درس تفسیر استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/08/11

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: تفسیر سوره مبارکه مائده/ایه 107 /تیین نسبت انسان با عالم مرگ وآخرت -مفهوم احتضار

 

﴿فَإِنْ عُثِرَ عَلَىٰ أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ.﴾.[1]

بحمدالله رب العالمین باز خدا را شاکریم که در محضر آیات الهی هستیم؛ «رَبِّ أَنْعَمْتَ فَزِد». ان‌شاءالله در محضر حضور آیات الهی در دنیا و آخرت باشیم، به برکت همین آیات؛ الحمدللّه، آیات گذشته و مسائل، نکته‌ها و مطالبی در محضرتان عرض شد.

1- تبیین نسبت بین انسان و عالَم مرگ و آخرت

در تفسیر آیه، نکته دیگری که در آیه خیلی مهم است و بحثی اعتقادی را مطرح می‌کند و خیلی قابل اهمیت است، این است که در آیه شریفه دارد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ﴾[2] . نکته خیلی مهم که بحمدالله رب العالمین ما هم در این باوریم و بر این عقیده هستیم و در مسائل معاد هم در این کتاب «عقیدةنا» بحمدالله آوردیم، این است که نسبت انسان به عالَم مرگ و عالم آخرت، حضور عالَم آخرت در محضر انسان است، نه حضور انسان در عالم آخرت. یک غلط مشهوری است که گمان می‌کنند انسان وارد محشر می‌شود و در محضر عالَم مرگ و آخرت قرار می‌گیرد، در حالی که آنی که در محضر انسان حاضر می‌شود مرگ است، نه اینکه انسان در محضر مرگ حاضر بشود. و حالا که ﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ﴾، ببینید حضور به مرگ نسبت داده شده است؛ خیلی نکته بسیار مهمی است و بسیار نقطه معرفتی و اعتقادی عجیبی است: مرگ به محضر انسان می‌آید، نه اینکه انسان به محضر مرگ برود.

2- مفهوم احتضار و چشیدن مرگ توسط انسان

در نتیجه مرگ انسان را نمی‌چشد، بلکه انسان است که مرگ را می‌چشد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[3] . ببینید چقدر قانون مهمی است: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾. البته این نکته مهمی هست و در مباحث معرفتی نیز برهانی‌اش کردیم، در شرح اسما هم ان‌شاءالله خواهیم رسید : آن اینکه انسان باید شرایط این حضور را چگونه به دست بیاورد؛ یا به اختیار، یا به اضطرار، و یا به یک واقعة من الوقایع. این اضطرار و این احتضار، همین‌جایی که می‌گوییم احتضار — خیلی تعبیر، تعبیر خوبی است — «مُحْتَضِر» می‌گوییم. احتضار یعنی حضور باید کسب بشود.[4] دقت کردید؟ احتضار، افتعال، خودِ کسبِ حضور است؛ کسب حضور هم عوامل مختلفی دارد. پس این مطلب، مطلب بسیار مهمی است که مرگ به محضر انسان می‌آید، نه اینکه انسان به محضر مرگ برود. طوری نیست که مرگی باشد و انسان به حضور او برود و «صَارَ مَيِّتَا» و«کَانَ مُحْتَضِرَاً» و از این دنیا مفارقت بکند؛ نه، مرگ بر انسان عرضه می‌شود، نه اینکه انسان بر مرگ عرضه بشود. و انسان است که مرگ را می‌چشد و می‌چشاید، نه اینکه مرگ انسان را بچشاند: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾.[5] این یک مطلب.

3- موت اختیاری و موت اضطراری

مطلب مهم دیگری است، عزیزان من: این حضور مرگ عند الانسان و اینکه انسان در عالم برزخ قرار بگیرد، نکته مهم این است که همان‌طور که عرض کردم، این گاهی از اوقات به اضطرار است و به سلب اختیار است؛ مثل این است که اکثر مردمان مرگشان این‌گونه مرگ است: چه بخواهند چه نخواهند، مرگ به سراغشان می‌آید. اما گاهی از اوقات این مرگ به اختیار کسی است که می‌خواهد مرگ به حضور او بیاید؛ یعنی به عبارت بهتر، او مرگ را می‌آورد و در اختیار می‌گیرد. حالا «سَوَاءٌ کَانَ» — ای «سَوَاءٌ کَانَ»ش خیلی مهم است — «سَوَاءٌ کَانَ» در دنیا و زنده باشد و مرگ را به محضر خودش بیاورد، یا اینکه کان میتاً و مرگ به محضرش بیاید که در عالم مفارقت باشد. نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه آن بحث دقیقی می‌شود که «الْعَاقِلُ یَکْفِیهِ الإِشَارَةِ» «موت اختیاری و اخترامی و غیر اختیاری و غیر اخترامی». حالا دیگر انسلاخ روح هم از این بدن به سببی از اسباب باید اتفاق بیفتد؛ به سببی از اسباب. این «به سببی از اسباب» چه هست؟ به این است که انسان شرایط را آماده می‌کند و بعد به مرگ می‌رسد.

4- آداب و راهکار آمادگی انسان برای مرگ

همان که وجود نازنین حضرت سرالانبیا و المرسلین، امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام، وقتی که از ایشان سؤال کردند راجع به مرگ — و به خصوص آن شخصی آمد سؤال کرد که گفت من از مرگ وحشت دارم؛ مرحوم شیخ عباس قمی در «سفینه» هم می‌آورد، در «سفینة البحار»، مرحوم مجلسی هم در «بحار» مفصلش را آوردند، در مجامع روایی هست — سؤال کرد استعداد [مرگ را]؛ حالا که من ترس دارم، چه کنم که آماده مرگ باشم؟ فَقَالَ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ: «أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَاجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَالِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لاَ يُبَالِي أَنْ وَقَعَ عَلَى اَلْمَوْتِ أَوِ اَلْمَوْتُ وَقَعَ عَلَيْهِ».[6] تمام اصول اخلاقی و معرفتی در این روایت جمع شد. حضرت فرمودند اگر کسی واجباتش را انجام بدهد، محرماتش را ترک بکند، و نسبت به دیگران هم مکارم اخلاقی را در مراودات، انسان باشد، اهل انس باشد، وحشی نباشد که او از دیگران فرار کند و یا دیگران از او فرار کنند ؛ {هر دو حالت را مد نظر دارم}وقتی که چنین باشد، این انسان آمادگی مرگ را ندارد، همین ‌قدر که وقتی که از دنیا رفت، دیگران بگویند چرا رفت؟؛ نه اینکه از مرگ او نعوذ بالله خوشحال باشند.

5- استقبال انسان، شهدا و اهل معرفت از مرگ

بعد این ادامه حدیث خیلی مهم است؛ ملاحظه کنید: «ثُمَّ لاَ يُبَالِي أَنْ وَقَعَ عَلَى اَلْمَوْتِ أَوِ اَلْمَوْتُ وَقَعَ عَلَيْهِ».[7] این شخصی که این خصلت را داشته باشد، دیگر نگران نیست که او به سراغ مرگ برود یا مرگ به سراغ او بیاید. به سراغ مرگ رفتن — اصطلاحی — همینی که در بستر ببیند یا به شهادت بمیرد؛ تمام این شهدا به استقبال مرگ رفتند. خیلی نکته مهمی درباره شهدا است. یعنی چه؟ یعنی به عبارت بهتر، این‌ها حضوری پیدا کردند و حضرتی شدند. این تعبیر، تعبیر مهمی است: حضرتی شدن، که مرگ به حضور آن‌ها آمد؛ یعنی آن‌ها مرگ را به حضورشان آوردند. و این نکته مهم دیگری که هست، این است که حتی یک اهل معرفت هم می‌تواند قبل از مرگ و موت اصطلاحی، مرگ به محضرشان بیاید؛ یعنی وارد در آن عالم برزخ بشوند.

6- اعمال و رفتار انسان، سازنده عالَم قیامت و آخرت

حرف مهم دیگر، مطلب مهم سوم: عالم آخرت و عالم قیامت ساخت و پرداخت آن ، دست خود من و شماست، الان پرده کنار برود: «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ». حضرت فرمودند: «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ»؛ أی: « حان وقت الزيارة ».[8] عجب! وقتی که ما می‌گوییم «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ»، حضرت امام موسی بن جعفر{ به نقل از اجداد مطهرشون از سرالانبیاء و المرسلین امیر المومنین علی علیه السلام} تفسیر فرمودند: « حان وقت الزيارة »؛ یا آن که بلند می‌شود، قیامتش. ظاهر حاضر شده؛ خود نماز یک حضور در محضر قیامت است، یا به عبارت بهتر، حضور قیامت در محضر انسان است.

6.1- تبیین برهان «عکس» در نسبت بین انسان و مرگ

برهان عکس؛ یعنی جای موضوع و محمول عوض بشود؛ دیگر هر دو نسبت واحد است. چه بگویید انسان ناطق است، چه بگویید ناطق انسان است؛ کل انسان ناطق می‌شود، کل ناطق انسان می‌شود. چرا؟ چون بین این دو تا تساوی است. اینجا می‌توانیم بگوییم فلانی از دنیا رفت و در قیامت و برزخ قرار گرفت؛ می‌توانیم بگوییم برزخ هم در فلانی چقدر ظهور و بروز پیدا کرد. اصلاً آیه را ملاحظه بفرمایید: «بَيْنَكُمْ» — آن هم با کاف خطاب —﴿إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ﴾؛ شما را. پس مرگ به محضر حضرت انسان می‌رود، نه اینکه انسان به سراغ مرگ برود؛ یعنی عوامل ورود مرگ و حضور مرگ را آماده می‌کند. دیگر این باکی ندارد: مرگ سراغ او بیاید یا او به سراغ مرگ برود.

7- اختیار باز انسان با تهذیب و تذکیه؛ انقطاع روح از بدن و موت اختیاری

می‌شود انسان با تهذیب و تهذّب و تذکیه و حالات خوشی که داشته باشد — سحر و سهر — می‌تواند به جایی برسد که برزخش را ببیند؛ حضور مرگ و موت اختیاری و احترامی به اختیار خودت است؛ حتی راه خیلی باز است؛ تا جایی می‌تواند که کاری که فرشتگان الهی — یعنی عزرائیل و خدمه عزرائیل — دارند که انسلاخ روح است را انجام میدهد ،خودش خدمه عزرائیل می‌شود؛ می‌تواند روح را جدا بکند و روح را برگرداند. و عجیب این است — حالا ان‌شاءالله طلبتان — آن‌هایی که اهل تصرف در انقطاع و انسلاخ و گرفتن روح از بدن و ابدان هستند، گاهی از بدن خودش می‌گیرد، گاهی یک پله بالاتر می‌آید: هم می‌تواند از بدن خودش بگیرد، هم می‌تواند از بدن دیگری بگیرد؛ همین‌طور راه باز است.

8- قرائت سوره «توحید» و رسیدن به مقام حضور و تصرفات

آن‌هایی که این تصرفات را هم دارند، با کمال صراحت و صداقت عرض می‌کنم، با یک عدد قرائت و خواندن سوره مبارکه توحید است — یعنی توحید — به جایی می‌رساند انسان را که عوالم دیگر در محضر او حضور پیدا می‌کنند. لذا دیگر این حضور حضرت موت؛ همین تعبیر حضور حضرت موت نیاز به سفارش دارد. ، شما الان یک کسی از یک جای مهمی بیاید، اولین سلام علیکی که از ایشان دارید می‌گویید چه خبر؟ َسْأَلُونَكَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ؛ ﴿عَمَّ يَتَسَاءلُونَ﴾[9] ﴿عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ﴾[10] . لذا دیگر این چه خبر ها مال خبرهای حضرتی است.

8.1- تبیین معنای حضرتی شدن ائمّه معصومین (علیهم‌السلام)، بزرگان و شهدا

و حالا این تعبیر «حضرت» را هم که برای بزرگان به کار می‌بریم، یعنی این‌ها در یک حضرتی قرار گرفتند که هنوز در یک حضوری قرار گرفتند که هنوز بقیه قرار نگرفتند. دیدی چقدر عجیب است! اینجاست که شهید مرگ را به حضور حضرتش می‌خواند و می‌خواهد. و اینجاست که الحمدللّه رب العالمین، این حضور نیاز به سفارش دارد و این حضور نیاز به شهود و شهادت دارد. حالا چقدر آیه عجیبی است! یکی از آیه‌هایی است که بیشترین احتمالات را هم در لحاظ ادبی برای این آیه ادبای اهل ادب بیان کرده‌اند. و می‌توانیم بگوییم که اگر کسی ادب با خدا و ادب با ولی خدا و ادب با خودش را داشت، می‌تواند به این حضور حضرت نائل بشود. ان‌شاءالله شَرَّفَكُمُ اللَّهُ إِيَّانَا وَإِيَّاكُمْ. وقتی که دستمان و چشممان و گوشمان به آن عالم حضور محضری پیدا کرد، بعد می‌فهمیم که چقدر چه خبرهایی هست. گاهی از اوقات چشمش را می‌بندد و حکایت می‌کند؛ و ائمه ما در این محضرند، یعنی گرچه در دنیا هستند، در این عالم حضرت قرار گرفتند. برای همین حضرت فرمودند: «لَوْ كُشِفَ اَلْغِطَاءُ مَا اِزْدَدْتُ يَقِيناً»[11] ؛ اگر پرده از پيش ديدگانم برداشته شود بر يقين من چيزى افزوده نمي‌شود. این را تمرین کنیم. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.

 


[1] سوره مائده، آيه 107.
[2] سوره مائده، آيه 106.
[3] سوره عنکبوت، آيه 57.
[4] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج1، ص530.
[5] سوره عنکبوت، آيه 57.
[6] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص267.
[7] عيون أخبار الرضا - ط الاعلمي، الشيخ الصدوق، ج2، ص267.
[8] معاني الأخبار، الشيخ الصدوق، ج1، ص41.
[9] سوره نبا، آيه 1.
[10] سوره نبا، آيه 2.
[11] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، العلامة المجلسي، ج7، ص259.