1404/10/06
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 82 و 83 /برخورد منفی یهود و مشرکین و برخورد مثبت مسیحیان با مسلمانان - اشک معرفت مسیحیان هنگام شنیدن آیات قرآن و دعای آنان
﴿تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ﴾.[1]
﴿وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ﴾.[2]
﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ﴾.[3]
﴿وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ﴾.[4]
باز در این ایام با برکت و رحمت ماه مبارک رجب و در این صبحگاه، خدا را شاکریم که بحمدالله رب العالمین در محضر آیات الهی هستیم. ﴿الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ﴾.[5] انشاءالله روزبهروز این نعمت بر شما و همهی مشتاقان زیاده شود.
در آیهی کریمهی 81 که به عنوان یک قضیه امتناعیه مطرح میشود، در تحلیل اهل کتاب که مخالفت کردند و انحراف فکری و رفتاری پیدا کردند و ولایت اهل کفر را پذیرفتند، حضرت حق فرمود: اگر اینها به خدا و نبوت و معاد و «ما أنزل إلیک»، مؤمن بودند، به سراغ کفار نمیرفتند. علت آن اطاعت و ولایتپذیری از کفار، بیباوری و بیراهنما بودن و عدم ایمان به معاد و کتاب الهی است.
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ».
در علت اینکه چرا به نبوت و به معاد اعتقاد نیافتند و این باور را نداشتند، تحلیل میکنند. چه کسی بیشترین عداوت را با مؤمنین و مؤمنات دارد؟ حضرت حق میفرمایند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً...». این آیه، تصویر فاسقانی است که با ولایت فاصله گرفتند. «لام» در «لتجدنّ» برای تأکید است، یا اینکه لام قسم است.
یهود و مشرکین، شدیدترین عداوت با مؤمنان را دارند. آن کسانی که تقرّب به انسانهای مؤمن ندارند، یهود و مشرکین هستند. بدترین عداوتها را یهود و مشرکین دارند. یکی از چیزهایی که باعث قربت و مودت مؤمنین میشود، نصرانیها هستند.
نصاری را نصاری میگویند، چون حضرت عیسی (علیهالسلام) به حواریون فرمودند: ﴿مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ﴾.[6] گفتند: ﴿قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ﴾.[7] یا به دلیل اینکه چون ایشان اهل ناصریه بودند، نصرانی میگویند.
آیا این [دشمنی یهود و مشرکین و نزدیک بودن مسیحیان به مسلمانان،] یک قضیهی خارجیه است و در یک زمان خاصی بود و تمام شد، یا یک قضیهی حقیقیه است؟ اگر قضیهی حقیقیه باشد، همین الآن هم باید ادامه داشته باشد. اگر حقیقیه باشد، بلوک غرب، مسیحی و بلوک شرق، دسته اول است. به نظر ما قضایای قرآن، خارجیه نیستند و قضایای حقیقیه هستند. قانون همین الآن هم ساری و جاری است. شروطی دارد که در ادامهی آیه هست. اگر اینها قسّیس بودند و مستکبر نبودند و نسبت به خدا و رسول دلهای نرمی داشتند، میشود دوستی آنها را تأیید کرد.
«قِسّیس»، کسی است که دل رئوفی دارد و خدا خدایش بلند است. «قِسّیس»، معرّب کشیش است. عالمان ربّانی، آنها هستند که دیگران را به خدا دعوت میکنند.[8] «رُهبان»، کسانی هستند که ترس از خدا دارند.[9]
رهبانیت ممدوح و مذموم داریم. اگر منزوی شود و همه چیز را بر خود حرام کند، مذموم است؛ ولی اگر عبودیت داشته باشد و تواضع برای خدا داشته باشد، رهبانیت ممدوح است. قِسّیس، راهب و اهل استکبار نبود. سه نکته است.
«وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ».
وقتی آیات الهی را از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میشنیدند، اشک میریختند. تأثیر آیات را میدیدند. مسیحیها نزدیکیشان به مسلمانان بیشتر است؛ به شرطی که نرمی دل آنها حفظ شود؛ ولی اگر استکباری شدند، قطعا این قضیهی حقیقیه بر آنها تطبیق نمیکند. قضایای حقیقیه دائر مدار موضوع است. اشک آنها جاری میشود و اشک تمساح نیست؛ بلکه اشک معرفت است، اشک ادب است. اشکی ارزش دارد که معرفتی باشد. امام حسین (علیهالسلام) فرمودند: «أنا قتيل العَبْرَة».[10] «عَبَرة»، یعنی اشک.[11] اگر عِبرة باشد، یعنی وجود من عبرت برای روزگار است که چقدر امّتی فاصله میگیرد که فرزند رسولش را میکشد و به آن افتخار میکند!
چهارمی بیان خصلت سوم است. وقتی مستکبر نیستند که اشک آنها به خاطر آیات الهی و معرفت آن باشد.
«ربّنا آمنّا ...».
خدا آیات فرستاده است و آیات تحویل میگیرد. آیاتی که از ما تحویل میگیرد، دعاهایی است که از جان ما بر میخیزد. همه حرفشان این است: «ربّنا آمَنّا».
همیشه عقیده، رفتار انسان را بیان میکند و رفتار انسان، باور او را تأیید میکند. اگر روزی عقاید مردم درست شود، رفتار آنها سالم میشود. انگیزههای صائب از اندیشههای عالمانه است و از اهل باور است؛ مردمی که باورانه دنبال چیزی باشند. حضرت علامه حسنزاده - جانم به قربانشان – فرمودند: «من به جایی رسیدم که تمام عقاید گذشته را کنار گذاشتم و همه را به باور رسیدم». در عقاید نباید اهل تقلید بود و باید اهل تحقیق بود. محققی موفق است که مُدَقِّق باشد و مدقّقی موفق است که به واقعیت و عینیت برسد.
«فاکتبنا مع الشاهدین».
در قضیهی «أشدّ الناس عداوة» و «أقربهم مودّة»، چند شرط بیان شد: کسانی که اهل توجه به خدا هستند، تواضع به خاطر خدا دارند و با آیات الهی اشک میریزند و حرف و عمل آنها این است: «ربّنا آمنّا فاکتبنا مع الشاهدین»؛ ما ایمان آوردیم؛ ما را با شاهدان محشور کن. کسانی که اهل باور هستند و به شهود رسیدهاند. شهید به حضوری میرسد که اهل باور میشود. اگر دیگران بعد از مرگشان به باور میرسند، شهید قبل از مرگ به باور میرسد. نگفت «فاکتبنا من الشاهدین»؛ بلکه فرمود: «فاکتبنا مع الشاهدین». همراهی و معیت مهم است. ﴿وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ﴾.[12]
امام حسن (علیهالسلام) فرمودند: «أَنَّ الشَّاهِدُ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) وَ الْمَشْهُودُ یَوْمُ الْقِیَامَةِ»؛[13] شاهد، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) است و مشهود، معارف ایشان است. در روایت دیگری فرمودند: «عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ، قَالَ: النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) وَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)»؛[14] شاهد، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) است و مشهود، حضرت علی (علیهالسلام) و تابعان ایشان است که مورد شهادت قرار گرفتهاند.
اینجا در «مع الشاهدین»، معیّت قیّومیه که از آیهی: ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ ﴾[15] استفاده میشود، نیست؛ بلکه معیت بعد از تحقق و استفاده از فطرت ثانویه تقوا است. نتیجهاش همراهی با شاهدان است. مشاهد مشرفهای که در اصطلاحات ما هست، برای این است که مشهد هستند؛ یعنی زمان و مکان شهود انسان. برای همین استحباب دارد انسان به این مشاهد مشرفه تشرف یابد. «شَرَفُ المَکانِ بِالمکینِ». شرف مکان به زمان هم هست. زمان هم شرفش به شهود و باور است. قربة الی الله، یعنی مراحل نظری را گذراندیم و حال در مراحل عملی قربت هستیم.