1405/07/12
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 105 /لزوم مراقبت از نفس
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[1]
بار دیگر به عدد کلمات خداوند تبارک و تعالی سپاس میگوییم که در محضر آیات الهی هستیم.
عرض شد که خطاب ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾، خطاب تقلیدی است، نه خطاب خاص و تخصیصی. و آیات گذشته هم این نکته را در محضرتان عرض کردیم. چون ما هم در مبنای فقهی و اصولیمان، هم در مبنای حِکَمی و کلامیمان، و هم بر مبنای قرآنی و معرفتی، بحمدالله رب العالمین به این نتیجه رسیدیم که خطابات قرآن از آنِ تمام مکلفین و تمام انسانهاست؛ انسان وقتی مکلف به تکلیف بشود، مورد خطاب خطابات الهی است. الان ایام اعلام نتایج امتحانات و کنکورها و آزمایشها و آزمونهاست. وقتی که نتایج اعلام میشود، فقط اسماء قبولیها را مینویسند. این خطاب، خطاب تقلیدی است، نه اینکه خطاب تخصیصی باشد. در نتیجه همه عواملی که بعد از این مخاطبین به این خطاب میآید، عرض ما این است که وصف، وصف تخصیصی نیست؛ وصف تقلیدی، مورد قبول است که کسانی که خطاب را به نتیجه رساندند، اینها هستند. ما در کلیه خطابهای ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾، حتی در اول این سوره مبارکه مائده، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ در این آیه و همه اوامر و نواهی که بعد از خطاب ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ آمده است، همه را ما تقلیدی میدانیم، نه اینکه تخصیصی بدانیم؛ یعنی انسانیت مورد خطاب است؛ انسان مکلف است.
باز هم در بحث فقهمان عرض کردیم: ما در همه مبانی فقهی که میگوییم «يَجِبُ عَلَى الْمُكَلَّفِ التَّقْلِيدُ»، آنجا هم وجوب را به وجوب عقلی میدانیم. وجوب عقلی یعنی خدایی است، منعمی هست، منعمعلیه هست، نِعمت و نَعمتی هست، شکرِ او لازم است، ارتباط لازم است. حالا که هست، باید مطیع باشد؛ حالا که مطیع است، پس بنابراین به وجوب عقلی است. تمام ادله شرعی دیگری که میآید، متابعت از حکم عقل است؛ یعنی این یک مبنایی است که انشاءالله تبارک و تعالی اگر در فقه و اصول هم فرهیخته هستید، این مبنا را داشته باشید، خیلی مسائل تفاوت پیدا میکند.
اینها را عرض کردم برای این قسمت: این خطاب ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ که امر به مراقبت و نفوس و معرفت نفس است، یک امر عام است؛ یعنی تنها مؤمنین و مؤمنات مأمور به مراقبت نیستند، همه مأمور به مراقبتاند؛ اما مؤمنین و مؤمنات تفاوتشان این است که هم مراقبت کردند و هم مراقبت به نتیجه رسید. و به عبارت بهتر، آن چیزی که خطاب ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ را به نحو احسن گرفت و پیاده کرد، همین وصف ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ است. حتماً عنایت کنید.
خب، عرض کردیم ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ به لحاظ مبانی اصولی هم دال بر وجوب است؛ یعنی امر از آن استفاده میشود. و شاید خودِ خودمانیترین امر هم این امر باشد. کدام امر؟ امری که از عواطف شروع بشود، از داراییها و داناییهای حقیقی و خودی شروع بشود و در اجتماع و جمع و خانواده و دیگر و دیگران به ظهور برسد. این بهترین عوامل است؛ میتوانیم بگوییم که اصلاً خود این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ یک شیوه امر الهی را برای انسانها هم بیان میکند. و این که قرآن خودش در تمام ادب و آدابش قابل اقتدا است. یعنی اگر یک روزی شما خواستید به کسی امر کنید، ببینید ظرفیت وجودی چیست، چگونه است؛ خودمانی شروع کنید، مراقبش باشید و او را هم امر به مراقبت کنید. چنانچه تمام شما که بحمدالله پدر هستید یا پدر خواهید شد، بچهها میآیند خداحافظی کنند، میگویید: «مواظب خودت باش». ما در یک جمله میگوییم: «مواظب خودت باش». این مواظبت یک دستور حقیقی معرفتی درونی است که دارایی همه افراد است.
اگر از من طلبه بپرسید، ما به الاشتراک دارایی _متأسفانه صحبت دارایی که میشود، این ذهنها فوراً به مسائل اقتصادی و دلار و ریال و اینها و به سراغ ثروتهای اقتصادی میرود_، چیست؟ میگویم یعنی آنی که انسان به وسیله او ماهیت و وجود و حقیقت دارد؛ و به عبارتی بهتر، آنی که ارزش حقیقی اوست. و این نفس انسان است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾. نفوستان را مراقبت کنید.
گفتیم خود این «أنفس» مراتب دارد، جمع است. نفس، خود نفس هم مراتب دارد: نفس مسوّمه که معمولاً در خیال و در وهم میآید، رهزن میشود و او عاقلانه فکر نمیکند، متخیّلانه یا خیالگرانه و متوهمگرا میشود، و در نتیجه متأسفانه چیزهایی که صورت ندارند برایشان صورتسازی میکند و طبق آن صورتها حرکت میکند. این در مقام اندیشه یعنی در مقام اندیشه متوهم و متخیل میشود، و در مقام انگیزه هم شهوتپرست میشود و فاصله میگیرد. لذا ما در مقام اندیشه اول مأمور به مراقبت از نفوسمان هستیم.
ما اگر افکار و اندیشههایمان را درست کنیم، کردار و رفتارمان و انگیزههایمان درست میشود. انگیزههایمان اگر درست شد، شخصیتمان به طور شاید و باید رقم میخورد. ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ با سیر خود آیه پیش برویم. آیه را ملاحظه کنید: نفوستان را دریابید، مراقب انفستان باشید.
یک نکتهی مهمی که این جا مطرح است، این است که «عَلَی» در خطاب ﴿عَلَیْکُمْ أنْفُسَکُمْ﴾، علو و برتری را میرساند. و «عَلَيْكُمْ» یعنی شما در عین حالی که نفوسی دارید، بر این نفوستان مسلطید. چون میدانید که حداقل نفسی که انسان را اسیر میکند «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» است؛ این خیلی مهم است. تعبیر «عَلَيْكُمْ» که علو را میرساند، یعنی شما مسلط و حاکم بر این نفوس هستید. حداقل، نفوسی که ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾،[2] یا مسوّمه است و یا اماره است، بر شما مسلط نشود.
﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾؛ به شما ضرر نمیزنند کسی که گمراه شده است، اگر شما هدایت شدید، ضلالت دیگران به شما ضرر نمیرساند. خاطر مبارکتان است، عرض کردم که خداوند مضلّ است، اما نه مضلّ ابتدایی، بلکه مضّل ثانوی. مضل ثانوی یعنی چه؟ یعنی انسان گمراه میشود، حالا خداوند او را نعوذ بالله گمراه میکند. و همینطور خدای متعال مذلّ هم هست؛ یعنی خواری.
میتوانیم بگوییم که ﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ شما اگر در اهتداء قرار گرفتید، گمراه بودن دیگران به شما ضرر نمیزند. میتوانیم بگوییم این اهتداء در اینجا همان رسیدن به مراقبت به نفس است؛ یعنی شما اگر در مقام مراقبت نفس و تقوا قرار گرفتید، گمراهی دیگران به شما ضرر نمیزند.
یک نکته بسیار مهم این است که شاید بعضیها متأسفانه استفاده را بکنند که این آیه میخواهد بگوید ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ یعنی شما فقط خودتان را دریابید، نسبت به دیگران بیتفاوت باشید، فقط به فکر خودتان باشید. نه؛ این ﴿عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ یعنی اگر ما ابتدا بگیریم، شاید بگوییم از ظاهر آیه شاید این استفاده بشود، اما آیه میگوید نه. شما نگاهی به دیگران که میکنید، گاهی وقتها اینها مراقبت را دارند، مثل خود شما هستند، هیچ نگرانی نیست؛ اما گاهی از اوقات که به آنها نگاه میکنید، بدیهای آنها و زشتیهای آنها شما را نگران میکند و دلنگران میشوید، و حتی گاهی وقتها در مقام آسیب دیدن قرار میگیرید. بدانید که اگر چنین چیزی اتفاق افتاد ﴿لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ اگر شما هدایت شدید، ضلالت دیگران به شما ضرر نمیرساند.
ببینید، من در جلسات گذشته عرض کردم : اهتداء غیر از هدایت است؛ هادی غیر از مُهتَدِی است. هادی هدایت میکند، مهتدی هدایت را میپذیرد؛ و به عبارت بهتر، اهتداء آن است که پذیرش امور خیر و مراقبتها و مواظبتها را دارد. و این نفس مهتدی خیلی نفس مهمی است؛ گرچه هادی و مهتدی هم جزو اوصافش است، اما تا اهتدائی نباشد هدایتی نیست. و به عبارت بهتر، بعضیها فقط به فکر هستند که هادی دیگران باشند، توجه به دیگران داشته باشند و هادی بشوند و هدایت بکنند؛ اما بعضیها علاوه بر اینکه هادی دیگران هستند، مهتدی هستند و هدایتها را میپذیرند.
خدا به همه من و شما توفیق بدهد که هم هادی باشیم، هم مهتدی باشیم، و هم مراقبت به نفوس. برای نفوستان برنامهریزی کنید. ما اگر هزاران درس و بحث بخوانیم، ولی متأسفانه برای خودمان برنامه نداشته باشیم، به نتیجه نمیرسیم. آنانی به نتیجه رسیدند که برای خودشان برنامه داشتند. آنانی که برای خودشان برنامه دارند، حرف خدا را، حرف دیگران را، حرف خودشان را پذیرا هستند؛ خودِ پذیرایی چیزی است. تمرین بکنید اگر گاهی خدای نخواسته شیطان شیطنت میکند و به هر دلیلی به ما یک غروری میدهد که ما حرف دیگران را نشنویم، سعی کنیم بشنویم.