1404/09/19
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر ایه 73 /برهان قرآنی بر ردّ اعتقاد تثلیث
﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ﴾.[1]
﴿لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾.[2]
﴿أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾.[3]
در آیات گذشته روش و منش یهود تحلیل شد. از آیهی 72 به بعد، حضرت حق، عقاید مسیحیت را تحریر میکنند؛ اینکه کدام حرف آنها صحیح است و کدام صحیح نیست. خداوند در این آیه میفرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ»؛ کسانی که میگویند خدا، مسیح بن مریم است، حرفشان کفرآمیز است. جناب مسیح (علیهالسلام) فرمودند: «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ»؛ خداوند، هم ربّ من است و هم ربّ شما؛ او را عبادت کنید. خود حضرت مسیح (علیهالسلام)، این گفتهی آنان را قبول نداشته و ندارند.
«لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ»؛
در آیهی 73، کفر دیگری از حرفهای کفرآمیز مسیحیت تحلیل میشود. حرف اینان این است که خداوند، سومین از سه چیز است. این، حرف کفرآمیزی است.
مسیحیان، قائل به سه خدایی، یعنی اب و ابن و روح القدس هستند. برخی از آنان میگویند خدا، مسیح و مریم. روح القدس را منضمّ به اب و ابن میدانند. بیشتر آنها، اب و ابن و روح القدس میدانند و برخی، سومی را مریم میدانند.
اگر بگوییم خدا، سوم از این سه نفر است، کفر است. اینکه میگویند که یکی بود، یکی نبود، یعنی خداوند، واحد به وحدت حقیقی هست و واحد به وحدت عددی نیست. اگر شما بگویید خدا، سومی از سه چیز است، یعنی مادر است و فرزند است و خدای پدر یا اب و ابن و روح القدس، یا اینکه مسیح را خدا بدانید، کفر است. خدا، واحد عددی نیست. خدا، خالق واحد عددی است، نه اینکه خودش جزء اینها باشد.
در این صورت [اگر خداوند هم جزء اینها باشد، لازمهاش این است که] خدا ضمیمه میشود. اگر ضمیمه شد، زوج ترکیبی میشود؛ یا به ترکیب عقلی، یا خیالی، یا تقدیری و یا خارجی. در هر صورت مرکب، محتاج است؛ چه اجزای مرکب، ذهنی باشد، چه خارجی باشد. در هر صورت وقتی مرکب شد، کل، محتاج به جزء است و کلی، محتاج به جزئی است؛ در حالی که این [کل یا کلی بودن و احتیاج به جزء یا جزئی] با ذات باریتعالی سازگاری ندارد. این برهان، بزرگترین برهان بر توحید است.
هر کجا امکان بیاید، وجوب نمیآید. وجوب، نفی امکان است.
اگر بگوییم خدا، چهارمین از سه تا است، این توحید است. با این جمله عقاید فرق میکند؛ چه حضرت مریم (علیهاالسلام) و چه حضرت مسیح (علیهالسلام). اگر گفتیم اب و ابن و روح القدسی هست و خدا نه اینکه سومی از اینها باشد، بلکه چهارم اینها باشد، درست است؛ البته نه چهارم به عنوان مفارق و جداگانه؛ بلکه به معنای الله معه. خدا با یک و دو و سه هست. چهاری است که با همه هست. ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾.[4] در وحدت عددی یا وحدت اعتباری فرقی ندارد. دوئیت با وحدت سازگاری ندارد؛ چه حقیقی، چه خیالی و چه انضمامی. اگر گفتیم خدا رابع ثلاثة است، یا خامس اربعه است، یا سادس خمسة است و همینگونه، این حق است. در این آیه، بزرگترین برهان توحید بیان شده است.
عصارهی عرفان و فلسفه و حکمت در قرآن، این آیه است: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾[5]
و همین آیهی 73 از سورهی مائده. خدا، مقام احدیت دارد. بساطت دارد. بسیط مطلق، یعنی هر کجا را که اشاره کنید، یا توجه کنید، همین توجه هم از خداست.
ما دو معیت داریم: مطلقه و نسبیه. معیت مطلقه، یعنی همه جا خدا هست. هیچ نقطهای از وجود حضرت حق خالی نیست. این [معیّت مطلقه] بر وحدانیت عددی اِشراف دارد. معیّت نسبی این است که شما چند چیز را تحت یک عنوانی جمع کردهاید، ولی به آن وحدت دادهاید. اینکه ما «مَعَهُ» باشیم، یعنی «مَعَ الله» باشیم، خداوند هم با ماست. ﴿إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ ﴾[6] و مع المحسنین. حال که خداشناس شدیم و عبادت و اطاعت کردیم، معیّت و همنشینی با او مییابیم که اختیاری است. این اعتقاد که خدا، اب یا ابن یا روح القدس است، شرک است. منظور از مثلّث، یا خدا و مسیح و مریم است و یا آن سه (اب، ابن و روح القدس). بیشتر مسیحیان، اب و ابن و روح القدس را میگویند.
«وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ»؛
هر آیه، بستر آیهی بعدی و تفسیر آیهی قبلی است. این استدلال برای کفر کسانی است که گفتند خدا سومیِ از سه تا است. خدا بالانضمام و به ترکیب نیست. امکان با وجوب سازگاری ندارد. خدا واجب من جمیع الجهات است. اله واحد در تمام کثرات، ساری و جاری است. اله واحد در تمام کثرات، ساری و جاری است؛ نه اینکه کثرات، اله بشود، یا اله، کثیر بشود؛ بلکه به جریان معیّت قیّومیّه و احاطیه. همان تعبیر حضرت علی (علیهالسلام) است: «مَعَ كُلِّ شَيْء لاَ بِمُقَارَنَة، وَغَيْرُ كُلِّ شَيْء لاَ بِمُزَايَلَة».[7] و«لاَ بِالْمُبَايَنَةِ».[8] نه جدا است و نه عین است؛ بلکه همگام و همراه است؛ آن هم نه به انضمام که «ثَالِثُ ثَلاثَةٍ» بشود. خداوند در عرض موجودات نیست؛ بلکه در طول آنها است. از همان حلقهی اولیه هستی و انزل مراتب وجود، خدا هست، تا بالاترین مرتبهی وجود.
﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾[9]
خداوند میداند آنچه در آسمانها و زمین است. در این آیه، بحث علم الهی آمده است. دو برهان داریم: یکی برهانی که واسطهی علم الهی است و دیگری برهانی که واسطهی قدرت الهی است. نجوای سه نفر نیست، الا اینکه خداوند، چهارمین آنها است و پنج نفر نیست، مگر اینکه خدا، ششمِ آنها است. نه اینکه سه از این سه نفر باشد؛ بلکه چهارمین است. سومین از سومی، انضمام را میرساند و انضمام با بساطت و وجوب سازگاری ندارد؛ ولی چهارمی از سه تا، یعنی هم با تکتک آنها هست و هم با جمع آنها. ﴿وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا﴾. این، همان ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾[10] است. «هُوَ» «هُوَ» در این آیهی هفتم سورهی مجادله تکرار شده است. وجود اطلاقی و احاطی است. ﴿إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾[11] است. آنی که معیّت قیومیه و احاطی دارد، همه جا هست. «بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ» است، نه «عَلَی کُلِّ شَیءٍ». این باء، تمام ذرات و اعماق وجودی موجودات را بیان میکند.
سوره مجادله در تمام 28 آیهاش، تنها سورهای است که اسم «الله» دارد. بیشترین اسم «الله» در آیهی اولش است که چهار اسم شریف دارد. این آیهی اول، توضیح «الله» در آیهی «بسم الله الرحمن الرحیم» است. انحصاریترین تفسیر آیهی شریفهی «بسم الله» در اسم شریف «الله» است. «الله»، کنار واحدیت است. ﴿لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾[12] . ﴿قد سمع الله﴾ [13] در این آیه هست. تقوا، ما را به سمع میرساند. بعد از رکوع میگویید: «سَمِعَ اللهُ لِمَن حَمِدَهُ». این، نفی تعلق است. «سَمیع» و «بَصیر» هم، وصف «الله» آمده است. چهار «الله» در آیهی سورهی مجادله آمده، لفظ، واحد است، ولی معنایش متعدد است.
کثرت اسمائی را در نظر بگیرید. ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ﴾.[14]
«وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ»؛
«وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ»، غیر از ﴿وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ اللّهُ﴾[15] است؛ چون مشکل نصاری، مشکل در توحید بود، نه مشکل در خالقیت. میگفتند ابن، الله است و اب، الله است و مادر، الله است. «إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ»، نفی عقاید مسیحیت است که میگویند اب یا ابن یا روح القدس، خداست.
تا صحبت اله شد، یعنی «لا مَعبودَ سِواهُ».[16] اگر این سه را خدا بدانیم، ممکن، واجب میشود و واجب، ممکن که محال است. واجب الوجود، من جمیع الجهات، واجب الوجود است. تمام صفات کمالی برای اوست. واحد، کثرت اسمائی و صفاتی دارد و احد ندارد. در اسماء مستأثره که نظرات عرفا متعدد است، بحث خواهد شد.
اسمائی که برای خود انتخاب کرده است. «سَمیع» و «بَصیر» بین انسان و خدا مشترک است. برخی اسماء، خاص به انسان است؛ مانند مرکب بودن. ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ﴾.[17] ﴿لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾.[18]
«وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛
اگر از این عقیده دست بر ندارند، عذاب الیمی خواهند داشت. خدای متعال تهدید میکند. اسم اجرایی واحد، قهار است. در حدیث سلسلة الذهب فرمود: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ حِصْنِي».[19]
مقام احدیت، بالاتر از واحدیت است. وحدت قیومیه، واحد عددی را هم دارد. اینکه حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند: «وَاحِدٌ لاَ بِعَدَد، وَدَائِمٌ لاَ بِأَمَد».[20] از سویی امام سجاد (علیهالسلام) فرمودند: «إِلَهی لَکَ وَحدانِیَّةَ العَدَدِ».[21] اینها منافات دارد؟ برخی گمان کردند تنافی دارند: صحبت احاطهی واحدیت بر واحد عددی است. «لَّقَدْ كَفَرَ» به عنوان انضمامی هست، ولی به عنوان وحدت عددی نیست.
ما قائل به طهارت اهل کتاب هستیم. «لَقَد کَفَرَ»، کفر اعتقادی است؛ ولی کفر عملی نیست. کسانی که این حرفها را میزنند، نتیجهی حرفشان را نمیبینند. مرتد و کافر، کسی است که به نتیجهی حرفش متعبد باشد. گاهی فرد نمیفهمد چه میگوید. اگر کسی التزام به حرفش نداشت، مرتد و کافر نیست. صاحب جواهر (رحمهالله) هم قائل به طهارت اهل کتاب است. بسیاری از بزرگان همین نظر را دارند.