1404/11/01
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: مبانی نظام اقتصادی اسلام/ربا /آموزههای اقتصادی و اخلاقی آیات ۲۷۵ تا ۲۷۷ سوره بقره
بررسی آیه ۲۷۵ سوره بقره و آثار تکوینی ربا
در آیه ۲۷۵ از سوره مبارکه بقره که میفرماید: ﴿یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ﴾، یکی از مباحث بسیار دامنهدار و حائز اهمیت در باب اقتصادِ مبتنی بر علوم قرآنی مطرح گردیده است. خداوند متعال در عبارت «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا» بدین امر تصریح فرموده است که ذات اقدس الهی، برکت و آثار صحیح و سازنده را از ربا سلب نموده و آن را محو و نابود گردانیده است. به تعبیر دیگر، میتوان اذعان داشت که شارع مقدس نهتنها هیچگونه ارزشی برای آن قائل نشده، بلکه آن را مایه وبال و گرفتاریهای متعدد قرار داده است. از این رو، خداوند متعال ربا را به طور مطلق نهتنها تأیید نفرموده، بلکه با قاطعیت تمام از آن نهی و منع فرموده است.
جایگاه محبت الهی و پیامدهای کفران نعمت
در ادامه، پیرامون عبارت «وَيُرْبِی الصَّدَقَاتِ»، در باب صدقات چنین بیان فرمودهاند که خداوند متعال به صدقه، ترقی، تعالی و ارزش کرامت میبخشد. سپس در فراز «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ» میفرماید: شخصی که کفران میورزد، مرتکب معصیت میگردد و متصف به صفت «أثیم» (بسیار گناهکار) است، هرگز مشمول محبت الهی واقع نخواهد شد. همانگونه که مستحضر هستید، در باب محبت، روایات متعددی وارد شده است و شارع مقدس، مسائل بسیار مهم اجتماعی را بر پایه محبت استوار ساخته است. با این وجود، در مواضع متعددی تذکر داده شده است که در چنین مواردی (نظیر کفران و گناه)، میبایست التفات داشته باشیم که رابطه محبت میان عبد و معبود منقطع میگردد. چنانکه در پارهای از روایات نیز تصریح شده است که چنانچه ارتباط محبتی میان انسان و خداوند برقرار باشد، سایر امور آدمی نیز اصلاح و سامان خواهد یافت. مخاطبان ارجمندی که به عرایض حقیر توجه دارند، نیک میدانند که هرگاه قرآن کریم عظمت و اهمیت ویژهای برای مسئلهای قائل باشد، مبحث «محبت خداوند» را به میان میآورد. این امر نشاندهنده غایت اهمیت موضوع است که انقطاع رابطه محبت میان بنده و پروردگار را در پی دارد؛ و بیشک، این خسران و ضرر بسیار عظیمی است که دامنگیر انسان میگردد.
به عنوان نمونه در باب اسراف، آیه شریفه ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ﴾ نازل گردیده است. علمای اعلام و بزرگان دین، اسراف را در زمره گناهان کبیره برشمردهاند؛ تفاوتی نیز نمیکند که فاعلِ آن، فردی مُتموّل و غنی باشد یا شخصی فقیر و نیازمند. برخی چنین میپندارند که اجتناب از اسراف تنها بر عهده شخص نیازمند است، در حالی که اسراف برای همگان، اعم از غنی و فقیر، به طور یکسان حرام و از معاصی کبیره محسوب میگردد. در آن مقام نیز خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»، بدین معنا که ذات باریتعالی اهل اسراف را دوست نمیدارد. از این رو، مراقبت و تقوا در این زمینه امری ضروری است. این بیانِ شیوا، حاکی از اهمیت بسزای مسئله پرهیز از اسراف است؛ لذا تحت هیچ شرایطی نباید اسراف در حیات آدمی راه یابد. پرواضح است که چنانچه از این پدیده مذموم ممانعت به عمل آید، تحولات عمیق و مثبتی در شئون مختلف زندگی انسان پدیدار خواهد گشت.
بنابراین، در مواضعی که یک امر حائز اهمیت به وقوع پیوسته، قرآن کریم با عبارت «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ» بدان اشاره میفرماید. این بیان الهی به صورت عام و به مثابه یک قاعده قطعی و جامع تشریع شده است. هر آنجا که شخصی متصف به صفات «کَفّار» و «أثیم» باشد؛ یعنی نسبت به نعمات پروردگار و تکالیف محوله کفران بورزد و اهل معصیت باشد، از دایره محبت الهی خارج میگردد. در حقیقت، واسطه ارتباطیِ میان انسان و خداوند که همان «محبت» است، منقطع شده و از میان میرود. این مسئله با ظرافتِ تمام بیان گردیده است. با تتبع در روایاتی که در این باب وارد شده، به روشنی مستفاد میگردد که مبحث صدقات—که تجربیات کنونی نیز مؤید آن است—چنانچه در مسیر شرعی و صحیح خویش انفاق گردد، بیتردید موجب ارتقاء و تعالی ابعاد مادی و معنوی حیات انسان میشود. اما در نقطهی مقابل، گرایش به اموری که شرعاً حرام و غیرمجاز شمرده شدهاند، نه تنها به انقطاع محبت الهی میانجامد، بلکه آن آثار صحیح و بابرکت نیز از اعمال سلب خواهد شد.
اقتران فریضه اقامه نماز و ایتاء زکات در قرآن کریم
در اغلب آیات قرآن کریم، مسئله ادای زکات در ردیف طاعت عبادیِ نماز قرار گرفته است. در همین آیه شریفه که پس از بیانِ مبحثی با این درجه از اهمیت نازل شده، خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ﴾. التفات میفرمایید که این خطاب متوجه کسانی است که اهل ایمان و عمل صالح میباشند و غالباً در کلامالله مجید، ایمان و عمل صالح مقارن با یکدیگر ذکر شدهاند. در اینجا با بیانی کلی میفرماید: به تحقیق کسانی که متصف به ایمان و عمل صالح باشند، یعنی «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»، سپس دو فریضه را به یکدیگر عطف نموده و در کنار هم آورده است: «وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ». استفاده از صیغه جمع نشانگر آن است که آحاد جامعه میبایست اهل اقامه نماز باشند و در راستای برپاداشتن آن اهتمام ورزند. به عبارتی، همگان باید مساعی خویش را به کار بندند تا فریضه نماز به نحو اکمل مورد توجه قرار گرفته و اقامه گردد.
بررسی شبهه انحصار وجوب زکات در مصادیق خاص تاریخی
بلافاصله در پی آن، عبارت «وَآتَوُا الزَّکَاةَ» بیان شده است؛ بدین معنا که صرفِ اقامه نماز موجب کمال تکلیف نمیگردد، بلکه ادای زکات نیز شرط است. به فرموده یکی از اساتید مُعظَّم، نمیتوان ادعا نمود که دستور «آتَوُا الزَّکَاةَ» صرفاً منحصر به بادیهنشینان و صاحبان احشامی نظیر گاو و گوسفند یا مالکان باغات کشمش و امثالهم میباشد؛ اگرچه این موارد از مصادیق پرداخت زکات به شمار میروند، اما نباید چنین پنداشت که تکلیفِ ایتاء زکات پس از اقامه صلاة، صرفاً مختص به دامداران و شبانان است. خیر، وجوب زکات شامل حال عموم واجدین شرایط میگردد و در عبارت «أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ» هر دو فریضه در کنار یکدیگر مطالبه شده است.
این حکم دارای عمومیت و شمول است. اگر در مواردی با ملاکهای خاص برای عدهای معین ذکر گردیده، در حقیقت بیانگر یک مصداق مشخص در آن برهه زمانی بوده است و این امر، دلیلی بر انحصارِ مفهومِ ایتاء زکات در آن مصادیقِ معدود نخواهد بود. هرچند برخی از صاحبنظران چنین پنداشتهاند و به روایات خاصه تمسک جستهاند، اما باید توجه داشت که روایات نیز همانند آیات قرآن کریم که دارای «شأن نزول» هستند، از «شأن صدور» برخوردارند. شأن صدور این روایات غالباً ناظر به اکثریت مستفتیانی بوده است که جهت پرسش مراجعه میکردند و از آنجا که عموماً مالکان گاو، گوسفند یا شتر بودند، ملاکِ حکم برای آنان تبیین میشد؛ ولیکن این بدان معنا نیست که تکلیف از دیگران سلب شده باشد. [تیتر] در پاسخ به این شبهه که آیا در آن عصر افراد دیگری با مشاغل متفاوت حضور نداشتند، باید گفت عمده مشاغلِ آن دوران بر محور کشاورزی و تجارت استوار بوده است. تجاری که به امر داد و ستد اشتغال داشتند نیز پس از بازگشت از تجارت، تکالیف معین و واضح شرعی بر عهده آنان مستقر بود؛ لذا آنان نیز در زمره اهل زکات قرار داشتند و تکالیف مالی خویش را ادا مینمودند. در هر دورهای، متناسب با مشاغل و تجارتهای گوناگون، وظیفه شرعی افراد تبیین و مشخص میگردیده است. در نتیجه، عبارت «وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ» حاکی از یک تکلیف عام و فراگیر است.
مراتب اجر الهی و نفی خوف و حزن از مؤمنان
در ادامه میفرماید اشخاصی که دارای چنین فضائلی باشند، مصداق بارز «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ» خواهند بود. این افراد از اجر و پاداشی کامل و الهی برخوردارند؛ بدین بیان که علاوه بر ترتب آثار دنیوی (که همان تأمین و ثبات اقتصاد جامعه است) و بهرهمندی از ثوابِ عظیمِ ادای حُسنِ تکالیف الهی، از پاداشی مخصوص در پیشگاه پروردگار نیز متنعم میگردند. آیه شریفه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ» تصریح میدارد که تجمیعِ صفاتی چون ایمان، عمل صالح، اقامه صلاة و ایتاء زکات، منتهی به « لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ» میگردد؛ یعنی اجری مستقل و متعالی در محضر ذات اقدس الهی برای آنان محفوظ است. همانگونه که اعمال آنان در عالم مُلک منشأ نتایج مطلوب و آثار سازنده است، در عالم معنا و در پیشگاه ربوبی نیز از آثار والای معنوی و الهی برخوردار خواهند بود.
در فراز پایانی آیه میفرماید: «وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ». در مواضع متعددی از قرآن کریم، آیاتی که در وصف مؤمنینِ کاملالایمان نازل شدهاند، به این مرتبه باعظمت (سلب خوف و حزن) اشاره دارند. این مقام، متعلق به عوالم عالیه و ساحت عظمت ربوبی است؛ بدین گونه که هرگاه انسانی در پیشگاه خداوند متعال به مرتبهای از قرب و منزلت دست یابد که مستحق اجر الهی گردد، به خصیصهای متصف میشود که در یومالحساب، از هرگونه حزن، اندوه و ترس در امان خواهد بود. ظاهراً این حکم برای تمامی اهل ایمان، حکمی عام است و نشان میدهد که خوف و حزن به طور مطلق از ساحت وجودی آنان مرتفع میگردد.
چنانکه در سیره بسیاری از علمای اعلام و بزرگانِ اهل معرفت نیز بالعیان مشاهده نمودهایم که در مواجهه با خطیرترین حوادث و پیشامدها، کمترین اثری از خوف، حزن و اندوه در وجود ذیجودشان پدیدار نمیگشت. این امر، خود برهانی قاطع بر رسوخِ ایمانی مستحکم و التزامِ دقیقِ آنان به ادای تکالیف شرعی است؛ و اساساً کسی که به وظیفه خویش به درستی عمل نموده است، وجهی برای حزن و اندوه نخواهد داشت. غایتِ حضور این بزرگان در نشئه دنیا، ادای صحیحِ تکالیف و در پی آن، جلب رضایت و خشنودی پروردگار بوده است؛ لذا با تحقق این غایت، مجال و دلیلی برای عروضِ حزن و خوف باقی نمیماند. از درگاه خداوند متعال مسئلت مینماییم که توفیق عنایت فرماید تا در انجام رسالتها و وظایف مادی و معنوی خویش، مؤید و منصور باشیم. إنشاءالله.