درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/11/08

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: ربا/حکم رباخواری / پیامدهای مخرب حرام‌خواری و فساد اقتصادی

 

دلالت آیه ۴۲ سوره مائده بر مذمت حرام‌خواری و لزوم قضاوت به قسط

 

در مباحث اقتصادی، از آیات شریفه قرآن کریم بهره می‌بردیم. در سوره مبارکه مائده،

آیه ۴۲، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكّالُونَلِلسُّحْتِ فَإِنْ جاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْبَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾. مراد از

«سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ» کسانی هستند که بسیار دروغ می‌گویند و همواره به سخنان

دروغ‌گویان گوش فرا می‌دهند؛ گروهی دروغ‌گویند و گروهی دیگر، کلام دروغ آنان را

استماع می‌کنند. در عین حال، «أَكّالُونَ لِلسُّحْتِ» نیز هستند؛ بدین معنا

که با تمام توان خویش مال حرام گردآوری کرده و از آن ارتزاق می‌نمایند.

«فَإِنْ جاءُوكَ» یعنی ای پیامبر، اگر اینان نزد تو آمدند، «فَاحْكُمْ

بَيْنَهُمْ»؛ در میان آنان داوری نما. دلالت این عبارت بر آن است که با حضور آنان

نزد شما، موظف هستید حکم صحیح، الهی و مبتنی بر عدل را در میانشان جاری سازید؛ به

بیان دیگر، حقایق را به‌گونه‌ای برای آنان روشن فرمایید تا دریابند که در مسیر

خطا گام برمی‌دارند و به واسطه حکم شما، راه صواب را بیابند. در اموری که شما را

به عنوان حاکم پذیرفته‌اند، میان آنان داوری کنید، یا آنکه از ایشان روی‌گردان

شوید: «أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ»؛ یعنی ارتباط خویش را با آنان قطع نمایید.

«وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ»؛ و چنانچه از اینان اعراض نموده و دوری بجویید،

«فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً»؛ هیچ زیان و خسرانی به شما نخواهد رسید. در

اینجا تکلیفی ادا شده است مبنی بر اینکه اعراض از این حرام‌خواران و

دروغ‌گویانی که گوش‌های خویش را برای شنیدن اکاذیب مهیا ساخته‌اند،

هیچ‌گونه ضرر و مشکلی در پی نخواهد داشت. «وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ

بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ»؛ اما اگر مقرر گردید که میان ایشان داوری فرمایید، با

وجود آنکه دروغ‌گو و حرام‌خوارند و در نظام اقتصادی مفاسدی پدید می‌آورند، شما

به طور کامل و جامع در میان آنان حکم فرمایید؛ با عدالت، درستی، قسط و عدل داوری

کنید. به چه دلیل؟ زیرا خداوند متعال «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ

الْمُقْسِطِينَ» است.

جایگاه حب الهی در تحقق قسط و عدل

 

مقوله «حُبّ» را در مباحث پیشین تبیین نمودیم و بیان داشتیم که پیوند میان انسان و

خداوند، باید با حب و مودتی ویژه همراه باشد؛ این گرایش و ارتباط مستحکم باید بر

پایه حب و دوستی استوار گردد. در این آیه شریفه نیز به همین حب الهی اشارت رفته

است: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». از آنجا که شما خواستار قرار

گرفتن در شمول محبت پروردگار هستید، می‌بایست بر مدار قسط و عدل عمل نمایید تا

خداوند شما را دوست بدارد؛ چرا که ذات اقدس الهی «يُحِبُّ

الْمُقْسِطِينَ» است. کسانی که به عدالت و درستی رفتار می‌نمایند،

مورد محبت پروردگار واقع می‌شوند. آنان که عدالت را پیشه خود ساخته‌اند و عدل را

سرلوحه خویش قرار داده‌اند، «مُقسط» نامیده می‌شوند؛ اینان اشخاصی هستند که بستر

قسط و عدل را برای خویشتن فراهم آورده‌اند.

 

بررسی آیه ۶۲ سوره مائده پیرامون مسارعت در گناه و اکل سحت

 

در همین سوره مبارکه مائده، آیه ۶۲، مجدداً پیرامون همین حدود و برنامه‌های الهی،

قسط و عدل، و مسئله ارتزاق از مال حرام (أکل سُحت) می‌فرماید: «بسم الله

الرحمن الرحیم. وَ تَرى كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ

الْعُدْوانِ». مشاهده می‌فرمایید که گروهی از آنان، به سوی گناه و تخطی از

مرزها و حدود الهی با شتاب در حرکت‌اند. «يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ

الْعُدْوانِ» بدین معناست که با سرعتی فزاینده پیش می‌روند و خویشتن را در

ورطه گناه و تجاوز گرفتار می‌سازند؛ مراد از «عُدوان»، همان تجاوز از حدود الهی

است. و مقصود از «وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ» این است که آنان پیوسته در پی

حرام‌خواری‌اند. در ادامه می‌فرماید: «لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»؛

کردار آنان بسیار ناپسند است و همواره خویش را مبتلای به اعمال ناشایست

می‌گردانند.

 

مسئولیت عالمان دین در نهی از منکرات مالی با استناد به آیه ۶۳ سوره مائده

 

در آیه شریفه بعدی، یعنی آیه ۶۳ از سوره مبارکه مائده، می‌فرماید: ﴿لَوْ لايَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ﴾ چرا

اهل سلوک و عالمان دین (که در اینجا مراد عالمان یهود است)، آنان را از گفتار

گناه‌آلود و حرام‌خواری بازنمی‌دارند؟ چرا این ربانیون و احبار که علمای اهل

سلوک در میان یهود محسوب می‌شوند، مبادرت به نهی نمی‌کنند؟ «عَنْ

قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ»؛ یعنی چرا آنان را از این اقوال آلوده و گفتارهای

معصیت‌بار نهی نمی‌نمایند؟ مقصود از«قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ» این است که

اساساً تبادلات کلامیِ آنان که شاخصه زیستشان به شمار می‌رود، گفتمانی آغشته به

گناه است؛ و در کنار آن گرفتار «وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ» (حرام‌خواری) نیز

هستند. چرا این علما، اشخاصی را که در پی حرام‌خواری‌اند و با گفتارهای گناه‌آلود

از ثغور الهی خارج می‌گردند، بازنمی‌دارند؟ در واقع، گفتمان فرهنگیِ این جماعت،

مبتنی بر گناه و ارتزاق حرام است. در این مقام، خداوند متعال سکوتِ این عالمان و

ترک فریضه نهی از منکر توسط آنان را مورد مذمت قرار داده و می‌فرماید:

«لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ». بی‌تردید، آنان با این سکوت در برابر قول

باطل و حرام‌خواری، مرتکب عمل بسیار مذمومی شده‌اند و به وظیفه و رسالت خویش عمل

ننموده‌اند.

 

حرمت رشوه و تصرف باطل در اموال با استناد به آیه ۱۸۸ سوره بقره

 

پیش‌تر به آیه ۱۸۸ از سوره مبارکه بقره استناد جستیم. این آیه شریفه، تصرف در اموال

نامشروع و نیز پرداخت رشوه را مورد نهی قرار داده و می‌فرماید: ﴿وَ لاتَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ﴾؛ اموالتان را در میان

یکدیگر به باطل مصرف ننمایید و مال دیگری را به شیوه نامشروع تصاحب نکنید. سپس

می‌فرماید: ﴿وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ﴾؛ اموال خویش را در قالب

رشوه به قضات محاکم ارائه ندهید. این اموال را به سوی حُکام و متصدیان قضا گسیل

می‌دارید تا به چه مقصودی نائل شوید؟ ﴿لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِالنَّاسِ﴾. علت پرداخت این رشوه آن است که با واداشتن حُکام به صدور احکام

نامشروع، پاره‌ای از اموال مردم را تصاحب نموده و اسباب ارتزاق حرام را برای

خود فراهم آورید. آیه شریفه توصیفِ بسیار مذمومی از این عمل ارائه می‌فرماید؛ بدین

معنا که عملکرد قضات، اسبابِ تضییع اموال مردم را فراهم می‌آورد. به بیان دیگر، با

پرداخت رشوه، قضات را مجاب می‌سازند تا احکامی صادر کنند که ثمره آن، مصادره اموال

مردم باشد؛ ﴿لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ﴾.

یعنی بخش و طایفه‌ای از اموال مردمان را با اِعمال زور، سلطه جائرانه و از طریق

گناه ببلعند؛ و حُکام را وادار سازند که اموال گوناگون را به آنان تسلیم کنند، که

تمامی این مفاسد به واسطه پدیده شوم رشوه محقق می‌گردد. ملاحظه بفرمایید که مسئله

رشوه تا چه حد نظام اقتصادی را مختل می‌سازد؛ فرآیندی که در مسیر صحیح خود قرار

دارد، به واسطه اعمال رشوه، به مجاری باطل منحرف می‌گردد. نص صریح آیه

می‌فرماید: ﴿وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْبِالْباطِلِ﴾، و از این طریق که بخشی از اموال را به حُکام می‌سپارید

تا در قالب رشوه، احکامی نامشروع صادر نمایند، نتیجه‌اش ﴿لِتَأْكُلُوافَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ خواهد

بود. بدیهی است شما بر حُرمت رشوه علم دارید؛ هر شخصی که مبادرت به ارتشاء می‌کند،

به خوبی درمی‌یابد که طریق ناصواب و مسیر گناه را می‌پیماید. شما به حُرمتِ تملکِ

ناحقِ اموال مردم وقوف کامل دارید و برایتان مبرهن است اموالی که به واسطه احکامِ

جائرانه به دست می‌آورید، دقیقاً همان چیزی است که مورد مؤاخذه پروردگار بوده و

شرعاً حرام است.

تبیین مفهوم «رشوه‌ی حُکمی» در کلام آیت‌الله‌العظمی اراکی

 

شایان ذکر است که گاهی متعلق رشوه، عینِ مال نیست، بلکه امری است که در حکم مال

تلقی می‌گردد. مرحوم آیت‌الله العظمی اراکی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در دروس

خویش می‌فرمودند که ما گاهی با «رشوه‌ی حُکمی» مواجه هستیم. ایشان

نسبت به دو مقوله دغدغه و حساسیت ویژه‌ای داشتند: نخست مسئله «ربا» بود؛

می‌فرمودند گاهی ربا به صورت مستقیم محقق می‌شود، و گاهی ربا، «ربای

حُکمی» است؛ بدین معنا که نفسِ رفتار و نوعِ عمل، حُکم همان ربا را داراست. در

خصوص رشوه نیز ایشان قائل به همین تفکیک بودند و می‌فرمودند رشوه بر دو قِسم است:

یک قسم، «رشوه‌ی مالی» است که نزد قاضی می‌برند تا در قبال آن، رأی باطلی را صادر

نماید. قسم دیگر، رشوه‌ی مالی نیست، بلکه «رشوه‌ی حُکمی» است؛ یعنی ماهیتاً در حکم

رشوه است. به عنوان مثال، وعده‌ی اعطای یک منصب یا تهدیدی که متوجه شخص می‌سازند؛

و یا به قاضی تفهیم می‌کنند که شرط استمرار تصدیِ وی بر منصب قضاوت، صدور فلان

حکمِ خاص است. در شرایط کنونی، غالب رشوه‌هایی که مشاهده می‌شود از همین سنخ

است. فرد از بیم سلب مقام، یا ترس از مؤاخذه و بازخواست، و یا دست‌کم برای جلب

رضایت مقامات مافوق، تن به صدور احکام ناروا می‌دهد. قاضیِ آگاه، چون می‌داند

صدور این حکمِ آمیخته به گناه موجب خشنودی فرادستان می‌گردد، مبادرت به انشای

آن می‌کند؛ و این عمل، عیناً مصداقِ رشوه، یعنی «رشوه‌ی حُکمی» است. استاد

بزرگوار ما تعابیر «ربای حکمی» و «رشوه‌ی حکمی» را به کار می‌بردند. خطرِ

رشوه‌ی حکمی در این است که ظاهری پنهان دارد، اما در باطن و ماهیت، رشوه است.

ایشان در ادامه می‌افزودند که گاهی خطر و قبح این موارد، از رشوه‌های مالی نیز

عظیم‌تر است. به عبارت دیگر، حُبّ ریاست و تلاش برای حفظ منصب، حُکمِ رشوه‌ای

بسیار نیرومند را دارد که حُکام را به چنین ورطه‌ای می‌کشاند. ﴿وَ لاتَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَىالْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾. شما بر قبح ذاتی و حُرمتِ این عمل کاملاً واقف هستید؛

مسئله مبهم نیست، بلکه با وضوح تمام، آثار وضعی و تبعات رشوه‌ای را که پرداخت

نموده و در پی آن هستید، مشاهده می‌نمایید.

 

بررسی آیه ۱۶۱ سوره نساء و ارتباط رباخواری با کفر

 

حال که بحث به «أکل مال به باطل» منتهی گردید، توجه شما را به آیه ۱۶۱ از سوره

مبارکه نساء معطوف می‌دارم که می‌فرماید: ﴿وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ﴾؛ اینان مبادرت به اخذ ربا می‌نمایند، حال آنکه مؤکداً از آن نهی شده بودند و عملی حرام است؛ ﴿وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ﴾. نفسِ همین رباخواری و نهادینه ساختنِ نظامات ربوی، ازمصادیق بارز «أکل مال به باطل» به شمار می‌رود. به تعبیر دیگر، در چارچوب همین

اقتصاد باطل، آنان در پی تصاحب نامشروع اموال مردم هستند ﴿وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ﴾. آیه شریفه تعبیر بسیار ثقیلی در قبال این

رویه رباخواری که از آن نهیِ مؤکد شده، به کار برده است. در باب اموالی که از

طرق نامشروع تحصیل می‌گردد، آیه شریفه چنان تشدیدی قائل شده که می‌فرماید:

﴿وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً﴾. در میان این افراد،

کارِ انکار به جایی می‌رسد که در ورطه کفر سقوط می‌کنند. از این ایماء و اشارت

درمی‌یابیم که تداوم این افعال، تدریجاً به کفر منتهی می‌گردد؛ و حقیقتاً نیز چنین

است. هنگامی که اشخاص به موازین الهی وقعی نمی‌نهند، اندک‌اندک به سوی کفر کشیده

می‌شوند. گرفتاران در چنگال اموال حرام، رفته‌رفته اعمال خویش را توجیه کرده و

مدعی بلامانع بودن آن می‌شوند. حتی ممکن است در ظاهر سخنی نگویند، اما در ساحت فهم

و ادراک درونی خویش بپندارند که العیاذبالله، خداوند، قیامت و حسابی در کار نیست؛

پس به استمتاع از محرمات بپردازیم. از این رو آیه می‌فرماید: ﴿وَأَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ﴾؛ یعنی در میان آنان (مِنْهُمْ)

اشخاصی به کفر می‌گرایند و ما برای کافرانشان عذاب الیمی مهیا ساخته‌ایم.

البته برای آن گروهی که هنوز به سرحد کفر نرسیده‌اند، طریق توبه و بازگشت مفتوح

است تا از افعال حرام خویش استغفار نموده و آن را جبران نمایند؛ لکن آنان که به مرز

کفر رسیده‌اند، مستوجب عذاب الیم خواهند بود. همان‌گونه که بیان شد، در این تعبیر

اشارتی است مبنی بر اینکه این سِنخ از حرام‌خواری، نهایتاً انسان را به کفر

کشانده و او را به اموری مبتلا می‌سازد که شرعاً از ابتلا به آن‌ها برحذر

داشته شده است.

تأثیر استمرار بر معصیت در شکل‌گیری ملکات نفسانی و گرایش به کفر

 

واقعیت امر آن است که استمرار و تکرارِ افعال آدمی، تأثیرات شگرفی به همراه دارد؛

به عنوان مثال، تکرار اذکاری نظیر تسبیح، «لا إله إلا الله»، تهلیل و تکبیر، موجب

می‌گردد تا در روح و ملکه وجودی انسان، گرایش به این اذکار تقویت و راسخ شود. بر

همین اساس، مکرراً توصیه شده است که در تسبیحات حضرت صدیقه طاهره

(سلام‌الله‌علیها)، ۳۳ مرتبه ذکر «سبحان‌الله»، «الحمدلله»، «لا

إله إلا الله» و «الله أکبر» (که همان تسبیحات اربعه است) خوانده شود؛ و دستور

به تکرار آن قبل و بعد از نماز داده شده است. همچنین در متن نماز، در دو رکعت

پایانی، قرائت همین تسبیحات تشریع گردیده است. غایتِ این امر آن است که نفس و

ملکه انسانی، به واسطه افعالی که انجام می‌دهد و گفتاری که بر زبان می‌راند، با

تسبیح و تهلیل مأنوس گردد. چنان‌که در روایات شریف وارد شده است، ارکان چهارگانه

عرش الهی، همین تسبیحات اربعه است. بدین‌سان، هنگامی که انسان فعل نیکی را مکرراً

انجام می‌دهد، به سوی خُلقیاتِ اصیل انسانی گرایش یافته و در آن مستحکم می‌گردد.

بر همین قیاس، اگر شخصی با رفتار عملی خویش، مکرراً اموال باطل و حرام را تصرف

نماید، این استمرارِ بر معصیت، اندک‌اندک بر شاکله عقیدتی و فکری او اثر

می‌گذارد و او را به وادی کفر رهنمون می‌سازد. وجه اشارتِ تعبیر

«مِنْهُمْ» در این آیه شریفه نیز در همین نکته نهفته است؛ یعنی در میان آنان،

عده‌ای به واسطه این استمرار، کافر شده‌اند. خداوند متعال این عده را به عذابی

دردناک کیفر می‌دهد: ﴿وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ عَذاباًأَلِيماً﴾.

 

امید است خداوند متعال جمیع ما را در رعایت موازین شرعی و صیانتِ نفس از آلودگی به

گناه یاری فرماید؛ به ویژه در اجتناب از معصیتِ ارتزاق از اموال نامشروع، و پرهیز

از اعمالی که انسان به حکم شرع، قانون یا فطرتِ خویش بر بطلان آن‌ها واقف است و با

ارتکابشان، خود را گرفتار عقوبت می‌سازد. شایسته است که آدمی با مراقبت، صیانتِ نفس

و اجتنابِ مؤکد از محرمات، خویشتن را از مهلکه کفر و زندقه رهایی بخشد.