1405/07/25
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 105 /مبدأ و مقصد سیر نفسانی - رجوع جمعی تمام موجودات به خداوند - حقیقت عذاب
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[1]
باز حضرت حق را به عدد کلماتش و آیاتش و مخلوقاتش سپاسگزاریم که اجازه ترنم به کلماتش را به همهی ما عنایت فرمود؛ عرض شد که در آیه کریمه، خطاب به همهی انسانها و نفوس است، گرچه که اینجا وصف توصیفی و تقلیدی مؤمنین آمده؛ و همچنین عرض شد که خطاب ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، «عَلَيْكُمْ» اسم فعل است. اسم فعل در ادبیات عرب کاری است که از آن وجوب برمیآید. هر کجا اسم فعل بود، همین معنا را میرساند. «عَلَيْكُمْ» در اینجا یعنی «الْزَمُوا أَنْفُسَكُمْ»؛ مراقب و ملازم و همراه با نفوستان باشید. از این «عَلَيْكُمْ» استفاده میشود که همگامی و همراهی با نفوس و مراقبت حالات انفس، بهترین مراقبتها و مواظبتها است.
﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾.[2] اولین نقطه شروع تقوای الهی، بستر استطاعت است: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾.[3] خاطر مبارکتان است که در جلسههای گذشته هم عرض کردیم ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾[4] هم همین است؛ ما در مقابل دشمن خارجی و داخلی، مأمور به جمعآوری تواناییها، داراییها و داناییها هستیم.
و آیه شریفه ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ به عبارت بهتر همان تبیین و ترسیم آیه شریفه کریمه قرآن است که آیه دیگر از باب تفسیر آیه به آیه است: ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾؛[5] حرکت به حضرت حق است و این سیر، سیر نفسانی است که از خود تا خدا ظهور و تجلی دارد. لذا این آیه، یکی از غُرَر آیات است؛ به خصوص بعد از اینکه راجع به یهود و نصارا و آیات گذشته -که توضیحش عرض شد - مطرح شده؛ گرچه که بیارتباط با آیات گذشته نیست، اما هر کدام از آیات قرآن هم یک منزل و یک دستور خاصی برای سیر و سلوک است.
﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾؛ اگر دیگران کجراه و بیراهه بروند، شما وقتی که پذیرش هدایت و استقامت و ایمان را داشته باشید، هیچگونه ضرر و زیانی به شما نمیرسد.
جانم به قربانشان، حضرت سرالانبیا و المرسلین، آقا رسول الله (صلیاللهعلیهوآله)، نسبت به امام علی (علیهالسلام)، به جناب عمّار فرمودند: «يَا عَمَّارُ، إِنْ رَأَيْتَ عَلِيًّا قَدْ سَلَكَ وَادِيًا وَسَلَكَ النَّاسُ وَادِيًا آخَرَ فَاسْلُكْ مَعَ عَلِيٍّ»؛[6] جناب عمار اگر تمام مردم یک طرف رفتند و علی (علیهالسلام) در طرف دیگر، شما به همان طرفی که حضرت رفت بروید؛ چون «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ».[7] ما در سیر نفوس معیت خدا را با خودمان داریم؛ باید معیت خودمان را با خدا تقدیر، تدبیر و مدیریت نماییم؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا﴾.[8] ما هم در وقایه نفس باید قرار بگیریم و هم در وقایه عقل؛ یعنی ما تک و تنها نیستیم که بگوییم فقط خودمان را نجات بدهیم.
برای همین امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَالِمَ وَ الْعَابِدَ فَإِذَا وَقَفَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قِيلَ لِلْعَابِدِ انْطَلِقْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ قِيلَ لِلْعَالِمِ قِفْ تَشْفَعْ لِلنَّاسِ بِحُسْنِ تَأْدِيبِكَ لَهُم»؛ عابد خودش را نجات میدهد، اما عالم هم خودش را نجات میدهد و هم دیگران را نجات میدهد». این فرق بین عالم و عابد است. برای همین پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «إنّ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَوَاكِبِ».[9] علوم حوزوی و دانشگاهی فضیلت است، اما حقیقت نیست. کی حقیقت است؟ وقتی که منتهی بشود به «الْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ».[10] اینها مقدمه و بستر درس خواندن ما است؛ همه برای این است که ما آن نور حقیقی بر دلمان باز بشود. و وقتی که آن نور باز شد، دیگر بحمدالله رب العالمین به مشیت و اراده الهی میرسد. رزقنااللهایاناوایاکم؛ اگر همه طرف بروند و او یک طرف، نه ضرر و زیانی به او میرسد و نه قلت و کمی روندهها در این مسیر تغییری ایجاد میکنند؛ ﴿وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ﴾.[11]
﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾؛ مرجعیت همه انسانها و همه موجودات، جمعی است. قید «جَمِيعًا» دو تا عبارت است: هم «کُم» و هم «جمیعاً»؛ یعنی شما گرچه که شاید فرد فرد از این دنیا رحلت و وفات کنید، به عبارت بهتر؛ ﴿وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ﴾،[12] و ﴿كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ﴾؛[13] گرچه که توفّی انفس شاید فرد فرد باشد، اما حشر جمعی است؛ یعنی انسان از فرد شروع میشود به جمعیت و جمع میرسد، دو مرتبه از این جمع به فردیت میرسد و دو مرتبه میرود به ﴿يَأْتِينَا فَرْدًا﴾. پس بنابراین بین حشر و جمع فرق است.
﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾؛ این تعبیر «إِلَى اللَّهِ» خیلی مهم است. باز خاطر مبارکتان هست، در جلسات گذشته عرض کردم: فصل مقوم وجودی انسان، «ناطق بودن» نیست، «کونُهُ متألّها» است؛ یعنی نسبتسنجی خودش با خداست. وقتی که اینگونه باشد، همه به این تألّه میروند؛ چه به تألّه تکوینی، که همه تکوینشان در اختیار حضرت حق است، و چه تألّه تشریعیشان، که این تألّه تشریعیشان مهم است. یعنی وقتی که در نماز و زکات میگوییم «قُرْبَةً إِلَى اللَّهِ»؛ یعنی تمام اعمال و عبادات ما «قُرْبَةً إِلَى اللَّهِ» باید انجام بشود، برای همین سرّ است.
ما تکویناً در تحت اراده الهی هستیم، اما اگر تشریعاً خودمان را در اراده الهی قرار دادیم که «إِذَا شَاءُوا عُلِّمُوا»،[14] این دیگر خیلی مهم است؛ این ارادة الله است و ارادة الله دیگر هیچ تخلفی ندارد. و معرفت نفس همین است؛ و به قدری هم که در قرآن برای معرفت نفس ما آیه داریم، در هیچ جای دیگر ما اینقدر آیه و اینقدر کلمات نداریم. و این معلوم میشود که تنها چیزی که انسان دارد و میبرد و با اوست، همین نفس است؛ نفس، نفس، ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾.
عنایت دارید که اگر ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ﴾، «کُم»ش خطاب به العقول باشد، به خاطر این است که اینها ارادههایی دارند که بعد از تحقق ارادههایشان باز هم ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُم﴾. قطعاً ما نسبت به آیات الهی و همه موجودات قائل به یک شعور الهی هستیم. در درس و بحث شرح اسماءمان هم گفتیم ﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾؛[15] همان تسبیح وجودیشان، همان تنزیه وجودیشان است؛ همه در حال تنزیه و تقدیس هستند. اصلاً خود همین وجودشان الان کمال است؛ «کمال کل شیء بحسبه»، به همین جهت است.
برای همین از جناب امام صادق (علیهالسلام) _فکر کنم این سؤال را کردند_ حضرت سؤال کردند که کمال میوهها به چیست؟ حضرت فرمودند: کمال میوهها برای این است که مصرف بشود؛ اما وقتی که یک مؤمنی آن را مصرف بکند، او در فردای قیامت نسبت به بسترها و ظروف دیگر یک فخر و افتخار و مباهاتی دارد. همین است که خداوند ﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا﴾؛[16] به بندگان خود، مباهات میکند. روایات هم داریم که خدا به انسانهای مؤمن مباهات میکند؛[17] یک جهتش همین است.
﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾؛ مرجعیت همه ما به خداست. ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛[18] خدا شما را خبر میدهد. عرض کردیم نبأ و خبر تفاوت دارد؛ نبأ، خبر مهم است.[19] ﴿بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ به آنچه که شما عمل کردید، خداوند به شما اخبار میکند. ﴿عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ﴾،[20] ﴿عن النبأ العظیم﴾؛[21] نبأ عظیم را همه در پیش دارید و میدانید که این نبأ عظیم جز نبأ نفوس چیز دیگری نیست. با کمال صراحت و صداقت عرض میکنم، اینها تفسیر انفسی آیات الهی است؛ تفسیر انفسی آیات الهی به اینکه اخباری که همه ما داریم جز اخبار از نفوسمان چیز دیگری نیست، و علم هم جز حقیقت نفس چیز دیگری نیست. و همانطور که عالم و علم و معلوم یکی میشود، عقل و عاقل و معقول یکی میشود، کاتب و کتاب و مکتوب هم یکی میشود، عامل و عمل و معمول هم یکی میشود. تا قیام قیامت، این اسم فاعل و اسم مفعول و فعل را در اعمال مختلف شما تکثیر بکنید، همهاش یکی است.
جهنمیها در ارادهشان مشکل پیدا [کردند]، در فعلشان مشکل پیدا کردند؛ ﴿إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾[22] را تحقق دادند. چون «إمّا كَفُورًا» را تحقق دادند و به اراده خودشان کجراه میروند _عرض کردیم که خدای متعال مضل ابتدایی نیست که ابتدائاً یک کسی را گمراه بکند_، نعوذ بالله مصداق ﴿مَنْ ضَلَّ﴾ میشوند. حالا که «مَنْ ضَلَّ» شدند، بر خداوند من ضل صدق میکند. به عبارت بهتر، اینطوری بگویید: در دنیا آمد؛ و دنیا محل تعین و تشخص ارادهها و فعلهاست؛ اصلاً دنیا ظاهر است. فعل از آنِ ظهور است، تعین و تشخص فعلها و ارادهها در این دنیاست. خب این ارادهای که تعین و تشخص پیدا کرد و فعلیت پیدا کرد، دارای جزا و عواقب است. جای ﴿جَزَاءً وِفَاقًا﴾[23] هم در آخرت است. اما منافات ندارد که مسیر کلی همه، «إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى» باشد.
حاصل عذاب و عقاب، خدا ندیدن و با خدا ارتباط نگرفتن است؛ یعنی به عبارت بهتر، ارادهاش را در ارادة الله فانی نکرد. حالا که از حقایق، تألّه _که متأله بودن، که فصل مقوم وجودی انسان است_، و از این که میخواهد پرستش داشته باشد، فاصله گرفت، برای او مشکلساز شد. کل عالم به سمت وحدت پیش میرود و این رجوع میکند، برمیگردد؛ باز این در عین حال که به سمت وحدت میرویم، در قیامت در عین حال این در عذاب است.
انشاءالله، حالا بعداً هم خواهیم رسید. شاید در آیات گذشته هم، سالهای پیش، در محضرتان عرض کردم که اصلاً عذاب را که عذاب میگویند، چون گوارای وجود میشود؛ اصلاً عذاب را عذاب میگویند چون گوارای وجود میشود. میتوانیم بگوییم همانطور که مؤمنین و اولیای الهی لذتی میبرند از این نعمات الهی، آنها هم یک فطرت دومی پیدا کردند که نمیتوانند جدا بشوند و نباید جدا بشود؛ این را در خود تحمل میکنند. ﴿فِيهَا خَالِدُونَ﴾؛ اصلاً از خودشان به وجود میآید، نه اینکه از غیر باشد. ﴿فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ۖ﴾؛[24] خیلی تعبیر عجیبی است؛ اصلاً آتشگیرهی دوزخ و آتش میشود؛ خودشان هم سنگها میشوند، چون قلوبشان قساوت قلب پیدا کردند و هم به [همین سبب] خودشان [وقود] میشوند. «وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ».