درس تفسیر استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/21

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

1- تفسیر آیه 105 مائده
1.1- خطاب آیه؛ توصیفی، نه تخصیصی
1.2- عمومیت خطاب برای همه مکلفان
1.3- ضرورت مراقبت از نفس
1.4- ارتداد منکر ضروری دین
1.5- «علیکم انفسکم»؛ تأکید مجدد الزام به ملازمت نفوس
1.6- اولین مرحله مراقبت؛ نفس مسوّمه و خیال‌پردازی
1.7- کارکرد نفس مسوّمه
1.8- نسبت بین ضَلالت، ذِلّت و زَلّت
1.9- انحراف فکری، مقدمه‌ی انحراف عملی
1.10- زنجیره‌ی مراقبت؛ اندیشه، رفتار، عادت و شخصیت
1.11- وجه تسمیه نامگذاری پیامبر به «محمّد»
1.12- ارتباط نفس مسوّمه با نفس امّاره
1.13- معرضیت دائمی انسان در هوا و هوس و شکار شیاطین
1.14- تعریف و کارکرد شیطان
1.15- معنای ارتباط بین خالق و مخلوق
1.16- عبور از نفس مسوّمه و امّاره، مقدمه‌ی رسیدن به توحید فعلی
1.17- تبیین فاعل بالحُبّ (رابطه‌ی حُبّی انسان با خداوند)
1.18- ارتباط توحید فعلی با فاعل بِالحُبّ
1.19- کیفیت رابطه‌ی معلول و علت
1.20- توحید فعلی، مقدمه‌ی آرامش نفس مطمئنه
1.21- نفس و مراقبت از آن، ابزار و وسیله‌ی جهاد برای رسیدن به توحید فعلی
1.22- ترتیب نزولی قرآن، پیش‌نیاز ترتیب ترتیبی
1.23- نفس مطمئنه و رسیدن به بقاء، از آثار توحید فعلی
1.24- موانع توحید فعلی؛ حب ذات و متعلقات
1.25- اهتداء و پذیرش حق (توحید فعلی)، سبب عدم ضرر انسان از گمراهی دیگران
1.26- هادی و مهتدی، مکمل یکدیگر
1.27- اثر مراقبت از نفس

 

 

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 105 /نقش نفس مسوّمه، امّاره و شیطان در انحراف انسان - ارتباط بین توحید فعلی و فاعل بالحبّ - عدم ضرر از گمراهی دیگران در صورت اهتدای انسان

 

1- تفسیر آیه 105 مائده

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[1]

1.1- خطاب آیه؛ توصیفی، نه تخصیصی

خطاب در آیه شریفه تخصیصی نیست؛ توصیفی و تقلیدی است. و گرچه به لحاظ پذیرش این امر و اجرای این امر از آنِ انسان‌های مؤمن است، اما خطاب آیه عام است. و به عبارت بهتر، این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ خطاب عام است؛ گرچه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ خطابش - عرض کردیم - توصیفی و تقلیدی است؛ چرا؟ چون انسان‌های مؤمن هستند که اوامر الهی را اطاعت می‌کنند و تحقق می‌دهند؛ اما امر، امر عام است.

1.2- عمومیت خطاب برای همه مکلفان

و ما بحمدالله رب العالمین عرضمان این است که این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، تمام مکلفین و مخاطبین به خطابات قرآن همه مورد خطاب هستند؛ و به عبارت صریح‌تر مخاطب حقیقی‌ این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، انسان و انسان‌های مکلف است. این است که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾.

1.3- ضرورت مراقبت از نفس

و ما بحمدالله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ - مراقبت از نفوس - یک ضرورت است، یک ضرورت است. شما می‌دانید در برهان، تا شکل اول و مطالب نظری به مطالب ضروری منتهی نشود، منتج به نتیجه نیست. باید این‌گونه باشد که می‌گوییم شکل اول یقینی‌ترین اشکال اربعه است؛ به همین جهت است. چرا که رمزش این است که به ضروریات منتهی می‌شود.

1.4- ارتداد منکر ضروری دین

و از آن طرف، حالا ببینید چقدر مطالب اسلامی و نظریه‌های اسلامی دقیق است. از آن طرف هم وقتی که می‌خواهد بگوید یک کسی کافر است یا خدای نخواسته مرتد است، می‌گوید منکر ضروری مرتد است؛ منکر ضروری. اما در بحث ارتداد هم بحمدالله در فقه‌مان بحثش کردیم: برای همین یک کسی یک حرفی می‌زند، اما با اعتقادی که آن ضرورت هست، منکر آن می‌شود، انکارش می‌کند؛ ولو فروعی از فروعات دین باشد.

1.5- «علیکم انفسکم»؛ تأکید مجدد الزام به ملازمت نفوس

برای همین ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ عام است؛ یعنی شما مراقب نفوس‌تان باشید. خاطر مبارک‌تان هست، در روزهای اولی که وارد تبیین آیه شدیم، گفتیم ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ أی: «الْزَمُوا أَنْفُسَكُمْ»؛ یعنی ملازم نفوس تو باشید. ملازم نفوس باشید؛ تا کسی ملازم نفوس نباشد، نمی‌تواند مراقب نفوس باشد. ما اول باید بدانیم وحدتی با نفسمان داریم و تمام کمالاتی که داریم از آن نفس ماست، و ما بالقوه تمام کمالات را داریم و می‌رویم که این کمالات به فعلیت برسد. لذا برای این باید ملازم نفوسمان باشیم؛ ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾.

1.6- اولین مرحله مراقبت؛ نفس مسوّمه و خیال‌پردازی

و باز هم در جلسات گذشته در محضرتان عرض کردیم که اولین مرحله مراقبت از نفس این است که ما به نفس مسوّمه گرفتار نشویم. مسوّمه چیست؟ خیال‌پرداز است، آمال‌پرداز است، عمل‌پرداز است؛ نه اینکه أمل‌پرداز باشد. «أمل» با الف یعنی آرزو؛[2] «عمل» با عین یعنی تعین اندیشه، و آن که بر اساس واقعیت دارد حرکت می‌کند. اگر «عمل» باشد، ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ﴾؛[3] اما اگر «أمل» باشد - [نه] عمل - اصلاً دست‌نارسیدنی است، نمی‌تواند برسد. تا آرزویی به عمل منتهی نشود، منتجِ نتیجه نیست.

1.7- کارکرد نفس مسوّمه

این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، اولین مرحله مراقبت چیست؟ مراقبت از نفس مسوّمه، یعنی نفسی که همیشه بدل‌سازی می‌کند. «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا وَشُرُورِ أَنْفُسِنَا». زشت را زیبا می‌کند، ناپسند را مورد پسند قرار می‌دهد، مذموم را ممدوح می‌کند، و همین‌طور صفات اضداد عالم را کنار همدیگر بچینید؛ کار نفس مسوّمه این است که جابه‌جایی می‌کند، جابه‌جایی می‌کند. و خدا نکند این جابه‌جایی به جایی برسد که آدم در جهل مرکب قرار بگیرد؛ نمی‌داند که نمی‌داند که نمی‌داند. چه دست‌انداز عجیبی و چاه و بی‌راهه و گمراهی عجیبی.

1.8- نسبت بین ضَلالت، ذِلّت و زَلّت

این دیگر هم ضَلالت است، یعنی گمراهی؛ و هم زَلّت است، یعنی لغزش؛ و هم ذِلّت است، یعنی خواری. این سه تعبیر را ببینید: ذلیل، ضلیل و زال. اینجاست که در آیه شریفه، ﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ بیان شده؛ یعنی گمراهی بیان شده که گمراهی هم نتیجه لغزش است. تمام گمراهی‌ها بی‌لغزش نمی‌شود.

1.9- انحراف فکری، مقدمه‌ی انحراف عملی

ولی لغزش چیست؟ لغزش از اندیشه شروع می‌شود، از خیال شروع می‌شود. و ما بحمدالله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که تمام منحرفین عالم بر اساس انحراف فکری به انحراف عملی کشیده شدند؛ اگر بی‌راهه و کج‌راهه رفتند، به اندیشه‌شان رفتند و افکارشان رفتند. برای همین اولین مراقبت، مراقبت فکر است، مراقبت اندیشه.

1.10- زنجیره‌ی مراقبت؛ اندیشه، رفتار، عادت و شخصیت

ما اگر مراقب اندیشه‌هایمان باشیم و مراقب افکارمان باشیم، رفتار و کردارمان پسندیده می‌شود. اگر مراقب رفتار و کردارمان باشیم، عادت‌هایمان پسندیده می‌شود. اگر عادت‌های ما پسندیده شد، شخصیت‌های ما شخصیت‌های حمید و محمود و حامد می‌شوند؛ این شکی نیست.

1.11- وجه تسمیه نامگذاری پیامبر به «محمّد»

و می‌شود گفت اسم شریف آخرین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، حضرت محمد بن عبدالله - جانم به قربانشان - اینکه محمد است و محمود است، یعنی پسندیده است، به این جهت است. چه زمانی یک شخصی پسندیده می‌شود؟ چون بر وفق خلقت خالق حرکت می‌کند. برای همین در دعاها داریم: «وَ اسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيمَا خَلَقْتَنِي لَهُ»؛[4] خدایا آنچه که ما را برای آن آفریده‌ای، امور رسیدن به آن آفرینش را برای ما آسان بکن. ﴿وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي﴾،[5] یعنی آن موانعی که ما باید در آن نظر آفریننده حرکت بکنیم، آن‌ها برداشته شود.

1.12- ارتباط نفس مسوّمه با نفس امّاره

نفس مسوّمه کارش این است: خیال‌پردازی می‌کند، بدل‌سازی می‌کند، زیباسازی می‌کند، زیباسازی می‌کند، تا دیگران را گول بزند؛ و بعد تبدیل به نفس اماره می‌شود. وقتی که ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾[6] شد، عقل اسیر می شود. امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: «كَم مِن عَقلٍ أسيرٍ تَحتَ هَوى أميرٍ»؛[7] عقل که اسیر شد، هوی امیر است. هوا در اینجا دیگر فرقی در اسارت عقل بین عالم و جاهل نخواهد بود. گاهی وقت‌ها می‌بینید هزاران مراحل علمی را پشت سر گذاشته، گاهی وقت‌ها اهل تألیف و تحقیق هم هست، اما می‌بینید در مقام عقل عملی گرفتار است. نظریه‌پردازی‌اش خوب است، اما در مقام عمل، ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾.[8] این هم مرحله‌ی دیگری است که باید مراقبت بکنیم.

1.13- معرضیت دائمی انسان در هوا و هوس و شکار شیاطین

و حالا عنایت هم دارید که در سوره مبارکه یوسف: ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾، اصلاً این آیه در سوره مبارکه یوسف است؛ یعنی همیشه انسان در معرض هوا و هوس‌هاست و همیشه شیاطین جن و انس دنبال شکار انسان هستند، و این انسان است که هر لحظه باید مراقبت بکند.

1.14- تعریف و کارکرد شیطان

خدا درجاتشان را متعالی کند، حضرت علامه حسن‌زاده، رضوان الله تعالی علیه، [وقتی] مجمع‌البیان در خدمتشان بودیم، ایشان [فرمودند]: که جناب طبرسی (رحمه‌الله)، وقتی شیطان را معرفی می‌کند، می‌گوید: «المُبعِدُ مِن رَحمَةِ اللهِ».[9] این معیار شیطان است. «مُبْعِد» از باب افعال و «مُبَعِّد» از باب تفعیل است. چه آرام‌آرام دور بکند که تعبیر حضرت امیرالمؤمنین - که بارها در محضرتان عرض کردیم - برای نفس، حضرت دارد که آرام‌آرام انسان را گرفتار می‌کند: «عُقْدَةً عُقْدَةً»،[10] گره‌های شما را با مستحبات قطع می‌کند، سپس علاقه شما را به واجبات برمی‌دارد، کم‌کم و کم‌کم؛ مستحبات، مکروهات، خدای نخواسته معصیت‌ها و ترک واجب که محرم است، و بعد دیگر انسان را بی‌حکم می‌کند و بی‌تعلق می‌کند.

1.15- معنای ارتباط بین خالق و مخلوق

و الا ما بی‌تعلق نیستیم؛ اولین تعلق ما تعلق آفریننده و آفریده (ارتباط بین خالق و مخلوق) است. و این تعلق این‌گونه نیست که بگوییم خدایی هست و ما هستیم، او واجب است و ما ممکن‌ایم؛ پس بنابراین ما باید دست نیاز به سویش دراز بکنیم؛ نه، اگر دقت بکنیم، اصلاً واجب و ممکن یکی است. ما بی‌خدا نیستیم و خدا همه‌جاست: ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ﴾.[11] اینجاست که مراقبت به نفس در تمام راه حل است.

1.16- عبور از نفس مسوّمه و امّاره، مقدمه‌ی رسیدن به توحید فعلی

اگر مراقب نفس مذمومه و نفس اماره بودیم و از این دو گذرگاه دقیق و رقیق و با ذلت و لغزش که عبور کردیم، ان‌شاءالله به مرحله‌ی دیگر وارد می‌شویم؛ و آن نفسی است که خدا خدایش بلند است. خدا خدایش که بلند بشود، به این نتیجه می‌رسد که باید به توحید فعلی برسد، نه توحید نظری. توحید نظری را همگان دارند؛ خیلی‌ها – در حوزه و دانشگاه - کتاب می‌خوانند، قرآن می‌خوانند، برهان صدیقین، برهان امکان، هزاران برهانی که بر اثبات وجود خداس و می‌رسد به اینکه خدایی هست؛ اما خدایی هست در مقام فعلیت، خیلی مهم است؛ یعنی اینکه بگوییم خدا که اراده کرده است، ما را آفریده است.

1.17- تبیین فاعل بالحُبّ (رابطه‌ی حُبّی انسان با خداوند)

و به این نتیجه رسیدیم که بهترین رابطه‌ی ما با او رابطه‌ی حبی است. ما ذات فاعل را با عشق و فاعل بالحب می‌دانیم. وقتی که چنین باشد، کدام حبیب است که محبوبش را اذیت کند؟ و کدام محبوب است که حبیبش را اذیت و آزار بکند؟ فاعل بالحب معنایش این است که خداوند دارای اراده ذاتی و بهجت ذاتی است؛ و وقتی که دارای اراده و بهجت ذاتی باشد، آنچه که خیر مطلق باشد برای او تحقق پیدا می‌کند؛ و او آن‌قدر علاقه دارد که معلولش همانند خودش باشد، معلولش همانند خودش. گفت: «سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود»؛[12] این رابطه خدا و انسانی از آن طرف اشتیاق است، از این طرف احتیاج. رابطه این احتیاج و اشتیاق چیست؟ آن حلقه وصل، حب و محبت است. برای همین حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام فرمودند: «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ»؛[13] اصلاً دین جز محبت می‌تواند چیزی باشد؟ این است که ما در اینجا وقتی که این رابطه را سنجیدیم، به توحید فعلی می‌رسیم.

1.18- ارتباط توحید فعلی با فاعل بِالحُبّ

توحید فعلی معنایش چیست؟ معنایش این است که هر چه که خدا بخواهد انجام می‌شود و همه در ید اختیار اوست؛ و محبت است که حاکم است. و محبت که حاکم باشد، هیچ چیزی از دایره‌ی این محبت خارج نیست. این حقیقت کار است. بالاتر از تجلی است. تجلی، ظهور اشیاء را می‌دهد؛ اما حب و فاعل بالحُب، ظهور اشیاء جز به اراده و جز به بهجت ذاتی او نیست.

1.19- کیفیت رابطه‌ی معلول و علت

برای همین ما در ارتباط معلول به علت - و مخلوق به خالق، و نفس به ذی‌نفس - رابطه را رابطه‌ی حُبّی می‌دانیم؛ یعنی نه اینکه بگوییم رابطی است و مرتبطی است، امکانی نیست، وجوبی است، ممکن نیست و واجبی است؛ اصلاً نه، نفس تعلقه، و به عبارت بهتر، وجود رابطه است. وجود، وجود رابطی است؛ وجود رابطه، یعنی وجودی که اصلاً جدای از وجود حقیقی نیست. و اینجاست که هر چه که بگوییم از او گفته‌ایم. برای همین افعال همه‌ی ما هم جز این نیست، جدای از آن نیست؛ گرچه که اراده او بر همه ما حاکم است.

1.20- توحید فعلی، مقدمه‌ی آرامش نفس مطمئنه

وقتی که این‌طوری شد، آرامش می‌آید؛ توحید فعلی، آرامش می‌آورد. اگر به خطاب ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴾[14] می‌خواهید برسید، توحید فعلی را تمرین کنید: خدا دارد خدایی می‌کند، هر کاری هم که بخواهد در اختیار اوست؛ جهاد باشد، جنگ باشد، صلح باشد، دفاع باشد، شهادت باشد، خونریزی باشد، هر چیزی که هست در اختیار اوست. نفوس شیطانی شیطنت می‌کنند، خونریزی می‌کنند، عناد می‌ورزند، انکار می‌ورزند؛ ما نباید در این [همراهی با نفوس شیطانی] بکوشیم.

1.21- نفس و مراقبت از آن، ابزار و وسیله‌ی جهاد برای رسیدن به توحید فعلی

برای همین گاهی از اوقات می‌بینید شاید یعنی یک منطقه، یک جایی در صلح باشد، اما در واقع در عناد است؛ چرا؟ در عناد. اما یک جا هست می‌بینی شاید زد و خورد باشد، خونریزی باشد، اما در عین حال این خونریزی چون مطلوب حضرت حق است، توحید فعلی است. ﴿وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ﴾؛[15] جهاد با اموال و انفس. تازه همین انفسی که ما مراقبش هستیم، وسیله هجرت و جهاد است.

1.22- ترتیب نزولی قرآن، پیش‌نیاز ترتیب ترتیبی

تقاضا می‌کنم در این آیه خیلی عنایت داشته باشید؛ ما این را یکی از غُرَر آیات قرآن و غرر آیات سوره مبارکه مائده می‌دانیم. و عنایت هم دارید که ما در سیر تفسیری‌مان به این نظریه هستیم که آیات هم پسوند و ادامه‌ی آیات دیگر است؛ ما در ارتباط آیات و آیات و کلمات و کلمات واقعاً قائل به ارتباط هستیم. و قرآن همین‌طوری که الان در دست من و شماست، «مَا نَزَلَ مِنَ اللَّهِ» همین‌طوری است. و این نزول، کلمه‌ی دقیقی به لحاظ قرآن‌پژوهشی و تفسیر قرآن است. عرض می‌کنم که قرآن، ترتیب نزولی، بستر و پیش‌نیاز برای ترتیب ترتیبی است؛ ترتیب نزولی بستر برای ترتیب ترتیبی، یعنی این‌طوری که الان هست. ما اگر آن ترتیب نزولی را هم لازم داریم، برای کشف این ارتباط ترتیبی آیات است.

1.23- نفس مطمئنه و رسیدن به بقاء، از آثار توحید فعلی

وقتی که چنین شد، ما عرض‌مان این است که ما اگر در توحید فعلی قرار گرفتیم، قطعاً نفس مطمئنه برایمان می‌آید و به این می‌رسیم که ما مکلف به تکلیف هستیم. خداوند تبارک و تعالی یک‌جا می‌گوید ﴿لَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ﴾؛[16] اما وقتی که به دفاع می‌رسیم، وقتی که به شهادت می‌رسیم، می‌گوید اصلاً تهلکه‌ای نیست، فنائی نیست. هر چه که هست بقاست، هر چه که هست بقاست. ما الان به طرف شعور مطلق می‌رویم؛ چه دیگران بفهمند چه نفهمند، چه جهاد و هجرت ما را بفهمند و چه نفهمند، ما در مسیر هستیم، در مسیر الی الله هستیم. این سیر، توحید فعلی است.

1.24- موانع توحید فعلی؛ حب ذات و متعلقات

در توحید فعلی هم خیلی چون و چرای شیطان زیاد است؛ به همین جهت ترس مطرح می‌شود، حب ذات، حب ذات خود انسان مطرح می‌شود، حب متعلقات انسان مطرح می‌شود؛ انسان که بی‌تعلقات نیست. همه‌ی این‌ها مطرح می‌شود که این توحید فعلی تحقق پیدا نکند. اما اگر انسان توحید فعلی را محقق کرد، چیز مهمی است.

1.25- اهتداء و پذیرش حق (توحید فعلی)، سبب عدم ضرر انسان از گمراهی دیگران

خب، اگر شما این ﴿عَلَيْكُمْ انفسکم﴾ را بپذیرید و پذیرش حق را رسیدید، ﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ﴾؛ خطای دیگران به شما ضرر نمی‌رساند. همه کج‌راهه و بی‌راهه بروند، اما شما پذیرش حق داشته باشید. این پذیرش حق یعنی چه؟ یعنی توحید فعلی، توحید فعلی. گفتیم که اهتداء غیر از هدایت است؛ هدایت توجهش به دیگران است، می‌گوید بیایید، اما اهتداء، نه؛ اهتداء اصلاً پذیرشش پذیرش نفسانی و فعلیتش، فعلیت نفسانی است. اگر پذیرش حق داشتی، گمراهی دیگران به تو ضرر نمی‌زند.‌

1.26- هادی و مهتدی، مکمل یکدیگر

شاید نعوذ بالله یک کسی هادی دیگران باشد، اما در مقام اهتداء پذیرش نداشته باشد؛ حرفی را گرفته باشد به دیگران منتقل بکند. «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا وَشُرُورِ أَنْفُسِنَا». لذا اینجاست که دیگر ﴿لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ﴾ است.[17] برای همین هادیان این‌گونه هستند. البته بحمدالله رب العالمین ما هادی واقعی را جدا از مهدی می‌دانیم؛ هادی‌نماها آمدند جای هادی‌های واقعی را گرفتند؛ در نظام حقیقی هم همین‌طور است.

1.27- اثر مراقبت از نفس

حالا دقت بفرمایید تا ان‌شاءالله تبارک و تعالی بعد به ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ﴾ برسیم؛ «إِلَى اللَّهِ». این آیه خیلی آیه عجیبی است. ما اگر مقصد و سمت و سوی‌مان یکی باشد، هم مراقب خودیم، هم مراقب متعلقات و افرادیم؛ و هم خیزش و ریزش و رویش دیگران اصلاً بر ما تأثیری ندارد؛ چون ما در یک مسیر خودمان هستیم. «رَزَقَنَا اللَّهُ انْ‌شَاءَ اللَّهُ إِيَّانَا وَإِيَّاكُمْ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ».

 


[1] سوره مائده، آيه 105.
[2] القاموس المحيط، الفيروز آبادي، مجد الدين، ج3، ص330.
[3] سوره اسراء، آيه 84.
[4] الصحيفة السجادية - ط الهادی، ترجمه غرویان، محسن؛ ابراهیمی‌فر، عبدالجواد، ج1، ص92.
[5] سوره طه، آيه 26.
[6] سوره یوسف، آيه 53.
[7] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج66، ص410.
[8] سوره یوسف، آيه 53.
[9] مجمع البيان في تفسير القرآن - ط الأعلمي، الشيخ الطبرسي، ج1، ص49.
[10] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص113، .
[11] سوره حدید، آيه 4.
[12] حافظ- غزلیات- غزل شماره 206.
[13] المحاسن، البرقي، ابو جعفر، ج1، ص263.
[14] سوره فجر، آيه 27.
[15] سوره توبه، آيه 41.
[16] سوره بقره، آيه 195.
[17] سوره صف، آيه 2.