیق بدهد. اینها منع ندارد می‌شود آدم اینها را ذوقی بگوید، تفاسیر عرفا و متصوفه پر از اینها است. تفسیر محی‌الدین را ببینید، تفسیر میبدی را ببینید، لبریز از این ذوقیات است که بر چیزهای مختلف تطبیق داده شده است.

این روشن است که تأویل است، در مدار یک منطق الغاء خصوصیت و تنقیح مناط نمی‌گنجد حتی در مدار قیاس به آن معنایی که آن‌ها می‌گویند نیست، حتی فراتر از آن است، خیلی اوسع از آن قیاس به آن شکل است که گروه‌هایی از اهل سنت در فقه می‌گویند.

این قطعاً تأویلات است، ما باشیم و عقل خودمان و منطق فهم از بحث، اینها در آن نیست.

حضرت تأیید کردند این آیه فراتر از آن داستان شمول دارد یعنی اصل اینکه مربوط به حج است را حضرت قبول کردند منتهی یک جا می‌فرماید آمنین یعنی امنیت دارد که حج او درست است، نه اینکه بدن او آسیب می‌بیند، آمن است یعنی کسی که به اهل‌بیت اعتقاد دارد و با آن حجش درست می‌شود، سیروا آمنین یعنی اعتقاد به ولایت ما پیدا بکند و حج آن وقت درست است

یا در یک روایت دیگر دارد که می‌فرماید این مربوط به حج زمان ولی‌عصر ارواحنا فداه است که آنجا حتی امنیت ظاهری هم وجود دارد و نگرانی از آن جهت نیست.

پس اصل تطبیق این آیه شریفه بر مصداق حج، این را حضرت پذیرفته است. گویا این مسلم بوده است که این تأویل درست بوده است، منتهی می‌گوید این تأویل باید ببینید ما چه می‌گوییم نه آنکه آنچه خودتان فکر می‌کنید پیغمبر گفته است،

حاصل سخن

۱- این است که مصداق تأویل است، نه آن تفسیر یا استظهارات، حتی استظهارات دقیقه، واقعاً جزء تأویلات است.

اینکه این تأویل اصلش مسلم است یعنی امام هم این را قبول کرده است، اصل اینکه این آیه از آن موضع و جایگاه قوم سبأ و شام به حج آمده است، این مقدار مورد وفاق است یعنی قتاده در ذهنش این بود و امام هم این را نفی نکرد. معلوم می‌شود جاافتاده بوده است این دو مورد اتفاق است و استظهار از روایت می‌شود

ولی اینکه چگونه این را تطبیق بر حج بدهیم، کیفیت تطبیق به حج، اختلاف است می‌گوید این را که تو می‌گویی درست نیست، این درست است. تأویلش این است

واقعاً هم درست است برای اینکه تأویل به این معنا نیاز به علم غیب دارد، تأویل چیزی در مدار استظهارات عرفی نیست که بگوییم مباحثه می‌کنیم، این چیزی است که تعبد می‌خواهد و امام می‌گوید جایش اینجا است و شما این را ندارید.

او هم مدعی نیست، چون فرق ائمه ما با آن‌ها این است که در ادعا هم عمر و ابوبکر و قتاده و مالک و ابوحنیفه حتی ادعای این را هم نداشتند که ما وصل به پیغمبر هستیم و ما می‌دانیم ولی ائمه ما ادعا داشتند و شواهد بر ادعا و ادله اینکه ادعا آن‌ها درست است وجود دارد.

امام می‌فرماید این است و واقعاً هم همین است. تفاسیر عرفا و صوفیه را می‌گوییم برای خودتان، ارزشی ندارد مگر اینکه یک استظهار دقیق بشود یا اینکه تأیید معصوم داشته باشد و الا لا قیمة لها.

اسناد قطعی ندهید و احتمال بدهید، عیبی ندارد ولی اسناد نمی‌شود داد.

ان قلت این است که کسی بگوید انما یعرف القران من خوطب به، این معطوف به همین است، یعنی کار به استظهارات لفظی و عرفی ندارد یعنی انما یعرف تأویل قرآن را من خوطب به، این ان قلت است.

منتهی ممکن است کسی این را جواب بدهد که انما یعرف القرآن من خوطب به، در مقام تعلیل است و تعلیل رنگ معلل نمی‌گیرد قاعده کلی را می‌گوید و قاعده کلی شامل ظواهر هم می‌شود

پس سؤال این است که انما یعرف القرآن من خوطب به اختصاص به تأویلات دارد یا اعم از تأویل و تفسیر ظاهر است، ان قلت می‌گوید اختصاص به تأویل دارد به قرینه صدر و توضیحاتی که دادیم، قلت هم می‌گوید این تعلیل است و تعلیل عام است.


[1] سبأ/سوره34، آیه18.
[2] آل عمران/سوره3، آیه97.
[3] فجر/سوره89، آیه1 و 2.
[4] شمس/سوره91، آیه1.