1404/09/30
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 77 و 78 /لعن کافران از بنیاسرائیل توسط دو نبیّ از انبیای بنیاسرائیل و علت آن
﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ﴾.[1]
﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ﴾.[2]
﴿كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ﴾.[3]
نکاتی درباره یهود و نصاری مطرح شد. سپس خدا خطاب به موحدین عالم دو نهی را مطرح کردند: یکی اینکه غلو در دین نباشد. و گفتیم که قید «غیر الحق»، یا احترازی است و یا توضیحی. و نهی دوم اینکه از هواهای کسانی که گمراه بودند و گمراه میکردند، نباید متابعت کرد.
شأن نزول برخی آیات به ما رسیده است و خصوصیت آن منافاتی با عمومیت آیات ندارد. ترتیب نزولی، مقدمهی ترتیب ترتیبی است. ترتیب ترتیبی قرآن که همین گونه که در دسترس ما است، همانطور است که رسول مکرم (صلیاللهعلیهوآله) بر اساس ترسیم فرشته وحی و جبرائیل مرتب کرده است. ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى﴾،[4] که قرآن، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را اینگونه توصیف میکند که از روی هوا و هوس سخن نمیگویند، ترتیب یک انسانی است که مُشرِف به آیات قرآن و عین آن است. وجود مقدس پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را متحد با آیات الهی میدانیم. هر آیهای که به دستور حضرت اینگونه تدوین شده است، بینشان قائل به تناسب خاص هستیم. به هر آیه که میرسیم، سنخیت آیات را بیان میکنیم؛ چون سلسلهی بههمپیوسته است.
«سواء السبیل».
«سَوَاء السَّبِيلِ»، سبیل السواء است. همان راه ولایت است. ولایت بی برائت نمیشود. برخی گمان میکنند ولایت از 18 ذیحجه شروع شد؛ ولی اتمام ولایت و اکمال دین و اتمام نعمت در غدیر ظهور یافت و به عنوان آخرین اعلام در این سوره بیان شد.
هیچ نبیای بی ولایت نیست. هیچ رسالتی بی ولایت نیست. ولایت، باطن نبوت است و نبوت، ظاهر ولایت است.«وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ»، گمراهی از ولایت است.
حال نتیجهی این ضلالت و اضلال دیگران و ضلالت از راه مستقیم، آیهی بعدی است؛ یعنی کسانی که از بنیاسرائیل کافر شدند، مورد لعن قرار گرفتند. چه کسانی کافر شدند؟ اینها در آیات قبلی بیان شد:
﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ﴾،[5] ﴿لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ﴾.[6]
کسانی که با توحید و رسالت زاویه پیدا کردند، کافر شدند و مورد لعن قرار گرفتند. لعن، دوری از رحمت خداوند است؛ آن هم رحمت رحیمیه که خاص است، نه رحمت رحمانیه. لعن در برابر رحمت رحیمیه است که برای مؤمنین است. هیچگاه ملعون وارد بهشت نمیشود. اگر کسی مورد رحمت خاص قرار گرفت، بهشت، جلوهی رحمت رحیمیه است. در رحمت رحیمیه باید فطرت سلیمیه، یعنی: ﴿فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾[7] باشد، تا انسان مورد توجه حضرت حق قرار گیرد.
اولاد بنیاسرائیل که کافر شدند، مورد لعن قرار گرفتند. از رحمت رحیمیه الهی دور شدند؛ چرا که گفتند: ﴿الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ﴾؛[8] قائل به فرزندی مسیح (علیهالسلام) نسبت به خداوند شدند و - نعوذ بالله - گفتند که مسیح، الله است و ﴿عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ﴾[9] عزیر، فرزند خدا است. گاهی انحراف توحیدی مسیحیت، قویتر از انحراف توحیدی یهودیت است. حال آنکه برخی گمان میکنند که انحرافات یهود بیشتر است. یهود، عزیر را «ابن الله» میدانستند، ولی مسیحیان، حضرت مسیح را «ابن الله» میدانستند و یک قدم بالاتر رفتند و حتی ایشان را خدا دانستند و «ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ» گفتند.
اسرائیل، یعنی عبد الله. بنیاسرائیل فرزندان حضرت یعقوب (علیهالسلام) است. حضرت مریم (علیهاالسلام) هم از ذریه حضرت یعقوب (علیهالسلام) است. اسرائیل، گروهی بودند که خدا خداشان بلند بود و موحد بودند؛ هرچند امروز برای فرقه نظامی و سیاسی خاصی علم شده است. بنیاسرائیل در آن زمان جزو موحدین بودند؛ چه یهود و چه نصاری.
ما اسلام را از زمان حضرت آدم (علیهالسلام) تأسیسی میدانیم. اولین پیغمبری که آمد، اسلام به معنای تسلیم را نهادینه کرد، تا بعد از 124 هزار پیامبر به رسول مطلق رسید. ﴿وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾[10] . خاتَم، یعنی نگین انگشر نبوّت.[11] رتبهی مقامی است. رتبهی مقامی، اول و اوسط و آخر را هم دارد. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «أَوَّلُنا مُحَمَّد وَأَوسَطُنا مُحَمَّد وَآخِرُنا مُحَمَّد».[12] البته اول و اوسط و آخر ولایت نیز هست، ولی سیر حقیقی و رتبی است.
دو پیغمبر به عنوان نماد لعن بر بنیاسرائیل بیان شدند. یکی حضرت داود (علیهالسلام) و دیگری حضرت عیسی (علیهالسلام). شکی در این دو پیامبر ندارند؛ یکی نماد حاکمیت است و دیگری نماد معرفت حاکمیت اسلامی است.
این آیه، ترسیم علت فاصله گرفتن با ولایت که لعنت است را مطرح کرده است. هم لاعن بیان شده است و هم دلیل لعن بیان شده است. در این آیات، هم مسیر سالکان و هم راهنمایان و هم خارج شدگان مطرح شده است و هم علت خروج. «سواء السبیل»، راه است. سالکان، اهل کتاب هستند. راهنما ولیّ است. هیچ رسولی نیست که نبی نباشد و هیچ نبیای نبود که بدون ولایت باشد.
«ذَلِكَ بِمَا عَصَوا»؛
عصیان، وسیله و ابزار لعنت است؛ وسیلهی فاصله گرفتن از ولایت است. مقابل عصیان، عبادت اطاعتی است، نه عبادت تنها. شیطان شش هزار سال عبادت کرد، ولی مطیع نبود.
«وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ».
«اِعتداء»[13] در مقابل اعتدال است. اعتداء در اینجا، جامع افراط و تفریط است. غُلُوّ، فاصله گرفتن از حدّ شیء است؛ چه عقب افتادن و چه جلو افتادن.[14]