1405/07/22
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 105 /معنای توحید فعلی: صدور و رجوع الی الله -
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[1]
عرض کردیم خطاب آیه، خطاب تقریبی و توصیفی است و نه اینکه تخصیصی باشد؛ یعنی همه را شامل میشود. مخاطب به خطابات قرآن، تمام انسانها و تمام مکلفین هستند.
و عرض کردیم که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ یک ضرورت است برای انسان، و این یک امر ضروری و بدیهی است؛ که اگر خدای نخواسته کسی به مراقبت نفس و محافظت از نفوس مراقبت نداشته باشد، اصلاً نمیتواند کمالات دیگری را داشته باشد. و عرض کردیم ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ مراتب نفس را بیان میکند؛ نفس دارای مراتب مختلفه است و ما در هر مرتبهای نیاز به مراقبت همان مرتبه داریم. به خاطر اینکه نفس دارای مراتبی است که هر مرتبهای از مراتب، نیاز به تقوای خاص دارد؛ و به عبارت بهتر، همانند تقوا، مقول به تشکیک است.
بعد عرض کردیم ﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾، نه اینکه از آیه استفاده بشود که بگوییم توجه به خودتان داشته باشید و اصلاً کاری به دیگران نداشته باشید؛ آیه این مطلب را نمیخواهد برساند. آیه میخواهد بگوید در عین حال که مراقب خودتان هستید، بدانید که اگر دیگرانی خدای نخواسته ضلالت داشتند و شما در پذیرش هدایتها و کمال و رشد بودید، ضلالت آنها و بیراهه رفتن و کجراه رفتن آنها به شما ضرر نمیرساند؛ نه اینکه قرار باشد بگوییم باید منزوی و بیتفاوت باشد.
و به نظر ما، بحمدالله رب العالمین، به این نتیجه رسیدیم که عارف و عرفان اسلامی گوشهگیر و منزوی نیست و خارج از اجتماع نیست؛ در متن اجتماع است، اما متوجه الی الله است. شاعر گفت: «من در میان جمع و دلم جای دیگر است».[2] این خیلی مهم است که انسان در میان موانع و در میان سلایق و سلیقهها باشد، اما سلیقه اسلامی را حفظ بکند.
برای همین در اخلاق اسلامی - که زیربنای عرفان اسلامی است و اخلاق و اخلاقیات با عرفان و مسائل عرفانی تفاوت دارد - ما بارها عرض کردیم که اخلاق اسلامی زمینه برای رسیدن به عرفان اسلامی است. یعنی ما در مبانی نظریمان، بحمدالله به این نتیجه رسیدیم که اخلاق، مقدمهی برهان و مقدمهی عرفان است و همه اینها در قرآن ظهور پیدا میکند. ما تا متخلق نباشیم نمیتوانیم عارف بالله و عارف باشیم. اینجاست که باید دقتها را داشته باشیم: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾؛ اگر شما هدایت را پذیرفتید و هدایت در جان شما قرار گرفت، گمراهی و بیراهی و کجراهی دیگران هیچ به شما ضرر نمیزند.
بین ضرر و خسران تفاوت است. خسران در سود است؛ لذا قابل جبران نیست، اما ضرر در درآمد است و قابل جبران است. و به عبارت بهتر، آنی که ضرر دارد، هنوز حقیقت کار را از دست نداده، حیثیت کار را از دست نداده، زمینه کاری را از دست نداده؛ اما خدای نخواسته آنانی که در خسران هستند: ﴿وَالْعَصْرِ﴾[3] ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾؛[4] این خسران، خسران در سود نیست که قابل جبران باشد؛ خسران در سرمایه است. خسران در سرمایه یا قابل جبران نیست یا دیر جبران میشود.
پس ببینید مطلب مهم سومی که در اینجا مطرح میشود این است که ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾. خاطر مبارکتان هست، در جلسه قبل گفتیم اگر ما توحید فعلی را تمرین کنیم و به توحید فعلی برسیم، خیلی از ضررها و زیانها را جبران میکنیم؛ اصلاً ضرر و زیانها را مورد توجه قرار نمیدهیم تا به ما آسیب برساند. در توحید نظری، بحمدالله حوزهها و دانشگاهها صاحبنظرند؛ اما در توحید عملی است که متأسفانه بحث سیر و سلوک و دستانداز معرفتی پیش میآید و این را باید تمرین کنیم.
معنی توحید فعلی یعنی چه؟ بگوییم تمام موجودات، صدورشان من الله و رجوعشان الی الله است؛ چون صدورشان آغازشان و انجامشان الی الله است؛ مبدأ و مرجعشان الی الله است. ما در این میانه چه هستیم؟ در این میانه باید کاری کنیم این ارتباطمان قطع نشود.
باز خاطر شریفتان هست، ما بارها تشبیه کردیم که عالَم کهنه کتابی است که نه تنها اول و آخر ندارد، اول و آخرش افتاده است؛ ما الان در وسط عالَم حرکت میکنیم. شاید معنی «امت وسط» هم همین باشد. حالا که ما در وسط عالم داریم حرکت میکنیم، هنر ما به این است که چه بکنیم؟ هنر ما به این است که بحمدالله رب العالمین مدیریت کنیم، رابطه گذشتهها با آیندهها باشیم، این حلقه اتصالیه را قطعش نکنیم؛ و این هنر ماست.
دیگران با دعاهایشان، با اختیارشان، با افکارشان، با حتی ایثارشان - حتی با ایثار، چون زندگی را به ایثار میشود مدیریت کرد - ما را به اینجا رساندند. ما هم الان باید ﴿وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾؛[5] باشیم. اگر ما این ایثار را مدیریت کنیم، میتوانیم این حلقه وصل را متصل کنیم به آیندهها؛ و همین معنای ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾ است.
[در بحث] عذاب: ببینید وصف باری تبارک و تعالی این است که - در جلسات گذشته هم عرض کردیم - یک ضلالت ابتدایی به خداوند نسبت داده نمیشود. خداوند مضل است، اما مضل ابتدایی نیست؛ مضل پاداشی است.
و دیگر اینکه خداوند «مزید» است: ﴿وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ﴾.[6] اما این انگیزه «لَدَيْنَا مَزِيدٌ» و زیاده باید دست خود انسان باشد؛ یعنی آنی هم که ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾[7] است، آن هم به لحاظ همان جریان خودش در حال زیاده است؛ منتها افزایش خدای نخواسته درکات. و آنی که به درجات میرسد - ﴿لَهُمْ دَرَجَاتٌ﴾[8] - و تا جایی میرسد که ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ﴾[9] میشود، اصلاً نفس درجه میشود؛ آن هم «لَدَيْنَا مَزِيدٌ» است؛ منتها در نظام وجود. عنایت دارید که اسماء قبولیها ثبت میشود، نه نامهای مردودیها و تجدیدیها. وقتی که اینجا باشد، «لَدَيْنَا مَزِيدٌ» دیگر برای چیست؟ برای زیادیهای کمالی.
آنچه که از آیات الهی استفاده میشود، گاهی میگوید ﴿إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾[10] و گاهی میگوید ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾. اینها در عین حالی که هر دو مرجعیت و رجوع الی الله را مطرح میکنند، اما همین هم دارای مراتبه است. «إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا»، یعنی «الله» شده وصفِ جامعی که مستجمع اسم جامعی که مستجمع جمیع صفات کمالیه است؛ و این میشود مجمع.
چرا؟ چون ما گفتیم که فصل حقیقی معرفتی و قرآنی انسان، تألّه است: «کونُهُ متألهاً»، نه «کونُهُ ناطقاً». «کونُه ناطقاً» مال حکمت و منطق بود که گفتیم انسان حیوان ناطق است؛ اما به لحاظ معرفتی و قرآنی «کونُهُ متألهاً». «الانسان حیوان ناطق متألّه»؛ متأله یعنی خدا خدایش بلند است؛ همیشه میگوید من یک معبودی دارم که باید او را بپرستم.
﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾.[11] بعضی از مفسرین فرمودند که این «امام» تا به «اُمّ» هم برنگردد، امام نمیشود. این «ام» و «امام»، هم وضع اشتقاقیشان یکی است، هم وضع معرفتیشان یکی است. این در واژهها خیلی نکتههای مهمی است. اصل شیء، «ام» یعنی مادر است و مادر را «ام» میگویند چون اصل موجودات، اصل شیء است؛[12] مثل «امالکتاب». اگر اینجوری باشد، ﴿كُلُّ أُنَاسٍ يُدْعَوْنَ بِإِمَامِهِمْ﴾ یعنی «یُدْعَوْنَ بِأُمِّهِمْ»؛ امام، امام که میگویند به خاطر اینکه مقصد و مقصود [است]. خب وقتی که چنین باشد، عرضم این بود که ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾ یعنی شما همهتان چون متألّه هستید، اگر این لحاظ عبودیت و معبودیت، عابد و معبود را رعایت کردید .به مقصد میرسید.
البته ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾ با این قید «جَمِيعًا» میتوانیم بگوییم که حشر و نشر، هم برای کل افراد است و هم برای کلی افراد است. تفاوت حشر با جمع این است که جمع در یک نقطه تجمع پیدا میکنند، اما حشر آن است که پراکنده است، تجمع پیدا میکند، دو مرتبه پراکنده میشود. ما باید همه اینها را در نظر بگیریم. آنها همه به عبارت بهتر فانی شده در همین عام مجموعی و عام استغراقی هستند و همه برانگیخته میشوند.
تازه با قید «جمیعاً» و قید جمعیّت - خیلی قید عجیبی است - که ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ﴾. گاهی وقتها میگوییم ﴿إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾؛ شاید «إلیه» هر کسی به او برمیگردد؛ یعنی ﴿وَيَأْتِينَا فَرْدًا﴾،[13] تکتک. بعد گاهی میگوییم ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾؛ همه برانگیخته میشوند و همهی اینها مرجعشان به سوی حضرت حق است.
فرقش این است که «فَرداً» به لحاظ فردشان است و حقیقت نوعیهای است که در فرد تشخص پیدا میکند و باید پاسخگو باشد. ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾ فردی است که میآید انواع مختلف میشود و حالا باید پاسخگو باشد. چون بارها در محضرتان تقدیم کردیم که انسان در دنیا نوعی است که دارای افراد است، اما در فردای قیامت فردی است که دارای اجناس و انواع است. خیلی نکته بسیار مهمی است؛ یعنی ما با مرگمان تبدل و انقلابِ - حتی ماهوی - به لحاظ اینجایی پیدا میکنیم. حتی با انقلاب ماهوی اشکال ندارد؛ منتها انقلاب ماهوی، که ماهیت در دنیا با ماهیت در عالم آخرت تنها فرقش این است که این ماهیت دنیاست، و آن ماهیت آخرت است. یعنی حتی بدن هم تفاوت میکند. بدن برزخی هم نماد این بدن دنیوی است؛ یعنی هر که ببیند میگوید همان است؛ چه زشت و چه زیبا باشد، حاکی از بدن دنیوی است. تمام آنها تمثل پیدا میکند، منتها با این تفاوت که این بدن در دنیاست، آن بدن در عالم آخرت و برزخ است. و به عبارت بهتر، عینیت هم هست؛ این عینیت را ما اصرار داریم. خدا رحمت کند مرحوم نراقی، رضوان الله تعالی علیه، میگوید تجسد و تجسم است؛ تجسم و تجسد به حق هم همین است.
ما بدن جسدانی و جسمانی داریم که همان بدن جسدانی و جسمانی محشور میشود و آن حاکی از همین بدن است. حالا جبروت را اگر همان لحاظ عالم مثال بگیرید، اشکال ندارد. ما یک بدن مثالی داریم؛ ﴿فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا﴾؛[14] این بدن مثالی تمثل پیدا میکند و این بدن مثالی هم که تمثل پیدا میکند به افعال انسانی است. گرچه که فعل الله است، اما فعل الله مسبوق به فعل انسان است؛ تا ما کاری نکرده باشیم، آن تمثل پیش نمیآید. اینها در تکامل برزخی نکتههای دقیقی است.
و ما بحمدالله رب العالمین در این رساله عقایدمان هم آوردیم که ما قائل به تکامل برزخی هستیم. تکامل برزخی هست. و این انسان آرام نمیگیرد؛ همانطور که الان سلولها در سلولها و میلیونها سلول هر لحظه در حال تغییر و تحول هستند؛ منتها اینقدر آرام تغییر و تحول پیدا میکند که گاهی میبینید گمان میکند ثابت است. گمان میکنیم همان انسان دیروز هستیم؛ مثل همین زمینی که دارد میچرخد، ولی ما احساسش را نداریم.
کلی طبیعی موجود به وجود فرد نیست، موجود به وجود خودش است؛ چون یک مبنای تفتازانی این بود که موجود به وجود افراد، در ضمن افراد است؛ ولی به نظر ما نه، کلی طبیعی موجود به وجود خودش است. فرد بیطبیعت نمیشود؛ فردیت، «جَمِيعًا» کلیه را میگیرد.
و به عبارت بهتر، ما هم حشری داریم و هم نشری داریم و هم جمعی داریم. اینها را هر سه کلمه با هم آوردم که کاملاً تفاوتش مشخص شود؛ چون بعضی از کلمات طوری هستند که وقتی یکی باشد، یکی بر دیگری اطلاق میشود. اما وقتی که هر سه و هر یکی کنار همدیگر باشند، هر یک معنای خاص به خودش را دارد.
حالا در قرآن چون «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» است، به این لحاظ همینطور است؛ تا جایی که قنطره و پل در همین قسمت کار ما میرسد، برای تفاوت است. اما ما برسیم، یک حقیقت بیشتر نیست؛ همین حقیقت ساری و جاری است در دنیا و در آخرت. و جدا هم نیست؛ منتها ماهیات و لباسهایش، زمانها و مکانهای وجودیش تغییر میکند، اما خودش باقی است. چطور الان ما میگوییم «منی که در کودکی بودم»، «منی که در جوانی بودم»، «منی که الان هستم»؛ این منها و منها، این نفسها و نفسها، همهشان یک چیزند، همهشان یکی هستند؛ اما زمانهایش متغیر است.
جالب این است که ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. ما یک خبر داریم، یک نبأ داریم. خبر، هرگونه گزارشی است که انسان بدهد، چه کذب باشد، چه «يحتمل الصدق» باشد؛ اما نبأ، خبرهای مهم با واقعیت است.[15] ﴿عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ﴾[16] ﴿عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ﴾.[17] باز با «عظیم» هم همراه بشود، با وصف عظیم، باز تأکید حقیقی دیگری است. ﴿إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا﴾[18] هم معنایش همین است. البته گاهی شاید خبر و نبأ به جای همدیگر به کار برده بشوند، اشکال ندارد؛ اما تفاوتش این است که خبر، هر گزارشی است، اما نبأ، گزارش واقعی و خیلی مهم است. وقتی کسی گزارش میدهد، اما یک کسی حکایت واقعی را میکند. حالا آنجا گاهی به دلیل خاصی استفاده عام میشود، اما به لحاظ تفاوت، نبأ، مربوط به خبرهای مهم است؛ خبرهای مهمی که معمولاً واقعیت دارد و دیگر از «يحتمل الصدق و الکذب» خارج شده است.
اگر یک خبر خیلی واقعی و مهمی از فاسق شنیدید یعنی به عبارت بهتر، در آنجا خبر مهم است، اما در مُخبر مشکل است؛ نه در خود خبر. شخصیت ما همیشه به این جهت بینیاز از تراجم و رجال نیست. خود شخصیتشناسی گاهی در موضوعات هم خیلی مهم است. گفتند حق، اهل حق، اهل معرفت و اهل معرفت خاص را بشناسید.
یعنی به عبارت بهتر، تفاوت خبر با نبأ این است که خبر شاید اهمیتی نداشته باشد، اما نبأ اهمیت دارد. و علاوه بر این، فرق دیگری که میتوانیم داشته باشیم، این است که خصوصیت نبأ این است که همیشه بیان واقعه است؛ لذا بعد هم ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ شما را از چیزی که انجام دادید اخبار میکند. معلوم میشود که خود عمل در اینجا نبأ میشود. و این نکته ظریف آیه شریفه است. و اصلاً قیامت جز اِخبار عنالَأنباء الأنفُس، چیز دیگری نیست. دقیق دارم کلمه را به کار میبرم: قیامت، یعنی اِنباء و اِخبار از نبأهای نفسانی، نبأهای نفسانی، اعمال نفوس و امتداد خود نفوس است: ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ﴾؛[19] [در قیامت این نفوس،] شکلی دارد و وِفقی دارد.
﴿جَزَاءً وِفَاقًا﴾؛[20] گرچه که در ضمن اعمال زشت دیگران است، اما این جزای وفاق، جزای وفاق به اندازه همان عمل است؛ یعنی به عبارت بهتر، خودش است. اصلاً عمل نفس انسان است و انسان نفس عمل است. ما بحمدالله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که این دو تا جدایی از هم ندارند؛ در همین دنیا هم جدایی ندارند.
منتها ما در این دنیا ظهور اعمالمان را نمیبینیم؛ چون به تعبیر آقایان عکاسها آتلیه، ظهور عکسهای نفسانی در وعاء اخروی و آخرت است. چنانچه قدیمیها داشتند؛ الان هم همینطور است، حالا این تبدیل و تبدلات علم پیشرفت کرده؛ الان ظهور عکسها و تمثالهاست. قدیمیها که میخواستند یک عکسی را ظهور بکنند - الان ظاهراً همینطور است - تا در مواد خاصی گذاشته نشود، ظهور پیدا نمیکند.
و اینجاست ﴿که يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾.[21] همین روحی هم که حامل بدن است، گاهی تابع عمل است. نکته دقیقی دارم: تابع أمل با الف نیست که آرزوها باشد؛ تابع عمل با عین است. برای همین ما نباید تابع آمال باشیم، اما باید مواظب اعمال باشیم. «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»؛ امر ربی به تعین فعلی انسان است؛ یعنی به عبارت بهتر؛ این امر رب آمد در وعاء نفسانی عبد تحقق پیدا کرد؛ مدتی هم این روح حامل این بدن شد، بدن را به این طرف و اطراف کشاند و دارای اعمال است؛ الان دارای تمثلات است.
حالا دقت کنید نکتههای این آیه: ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. این ارتباط این آیات را ببینید و کلمات را ببینید. من عرضم این است که از آن اول این خطاب تا ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، این همه دارای مرحله به مرحله است. بیایید امر الهی را ببینید، بیایید خودتان را ببینید، بیایید خودتان را نسبت به دیگران ببینید؛ اگر دیگران هم بیراهه میروند، باز هم توجه به بیراهه رفتن آنها نکنید؛ و بیایید ببینید که ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ﴾ کمال توحید فعلی است. ما اگر همیشه مقصد را ببینیم، در طریق و در سیر و در سلوک و در مسلک و در سالکمان هیچگونه مشکلی پیدا نمیکنیم؛ وحدت پیدا میکنیم. و بعد ﴿بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.
ما اگر الان به خودمان بنگریم، همین الان هم خدا خدای نفسمان بلند است و خبرهای نفسانیمان آشکار است. یکی از جاهایی که راحت میتوانید ببینید، خوابهای خوبی است که دیده میشود؛ اینها آن فیلمنامهی نفس است و تفسیر و تصویرسازی نفس است که تبدیل به اعمال میشود؛ با نمایش، پردهها همه میرود کنار؛ ﴿يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ﴾؛[22] حتی در همانجا هم من عرضم این است که حضرت حق ستارالعیوب است. دیدید گاهی وقتهاپردهای کشیده میشود، هی میآیند کنار بزنند، هی دو مرتبه پرده را بسطش میدهند که آن چیزهایی که نباید دیده شوند، دیده نشود.
«إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ»،[23] «یَا سَتَّارُ الْعُیُوبِ»،[24] «یَا کَاشِفُ الْکُرُوبِ»؛[25] در آخر دعای شریف صباح که گاهی در سجدههایتان بخوانید. آن هم با همین معنا که حضرت در دعای صباح هم میگوید: «إِلٰهِى إِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِى الرَّحْمَةُ مِنْكَ بِحُسْنِ التَّوْفِيقِ، فَمَنِ السَّالِكُ بِى إِلَيْكَ فِى واضِحِ الطَّرِيقِ؟»؛[26] خدایا اگر رحمت تو با توفیق نیکو از ابتدا شامل حال من نبود، چه کسی رهنمای من به سویت در این راه روشن میبود همین که داریم به سوی تو هم میرویم، از خودت آغاز کردیم. همین حرفی هم که میزنی از خودش است. «مطلق آن آوازها از شه بُوَد / گرچه از حلقوم عبدالله بُوَد».[27] این تمرینش است. یک وقت میخواهیم نظریهپردازی کنیم، بگوییم اینچنین است؛ یک وقت نه، محو در این میشویم. انشاءالله که «غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَلَكُمْ»، و مراقبتمان به برکت نفس وَلَوِی حضرت امام زمان (علیه الصلاة و السلام) انشاءالله به آن کمال برسد. «وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ».