درس اصول فقه استاد علیرضا اعرافی

1404/10/14

بسم الله الرحمن الرحیم


موضوع: اصول / حجیت ظهور/

پیشگفتار

ذر ذیل مباحث حجیت ظهور تنبیهاتی را آغاز کردیم که ملاحظه کردید دو تنبیه را متعرض شدیم یکی در باب شخصی و نوعی بود و یکی هم در فعلی و شأنی بود که نکات مهمی داشت که بیان شد

تنبیه سوم

اشاره‌ای به این است و با این مقدمه شروع می‌شود که این استظهاراتی که از آیات و روایات انجام می‌دهیم علی قسمین است؛

قسم اول

یک استظهارات نسبتاً واضحی است که به عرف عام هم که ارائه شود با سرعت و شتاب بدون کنجکاوی دقیق و زیاد آن معنا را اصطیاد و استظهار می‌کند. این یک نوع از ظهورات است، ظهورات نسبتاً روشن و ظهوراتی که تبادر به ذهن در آن‌ها سریع و با شتاب است و همگانی و عمومی است.

قسم دوم

این است که همراه با یک دقت و موشکافی هست و با یک حدت نظر و دقت بالا از آیه یا روایت استفاده می‌شود. این نوع دوم از ظهورات است

بخشی از ظهورات که ما استظهار می‌کنیم و استفاده می‌کنیم از نوع اول است، روایتی و آیه‌ای آمده است مطلب ولو اینکه ظنی و استظهاری است اما چیزی است که در دسترس است علی القاعده دست هر کسی داده شود با مقدمات زبانی همین را استظهار می‌کند

اما کثیری از دقائق ظهورات است که با استظهار عادی و متعارف و سریع به دست نمی‌آید، این نوع دوم است و گاهی این استظهارات مبنای یک مسائل پیچیده در فقه امروز ما می‌شود هر چه هم فقه پیش‌تر آمده است این دقائق و مداقه‌ها در آن بیشتر شده است؛

نمونه؛ اکرم العالم العادل؛ می‌خواهیم استصحاب بکنیم، می‌گوییم این عدالتش برای ما محرز است، علم او مشکوک است، می‌گوییم یک زمانی عالم بوده است الان هم علم او را استصحاب می‌کنیم، مانعی ندارد یا برعکس، الان می‌دانیم علم دارد، عدالتش را نمی‌دانیم باقی است یا از بین رفته است.

یک جزء از موضوع محرز بالقطع یا اماره است و جزء دیگر با استصحاب احراز می‌کنیم گفته می‌شود این دو در کنار هم جمع می‌شود می‌گوییم وجوب اکرام در اینجا هست و این مصداق اکرم العالم العادل است

اما اگر تعبیر دلیل این بود اکرم العالم و هو العادلٌ، اکرم العالم عادلاً حالت حال پیدا کرد، یا واو حالیه آمد، حال بود گفته می‌شود اینجا استصحاب نمی‌شود کرد استصحاب اصل مثبت است، یک دقتی در این است که اینجا موضوع، موضوع مرکب نیست که بگوییم عالم، عادل، این دو ترکیب به نحو خارجی اخذ در موضوع شده است بلکه به نحو مقید است، عالم عادل، عالم و هو عادلٌ که صرف توصیف نیست، حال است، گفته می‌شود اگر این شد، موضوع مقید می‌شود و آن وقت استصحاب یکی از اجزاء این تقید اثبات نمی‌کند آن عنوان و هو کذا، گفته می‌شود این اصل مثبت می‌شود یعنی یک دقتی دارد که می‌گوید اکرم العالم العادل، با اینکه بگوید اکرم العالم عادلاً یا اکرم العالم و هو عادلٌ این دو این قدر فرق می‌کند، این استظهار ما، استظهار خیلی عادی نیست که دست هر کسی داده شود و بگوید من این‌جور فهمیدم. این استظهار نوع دوم است که همراه با یک مداقه ویژه‌ای است که می‌گوید توصیف بکند العالم العادل، این یک باری دارد، به نحو جمله حالیه بگوید یک معنای دیگری پیدا می‌کند.

یا در خود روایات لمکان الباء، هم ثوب رئوسکم که خود امام در آنجا دارد، این قدر دقائق در استظهارات ما وجود دارد که نوع دوم یک دنیای پیچیده و وسیع را جلوی روی ما می‌گذارد، چه در آیات قرآن و چه در روایات.

این مقدمه‌ای است که در تنبیه سوم عرض کردیم که ظهورات در یک گروه عادی نوع اول منحصر نیست، بلکه نوع دیگری از ظهورات است که پیچیدگی دارد و از تقیید و دشواری برخوردار است

یا به عبارت دیگر اگر نخواهیم این مرزبندی تقسیم به دو قسم را بگذاریم می‌توان این‌جور گفت؛ ظهور مدارج و مراتب دارد از ظهورات آشکار و واضح شروع می‌شود تا ظهوراتی که با یک نوع خفاء و پیچیدگی همراه است درجات دارد.

مسئله در تنبیه سوم

سؤال در اینجا و مطلب در این تنبیه سوم این است که این ظهورات ابتدایی متعارف در دسترس و همگانی، آن که حجت است، البته با ظهور که می‌گوییم یعنی وضع و قرائن، مجموعاً یعنی ظهور آشکاری که دارند، در دسترس‌تر است و همگانی‌تر است این حجت است و این قسم اول و متقین.

اما در مورد قسم دوم اینجا سؤال جدی وجود دارد که حجت است یا خیر؟ در اینجا ممکن است کسی احتمالاتی را مطرح بکند که حداقل اینجا سه احتمال وجود دارد؛

احتمال اول

این است که ممکن است کسی بگوید که این نوع دوم را اصلاً ما ظهور نمی‌دانیم، این نوع دوم که امور دقیقه‌ای است که با حدت ذهن و مداقه‌های ویژه به دست می‌آید اصلاً ظهور ندارد و اما اصلاً این را ظهور نمی‌دانیم این برداشت‌ها و چیزهایی از این قبیل است. این یک احتمال است.

احتمال دوم

این است که کسی بگوید ظهور می‌دانیم ولی حجیت ندارد و دلایل‌ عدم حجیت را بحث خواهیم کرد، به دلیلی از ادله، حجیت ندارد.

احتمال سوم

این است که بگوییم اینها هم ظهور به شمار می‌آید و هم دارای حجیت است و ادله حجیت شامل اینها هم می‌شود. این سه نظریه‌ای است که اینجا وجود دارد.

این بحث را مرحوم شهید صدر مطرح کرده‌اند، این مبحث در کلمات ایشان مورد توجه قرار گرفته است.

صفحه ۲۵۸ از مبحث حجیت ظواهر و هناک شبهةٌ ایشان به صورت شبهه‌ای مطرح کرده است، نه این شکلی که ما گفتیم سه نظریه، قد تشار بوجه الاستدلال بسیرة العقلاییه علی قضیة المطلقه و حاصل‌ها ان الاستدال بسیرة العقلاییه مبتنی الاستکشاف‌عدم الردع ولو من‌ عدم وصوله و هذا بالنسبة الی المراتب القوی من الظهور و بالنسبه الروایات و الاحادیث ثابتٌ بلا اشکال، الاانه بالنسبه الی بعض الظهورات مرتبةً او مرداً یوجد ما یحتمل کونه ردعاً عنه این وارد استدلال و جواب شده است که بعد بحث می‌کنیم

می‌خواهد بگوید اینکه بعضی از مراتب استظهارات که تحلیلاتی آنجا اعمال شده است و مداقه‌های ویژه‌ای می‌خواهد تا کسی به آن برسد، اینها از دایره حجیت خارج است، تعبیر ایشان این است که همان قول دوم است

ممکن است کسی بگوید اینها اصلاً ظهور به شمار نمی‌آید.

این سه طرح موضوع و سه نظری است که اینجا هست.

خلاصه مطلب

به عبارت دیگر می‌شود گفت؛

۱- یک نظر این است که مطلق ظهورات حجت است.

یک نظر این است که بعضی ظهورات حجت است که نظر دوم است. تفصیل بین ظهورات است.

یا اینکه علی الاطلاق اینها معتبر است که نظر سوم می‌شود

بررسی ادله

اما در مقام بررسی و بیان ادله باید ورود بکنیم؛

نسبت به قول اول یا احتمال اول؛ که کسی بگوید این مداقه‌هایی که در آیات و روایات به کار می‌گیرید و به یک ظهوری می‌رسید و زعم یک ظهور پیدا می‌کنید، این اصلاً ظهور نیست،

دلیل قول اول

این است که ظهور یعنی چیزی که آشکارشدگی در آن باشد، خودش را آشکار بر مخاطب عرضه بکند، ظهور یعنی این. ظهور یعنی آن که همگان به راحتی به آن دسترسی پیدا می‌کنند. این همگان به راحتی دسترسی پیدا می‌کنند این در مفهوم ظهور اخذ شده است و صرف اینکه برای کسی ظهور دارد کافی نیست، باید همگانی باشد و همگانی آسان، به سهولت در دسترس دیگران باشد. این مقوم ظهور است لذا همه این چیزهایی که شما می‌بافید و مداقه می‌کنید و احتمالات را مطرح می‌کنید، باید از دایره ظهور بیرون برود. آن‌ها یک احتمالاتی است. نه اینکه ظواهر باشد.

این مهم‌ترین چیزی است که می‌شود برای قول اول گفت، اینکه عند العقلا این ظهور به شمار نمی‌آید، برای اینکه ظهور یعنی امر همگانی به آسانی در دسترس، از معانی حمل می‌شود آن معنای ظهور است و اینکه این سهولت ندارد و تابع مداقه‌ها و پیچیدگی‌های در استظهار است این دیگر ظهور نیست.

پاسخ استدلال اول

این است که ظهور تابع شرایط و وضع متکلم و گوینده است، عرف که می‌گوید چیزی ظاهر کلام کسی است، شرایط متکلم را می‌بیند، این که شما می‌گویید ظهور کلمه ظاهر، معنای کلمه ظاهر، آشکارگی به آسانی است، این در متکلم‌های عادی و متعارف همین‌طور است، در متکلمی که اهل دقائق معنایی نیست، حرف‌های عامیانه می‌زند و می‌رود، واقعاً در مورد یک متکلم عامی، عوام، اینکه آدم جمله‌اش را بگیرد و این دقت‌ها را در آن به کار بگیرد، حتماً می‌گوید این‌ها ظهور نیست، با دقت بگویید این آقایی که کنار خیابان می‌رفت چند کلمه‌ای گفت و رد شد، با دقت‌ها می‌خواهد این نکات دقیقه را بگوید، می‌گوییم نه! می‌گوییم این ظهور نیست

ظهور تابع متکلم و درجه و وزن گوینده یا نویسنده است، در گوینده و نویسنده اگر آن مداقه‌ها نباشد، استظهارهای با مداقه، ظهور نیست، برای اینکه او در مقام اینها نیست

ظهور که تابع استظهارات و مداقه‌های شخص در کلام یا نوشته دیگری است، یک امر ثابت علی الاطلاق نیست، تابعی از درجه و وضع متکلم است، قبلاً هم اشاراتی داشتیم گفتیم این شرایط گوینده و متکلم از لحاظ دانش، حکمت و اینکه در مقام هم باشد، اینها مؤثر در این است که بگوییم ظهور کلامش این هست یا نیست؟! آنجا هم می‌گفتیم اگر یک فقیهی در مقام استفتاء یک چیزی را جواب می‌دهد که معلوم است که این تمام قوای فقهی خود را در ارتباط با این موضوع به اشتراک می‌گذارد و می‌خواهد به دیگران تفهیم بکند.

اما همین فقیه یک گعده‌ای می‌کند، چیزی می‌گوید، همین مقام خیلی فرق می‌کند. شرایط متکلم و مقامی که در آن قرار گرفته است در دامنه و دایره ظهور کلام او اثر دارد و هر چقدر درجه آن متکلم یا مؤلف بالاتر باشد و مقام اعمال را هم بیشتر احراز بکنیم، دایره ظهور کلامش باز‌تر می‌شود این یک واقعیتی است الان هم شما تحلیل بکنید همین است.

الا وسط بازار بروید یک آدم عادی معمولی عامی چیزی می‌گوید، کلمه‌اش را می‌گیرد و ظهور اولیه را می‌گیرد و بیش از آن اگر بخواهید به آن دقت بکنید به آدم می‌خندند.

ولی وقتی در یک سخنرانی علمی بنشیند، آنجا خیل فرق می‌کند. این از نکات بسیار مهم است.

گفتیم در متون و منابع دینی هم ممکن است تفاوت داشته باشد و لذا بارها احتمال داده‌ایم در قرآن دایره ظهور آن وسیع‌تر است برای اینکه نص منضبط است یعنی هیچ تغییر و تحولی در این نص رخ نداده است و مستقیم هم خدا می‌گوید به این دلایل و مقام هم تبیان لکل شئ است این دو سه تا را که باهم بیاورید در قرآن به اوج می‌رسد این وضعیت ظهور و گستره دایره استظهار.

در روایات به آن شدت نیست ولی روایات باز از معصوم است و در مقامی است که کاملاً سنجیده سخن بگوید

این چیز عادی است شما معانی بیان دارید علوم ادبی دقائق‌شناس دارید که ناظر به دقائق کلمات است. اینها را شما در حرف آدم عادی که روی عوامی خود مطلبی را می‌گوید آن دقت‌های معانی بیان را آنجا به کار می‌برید؟ معلوم است که نه.

ولی در یک شاعر مثل حافظ، تمام آن‌ها را به کار می‌گیرید، در حالی که در یک آدم دیگر خیر.

در شاعر معمولی هم خیلی از آن چیزها را به کار نمی‌گیرید. این مقام شخص و جایگاه شخص از جهات علم، دانش، دقت و اینکه در مقام بازتاب دادن آن دقت‌ها در آینه سخن و نوشتار خود است، این اثر دارد و معلوم است که عقلا بین اینها فرق قائل هستند. عقلا بین کلمات در ظهور فرق قائل هستند.

در یک جایی که همان که ابتدا به ذهن همه می‌رسند می‌گویند این ظهور این است بیش از این هر چه گفته شود یک احتمالاتی است که داده می‌شود که در ذهن او هم خطور نمی‌کند

شما در ظهور هم آنچه در اینجا با آن سر کار داریم، اراده جدیه است، اراده متکلم است، اراده استعمالیه و جدیه

در ظهور تصدیقی ممکن است انواع دقائق هم گفته شود این همان مرگ مؤلف است، گفته شود اصلاً مؤلفی در عالم نیست و این کلمه کسی بگوید خیلی چیزها می‌شود به او نسبت داد. به این کلمه نسبت داد.

ما این را نمی‌خواهیم، ما می‌خواهیم نسبت به گوینده و نویسنده بدهیم این جا است که وضع گوینده و نویسنده گنجایش و عدم گنجایش این کلام را تعیین می‌کند. بالقوه این یک گنجایشی دارد برای انواع احتمالات، ولی وقتی می‌بینیم او گفته است، این گنجایش اعتبار پیدا می‌کند، همین‌جوری اعتبار ندارد. احتمالات ضعیفی است که در یک کلام داده می‌شود

مثل اینکه چیزی که در قانون اساسی آمده است، قانون مدنی آمده است، در قوانین عادی می‌آید یا در غیر قانون می‌آید، همه این‌ها فرق دارد. در قانون اساسی در استظهار یک دقت فوق‌العاده می‌شود در تفاسیری که شورای نگهبان در مورد قانون اساسی می‌آورد یک مداقه‌های خیلی بالا است برای اینکه مقام نوشتن قانون اساسی مقام ویژه‌ای بوده است تا اینکه یک قانون عادی است تا آنجا که اصلاً قانون نمی‌نویسد یک حرفی زده می‌شود.

این یک مطلب اساسی و قانون اساسی است که چند بار به آن پرداخته‌ایم که چیزهایی که ممکن استشعار باشد، یک جاهایی ظهور می‌شود یک جایی از استشعار هم پایین‌تر می‌آید در مقامی که آن شخص دارد و انگیزه‌ای که در او وجود دارد. این متفاوت می‌شود.

مطلب دیگر

در پاسخ دو مطلب وجود دارد؛ یکی تابعیت ظهور و درجات ظهور از شخصیت آن گوینده و نویسنده از لحاظ علمی

و در مقام بیان بودن دقائق، این یک قانون است

قانون دیگر که جلسات قبل اشاره کردیم، ظهور شأنی است، آن هم خیلی قانون مهمی است. اگر کسی بگوید ظهور فقط ظهور فعلی است، خیلی از اینها عرفی نیست، ولی اگر گفتند ظهور نوعی دو قسم است یکی ظهور فعلی و ظهور نوعی شأنی،

آن وقت این بحث پاسخ داده می‌شود می‌گوید کار ما منحصر در ظهور نوعی فعلی نیست و عقلا روی ظهورات نوعیه شأنیه هم واقعاً حساب باز می‌کنند و می‌گوید اگر کسی این دقت را نداشت، دیگری به این دقائق توجه کرد بعد از او وقتی به اولی هم عرضه بکنیم می‌گوید من هم همین را می‌گویم.

این هم یک قانون دیگر است.

خلاصه مطلب

پس دو قانون اینجا وجود دارد؛ اینها از قوانین مهم زبان‌شناسی است

قانون اول

این است که درجه دقائق یک کلام و انعقاد ظهور نسبت به دقائق یک کلام که بخشی از آن در معانی بیان گفته شده است و بخش‌های دیگر در اصول گفته شده است و دایره وسیع دارد، این درجه ظهور و تحقق ظهور، در کلام شخص متکلم یا نویسنده تابعی از درجه و شخصیت اوست.

قانون دوم

این است که ظهورات نوعی شأنی وجود دارد که ابتدا ممکن است از همین کلام عادی یا غیرعادی، او نفهمد ولی کسی ممکن است به نکته‌ای توجه می‌کند و هنگامی که این نکته‌ای که آدم دقیق به عرف عام ارائه می‌کند، عرف می‌گوید این درست است و من هم قبول دارم. این لازم نیست همین‌طور فوری به ذهنش تبادر بکند، ولی بعد از شنیدن آن مداقه‌ای که از دیگری شنید می‌گوید این ظهور دارد، آن هم مداقه‌ای که هرگز خودش نمی‌توانست انجام بدهد. آدمی که قریب الاجتهاد است خیلی وقت‌ها این‌طور است، حرف که می‌شنود می‌بیند این حرف خیلی خوب است و خوب هم می‌فهمد و شاید مقداری قضاوت هم بکند ولی وقتی خودش می‌خواست این را بسازد و عرضه بکند نمی‌توانست. این همان ظهورات شأنیه است.

این دو قاعده را مدنظر قرار بدهید با توجه به این دو قاعده به نظر می‌آید که علی الاجمال نمی‌توان گفت هر چه از ظهورات با تدقیقات و مداقه‌های ویژه به دست می‌آید، اینها ظهور شخصی تصور خود شخص است و الا اینها ظهور نیست.

می‌گوییم می‌تواند ظهور باشد با توجه به این دو قانون.