درس تفسیر استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/10/01

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 78 و 79 و 80/دلایل لعن بنی‌اسرائیل توسط دو نبی از انبیای الهی

 

﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ﴾.[1]

﴿كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ﴾.[2]
﴿تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ﴾.[3]

﴿وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ﴾.[4]

1- خلاصه جلسه گذشته

عرض شد که لعنت، دوری از رحمت خاص، یعنی رحمت رحیمیه است. این لعنت شامل هر کسی بشود، دلیل بر این است که به آخرین حد از عدم اطاعت باری‌تعالی رسیده است. خط قرمز عبودیت را ردّ کرده است و به تعبیری کافر شده است.

2- تفسیر آیه 78

2.1- منظور از کافر در این آیه

«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ»؛

کسانی که از بنی‌اسرائیل کافر شده‌اند، این‌ها بر زبان جناب داود و جناب عیسی بن مریم (علیهماالسلام)، مورد لعنت قرار گرفتند. این کافر در اینجا دو معنا می‌تواند داشته باشد: هم کافر اصطلاحی و هم منافقان که در حکم کافر هستند.

2.2- علت ذکر حضرت داوود و حضرت عیسی (علیهماالسلام) از بین انبیای بنی‌اسرائیل

اینکه قرآن از بین انبیای بنی‌اسرائیل - که زیاد بودند - این دو نبی را مورد توجه قرار داده است، به دلیل این است که این دو نبی را آزار دادند و اطاعت نکردند و باعث لعنت قرار گرفتند و به حسب ظاهر مسخ شدند. جناب داود (علیه‌السلام)، نماد سلطنت و قدرت است و جناب عیسی (علیه‌السلام)، نماد رحمت و رأفت و معنویت است. هم پیامبری که مَلِک بود و هم پیامبری که تصرفات خاص داشت، آن‌ها را لعن کردند. جسارت به عیسی بن مریم (علیه‌السلام)، جسارت به مادر ایشان بود که صدیقه بود. این باعث لعنت آن‌ها شد. یهود هم که روزهای شنبه با اینکه مورد نهی از صید بودند، تخلف می‌کردند.

2.3- ادب حرّ نسبت به حضرت صدیقه طاهره (سلام‌الله‌علیها)، علت عاقبت‌بخیری او

در برخی روایات در علت اینکه چرا حر بن یزید ریاحی عاقبت به خیر شد، دارد که چون حرمت ولیّ خدا و مادرشان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را نگه داشت. وقتی امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند: «ثکلتک أُمُّکَ»؛ یعنی مادرت به عزایت بنشیند، او سکوت کرد. جواب نداد. این جواب ندادن لفظی باعث عاقبت به خیری او شد. «فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ لِلْحُرِّ ثكِلَتْكَ اُمْكَ مَا تُرِيدُ فَقَالَ لَهُ الْحُرُّ أَمَا لَوْ غَيْرُك مِنَ الْعَرَبِ يَقُولُهَا لِي وَهُوَ عَلَى مِثْلِ الحالِ اَلَّتِي أَنْتَ عَلَيْهَا مَا تَرَكْتُ ذِكْرَ اُمِّهِ بِالثُّكُلِ كائِناً مَن كانَ ولَكِن واللَّهِ مَالِي مِن ذِكرِ اُمِّكَ مِن سَبِيلٍ إِلاَّ بِأحسَنِ ما نَقدِرُ عَلَيهِ»؛[5] گفت که هر کس دیگری به جای شما بود، جواب او را می‌دهم؛ ولی مادر شما حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) است و احترام دارد. الفاظ، دارای آثار هستند.

2.4- توصیه به ذکر و استغفار در ماه رجب

روز اول ماه رجب است. حتما اذکار لفظی و استغفار داشته باشید، تا عقل و قلب و جان‌مان برای معارف آماده شود. تمام کمالات از کنترل زبان شروع می‌شود. لعنت، هم بر زبان جناب داود و عیسی بن مریم (علیهما‌السلام) جاری شد.

2.5- عصیان و اِعتداء، سبب لعن دو پیامبر خداوند

«ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ».

در این آیه، تعلیل این لعن هم آمده است؛ چرا که اولا عصیان کردند و اطاعت نکردند و ثانیا به «اِعتِداء» رسیدند. «اِعتِداء»، تجاوز از حد شیء به افراط یا تفریط است. [6] تفریط، یعنی به آن حقیقت نرسیده است و افراط، یعنی از آن حقیقت سبقت گرفته است.

3- تفسیر آیه 79

3.1- لغات آیه

3.2- «لا یَتَناهَونَ»

«كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ».

نهی، بازداری از شیء است.[7] «تناهی»، یعنی طرفینی بودن آن. «لا یَتَناهی»، یعنی یکی، دیگری را باز ندارد.[8]

3.3- احتمالات در معنای «لا یَتَناهَونَ»

دو احتمال برای «لاَ يَتَنَاهَوْنَ» می‌توان داشت:

این‌ها خودشان پروایی نسبت به منکر نداشتند و منکرات را انجام می‌دادند. منکر، آن چیزی است که عقل نپسندد و شرع تأیید نکند. منکر آن است که با عقل و شرع سازش ندارد. معروف هم عکس این است؛ یعنی آن چیزی که شرع آن را تأیید کند و عقل بپسندد. منکر همان است که شارع مقدس بگوید انجام نده؛ ولی منکر، منحصر در این نیست. برخی منکرات با عقل انسانی یا عقل عرفی سازش ندارد. گاهی عرفیات هم منکرساز است. عرف، ادنی مرتبه است. طبق این معنا یعنی خودشان نسبت به منکر بی مهابا بودند و آن را انجام می‌دادند.

تَناهِی، نهی طرفینی است. «لاَ يَتَنَاهَوْنَ»، یعنی نسبت به هم نهی‌ای نداشتند؛ یعنی نه تنها برخی منکرات را فردی انجام می‌دادند، بلکه جمعی همه انجام می‌دادند و نهی از منکر نداشتند. نهی در واژه و لغت، یعنی به نهایت حدّ شیء برسید.[9] نهی، یعنی چیزی پایان دارد و آن را رعایت می‌کنید. حدود شیء که به پایان رسید، می‌بیند و رعایت می‌کند. تناهی، رسیدن به آ‌خر و نهایت شیء است و عدم تناهی، یعنی حد و حدود ندارد و بی نهایت است. خود حد و حدود منکر را رعایت نمی‌کردند. در محدوده‌ی منکر وارد می‌شدند. طبق احتمال دوم، یعنی قبل از این‌ها عده‌ای وارد منکر شده بودند و از آن‌ها نهی نمی‌کردند. ما نسبت به منکر وظیفه داریم. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»؛[10] تمام فرائض الهی به وسیله‌ی امر به معروف و نهی از منکر اقامه می‌شود. نماز، ستون اتصالی انسان به خدا است و امر به معروف و نهی از منکر، ستون همه‌ی معارف است.

3.4- دلیل سوم برای لعن بنی‌اسرائیل

دلیل سوم، لعن این‌ها همین عدم تناهی بود.

«لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ»؛

آنچه این‌ها انجام می‌دادند، بدترین کارها بود.

3.5- تفاوت عمل صالح با کار خوب

در عمل صالح، اجر مضاعف و اجر کریم دارد. عمل صالح غیر از کار خوب و حسن است. کار خوب آن است که خوب است، ولی عمل صالح دو خصوصیت دارد: هم خوب باشد و هم از انسان خوب صادر شود. هر کاری را خدا نمی‌پسندد. اگر انسان ناشایستی کار خوبی انجام دهد، مورد قبول حضرت حق قرار نمی‌گیرد. قبولی دو شرط دارد: هم حُسن فعلی و هم حُسن فاعلی. کار این‌ها نه حُسن فعلی دارد و نه حُسن فاعلی؛ لذا عمل صالح نیست و اجر ندارد. باید انسان اهل ایمان و عمل صالح باشد. این دو خیلی از موارد در قرآن پشت هم آمده است. ایمان، اندیشه‌ای است که نماد خوبی آن، عمل صالح است. مؤمن کسی است که هم خوب باشد و هم کار خوب انجام دهد. اگر کسی خوب نبود و کار خوبی انجام نداد، قبول نیست و اگر خوب بود و کار خوب انجام نداد، باز هم بی فایده است. باید «صدر عن أهله و وقع فی أهله» باشد.

3.6- تفاوت، فعل، عمل و صنع

ما فعل و عمل و صنع داریم. فعل، هر چیزی است که از دیگری صادر شود؛ خوب یا بد و با اراده یا بی اراده.[11] هیچ فعلی بی فاعل نیست؛ ولی عمل آن است که کاری از دیگری با اراده صادر شود.[12] این شخصیت‌ساز است. ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ﴾.[13] افعال قهریه گاهی عمل نیست. عمل کار ارادی است ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴾،[14] ﴿وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴾.[15] اگر انسان یک ذره خوب یا بد با اراده انجام دهد، باید جواب بدهد. صنع، کاری است که از روی اراده باشد و با حسن و زیبایی و هنرنمایی انجام می‌شود.[16] ذات باری‌تعالی فاعل نیست؛ بلکه صانع است. ما مصنوع هستیم و وحدت صنع لازم است. ﴿أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾[17] می‌شود. أحسن الصانعین، أحسن المصنوعین و أحسن الخالقین دارد.

3.7- اسلام تدریجی و لزوم ایمان به همه‌ی انبیای الهی

ما به این باور رسیدیم که اسلام، حتی در زمان بعثت تامّه، جدید التأسیس نیست. اسلام از اولین پیغمبر شروع شد و در آخرین پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به کمال خود رسید. برای همین ما اسلام را تدریجی الحصول می‌دانیم؛ همان تنزیلی که در آیات الهی قائل هستیم. اگر ما یک پیغمبری را هم در این سلسله به آن اعتقاد نداشته باشیم، از این اسلام خارج هستیم. ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ﴾[18] می‌شود. ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ﴾.[19] به تمام کتب و رسل و به این کتابی که فصل الخطاب است و کتاب الفصل است، معتقدیم. اگر قرآن نبود، از عهدَین (تورات و انجیل) خبری نبود. اهل کتاب، آن دو کتاب آسمانی را تحریف کردند.

4- تفسیر آیه 80

4.1- ارتباط آیه 79 و 80

آیه‌ی قبل، «یَعتَدونَ» بود و اینجا «یَفعَلونَ» است. اِعتداء، آفت افراط و آفت تفریط بود. اگر ولیّ یا حق او را نشناسد، اِعتداء می‌شود. غلو هم در هر دو جانب است؛ هرچند غالبا در جانب افراط در نظر می‌گیرند.

4.2- تقابل با ولیّ، سبب لعن انبیای الهی

بدترین کار این‌ها این است که از حبّ ولایی به حبّ نصرتی و ولایتی می‌رسند. اگر می‌گفتند دیگران را دوست داریم، به حاکمیت هم آن‌ها را قبول دارند. این از بدترین مصادیق منکر است؛ اینکه انسان با ولیّ زاویه یابد و مقابلش را به عنوان حاکم قبول کند. مورد لعن هم بر زبان داود و هم بر زبان عیسی (علیه‌السلام) است؛ هم بر نبی حاکم و هم نبی رئوف رحیم.

4.3- دو بُعد رحمت و لعنت در اسلام

برخی نگویند ما طرفدار رحمت هستیم، ولی مقابلش را قبول نداریم. در اسلام نباید با این‌گونه افراد ارتباط داشت و این‌ها نباید هیچ تسلطی بر مؤمنین داشته باشند؛ ﴿وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا﴾.[20]

 


[1] سوره مائده، آيه 78.
[2] سوره مائده، آيه 79.
[3] سوره مائده، آيه 80.
[4] سوره مائده، آيه 81.
[5] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج44، ص377.
[6] مجمع البحرين ت-الحسینی، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج1، ص283.
[7] المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص826.
[8] المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص826.
[9] المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص827.
[10] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج5، ص56.
[11] المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص640.
[12] المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص587.
[13] سوره اسراء، آيه 84.
[14] سوره زلزله، آيه 7.
[15] سوره زلزله، آيه 8.
[16] المفردات في غريب القران، الراغب الأصفهاني، ج1، ص493.
[17] سوره مؤمنون، آيه 14.
[18] سوره نساء، آيه 150.
[19] سوره بقره، آيه 285.
[20] سوره نساء، آيه 141.