1404/11/12
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 97 /خصوصیات کعبه
﴿جَعَلَ ٱللَّهُ ٱلۡکَعۡبَةَ ٱلۡبَيۡتَ ٱلۡحَرَامَ قِيَٰما لِّلنَّاسِ وَٱلشَّهۡرَ ٱلۡحَرَامَ وَٱلۡهَدۡيَ وَٱلۡقَلَٰٓئِدَۚ ذَٰلِکَ لِتَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَأَنَّ ٱللَّهَ بِکُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾.[1]
در بررسی ارتباط آیات با یکدیگر، سپاسگزاریم که توفیق حضور در محضر آیات الهی را داریم. در آیات گذشته، سخن از حرمت صید بر مُحرِم و کسی که وارد حرم شده و کفارهٔ آن بود؛ در نهایت نیز آیه به این جملهٔ بسیار مهم ختم شد: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾.[2]
تقوا، حصنِ حصین همهٔ اوامر و نواهی الهی است؛ یعنی اگر کسی متقی باشد، هم از مناهی مراقبت میکند و هم بر اوامر مواظبت دارد و به عبارت بهتر، بایدها و نبایدهای الهی را پاس میدارد. اگر ذکر تقوا در آیات گذشته را پیشنیاز بدانیم، میتوان گفت این تقوا، مسیرِ سیر و سلوکی است که هدفمندی انسان و به هدف رسیدن او را نهادینه میکند. به عبارتی، این مرتبه، «تقوای اخص» است؛ بدین معنا که هدایت آمده، تأثیر خود را بر جان انسان گذاشته و استعداد فطرت ثانویه را در او ایجاد کرده است. این فطرت ثانویه، ایمان، تقوا و احسان را در وجود فرد نهادینه میسازد.
اکنون میفرماید: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾؛[3] ما باید مراقب تقوایی باشیم که به حشر منتهی میشود. تعبیر «إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» بسیار حائز اهمیت است؛ چراکه در آیات دیگر، تعابیری مانند: ﴿إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ﴾[4] یا ﴿إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَاهَا﴾[5] آمده، اما در اینجا مسئلهٔ «حشر» مطرح شده است.
در پیوند میان آیات میتوان گفت این حشرِ جمعی و فردی که در آیهٔ شریفه مطرح شده، اگر قرار باشد تعین مکانی در دنیا پیدا کند، در همین مکان (کعبه) است.
﴿جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ﴾. واژهٔ «حرام» را بهخاطر داشتنِ «حرمت» به این نام میخوانند. حرمت در اینجا، هم معنای اصطلاحی دارد و هم لغوی؛ حرمت اصطلاحی، یعنی نزدیکشدن به آن ناشایست است،[6] و حرمت لغوی، یعنی دارای احترام و ارزش ویژه است.[7] هر دو معنا در اینجا مقصود است.
کعبه را به دلیل مکعب و چهارگوش بودن آن، کعبه مینامند[8] و «کعب» در لغت به معنای برآمدگی پاست.[9] در زبان عربی، به هر بنا و ساختمانی که تشخص داشته و چهارگوش باشد، کعبه گفته میشود؛[10] اما لفظ «الکعبة» در این آیه به دلیل همراهی با الف و لام عهد، به یک بنای خاص و شناختهشده اشاره دارد.
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمودند: «هر گوشهای از گوشههای کعبه، نمادِ کلمهای از کلمات الهی و اسماء حسنای حق، یعنی ذکر تسبیحات اربعه است: «سبحانالله و الحمدلله و لاإلهإلاالله و اللهاکبر».[11] این ذکر (زمانی که [ده مرتبه یا] سی مرتبه تکرار شود)، تسبیح حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نیز هست که این خود نماد کعبه است.
در روایت دیگری که در مباحث خارج فقه حج نیز به آن پرداختیم، پیرامون کیفیت طواف دور کعبه آمده است که حقیقت و امتداد کعبه، «مِن تُخومِ الأرضِ إلی العَرشِ الأعلَی» (از عمق زمین تا عرش اعلی) است.[12] بر این مبنا، طواف نیز معنای ژرفتری پیدا میکند؛ این کعبهٔ ظاهری با متراژ و ارتفاع مشخص، تنها نمادی از حقیقت کعبه است، و این بنای فرشی، استقرار و امتدادی تا عرش الهی دارد.
خداوند تبارکوتعالی کعبه را ﴿الْبَيْتَ الْحَرَامَ﴾ قرار داد. کلمهٔ «بیت» بر هر چیزی که مایه و محل آرامش باشد، اطلاق میشود؛ چنانکه واژهٔ «بیتوته» نیز به این خاطر است که موجودات معمولاً در شب آرامش میگیرند.[13]
کلمهٔ بیت بهصورت مطلق کاربرد دارد؛ اما لفظ «البیت» با الف و لام، افادهٔ مقام «اختصاص» میکند. مقام اختصاص بالاتر از تخصیص است؛ در تخصیص، مصادیق متعددی وجود دارد، اما در اختصاص تنها یک فرد اراده میشود. پس کلمهٔ البیت جز بر خانهٔ کعبه، بر چیز دیگری اطلاق نمیشود؛ بهخصوص با وصفِ «الْحَرَامَ» که یعنی بیتی که حرمت دارد. این خانه چندان حرمت دارد که اگر کسی بخواهد از خارج وارد آن شود، باید با لباس خاص، فرم خاص، احترامات ویژه، نیت خالص و با التزام به محرماتِ احرام وارد شود. آداب آن در کتاب الحج بیان شده است.
از نظر ادبی، کلمهٔ «بیت»، بدل از «کعبه» و کلمهٔ «الحرام»، صفت برای بیت است. از خانهٔ خدا گاهی با عنوان «بیتی» با یاء نسبت، گاهی «البیت الحرام» مثل همین آیه و گاهی با تعبیر «البیت العتیق» یاد میشود؛ زیرا: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا﴾،[14] یعنی نخستین نقطهای از زمین که مسکونی شد، کعبه است.
در مباحث هیئت و نجوم که در محضر حضرت علامه حسنزاده آملی رضواناللهتعالیعلیه بودیم، ایشان میفرمودند: «کعبه مرکز عالم است.» در روایات دحو الارض نیز آمده است که وقتی زمین گسترانده و مسکونی شد: ﴿وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا﴾[15] و ﴿وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا﴾،[16] مقصود از «وَمَا طَحَاهَا»، همین بیتاللهالحرام است. بیتاللهالحرام، نخستین نقطهای است که خشکی در آن ظاهر شد و آبها کنار رفتند، تا زمین برای سکونت مهیا شود؛ با توجه به اینکه ربع عالم، مسکونی و مابقی آب است.
خداوند، کعبه و بیتالحرام را ﴿قِيَامًا لِّلنَّاسِ﴾ قرار داده است. کلمهٔ قیام از ریشهٔ «قَوَمَ» و «قِوام» به معنای ستون و عاملی است که باعث ایستادگی دیگران میشود؛[17] مانند «عماد» که به ستون نگهدارندهٔ سقف یا جسم سنگین میگویند.[18]
از این تعبیر میتوان دریافت که قوام و استواری تمام نظام وجود به کعبه بستگی دارد؛ بهویژه موجود اختیاری؛ چراکه «ناس» از ریشهٔ «نَوَسَ» به معنای موجود متحرک است[19] و موجودی دارای حرکت است که اراده داشته باشد. پس کعبه برای صاحبان اراده مایهٔ ایستادگی و قوام است. در تحلیل واژهٔ «قوم» در آیات گذشته نیز گفته شد که قوم به انسانهایی گفته میشود که در مسیر هدفی واحد بکوشند و برای رفع حوائج همنوعان خود قیام کنند؛[20] بر این اساس، بیتاللهالحرام مایهٔ برپایی و انسجام جامعهٔ انسانی است.
در ادامه میفرماید: ﴿وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ﴾؛ خداوند ماههای حرام را قرار داد، یعنی ماههایی که احترام و حرمت ویژهای دارند. ماههای حرام چهار ماهاند: رجب، ذیالقعده، ذیالحجه و محرم.[21] در این چند ماه، جنگ و خونریزی تعطیل میشد و مردم به احترام عظمت این ماهها سلاح بر زمین میگذاشتند.[22]
«وَالْهَدْيَ»؛ هدی به قربانیهایی گفته میشود که برای کعبه فرستاده میشود؛[23] که در آیات گذشته نیز به آن اشاره شد. «وَالْقَلَائِدَ»؛ قلائد نیز همان قربانیهای هدیِ نشاندار بودند که علامت، نام یا قلادهای بر گردن یا گوش آنها آویخته میشد، تا مشخص شود متعلق به خانهٔ کعبه هستند.[24]
از قدیمالایام رسم بر این بود که برای این خانه قربانی میکردند و وقتی این قربانیها را در کاروانها قرار میدادند، خود این حیوانات در امن وامان بودند و حتی برای همراهان کاروان نیز امنیت میآوردند؛ یعنی کسی به احترام خانهٔ کعبه، به ملازمانِ قربانیها تعرض نمیکرد که این تعبیر بسیار عجیبی است.
در پایان آیه، علت و تعلیل این احکام و حرمتها بیان شده است: ﴿ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾. انشاءالله ادامه بحث در جلسهٔ آینده تبیین خواهد شد .امیدواریم که خداوند ما را در دژِ حرمت و احترام به آداب و احکام اسلامی قرار دهد.