درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1405/08/09

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: روابط بین الملل/تفسیر آیه ۱۱۱ سوره توبه /حقیقت معامله الهی در آیه اشتراء

 

«این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»

 

ارکان و حقیقت معامله با خداوند در آیه ۱۱۱ سوره توبه

در ادامه مباحث گذشته، آیه ۱۱۱ سوره مبارکه توبه بیانگر تعبیری بسیار جامع و کامل است: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾ [1] کسانی که با پروردگار دادوستد می‌کنند و واجد چنین ارتباط مبادله‌ای هستند، این پیوند با واژه اشتراء تعبیر شده است؛ معامله‌ای که یک سوی آن خدای متعال و سوی دیگرش مؤمنان‌اند. آنچه در این معامله و پیوند با پروردگار قرار می‌گیرد، جان و مال خودِ آنان است؛ یعنی استقراء از نفس و اموالشان، چنان‌که پیش‌تر نیز در خاطر بود، آری.

انسان خود را در معرض این دادوستد با پروردگار قرار می‌دهد. منتها در این معامله، یک طرف مؤمنان و طرف دیگر خدای متعال است؛ متاعی که در این معامله مبادله می‌شود، جان‌ها و اموال آنان است، و در ازای آن نیز خدای متعال مقرر فرموده است ﴿بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾ بدین‌معنا که پس از این دادوستد، بهشت را برای آنان معین و مقرر داشته است.

اما در ادامه، در توضیح این حقیقت می‌فرماید: ﴿يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾؛ اینان در راه خدا پیکار می‌کنند، ﴿فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ﴾؛ بدین‌ترتیب که یا پیروز گشته و دشمنان را از پای درمی‌آورند، ﴿فَيَقْتُلُونَ﴾، و یا به شهادت رسیده و کشته می‌شوند، ﴿وَيُقْتَلُونَ﴾. به هر روی، مسئله قتال در اینجا بدین‌گونه تبیین شده است که یک طرف گاه پیروز می‌شود و پیشروی می‌کند و گاه برعکس، خود به فیض شهادت نائل می‌آید؛ و در هر دو فرض، وعده الهی همان است که فرمود بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ.

سپس نکته‌ای بسیار استوار و مهم در این آیه مطرح می‌شود: ﴿فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا﴾. واژه وعده، نوعاً در جایی به کار می‌رود که عهد و قراری برقرار گردد؛ وعده دادن به معنای داشتن قراری است که با واژه وعد تبیین می‌شود. این قرار میان مؤمنان و پروردگار، وعده‌ای راستین و حقیقی است: ﴿وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا﴾. با این حال، در بیان خاستگاه و ریشه این وعده می‌فرماید که این وعده حق در تورات نیز آمده است: ﴿وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ﴾؛ بدین معنا که از این سه طریق به کرات به همگان ابلاغ شده که این امر، وعده الهی و وعده‌ای راستین است: ﴿فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ﴾.

نکته بسیار حائز اهمیت آن است که با ثبوت این معنا در تورات، طبعاً کسانی که بدان عمل می‌کردند نیز وظیفه داشتند با باطل مبارزه کنند: ﴿فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ﴾. همچنین پیروان انجیل که در عصر خود بدان عمل می‌کردند نیز مأمور به همین حکم بودند: ﴿فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ﴾؛ چراکه این اصلِ حق، ناظر به همه کسانی است که وظیفه عمل به تورات یا انجیل را داشته‌اند، و قرآن نیز که به ما مربوط است. بنابراین، این وعده حق است و در تورات، انجیل و قرآن بر پایه همین وعده حق عمل می‌شود.

اشکال مقدر پیرامون تفاوت شرایط مبارزه در شرایع و پاسخ به آن

شاید در اینجا این مطلب مطرح شود که شرایط این مبارزه در تورات، انجیل و قرآن متفاوت بوده است. وجود پاره‌ای تفاوت‌ها در شرایط و ویژگی‌های این مبارزه مشکلی ایجاد نمی‌کند؛ زیرا به هر حال برخی خصوصیات در تورات آمده و برخی ویژگی‌ها نیز به اقتضای زمان و مکان برای اهل انجیل بیان شده و برای اهل قرآن نیز ویژگی‌های خاصی ذکر گردیده است؛ اما اصل این موضوع که این معامله با پروردگار است و مجاهدت، شهادت و وعده ﴿بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ﴾ در میان است، در تمام این شرایع یکسان بوده و تفاوتی ندارد؛ هرچند پاره‌ای از احکام و دستورها به تناسب مقتضیات زمانی و مکانی صادر شده که به سبب همان جنبه‌های زمانی و مکانی باید رعایت شوند.

چنان‌که در برنامه‌ها و احکام قرآنیِ خودِ ما نیز ممکن است به تناسب مقتضیات زمان و مکان، مواردی تفاوت یابد و در هر دوره‌ای ویژگی خاصی مقرر شده باشد. کسانی که این سخن را مطرح کرده‌اند که در قرآن کریم نیز در برخی جهات مربوط به احکام جنگ‌ها تفاوت‌هایی دیده می‌شود، پاسخشان همین است که به تناسب مقاطع گوناگونی که مؤمنان و مسلمانان سپری کرده‌اند، در برخی مراحل دستورهای خاصی وجود داشته که در مقاطع دیگر، به جهت عدم ضرورت، آن دستورها منتفی گشته و معفو دانسته شده است.

وفای به عهد الهی و مراتب فوز عظیم

تعبیر ﴿وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ﴾ ناظر به آن است که تمام این‌ها عهدی با پروردگار است؛ یعنی با انعقاد پیمانی که در آن جان و مال خویش را قرار داده‌اند—﴿اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ﴾—این عهد ویژه اشتراء و ارتباطی که با خداوند برقرار ساخته‌اند، ایجاب می‌کند که به دنباله آن پایبند بوده و بدان وفا کنند. در آغاز، این عهد و پیمان ویژه میان مؤمنان و خداوند برقرار می‌شود، اما در ادامه باید به آن وفادار بمانند. این وفاداری نتیجه و بشارتی به همراه دارد: وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ؛ هر کس به پیمان خویش با خدا به نیکی وفا کند، ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ﴾، به همگان بشارت داده می‌شود. این بشارت بدین معناست که کاری بس موفق و سترگ انجام داده‌اید و به ثمر نشسته است: ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ﴾؛ یعنی به آنچه با آن معامله کرده و بدان عمل نموده‌اید شادمان باشید، ﴿وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾.

این توفیق که همان بیع با پروردگار است—و یک سوی آن خدای متعال و سوی دیگرش مؤمنان‌اند و سپس به این عهد وفا کرده‌اند—دستاوردی جز رستگاری بزرگ ندارد: ﴿وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾؛ که این امر همان فلاح و موفقیت شگرف و بزرگ است.

بدیهی است هرگاه مؤمنان به وظیفه خود به گونه‌ای عمل کنند که توفیق برای آنان حاصل شود، بخشی از این فوز و رستگاری به حیات دنیوی آنان بازمی‌گردد؛ بدین‌ترتیب که پیش رفته، پیشروی نموده، و با اشتیاق و در شرایطی مساعد و روشن به پیش تاخته‌اند و این قهراً موفقیتی سترگ است که نصیبشان می‌گردد. آنان بازپس ننشسته و مغلوب و مقهور نگردیده‌اند و این خود موجب پیشرفت آنان گشته است؛ نه تنها مورد قهر و سخط الهی واقع نشده‌اند، بلکه در کمترین مرتبه، نعمت‌های پیاپیِ الهی بهره آنان شده و به فوز عظیم نائل آمده‌اند. این ساحت دنیوی امر است؛ ساحت اخروی آنان نیز روشن است؛ آنان به اندازه‌ای موفق‌اند که اگر در روز قیامت رتبه‌بندی صورت پذیرد و همگان به انحای مختلف فائز و رستگار باشند، فوز اینان بس بزرگ‌تر و درجاتشان والاتر است؛ زیرا دست به اقدامی سترگ زده‌اند. تثبیت و استقرار ولایت الهی تکلیف بسیار بزرگی است که اگر بتوانیم در شئون حیات خویش بدان اهتمام ورزیم، درمی‌یابیم که مصداق تام همان فوز عظیم است.

تقابل ولایت الهی و ولایت شیطانی

انسان از توانمندی‌های متعددی برخوردار است که خداوند به او عطا فرموده است؛ اما توانمندی بر اینکه بتواند ولایت الهی را به مرتبه ظهور و بروز کامل برساند—به‌گونه‌ای که هویدا باشد جز ولایت الهی ولایتی حاکم نیست—امری بسیار خطیر است. چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، ولایت شیطان و ولایت الله دقیقاً در تقابل و توازن کامل با یکدیگرند. تکرار این مضمون در آیات شریفه با تعابیری همچون ﴿أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ﴾[2] یا انتساب به شیطان از آن روست که اینان خویشتن را گرفتار ساخته و در پی شیطان افتاده‌اند، و هر که قرین شیطان گردد، راه سقوط پیموده و تمام برکات را از کف داده است؛ از این رو، این دو ساحت در تقابل مستقیم قرار دارند.

فلسفه رخصت وسوسه به شیطان و پیوند آن با اختیار انسان

در اینجا پرسشی مطرح می‌شود که پاسخ به آن بایسته است: چرا خداوند رخصت داده است که شیطان در وجود آدمی رخنه کرده و وسوسه نماید—چنان‌که در تعبیر قرآنی آمده است: ﴿الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾[3] [4] —و چرا اجازه داده است که بگوید: ﴿فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ﴾[5] ؟ این امر از یک منظر عقلانی و فلسفی برخوردار است؛ بدین‌بیان که اگر تنها یک راهِ منحصر پیش روی انسان بود و راه دومی وجود نداشت، اختیار انسان سلب می‌شد؛ چه آنکه اگر تنها یک مسیر موجود باشد و همگان ملزم به پیمودن آن باشند و راه دومی متصور نباشد، مجالی برای انتخاب باقی نمی‌ماند و گزینش بی‌معنا خواهد بود. برای تقریب ذهن به فرض راه دوم، می‌توان به پرسش مشهوری اشاره کرد که در انتخابات مجلس خبرگان گاه در برخی حوزه‌ها تنها یک داوطلب وجود داشت و می‌گفتند این چه انتخابی است؛ پاسخ داده می‌شد که فرد می‌تواند رأی مثبت دهد یا رأی ندهد و نام او را ثبت نکند و همین امر، خود نوعی انتخاب میان رأی دادن و ندادن است؛ اما در موضوع هدایت، انحصار در یک راه، انتخاب را ممتنع می‌سازد؛ چراکه اگر تنها صراط الهی باشد و بس، فرد ناگزیر همان مسیر را طی خواهد کرد و دیگر انتخاب معنایی نخواهد داشت. از این رو، ضرورت دارد مسیری دیگر در کنار راه حق وجود داشته باشد تا انسان که فاعلی مختار، مرید و انتخاب‌گر است، توان گزینش داشته باشد.

اشکال مقدر درباره شدت تزیین اعمال توسط شیطان و پاسخ به آن

حال، اشکال دومی مطرح می‌شود که بر فرض ضرورت راه دوم، چرا به شیطان رخصت داده شده است تا این اندازه به تبلیغ بپردازد، پیشگام گردد، اعمال را تزیین کند— ﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ﴾[6] —و به تشویق و ترغیب بیش از حد دست یازد و بگوید: ﴿فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴾ این پرسش نیز پاسخی روشن دارد: انسان واجد چندین نیروی درونی است؛ نخست، نیروی فطرت است که او را همواره به سوی خیر سوق می‌دهد؛ دوم، نیروی بسیار نیرومند و بنیادین عقل است که تدبیر امور را بر عهده دارد و این قوه عاقله جز در وجود انسان یافت نمی‌شود؛ نیروی دیگر، عنایت‌ها و الهاماتی است که از جانب پروردگار به صاحبان عقل و فطرت سلیم ارزانی می‌شود که بهره‌ای بس گران‌بهاست. مجموع این نیروهای پرتوان، مسیر حق را کاملاً مبرهن می‌سازد. از سوی دیگر، تشریع و وحی نیز وجود دارد که راه را چنان روشن می‌گرداند که انحراف از آن ممتنع می‌نماید. بدین‌سبب، تزیین‌ها و وسوسه‌های شیطان بدان روی مجاز شمرده شده که در جبهه مقابل، چنین نیروهای پرتوان و هدایتگری در سرشت انسان تعبیه شده است؛ پروردگار به شیطان رخصت وسوسه داده است تا در برابر این همه شعاع، نور و قدرت درونی انسان قرار گیرد. با این حال، دریغ که انسان هرگاه به ورطه شهوات و تمایلات همسو با شیطان درافتد، تمام این فروغ و عظمت وجودی را از دست می‌دهد و دست به انتخابی نادرست می‌زند که این خود نقصی در ساحت وجودی خود اوست. در این باب سخن بسیار است؛ چنان‌که به تعبیر مرحوم آخوند چون به اینجا رسید قلم سر بشکست، ما نیز باید بگوییم انسان به اقتضای ابعاد وجودی‌اش فراز و نشیب‌های فراوان دارد و تبیین فلسفه این امر، مجالی گسترده می‌طلبد و نباید قلم از بیان بازایستد.

اشکال مستمع پیرامون عدم تعقل اکثریت و پاسخ استاد

در این میان یکی از حاضران اشکال کرد: شما فرمودید انسان از توانمندی‌هایی چون نیروی فطرت برخوردار است، حال آنکه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید ﴿أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾[7] و تعابیری چون ﴿أَكْثَرَهُمْ ظَالِمِينَ﴾ و ﴿أَكْثَرَهُمْ غَافِلِينَ﴾ را بیان فرموده است.

استاد در پاسخ بیان داشت: واقعیت امر دقیقاً همین است؛ اینان در برابر شیطان چنان تسلیم می‌شوند و زانو می‌زنند که مایه شگفتی است. چنان‌که ترامپ در سخنی مدعی شده بود ایران در برابر ما زانو نخواهد زد، این گروه در برابر شیطان و شیطان بزرگ سر فرود می‌آورند؛ همان تعبیر شایسته‌ای که امام راحل برای آمریکا و بریتانیا به کار بردند. قرآن کریم نیز در پی بیان عینی همین ضعف و سستیِ آنان در مقام عمل است.

تا بدین‌جا در امتداد مباحث گذشته به تبیین این آیه شریفه پرداختیم و در صورت توفیق، ادامه آن پی گرفته خواهد شد: ﴿وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾.

 


[1] سوره توبه، آيه 111.
[2] سوره بقره، آيه 257.
[3] سوره ناس، آيه 6.
[4] سوره ناس، آيه 5.
[5] سوره ص، آيه 82.
[6] سوره نمل، آيه 24.
[7] سوره مائده، آيه 103.