درس خارج فقه استاد احمد عابدی

1405/08/12

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: نظام اقتصادی اسلام/ربا /بررسی احکام ربا در اسکناس، مسکوکات و چک

 

بررسی احکام ربا در اسکناس، مسکوکات و چک

بررسی تاریخچه پیدایش پول و سکه در آیات، روایات و متون تاریخی

بحث درباره ماهیت یا موضوع‌شناسی پول بود که ببینیم آیا در اسکناس یا در پول ربا پیش می‌آید؟ مجدداً تکرار می‌کنم فعلاً بحث درباره ربای معاملی است نه بحث درباره ربای قرضی.

این آیه شریفه‌ای که درباره اصحاب کهف است می‌فرماید: ﴿فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ﴾[1] . در این آیه شریفه می‌فرماید یکی از شما با این ورق به شهر برود و غذایی تهیه کند. این ورق یا به معنای همین کاغذ و اسکناس است، ولی بیشتر مفسران گفته‌اند که ورق یعنی درهم. به هر حال معنای این آیه شریفه این است یا از این آیه استفاده می‌شود که در زمان اصحاب کهف پول رایج بوده است. یا مثلاً بیان شد آن آیه شریفه‌ای که درباره حضرت یوسف علیه السلام است: ﴿وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ﴾[2] ولی بیان شد احتمال دارد که معنایش چیز دیگری باشد. اینکه دقیقاً از چه زمانی درهم و دینار در میان مردم مرسوم شده است دقیق نمی‌دانیم؛ ولی در برخی از کتاب‌های تاریخی یا کتاب‌هایی که راجع به تمدن است، آمده است که نمرود اولین کسی است که سکه ساخته است. در برخی کتاب‌ها آمده است که نمرود پس از حضرت نوح علیه السلام بوده است، یعنی همان زمان حضرت ابراهیم.

در کتاب «اعیان الشیعه» نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام اولین کسی بود که ضرب سکه کرد: «ان أول من امر بضرب السكة الاسلامية هو الخليفة علي بالبصرة سنة أربعين من الهجرة الموافقة لسنة 660 مسيحية ثم أكمل الامر عبد الملك الخليفة سنة 76 من الهجرة الموافقة لسنة 695 م اه‌»[3] . (اعیان الشیعه ج 1 ص 534) حدیثی را پیش‌تر خواندم هنگامی که پادشاه روم خواست بی‌ادبی کند و نام مبارک رسول خدا را اهانت‌آمیز روی پول بنویسد عبدالملک مروان در زمان امام سجاد یا زمان امام باقر علیهما السلام با راهنمایی امام علیه السلام، به فکر افتاد که پول جدیدی داشته باشند و از پول رومی‌ها استفاده نکنند[4] . این‌گونه کلمات که در روایات و در تاریخ است و تقریباً با هم اختلاف دارد. مثلاً نمرود اولین شخص بوده یا عبدالملک یا امیرالمؤمنین سلام الله علیه؟ شاید گفته شود که انواع پول‌ها متفاوت بوده است، پولی را امیرالمؤمنین علیه السلام برای نخستین بار ضرب کرده است، پولی را عبدالملک یا نوعی سکه را، نوعی سکه یعنی آن آرم یا اعتباری که روی پول‌هاست مراد است نه خود سکه‌ها، یعنی آن نقشی که روی سکه است. خلاصه نقش سکه‌ای را عبدالملک ضرب کرده یا اینکه گفته شود اصلاً از همان زمان نمرود و از زمان حضرت نوح و حضرت ابراهیم هر کدام از این‌ها درست است ولی هر کدام نوع خاصی از آن را یا سکه خاصی را اختراع کرده‌اند.

کتابی وجود دارد به نام «خِطَط مَقریزی» (المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار)، بسیار کتاب خوبی است، خیلی هم کتاب خطی‌مانند است، حجم آن شاید به اندازه وسائل الشیعه باشد. این خطط مقریزی که درباره تمدن مصر است، مطالب فراوانی درباره سابقه پول در مصر دارد. اینکه از چه زمانی پول اختراع شد شاید برای ما چندان روشن نباشد ولی به هر حال این امر معلوم است که بشر ابتداء مبادلات خود را کالا به کالا انجام می‌داد و بعداً به دلیل اینکه این مبادله کالا به کالا دردسر زیادی داشت یا اگر کسی می‌خواست مسافرت برود دردسر آن بیشتر بود، این مسائل باعث شد که به فکر اختراع پول بیفتند.

روایات مربوط به درهم و دینار و تحلیل اعتبار شرعی سکه قدیم در برابری با سکه جدید

در کتاب «من لا یحضره الفقیه» و همچنین در «کافی» روایات متعددی وجود دارد. در من لا یحضره الفقیه جلد سوم و همچنین در فروع کافی جلد پنجم، روایات متعددی درباره درهم و دینار هست و روایاتی که در باب دیات است وجود دارد. در این‌گونه روایات مطالب فراوانی است که می‌توان درباره تاریخ و ماهیت پول استفاده کرد؛ که مثلاً پیامبر صلی الله علیه و آله برای کدام مورد فرمود اگر شخصی کشته شد درهم، اگر کدام مورد بود دینار، اگر کدام مورد بود حُلَّه، کدام مورد شتر، کدام مورد گوسفند یا گاو برای دیه قتل نفس بپردازند. اینکه مثلاً پیامبر می‌فرماید در فلان جا اگر شخصی کشته شد ۱۰۰ شتر بدهند، اگر فلان جا بود ۲۰۰ حله بدهند، این نشان می‌دهد که مبادلات آن زمان با چه بوده است. از این موارد در روایات بسیار است. البته این تخمینی است و دقیق نیست ولی شاید بتوان گفت دینار ۴ گرم طلا بوده است و درهم ۲ گرم طلا یا نقره و هر ۱۰ درهم مساوی با ۱ دینار بوده است. البته این دقیق نیست، مثلاً در روایات درهم بَغلی به گونه‌ای و درهم غیر بغلی به گونه دیگری است، ولی حدوداً ۴ گرم و اندی طلا را یک دینار می‌گفتند.

چند روایت در وسائل الشیعه هست؛ روایاتی بدین مضمون که شخصی خدمت امام صادق سلام الله علیه می‌آید و عرض می‌کند: یابن رسول الله من از کسی درهم یا دینار قرض گرفتم. اکنون که می‌خواهم قرضم را پس بدهم دولت آن درهم و دینار قبلی را از سکه انداخته است، دولت می‌گوید آن دیگر اعتبار ندارد و درهم و دینار جدید جایگزین کرده است، اکنون من که بدهکارم باید آن پول قبلی را بپردازم یا این پول جدید را باید بدهم؟ فرض کنید مثلاً زمان طاغوت در ایران همین ریال و تومان بوده ولی با سکه طاغوت و پهلوی؛ اکنون با سکه جمهوری اسلامی اگر کسی آن موقع از کسی پولی قرض کرده است اکنون باید پول زمان شاه را بدهد یا پول جمهوری اسلامی را بدهد؟ این در روایات فراوان آمده است، می‌فرماید پول قدیم را باید بدهد با اینکه دولت اکنون آن سکه را باطل کرده است و سکه جدیدی را رایج ساخته است. سپس در خود حدیث نیز آمده است که قیمت سکه امروز بیشتر است، ارزش آن از سکه آن زمان بیشتر است. شاید از این حدیث بتوان این‌گونه استفاده کرد که همین‌که بیان شد سکه دولت روی درهم و دینار در صدر اسلام برای جلب اعتماد بوده است نه برای ایجاد اعتبار؛ این حدیث که می‌گوید شما اکنون باید همان سکه قبلی را بدهید با اینکه سکه قبلی دیگر از نظر دولت باطل شده است، اینکه می‌گوید باطل شده است ولی شما سکه قبلی را بده، معنایش این است که هنوز ارزش مالی دارد، اگر ارزش مالی نداشت معنا نداشت امام سلام الله علیه بفرماید پول قبلی را بده.

پس اینکه دیروز بیان شد پول قدیم با اکنون تفاوت می‌کند به همین دلیل بود؛ یعنی معنای حدیث این شد که ارزش پول فقط به اعتبار دولت نیست. امروزه پولی را که دولت باطل کند دیگر هیچ ارزشی ندارد، ولی این احادیث که فراوان داریم می‌گوید همان پول قدیم را بپردازید، معلوم می‌شود پول قدیم اعتبار داشته است.

پس مثلاً سکه‌ای که درهم و دینار است یعنی جنس آن نقره یا طلاست، این چه دولت اعتبار کند چه نکند ارزش دارد. اگر دولت اعتبار کند فقط دولت تضمین می‌دهد که این قلابی نیست، ارزش آن به طلا و نقره است نه به خود سکه.

بررسی ماهیت سفته (سفتجه)، پیدایش اسکناس و اعتبار شرعی و مالی آن

حدیثی در وسائل الشیعه آمده است: «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‌ لَا بَأْسَ بِأَنْ يَأْخُذَ الرَّجُلُ الدَّرَاهِمَ بِمَكَّةَ وَ يَكْتُبَ لَهُمْ سَفَاتِجَ‌ أَنْ‌ يُعْطُوهَا بِالْكُوفَةِ»[5] . طبق این روایت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اشکالی ندارد که شخصی در مکه پول بگیرد و رسیدی بدهد سپس بگوید در کوفه بیا پولت را بگیر. از این حدیث چند نکته استفاده می‌شود: سَفاتِج جمع سُفتَجَه است که همان سفته است. اشکالی ندارد که انسان پول قرض بگیرد و سفته بدهد. از این حدیث استفاده می‌شود که اولاً اسکناس چگونه پدید آمد و اینکه در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام نیز چنین چیزی بوده است. اسکناس این‌گونه پدید آمد که ابتداء مبادلات مردم کالا به کالا بود، سپس به‌تدریج پول سکه‌ای طلا و نقره (درهم و دینار) ساخته شد، سپس هنگامی که می‌خواستند مسافرت بروند، بردن این درهم و دینار دشوار بود و گاهی دزد می‌آمد. ذیل همین حدیث عبارت قاموس المحیط در تعریف سفتجه آمده است: «أَنْ يُعْطِيَ مَالاً لآخَرَ فِي بَلَدٍ وَيُؤَدِّيَ إِيَّاهُ فِي بَلَدٍ آخَرَ فَيَسْتَفِيدُ أَمْنَ الطَّرِيقِ». معنای آن این است که این کار را انجام می‌دهد تا دزد مالش را نبرد. اینکه شخص بخواهد پول خود را از مکه به کوفه ببرد، به جای اینکه امنیت طریق پیدا کند سفته می‌گیرد، یعنی دزد مالش را در بین راه نبرد. در واقع اسکناس این‌گونه پدید آمد که مردم وقتی می‌خواستند پول خود را جابه‌جا کنند، اولاً ناامنی جاده بود و مثلاً می‌گفت پولم را به این شخص در این شهر می‌دهم، رسیدی از او می‌گیرم سپس این رسید را در شهر دیگر می‌برم و پول می‌گیرم. ثانیاً حمل و نقل آن سنگین است، مثلاً کسی اگر مقدار زیادی پول بخواهد از این شهر به آن شهر ببرد پول سکه‌ای سنگین است، یعنی مشکلاتی این‌چنین در جابه‌جایی پول وجود داشت. مسئله ناامنی جاده یا سختی حمل و نقل و امثال این امور باعث شد سفاتج یعنی همان سفته پدید آید. سفته یعنی همان رسید که رسیدی رسمی است؛ گاهی رسیدی را دست‌نویس می‌نویسد، گاهی نیز رسیدی است که مهر دولت دارد، این را سفته می‌گوییم. معلوم است که خود سفته هیچ ارزش مالی ندارد، به قول سید یزدی در عروه که فرمود اسکناس علامت است، می‌توان گفت سفته علامت است، علامت این است که این شخص بدهکار است یا طلبکار، پس خودش فی حد نفسه هیچ ارزشی ندارد؛ بنابراین درباره اسکناس می‌توان گفت همان‌گونه که سید در عروه فرمود علامت است و خودش هیچ ارزشی ندارد. اگر علامت باشد، یک بحث این است که آیا ربا در آن پیش می‌آید؟ و بحث دیگر این است که آیا خودش قابل خرید و فروش است؟ علامت مانند یک صفحه کاغذ، قابل خرید و فروش نیست و اصلاً ارزشی ندارد. اسکناس یک صفحه کاغذ مانند سفته است، این سفته نیز نشانه پولی است، نشانه چیزی است که ارزش دارد (بدهکاری یا طلبکاری)، اما خودش فی حد نفسه هیچ ارزشی ندارد.

می‌توان گفت سفته یا چک نوعی بیّنه است. تا اینجا نتیجه این شد که هم درباره سابقه تاریخی پول توضیح داده شد و هم به اینجا رسیدیم که اسکناس همین سفته است و سفته در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام وجود داشته است، سفته نیز هیچ ارزش مالی ندارد، تنها رسید پول از این شهر به آن شهر است که در این شهر پول به شخصی داده شود و در شهر دیگر تحویل گرفته شود، کاری که مثلاً بانک‌ها انجام می‌دادند.

سیر تاریخی پیدایش بانک، فلسفه وجودی و کارکرد اقتصادی آن

در اینجا به بانک نیز اشاره شود؛ شاید دقیق نتوان گفت ولی در قرن ۱۷ میلادی، تقریبا ۴۰۰ سال پیش، در آمستردام هلند برای نخستین بار بانک تأسیس شد. بانک بدین صورت بود: قانونی در تجارت و اقتصاد بود که می‌گفتند به مردم بگوییم پول‌هایی که در خانه نگه می‌دارید دزد می‌برد، پول خود را به شخصی بدهید که امانت‌دار شما باشد و هر زمان خواستید پس بگیرید. بانک این‌گونه تأسیس شد و قانون آن نیز بدین صورت بود، اکنون نیز چنین قانونی دارد مثلاً از شما پول‌هایتان را می‌گیرد و می‌گوید هر زمان خواستید پولتان را پس بگیرید. هر زمان پول را در بانک گذاشتند، چند درصد از مردم فردا می‌آیند و می‌گویند پول ما را بده، چند درصد به این زودی نمی‌آیند و پولی در بانک می‌ماند از همان پول‌هایی که مردم امانت گذاشته‌اند، یعنی پولی همواره در بانک می‌ماند که مردم برای دریافت آن نیامده‌اند. برخی از پول‌ها را اصلاً نمی‌آیند بگیرند، برخی را با فاصله می‌آیند بگیرند. در این مدتی که پول مردم با فاصله در دست بانک است، بانک این پول را قرض می‌دهد، وام می‌دهد. اینکه وام ربا دارد یا ربا ندارد، بانک این‌گونه سود می‌برد؛ یعنی با داشتن پول مردم. اکنون نیز این‌گونه است، وقتی مردم سپرده می‌گذارند، بانک درصدی از این پول را باید به حساب بانک مرکزی بدهد و درصدی را خودش نگه می‌دارد. این مقدار را که نگه می‌دارد به دیگران وام می‌دهد، پس سود آن را می‌گیرد و برای بانک درآمدزایی می‌کند.

بانک این‌گونه در آمستردام تأسیس شد. سپس این بانک پس از ۳ یا ۴ سال ورشکست شد. معمولاً هر کس شرکت یا بانکی تأسیس می‌کند در دو سه سال اول چنین مشکلی پیش می‌آید که معمولاً ناگهان شایع می‌کنند که این بانک در حال ورشکستگی است، مردم هجوم می‌آورند که پول ما را بدهید و این موجب ورشکستگی بانک می‌شود؛ زیرا بانک پول‌های مردم را که گرفته خودش در جای دیگری سرمایه‌گذاری کرده یا به مردم قرض داده است، اکنون که شایع شد بانک در حال ورشکستگی است مردم می‌آیند و می‌گویند پول ما را بدهید، او نیز پول ندارد و صاحب بانک فرار می‌کند یا مسائل دیگر. نخستین بانکی که در تاریخ بشر تأسیس شد دقیقاً همین بلا سرش آمد، ۴ سال بعد ورشکست شد و صاحبش فرار کرد. یهود نقش زیادی در بانکداری داشتند چون هلند یکی از مراکز یهودی‌ها است.

این خلاصه شروع تجربه بانک بود، سپس بانک‌های متعدد تأسیس شد و دیگر آن‌ها ورشکست نشدند و درآمدهایشان بسیار زیاد شد. امروزه تمام درآمد برخی کشورها تنها از بانک‌هاست، برخی کشورها مانند قم که سوهان‌فروشی زیاد است، در آن کشورها فقط بانک است، هر مغازه‌ای بانک فلان، آن بانک فلان، همین‌طور بانک است. پس بانک این‌گونه تأسیس شد که سرمایه‌های مردم را بگیرد، سپس سرمایه مردم را خودش سرمایه‌گذاری کرده و درآمد کسب کند.

این بانک‌ها بانک‌های خصوصی بودند و دولت‌ها دیدند این بانک‌ها درآمد زیادی دارند، گفتند ما این را به عهده می‌گیریم تا سود آن عائد دولت شود.

ملاحظه کنید اصل بانک بدین صورت بود که بیان شد. اینکه مقام معظم رهبری فرمود بانک نباید بنگاه‌داری کند اصلش همین مطلب بود که بانک باید کارش این باشد که پول مردم را بگیرد تا اولاً پول در دست مردم کم باشد و تورم ایجاد نشود، ثانیاً پول مردم را حفظ کند تا دزد نبرد و ثالثاً درصدی از این پول را به مردم وام دهد؛ این کاردکرد بانک است، نه اینکه بانک شرکت، کارخانه و زمین ایجاد کند. زمانی به کشوری رفتم، یک ایرانی رستورانی بسیار بزرگ داشت، پرسیدم این رستوران را چگونه ساختی؟ گفت در اینجا بانک وقتی به من وام می‌دهد ۹۵ درصد پول رستوران را وام می‌دهد، یعنی خودم باید به اندازه ۵ درصد داشته باشم. این ۹۵ درصد را هم که می‌دهد می‌گوید نیم درصد سود بانک است، یعنی درصدی که می‌گیرد نیم درصد است و نیم درصد را هم اگر تا ۶ ماه اقساط را به موقع پرداخت کردید می‌بخشد و همان پولی را که بانک داده است در طول ۱۰-۲۰ سال پس می‌گیرد. اصل بانک این بود که گفته شد نه تورمی ایجاد می‌کند و نه ربایی پیش می‌آید.

تحلیل فقهی و موضوع‌شناسی مفهوم «مال» و «پول» و نسبت میان آن دو

و اما این نکته نیز بیان شود. بحثی در کتاب‌های فقهی درباره تعریف مال و تعریف پول داریم و اینکه آیا پول و مال یک چیز است یا دو چیز؟ مثلاً امام خمینی رضوان الله علیه تعریفی برای مال ذکر کرده‌اند، مرحوم نائینی و مرحوم حکیم تعریف‌های متفاوتی برای مال ذکر کرده‌اند. مثلاً اگر گفته شود مال چیزی است که منفعت برای انسان دارد، هوایی که تنفس می‌کنیم نیز منفعت دارد، منفعت آن بسیار هم زیاد است، در حالی که هیچ‌کس هوا را مال نمی‌نامد؛ یا مثلاً آب برای نوشیدن است و منفعت زیادی هم دارد اما کسی برای آب کنار دریا مالیت قائل نمی‌شود؛ بنابراین باید قیدهایی بیان شود. در کتاب‌های لغت آمده است مال تعریف نمی‌خواهد یا اصلاً قابل تعریف نیست. بگوییم هر چیزی که برای مردم منفعت دارد چه منفعت مادی چه معنوی و این منفعت به وفور حاصل نشود یعنی مانند هوا نباشد که همه‌جا هست، به آن مال می‌گویند. به عنوان مثال آمریکایی‌ها بمب‌های جدیدی می‌سازند، مانند همین بمبی که باعث شهادت سید حسن نصرالله شد، اکسیژن را می‌سوزاند، یعنی آنجا که انسان هست هوایی برای تنفس نیست و لذا معمولاً صورت کسانی که با این بمب‌ها شهید می‌شوند، سیاه است. در این شرایط هوا مالیت دارد، اما در شرایط معمولی اکنون هوا مالیت ندارد.

شاید مطالب بزرگان ملاک نباشد و درست همان سخن کتاب‌های لغت است که مال قابل تعریف نیست، تنها مالیت هر چیز به اندازه منفعت آن است به این شرط که وفور نداشته باشد.

و اما پول نیز دقیقاً مانند مال قابل تعریف نیست اما مشخصات و نشانه‌هایی دارد. به عنوان مثال، پول بر خلاف مال معمولاً وسیله مبادله کالاست ولی مال همواره به عنوان وسیله معامله به کار نمی‌رود؛ مثلاً مال گاهی انگشتر، گاهی تسبیح و گاهی پول است. پول چیزی است که معمولاً یک طرف معامله قرار می‌گیرد و همچنین پول وسیله سنجش ارزش کالا است و حمل و نقل آن آسان است. این‌گونه موارد را به عنوان مشخصات یا نشانه‌های پول قرار دهیم. نتیجه آن این می‌شود که نسبت میان پول و مال عموم و خصوص مطلق است؛ هر پولی مال است ولی هر مالی پول نیست.

 


[1] سوره کهف، آيه 19.
[2] سوره یوسف، آيه 20.
[3] أعيان الشيعة، الأمين، السيد محسن، ج1، ص534.
[4] مستدرك الوسائل، المحدّث النوري، ج7، ص84.
[5] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج18، ص196، أبواب الصرف، باب14، ح3، ط آل البيت.