1405/07/15
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 105 /سیر آفاقی با برهان انّی و سیر انفسی با برهان لمّی - حرکت انسان از فرد به جمع و از جمع به فرد - تفاوت بین هدایت و اهتداء
تفسیر آیه 105
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ ۖ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ ۚ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[1]
عرض شد که خطاب ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾، خطاب توصیفی است، نه خطاب تخصیصی. خطاب تخصیصی آن است که مطالب بعدی فقط خواسته به اینها باشد. بحمدالله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که ایمان، وصفی است که مرحله اعلای مخاطب و مکلف را بیان میکند. وقتی میگوید ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ یا ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ﴾،[2] نه به این جهت است که فقط مؤمنین و مؤمنات این امر به آنها رسیده است و میرسد و مخاطب به این امرند؛ به این معناست که اینها مخاطبان حقیقی و واقعی، مأمور به این امر و مطیع این اوامر و نواهی هستند. نکته مهمی است.
برای همین ما هم در مسائل فقهیمان و در رساله عملیه آوردهایم: «واجب است بر هر مکلفی تقلید»؛ گفتیم این تقلید وجوب عقلی دارد. حالا در اینجا عرض من این است که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ گرچه خطاب به انسانهای مؤمن، عام است، میتوانیم این مطلب را استفاده کنیم که معرفت نفس، مراقبت از نفس و محافظت از نفس ﴿وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ﴾،[3] یک امر نفسانی حقیقی است.
و نکته مهم این است که همیشه اوامری که صادر میشود نباید تکلیف «به ما لا یطاق» باشد: ﴿لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا﴾.[4] همیشه تکلیفی که خداوند فرمان به انجام آن میدهد، تکلیف به لحاظ زحمت دنیوی است؛ و الّا در اصل، تشریف و تشرف است، نه اینکه تکلیف و تکلف باشد. البته هر تشریف و تشرفی بدون زحمت نمیشود. لذا در اینجا ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ عام است و بستر وجودی برای طاقت و احاطه و زمینه انجام تکلیف همه انسانهاست.
البته چنانچه ایمان دارای مراتب است، مفاهیم و موضوعاتی که بعد از ایمان میآید نیز مراتب دارد. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» این عنوان توصیفی است، نه عنوان تخصیصی؛ بلکه توصیفی و تقریبی است. همانطور که ایمان دارای مراتب است، «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ» هم دارای مراتب است. مطلب مهم دیگری که ظاهراً در جلسات گذشته هم اشاره شد این است که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ دلیل بر این هم هست که تحقق ایمان به وسیله همین امر بعدی است. باز خاطر مبارکتان هست، نظریه تفسیریمان این است که هر آیه قبلی و هر کلمه قبلی بستر برای آیه و کلمات بعدی است و هر آیه بعدی هم بسط و مفسر آیات و کلمات قبلی است. برای همین ما بهترین تفسیر را خود آیات الهی میدانیم؛ خود آیات الهی و تفسیر آیه به آیه خودش یک مطلب مهمی است. خوب، با توجه به این مبنا اینگونه میشود که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾: مراقب نفوستان باشید، و امر است. مراتب مختلف دارد؛ همانطور که ایمان دارای مراتب است، معرفت نفس هم دارای مراتب است.
ما دو راه معرفتی بیشتر نداریم: راه آفاقی و راه انفسی. ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ﴾.[5] ارائه آیات یا در آفاق است یا در انفس. تمام این عوالم و کهکشانها و انسان و حیوان و موجودهای دیگر و گیاهان و همه اینها را که میبینید، همه اینها آفاق است.
خب، ما در مباحث معرفتی هم عرض کردیم که یک لفظ، پل معناست. لفظ، قَنطَره و پل معانی و مفاهیم است؛ و مفاهیم گذرگاه مصادیق و حقایق هستند. این نکته را عنایت کنید. شما الان لفظ را برای چه به کار میبرید؟ برای اینکه همان مفهوم ذهنی را داشته باشید. مفهوم ذهنیتان برای چیست؟ _ به این نکته عنایت کنید که نکته دقیقی است و معرفت نفس از همین جا شروع میشود _ برای اینکه به یک حقیقت خارجی برسید، علاوه بر اینکه مفهوم ذهنی و وجود ذهنی هم به عنوان اینکه حقیقتی از حقایق است، وجود خارجی دارد و این وجود خارجی بیارتباط و بیتعلق نیست.
لذا عرض ما این است که ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، عامترین موضوع اوامر و نواهی الهی است. نکته دقیقی در معرفت نفس داریم عرض میکنیم؛ یعنی ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾. اگر شما از نفستان آغاز کردید، از وجود تعلقیتان به حق آغاز میکنید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».[6] قطعاً؛ اما کسی که از آن طرف دیگر، از مؤثرها و اثر و آثار خارجی شروع کند، از دیگران شروع بکند، معلوم نیست برسد یا نرسد؛ شاید برسد، شاید نرسد.
و به عبارت بهتر، هیچکس نمیتواند منکر وجود خودش باشد. دکارت گفت: «من فکر میکنم، پس هستم؟ پس در نتیجه وجودی وجود دارد و هستی هست». دکارت فرانسوی در همه چیزها شک کرد؛ چون اول جزء شکاکان بود، جزء سوفیستها بود؛ بعد آمد همینطور شک کرد، شک کرد تا رسید به میز مطالعه و خودش. [بعد دید که در خودش دیگر شک ندارد.][7] البته مفهوم هم دارد؛ به این معنا که اصلاً راه شناخت از طریق غیر نیست. با عرض مقدمهای که قبل از ورود شما عرض کردم: ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾، یک ضرورت همگانی نفس انسانی است که اگر انسان از همین نقطه شروع بکند، بعدش ضلالتی نیست، گمراهی نیست؛ همهاش هدایت است، همهاش هدایت است.
مفهوم به لحاظ اینکه وجود ذهنی و وجود خارجی است، خودش یک حقیقت خارجی پیدا میکند. لذا در آنجا در مباحث فلسفی و معرفتی - آن عزیزانی که اسفار و این مسائل در خدمتشان بودیم - عرض کردیم که مفهوم، مصداق، مصدوق، حقیقت خارجیه، وجود ذهنی و وجود خارجی، اینها همه با هم تفاوت دارند؛ حتی اعتبار و انتزاع. خدا رحمت کند این مقالهی «اعتبارات و انتزاعات» مرحوم شهید مطهری را در اصول فلسفه و روش رئالیسم بخوانید؛ دو سه خط مرحوم علامه دو سطر آوردند، ایشان دو سه جلد کتاب توضیح دادهاند؛ یعنی یک حاشیهای که چند کتاب شد.
آفاق، بیرون است و انفس، درون. قرآن میگوید آفاق را هم بنگرید، اما تا کجا پیش میروید؟ تا برهان اِنّ پیش میروید؛ آفاق شما را تا آنجا هدایت میکند؛ تا برهان انّی. برهان انّی چه برهانی بود؟ رسیدن از معلول به علت. اما برهان لِمّی که از علت به معلول است؛ چنانچه در دعای صباح حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمده است: «يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ».[8] انسان هم همینطور؛ انسان گاهی وقتها خودش را علت حساب میکند، گاهی وقتها معلول حساب میکند؛ گرچه به لحاظ واقع همهاش معلول است. ما عرضمان این است که حالا یک بحث دیگری دارد که آیا برهان لِمّی تحقق دارد، یا ندارد؟ همه برهان انی هستند؟ برهان لِمّی تا کجا کاربرد دارد؟ آیا لِمّی به همین معناست که ما یک چیزی را علت بدانیم ولو اشتباه بکنیم، یا خیر؛ برهان لِمّی آن است که ما علت را ببینیم و به معلول برسانیم؟ برهان لِمّی حقیقی آن است که حقیقت علت باشد: «يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ».
چون معرفت نفس، شعبهی وجودی است. شعبه وجودی هیچوقت بیحکایت از حقیقت نیست. یعنی به یک عبارت دیگر، حق همین است که اصلاً معرفت آفاقی هم بیمعرفت انفسی نمیشود.
لذا در ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ﴾.[9] ما عرضمان این است که «أَنَّهُ» هم ضمیر نیست؛ این «أَنَّهُ» به معنای «أَنَّهُ الْحَقُّ» است، مثل ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾.[10] منتها اینجا خیلیها میگویند «أَنَّهُ الْحَقُّ» اگر ضمیر هم باشد، ضمیر فرد است؛ و فردی که «إلَهاً وَاحِداً فَرداً صَمَداً»[11] است. و به عبارت بهتر، این همان «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» است. یک وقت میگوییم «لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ»؛ این هویت، هویت عینیه است. و هویت عینیه جز با معرفت نفسانیه، با چیز دیگری نمیشود به سمت او حرکت کرد.
بحمدالله خدا را شکر که فرهیختههای خوبی هستید؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾؛ بر شما باد به نفوستان؛ مراقب نفوس باشید. این نفوس را هم عرض کردیم: نفس مذمومه تصویرگر زشت و زیبا است، ترسیم میکند؛ بد را خوب ترسیم میکند. نفس اماره تا به نفس مطمئنه میرسد ، و تا به نفس راضیه و مرضیه میرسد.
ما بارها در مسائل عرفانیمان عرض کردیم: ما تمام عرفان را خلاصهشده در مقام رضا میدانیم. رضا، جامع بین همه مراتب نفوس است. برای همین کسی را ابرمرد معرفت نفس میدانیم که مقام رضایش کامل باشد؛ نه اینکه خدا از او راضی باشد، چون خدا زود راضی میشود؛ «يا سَريعَ الرِّضا».[12] شما استغفار بکنید، خدا از شما راضی می شود. بلکه آن که خیلی مهم است، رضایت انسان از خداست.
شیطان میآید، شیطنت میکند؛ مفاهیم میآید، شیطنت میکند؛ مصادیق میآید، شیطنت میکند؛ همه مصداق و مفهوم و فکر، همه و همه. هر چه هم که بالاتر بیاید، پراکندگیها بیشتر میشود. اینجاست که مدیریت، مدیریت نفس مطرح است که سختترین مدیریتها است. یک تأملی بکنیم و به تفویض، توکل، جهاد و به هجرت برسیم. اینها را جمع و ایمان را جمع در خودمان بکنیم؛ راحتترین ابزار را ما در دست داریم و پیشرفت میکنیم.
لذا این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ را توضیح دادیم، بحمدالله رب العالمین بیانش را داشتیم: ضرر به شما نمیرساند، کسی که گمراه باشد. البته یک شرط دارد: «إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»؛ وقتی که شما پذیرش این ایمان را داشته باشید. پذیرش این ایمان چیست؟ یعنی برسیم به این جهتی که ما فقر وجودی داریم؛ که تا نگاهمان به خودمان بیفتد، خدا خدای بلند است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ﴾.[13] لذا اینجا مبنای متکلم نیست، مبنای حکیم هم نیست که بگوید ما از اثر به مؤثر پی میبریم، از اینجا به آنجا میرسیم؛ نه، اینجا جایی است که «مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْحَقِّ»؛ یعنی جز سریان و جریان وجودی هیچ چیز دیگری نیست؛ لذا ﴿حَتَّی یَتَبَیَّنَ أَنَّهُ الحَقُّ﴾، این سیر نفسانی است.
برای همین ما اگر از معرفت نفس پیدا بکنیم، هزاران در هزار و میلیاردها در میلیارد انسان هم خدای نخواسته به ضلالت برسند، این ضلالت، ضلالت ابتدایی نیست. وقتی که میگوییم «یا مُضِلُّ»، این ضلالت، ضلالت ثانوی و پاداشی است؛ اما ضلالتی که خودش رفته به ذلت و گمراهی رسیده است؛ حالا خداوند مضل میشود. لذا من با کمال صراحت عرض میکنم: اسماء غیر حُسنَی همیشه غیر ابتدایی است؛ یعنی از خدا شروع نمیشود. ﴿وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴾؛[14] مَرَض که فاصله از صحت و سلامتی است را به خودش منتسب میکند و شفا و عافیت را به خداوند. یعنی میخواهید بگویید نقصان و بحران، خود ضعف است. این همان فقر وجودی است.
لذا ما یکی نیستیم که او یکی دیگر باشد؛ ما یکی نیستیم که او یکی دیگر باشد و بگوییم ما ممکنیم، او واجب است؛ و ممکن و واجب با هم کار دارند؛ پس بنابراین ما «مَنْ لَهُ الْوُجُوبُ» است و «مَا لَهُ الْوُجُوبُ» است. نه، نباید دو دوتا چهارتا بیاییم و بگوییم غیر از وجوب چیز دیگری نیست؛ بلکه عین تعلق و عین ارتباطی هستیم؛ نه اینکه او باشد و ما مرتبط به او باشیم، بگوییم حالا ما خدا لازم داریم، نعوذ بالله. اصلاً هر کجا که تصور بکنید «اللَّهُ مَعَکم» اما این «اللَّهُ مَعَكُمْ» اگر از این طرف هم آمد، او که با ماست، هیچ لحظهای از ما جدا نیست؛ اما اگر ما با او جدا باشیم ﴿إِنَّ اللَّهَ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ﴾؛[15]
تازه «قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ». این احسان خیلی مهم است، این احسان خیلی مهم است. احسان چیست؟ امام صادق (صلىاللهعليهوآله) بیان کردند: «اُعبُدِ اللّه َ كَأنَّكَ تَراهُ، فَإن لَم تَكُن تَراهُ، فَإنَّهُ يَراكَ»؛[16] طوری خدا را عبادت کن که خدا را میبینی؛ اگر نتوانستی، طوری عبادت کن که خدا تو را میبیند.
خداوند هیچ موقع اسماء غیر حُسنَی را در مرحلهی ابتدایی اجرا نمیکند؛ چون کل اسماء حُسنَی باید به یک حقیقت وجودی منتهی شود. میخواهد بگوید که مراتب وجودی است، نه تشکیک عامه و نه تشکیک خاص؛ بلکه تشکیک اخص؛ یعنی به ظهورات؛ هم «مَا بِهِ الِامْتِيَازُ» از اوست، هم «مَا بِهِ الِاشْتِرَاكُ»؛ علاوه بر این، اصلاً هر چه که هست از اوست.
عرض کردیم بین هادی و مهتدی فرق است؛ هادی دیگران را میبیند، راهنمایی میکند؛ مهتدی ظرفیت وجودیاش را میبیند و میپذیرد.[17] خیلی نکته مهمی است؛ یعنی هادی بیمهتدی نمیشود. لذا خداوند نگذاشت «مَن ضَلَّ إذَا هَدَیتُم»، بلکه فرمود: ﴿مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾؛ اهتداء، یعنی وقتی که هدایت را بپذیرید. پذیرش هدایت که بیاید، شما گمراه نمیشوید. لذا هادی توجهش به این است که دیگران را هدایت کند، اما مهتدی این است که اول نگاه به بستر و حالات وجودیاش می کند، سپس پذیرش دارد و هادی و مهدی هم هست.
«الی الله مرجعکم»؛ در جای دیگر ﴿وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾[18] هم داریم. نکتهای که دارد این است که اگر ما فصل حقیقی انسان را ناطق میدانیم، به فصل اشتقاقی منطقی «ما له النطق» است، اما فصل حقیقی انسان، تألُّه و متعبد بودن است. این تعبد در «الی الله مرجعکم»، مشخص و تعیین میشود.
مرجع، کسی است که در هر زمان و مکانی به او رجوع شود، هر گونه سؤالی از او پرسیده شود، آمادگی پاسخ دادن را دارد. ﴿وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ﴾.[19] و همینگونه مرجع اصطلاحی هم چون مقلدین ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾.[20] وقتی رجوع به مرجع میکنند، با مبانی خود پاسخ آنها را خواهد داد. در وصف بالاترین مقام حوزوی که «مرجعیت» باشد، همین بس که اسم شریف باری تعالی است که بعد از اسم شریف «الله» آمده است.
برای معرفت نفستان برنامهریزی نمایید و اول از خودتان شروع کنید نه از دیگران، چون صرف توجه به نفوس دیگران، انسان به هیچ جایی نمیرسد و در قسمت نفس «مسوّمه» توقف میکند. همیشه بدلیجات به دنبال حقیقت جلوهگری میکند؛ زشت را در مقابل زیبا، جاهل را در مقابل عالم؛ و همینطور سایر امور منفی در مقابل امور مثبت جلوهگری میکند: «تُعْرَفُ الْأَشْيَاءَ بأضدادها»؛ مفاهیم ضدی و غیر ضدی و کلمات را مکررا بیاورید. نفس مسوّمه کارش همین است؛ کارش همین است که نامردان عالم را به جای مردان عالم جا میزند.
همه موجودات خدا خداشان بلند است؛ اما انسان، خدا خدایش به تفکر و تعقّل، بلند است. ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾.[21] لذا اگر انسان این تعلقات را به تعقلات منتهی کرد، منتهی به وحدت میشود. انسانیت انسان به تفکر و تعقّل و به نطق است؛ ولی آن چیزی که انسانیت انسان را ممیّز می کند، متأله بودن است؛ یعنی هر نقطه وجودی این انسان را که نگاه بکنید، خدا خدایش بلند است؛ هم به لحاظ وجودش، هم به لحاظ سر وجودیش که تعقل و اینها باشد.
لذا ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا﴾. حالا در آن تفکر و تأمل کنید تا به اسم شریف و کلمه «جَمِيعًا» برسیم، ببینیم این «جَمِيعًا» چیست. معلوم میشود ما باید از فرد شروع کنیم، به جمع برسیم، دو مرتبه از جمع به فرد برسیم، حالا برسیم به انواع مختلف.
خاطر مبارکتان است، بارها عرض کردیم: انسان در این دنیا نوعی است که دارای افراد است، ولی انسان در عالم برزخ فردی است که دارای انواع و اجناس است. خیلی حرف بسیار مهمی است. لذا ﴿وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴾،[22] به نوعی از انواع اشاره دارد. لذا تمام حالات من و شما، همه اینها یک نوع عالم آخرت ما خواهد بود. برای همین عرض میکنم مراقب انواع خود و توسلاتمان باشیم. «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سَيِّئَاتِ أَنْفُسِنَا». لذا این ﴿عَلَیکُم أَنفُسَکُم﴾، عام است.
سیر تکوینی و تشریعی همه، «الیالله» است. میل انسان این است که این سیر تکوینی را به کمال رسانده، اراده الهی را گرفته، اوامر الهی را گرفته، نواهی الهی را گرفته - چون امر مطلق شامل نواهی هم میشود - و در این مقام، اوامر را تعیّن داده است. خیلی حرف مهمی است. لذا در خطاب بعدی دارد: ﴿فَيُنَبِّئُكُمْ﴾؛ باید اخبار اینها را داشته باشد که انشاءالله میرسیم. خیلی این آیه، آیه عجیبی است؛ یعنی میطلبد که یک، دو، سه جلد کتاب معرفتی برای این آیه ترسیم و تبیین بشود. برای این برنامهریزی کنید. حالا یک مقداری هم از این بیشتر گذر کردیم، جا دارد.
خدا درجاتشان را متعالی کند، استاد ما حضرت علامه حسنزاده، جانم به قربانشان، این ابرمرد معرفت نفس، ایشان میفرمودند: «بعضی از آیات، امالآیات و امالسّوراند و بقیه آیات، مولود زیبای آن آیه هستند». این آیه مورد بحث ما، از آیات امالآیات است و امالآیات از غُرَر آیات عبور کرده است. خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را؛ میگویند که «امالآیات از غُرَر آیات گاهی وقتها عبور میکند و به امیّت و به اساس میرسد»؛ همانند سوره مبارکه فاتحة الکتاب که دیگر از غُرَر سُوَر عبور کرده و به امالسُّوَر و به امّالکتاب رسیده است. این آیات هم بعضی آیات اینجوری است.
حالا یک بحث دیگری هم جلسه آینده یادآوری کنید، من فراموش نکنم؛ و آن اینکه ببینیم در اینجا آیا معرفت النفس، امالمعرفتین است یا امالمعارف؟ ببینیم کدام یکی از اینهاست. این هم بحثی است که باید حداقل به لحاظ مفهومی و مصداقی بیان شود. انشاءالله همهمان موفق و مؤید و در محضر آیات الهی باشیم. «وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ».