1404/09/23
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 74 و 75 /لزوم توبهی اهل کتاب از انحرافات توحیدی
﴿أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾.[1]
﴿مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾.[2]
در آیهی گذشته - که هم تحلیل عقاید بود و هم تحدید عقاید بود - عرض شد که آیهی شریفه، هم بالاترین برهان علمی را بر نفی عقاید نصاری، یعنی اُقنوم ثلاثه که اَب و اِبن روح القدس باشد، اقامه کرد و هم در آخر آیه میفرماید: ﴿وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾؛[3] اگر کسانی اینگونه باشند، برایشان عذاب الیم است و این عذاب، عذابی است که استمرار دارد. آیهی گذشته، بزرگترین و مهمترین مسئلهی حکمی را مطرح میکند که بحث وحدت و توحید است. و طبق این آیهی شریفه، نکتهی ظریف این بود که ﴿ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ ﴾،[4] نفی ترکیب و نفی جزئیت باریتعالی است و اثبات بساطت باریتعالی و به عبارت بهتر ضرورت ازلیه بود و اینکه فرق است بین جایی که بگوییم: ﴿مَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ﴾؛[5] یعنی وحدت عددی و وحدت احتیاجی نفی بشود و جایی که وحدت اطلاقی و وحدت حقیقی اثبات بشود که اینجا صحبت حقیقی است. به عبارت بهتر ﴿ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ﴾[6] و رابِعُ أربعة، اینها شرک است؛ اما رابعُ ثلاثة و خامسُ أربعة، اینها توحید است؛ چرا که در رابع ثلاثة، حقیقتی است که جدای از اعداد است و مُشرِف بر اعداد است؛ همانی که امام سجاد (علیهالصلاةوالسلام) در صحیفهی سجادیه فرمودند: «إِلَهِی لَکَ وَحدانِیَّةَ العَدَدِ».[7] نه اینکه خداوند، مانند ﴿ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ﴾،[8] واحد عددی باشد که یک باشد و دو باشد؛ بلکه وحدتی است که محیط بر وحدت عددی است. و وحدت عددی از ایشان است. برای همین این نکته در خطبههای نهج البلاغه از حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، آمد: «وَاحِدٌ لاَ بِعَدَد». [9]
«أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»؛
سؤال میشود که آیا اینها راهی برای جبران عقاید ناسالمشان هست؟ عذاب الیم به معنای استمرار عذاب بود. آیا این استمرار از بین میرود؟ بله، چون منشأ آن عذاب الیم، عقاید باطل است؛ اگر این عقاید اصلاح شود، عذاب برداشته میشود.
فعل «تابَ»، گاهی با «إلَی» و گاهی با «عَلَی» متعدی میشود. اگر با «إلَی» باشد، به معنای انشاء توبه و رفتن به سمت آن است و اگر با «عَلَی» باشد، یعنی قبلش توبهای صورت گرفته است و این توبه، پاداشی است. توبهی انسان، محفوف به دو توبهی «رَبّ» است. از فطرت الهی فاصله گرفت و بعد به این فطرت برگشت.[10]
آیا اینها به حضرت حق برنمیگردند و طلب غفران نمیکنند. استغفار، یعنی انسان کاری کند که کارهای زشت و یا انحرافهای عقیدتی و کارهای ناشایست قبل خود را جبران کند و به توبهی حقیقی برسد.[11]
سیر ترتیبی قرآن، منطقی است. قبل از توبه باید استغفار باشد. «أَتوبُ إِلَیه» در ادعیه بعد از استغفار آمده است. استغفار آمد و پس از آن توبهی بعدی آمد. «أتوبُ إِلَیه»، یعنی: «أَتوبُ بِتَوبَةٍ اللهِ إِلَیهِ».
این سؤال استفهامی است، یا انکاری؟ هر دو قابل استفاده است. منحرفینی که این عقیده را داشتند، دارای مراتب مختلف هستند. «أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ». آیا اینگونه نیست که توبه و استغفار داشته باشند؟
«وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»؛
در مباحث گذشته گفتیم و در شرح اسماء هم انشاءالله خواهیم رسید که برخی از اسماء الهی ترکیبی هستند و برخی تنها. اینجا اسم «غَفور» با اسم «رَحیم» آمده است. «رَحیم»، صفت مشبهه است. صفت مشبهه، دلیل بر استمرار است. «رَحمان»، صیغهی مبالغه است و کثرت را میرساند و «رَحیم»، صفت مشبهه است که استمرار را میرساند.[12] در رحمانیت خداوند، رحمت زیاد صادر میشود؛ ولی معلوم نیست که استمرار داشته باشد. مبدأ آن، «يَا دَائِمَ اَلْفَضْلِ عَلَى اَلْبَرِيَّةِ»[13] است. رحیمیت استمرار دارد؛ چرا که به لحاظ فعلیت رحمت است. فطرت مؤمن به فطرت حقیقی میرسد و رحمت را نگه میدارد. در صدور رحمت، مؤمن و کافر مساوی هستند؛ ولی ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ﴾[14] است و استمرار با مؤمن است. «غَفور»، کثرت رحمت و «رَحیم»، استمرار رحمت که پیشنیازش غفران است را میرساند. مؤمن تا به توبه و استغفار و غفران نرسد، به رحمت نمیرسد.
توبه، پیش نیاز استتغفار و استغفار، پیشنیاز غفران است؛ چه استغفار لفظی و چه حقیقی. و تا غفران نیاید، رحمت نمیآید. «غَفور»، نمایندهی رحمانیت است. «رَحیم» در اینجا، مؤمن اهل یقین را در خود گنجانده است.
﴿وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾.[15] چنانکه یقین در اینجا ناشی از یک انحراف عقیدتی است. یقین از توحید حکایت دارد. اینها از انحرافات توحیدی دورند. چه در یهود میگویند عُزَیر، فرزند خدا است و چه در نصاری که قائلند مسیح فرزند خدا است، اینها انحرافات توحیدی است. «غَفور»، صفت خاص انسانهای مؤمن است.
«مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ»؛
آیهی 73، سنگینترین مسائل توحیدی را مطرح کرد. در آیهی 75 به طور اجتماعی و روان، خداوند، مسألهی «ثالث ثلاثة» را مطرح کرد.
کسانی که با مسائل علمی سر و کار دارند، باید اول اجمال علمی را بگویند و بعد به جامعه تطبیق دهند. قرآن کتاب علمی نیست؛ ولی همهی اینها را دارد. ﴿وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴾.[16] آداب مناظرات علمی از قرآن باید در حوزه و دانشگاه خوانده شود؛ چرا که هم علم است و هم مسائل اجتماعی.