1405/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 105 /اولویت معرفت انفسی نسبت به معرفت آفاقی
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[1]
در خطاب «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ» که عام است، ترسیم سیر الهی انسانی انسان است: ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾.[2] و در این سیر نفسانی، همانطور که در محضرتان عرض شد، خاصیت و خصوصیت معرفت الهی در معرفت - با دقت دارم در محضرتان عرض میکنم - یعنی ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ در آیه دیگر: ﴿قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا﴾؛[3] ما مأمور هم به مراقبت خودمانیم؛ چنانچه در این آیه هست که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ و هم مأمور به مراقبت اهلهایمان: ﴿قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ﴾.
«أهل»،[4] گرچه غلبهاش به این است که خانواده انسان باشد، اما اهل هر کسی است که با انسان مأنوس است؛ همکار انسان، همبحث انسان، همدرسی انسان، حتی همسر انسان، خانواده انسان، بچه انسان؛ همینطور هر چه که به انسان در زندگی خانوادگی و شخصی و اجتماعیاش اضافه بشود، آن میشود اهل انسان. وقتی که چنین شد، ما هم انسانی هستیم که متشخص در فردیم، هم انسانی هستیم که رنگ گرفته است و برخوردکننده با نوع و همجنس خودمان هستیم؛ و در این مسیر ما باید مراقب هر دو باشیم: مراقب خودمان باشیم به سیر و سلوک، و مراقب دیگران باشیم. ﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾. هر چه که دیگران نسبت به فرمانمان مشکل داشته باشند، وقتی هدایت یافتیم، گمراهی آنان به ما ضرری نمیزند.
ما در مسیر اهتداء هستیم، نه در مسیر هدایت. عرض کردیم که هدایت در مسیر پیشرفت قرار گرفتن است، اما اهتداء در مقام مسیر و هدایت را پذیرفتن است. شاید یک کسی - گرچه حالا باید باز بحث بشود که آیا هادی، مهتدی است یا نیست - اینجا قطعاً کسی که میخواهد راهنمایی به نحو ایثار الی المطلوب بکند، یعنی دست رونده را بگیرد و به مقصد برساند، قطعاً خودش باید اهتداء و پذیرشی داشته باشد. برای همین در کوتاهی دیگران یا بیراهه رفتن دیگران یا کجراه رفتن دیگران به انسان ضرری نمیرساند؛ چرا؟ چون ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةࣱ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۗ﴾،[5] هیچ کس وزر دیگری را به عهده نمیگیرد. اما در عین حال آسیب میزند؛ اما این که برای کسی که آسیب میزند، نتیجه داشته باشد، اینگونه نیست. برای همین این تعبیر ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ﴾، مسیر همه نفوس و همه موجودات به حضرت حق است.
و عرض کردیم که تنها راه معرفت الهی، معرفت نفس است. «مَعْرِفَةُ النَّفْسِ أنْفَعُ المَعارِفِ»،[6] «اَلمَعْرِفَةُ بِالنَّفْسِ أنْفَعُ المَعْرِفَتَيْنِ»؛[7] معرفت نفس، «انفع المعرفتین» یا «انفع المعارف» است؛ و این «انفع المعرفتین» و «انفع المعارف» افعل تفضیل نیست. بلکه تخصیص است؛ یعنی جز این راه، راه دیگری نیست. برای اینکه ما اگر از راه برهان انّی برویم، یا از آفاق است یا از انفسی است - که این انفس، من الله تبارک و تعالی است - و یا از راه برهان لِمّی میرویم که «اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَةِ وَ أُولِي الْأَمْرِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ».[8] چقدر تعبیر، تعبیر عزیزترِ روایت است! اینجاست که ما باید معرفت را از خودش شروع بکنیم. اگر معرفت را از خود ذات باری تعالی شروع کردیم، «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست».
البته عنایت دارید در مباحث شرح اسما که ما شرح اسما را سیر «من الحق الی الحق» میدانیم، در اسفار اربعه در شرح اسما قائلیم سیر «من الحق الی الحق» است؛ و در معرفت أنفسی هم ما قائل به این مطلب هستیم. عزیزان، من بارها در شرح اسما، در همین تفسیر هم عرض کردیم که در معرفت انفسی، سیر «من الحق الی الحق» است؛ چرا؟ چون نفس هم اسمی از اسماء الله تبارک و تعالی و شعبهای از وجود است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ﴾.[9]
چون یک وقت هست از راه امکان ماهوی میگوییم خدایی هست، ممکن است و واجب است، و امکان است و وجوب است، و ممکن و امکان بیوجوب و واجب نمیشود؛ یک وقت این حرف را میزنیم، میگوییم علت است و معلول است و معلول بیعلت نیست و اثر بیمؤثر نیست؛ خب این برهان إنّی است، اما یک وقت میگوییم نه، «يا مَنْ دَلَّ عَلى ذاتِهِ بِذاتِهِ».[10] نفس ما و نفوس ما اصلاً عین ارتباط به حضرت حق است؛ یعنی وجودش وجود ربطی است، نه اینکه وجودش وجود استقلالی و بدون ارتباط با حضرت حق داشته باشد. حتماً در این مطلب عنایت بفرمایید.
﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ﴾. در آیه شریفه سوره مبارکه حشر دقت کنید که میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ﴾.[11] هر نفسی باید نگاهش به خودش باشد که برای فردا و فرداهایش چه تهیه کرده است. ما الان عملمان پیشفرستِمان است، نه اینکه پسفرستِمان باشد؛ یک غلط مشهوری که در میان مردم است، این است که گمان میکنند عمل تابع انسان است؛ نه، انسان تابع عملش هست و عمل جلودار است و انسان پشت سر او میرود. ﴿عَلِمَتۡ نَفۡسࣱ مَّا قَدَّمَتۡ وَأَخَّرَتۡ﴾[12] اینها یکی میشوند. چنانچه اتحاد عاقل به معقول است و عقل و عاقل و معقول یکی است، و علم و عالم و معلوم یکی است، و حاس و محسوس یکی است، عمل و عامل و معمول همه یکی میشود. وقتی که چنین اتحادی صورت گرفت، در فردای قیامت هر یک خودش خبر میشود؛ نه اینکه مخبری بشود که خبر بدهد. این انگشتان، این بیان، این اعضا، این جوارح، هر یک خودش خبر میشود. و برای همین آیه شریفه دارد که ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ﴾؛ در این ملاحظه بفرمایید ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ﴾؛ همین خدایی که ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾ هست، ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ﴾ به چه خبر میدهد؟ به عرضی که در محضرتان دارم تقدیم میکنم. تقاضا میکنم عنایت بیشتر بفرمایید.
دیگر به سیر «من الحق الی الحق» رسید. لذا اینجا دیگر به عبارت بهتر، نفس وَلَوی گویا ظهور پیدا میکند که «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ»،[13] دو موجبه کلیه است. خیلی مهم است که انسان به جایی برسد که بین او و حق، دو موجبه کلیه باشد که موضوع و محمول هم جایش عوض بشود، تغییر نکند. و آنجایی که از دو طرف موجبه کلیه باشد، نسبت، نسبت تصادق است؛ چنانچه در بین دو چیزی که سلب کلی باشد، نسبت، نسبت سالبه کلیه است، و دو سالبه کلیه جایی که تباین کلی باشد، و جایی هم که تباین جزئی باشد، نسبت، نسبت تباین جزئیه است. ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ﴾ چون ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ﴾ است، شما بیایید از فضای مخلوق خارج بشوید، در فضای خالقیت خداوند تبارک و تعالی قرار بگیرید، اینجا جای تساوی است. دیگر از حد خارج نیستید؛ سیر «من الحق الی الحق بالحق» است.
برای همین معرفت نفس، «انفع المعارف» با افعل تفضیل نیست؛ بلکه تخصیص و تخصص میشود؛ جز این معرفت، معرفت دیگری نیست. برای همین ما آفاق را هم اگر به آفاق بشناسیم، گِل داریم و دستانداز داریم و گاهی وقتها بیراهه میرویم؛ اما اگر آفاق را با نفسمان بشناسیم به مقصد میرسیم. لذا ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ﴾؛[14] «وَفِي أَنْفُسِهِمْ» آمد. این «فی انفسهم» آمد که گویای مرحله بالای معرفتی باشد.
نکته مهمی باز دارم در محضرتان تقدیم میکنم که برای همین ما تمام مباحث عرفانی و معرفتی و روایی را تمام اینها را ما معرفت انفسی آیات الهی میدانیم، نه معرفت لفظی. و تفصیل و تفسیر لفظی و کتابی و مکتوب؛ تمام اینها تفسیر انفسی میشود. چه کسی میتواند به این تفسیر انفسی برسد؟ کسی که به خودش برسد. چه زمانی میتوانیم به خودمان برسیم؟ وقتی که همان تعبیر حضرت رسول مکرم اسلام در تفسیر گرانسنگ و حدیث گرانسنگ حلیة رسول الله را عمل کنیم: امام علی (علیهالسلام) فرمودند: «كانَ اِذا اَوى اِلى مَنْزِلِهِ جَزَّءَ دُخُولَهُ ثَلاثَةَ اَجْزاءَ: جُزْءا لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ،وَ جُزْءا لِأَهْلِهِ وَجُزْءا لِنَفْسِهِ»؛[15] پيامبر اسلام (صلياللهعليهوآله)، وقتى به خانه خويش مى رفت اوقاتش را سه قسمت مى كرد: بخشى براى خداى متعال، بخشى مخصوص خانواده و بخشى هم براى كارهاى شخصى خود. من طلبه با کمال صراحت و صداقت عرض میکنم که در این بحث تفسیر، تفسیر انفسی قرآن، این «جزء لنفسه» محورِ جزء الله است؛ یعنی ما تا «جزء نفسی و نفسانی» را نداشته باشیم، نه جزء الهی را داریم، نه جزء نوعی را داریم. خیلی نکته مهمی است.
برای همین است که تمام عالم و آدم خودشان خبر میشوند، نه اینکه مخبر و خبرگذار باشند. خبرگزار از وقایع دیگری خبر میدهد؛ یا صدق است یا کذب است، یا صادق است یا نعوذ بالله کاذب. اما ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ﴾، عین خبر است، و عین خبر چیزی جز صدق نیست؛ لذا تعبیر، تعبیر عجیبی است: ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ از این «بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» معلوم میشود که همه اخبارات و نبأهای نفسانی ظهور پیدا میکنند و دیگر زمان از آنها حذف میشود، بیزمان میشود؛ چرا؟ چون فوق زمان میشود. و اینجاست که این مطلب خیلی مهم است.
توصیهای [دارم]: در این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ تأمل بفرمایید و برای این آیه برنامهریزی بکنید که این ﴿بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾، تمامش نبأ میشود؛ حتی قول ما، فعل ما، کارهایی که در زمانها و مکانها کردیم، حرفها، هر چه که سخن گفتیم و زمان گذشت، همهی اینها به اشراف بر زمان برمیگردد؛ نه اینکه زمان برگردد. برگشت زمان محال است؛ چون از خصوصیات زمان این است که آنِ اول، آنِ دوم را مُدرِک نیست و آنِ دوم، آنِ اول را مدرک نیست. این قاعدهی زمان است؛ موجود سیال و مستمر، وجودش در لا وجود است، اما این انسان هنرش این است که موجودات را و ازمنه را و زمانیها و مکانیها را جمع میکند.
الْحَمْدُ لِلَّهِ در فرازی از کتاب الهینامه عرض کردم: «بارالها، تا به حال فکر میکردم که گذشتهها گذشت؛ اما نه، گذشتهها جمع شد. بارالها، در «يَوْمَ الْجَمْعِ» چه کنیم»! ما الان همه در مسیر «یوم الجمع»ایم؛ فردمان جمع میشود، جمعمان جمع میشود، حشر و نشر پیدا میکنیم؛ در حشر و نشر جز نبأ چیز دیگری نیست. ﴿عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ﴾،[16] ﴿عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلۡعَظِيمِ﴾،[17] ﴿ٱلَّذِي هُمۡ فِيهِ مُخۡتَلِفُونَ﴾؛[18] این اختلاف، اختلاف به معنی رفت و آمد. تمام آدمها در رفت و آمدهای با خبرهایشان هستند. تمام درس خواندن، آمدن به دانشگاه، رفتن، فقیه و غیر فقیه، همه و همه در حال جمعآوری اخبار هستند، تا به یک خبر تبدیل بشود. وقتی به این یک خبر که تبدیل شد، اگر ما به نفسمان برسیم و به مبدأ اخبار برسیم، این خبر، خبر نفسانی است.
برای همین من تعبیر کردم برای حضرت استادم حضرت علامه حسنزاده (قدس الله نفسه الزکیه) عرض کردم: «اَبَر مرد معرفت نفس». از ایشان پرسیدم که آقا جان، «امالکتاب» شما چیست؟ ایشان فرمودند: «عیون معرفة النفس، فصّ فاطمی و کلمهی فاطمی است». و در این بحث هر کسی هم فصّی دارد. الان این انگشتر نگینی دارد که تخصصش به این نگین است؛ و خصوصیت ما هم یک نگینی داریم به نام حضرت خاتم (صلواتاللهوسلامعلیه) و ولی خاتم. و تا برویم به این تعیین برسیم، زمانها طول میکشد و اخبارها جمع میشود. «رَزَقَنَا اللَّهُ انْشَاءَ اللَّهُ إِيَّانَا وَإِيَّاكُمْ» نسبت به معرفت نفس.