1404/09/18
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیه 73 /برهان قرآن بر ردّ اعتقاد تثلیث در مسیحیان
﴿لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾.[1]
﴿أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾.[2]
فله الحمد عدد أسمائه و آیاته و کلماته که در محضر آیاتش هستیم؛ به خصوص آیاتی که امروز رسیدهایم. این آیه، یکی از بالاترین براهین را بر توحید با بیان عاقلانهی توحید بیان کرده است.
آنانی که میگویند در قرآن، برهان وجود دارد، یا خیر، اولا تمام قرآن، برهان و عرفان است. برهان و عرفان، مقدمهی رسیدن به قرآن است. این آیه یکی از آیاتی است که بالاترین برهان را بر توحید خدای تبارک و تعالی بیان کرده است. کسانی که در توحید مشکل دارند، باید این آیات را ملاحظه کنند. توحید، خیلی دچار تحریف شده است.
در این آیهی شریفه، صحبت نصاری و عقیدهی آنها است. فرق بین کفر و طغیان این است که کفر، جنبههای اندیشهای و انحراف در اعتقادات است و طغیان، انحراف در انگیزهها و رفتار است.
با «قَد» و لام تأکید خداوند میفرماید: «لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ». آنهایی که چنین حرفی میزنند، کافر شدند. این مقابل شاکر نیست که ادنی مرتبهی کفر باشد؛ بلکه بالاترین مرحلهی کفر است که الحاد و کفر در اعتقاد است.
مسیحیان گفتند که خداوند، سوم از سه تا است؛ یعنی اَب و اِبن و روح القدس؛ پدر و پسر و روح القدس. هر سه را خدا میدانند و میگویند: اَب، هو الله، ابن، هو الله و روح القدس، هو الله. تفسیر آیات را باید با آیات دنبال کنیم. اولین تفسیر، تفسیر انفسی است و بعد آفاقی. «قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ». به نظر آنها هر یک، خدا هستند و در عین حال خدا، خدایی میکند. این سه، هم هر یکی خدا هستند و هم خدای واحد هستند.
«وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ»؛
این آیه خود، برهان بر ردّ این اندیشه است. ذات باریتعالی، واحد است. این وحدت در فلسفه خواندیم که شامل وحدت حقیقی و صمدی است و به احدیّت میرسد؛ خدایی که هیچگونه ترکیبی ندارد. گاهی ترکیب از جنس و فصل است و گاهی اجزای خارجی است و گاهی ترکیب وهمی و عقلی است. ذات باریتعالی، بسیط علی الاطلاق است و هیچ گونه ترکیبی ندارد؛ نه خارجی، نه عقلی، نه ذهنی و نه خیالی. بسیط مطلق است. آنی که ترکیب عقلی و وهمی ندارد، به طریق اولی ترکیب خارجی هم ندارد. شاید یک چیز اجزای خارجی نداشته باشد، ولی اجزای ذهنی داشته باشد. ذات باریتعالی نه جزء دارد و نه جزئی.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در خطبههای اول نهج البلاغه، همین توحید وحدانی باریتعالی را تبیین کردهاند و میفرمایند: «مَعَ كُلِّ شَيْء لاَ بِمُقَارَنَة، وَغَيْرُ كُلِّ شَيْء لاَ بِمُزَايَلَة»؛[3] با همهی اشیاء است، ولی با اشیاء مخلوط نیست و جدای از اشیاء است. در برخی عبارات دیگر از آن حضرت نقل شده است: «دَاخِلٌ فِي اَلاِشْيَاءِ لاَ بِالْمُمَازَجَةِ وَ خَارِجٌ عَنْهَا لاَ بِالْمُبَايَنَةِ».[4] هر موجودی را نشان دهید، خدا آنجا حاضر است؛ نه به حضور انضمامی و نه ترکیبی.
خدا واحد است؛ ولی به وحدت حقیقی. یکی نیست که دو و سه و چهار داشته باشد. روح بزرگان شاد؛ وقتی قصه میگفتند، اینگونه بیان میکردند که یکی بود و یکی نبود و غیر از خدا هیچ کس نبود. این، بیان توحید اطلاقی است. خدا یکی بود، یعنی به وحدت اطلاقی که بسیط است. یکی نبود، یعنی به وحدت عددی یکی نیست که بعدش دو باشد. وحدت، مشترک لفظی است. حدّاقل یک معنای حقیقی و یک معنای مجازی دارد. خدا یکی هست؛ به وحدت حقیقی که هیچ موجودی نیست؛ نه به انضمام و نه به اشتراک و نه به وصف. وقتی وصف برای او بیاوریم، دوئیت برایش درست کردهایم.[5] ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾.[6] یکی نبود، یعنی یکی به وحدت عددی است. واحد و دو، عدد است. اگر واحد بگوییم، دو دارد و دو، سه دارد و سه، چهار.
حضرت عباس بن علی (علیهالسلام)، تازه زبان باز کرده بودند. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به ایشان اعداد یاد میدادند. - عدد، هوش بچهها را باز میکند. قدیم قبل از برهان، ریاضیات میخواندند. حضرت علامه (رحمهالله)، گاهی معادلات ریاضی را میفرمودند؛ چون ذهن را باز میکند. عقل را باز میکردند و نفس را توسعه میدادند. - به فرزندشان فرمودند: «قُل واحد»؛ بگو یک. بعد بگو دو و سه. نگفتند. همان طور که حضرت عیسی (علیهالسلام) در کودکی به حرف آمد، حضرت عباس (علیهالسلام) هم به حرف آمد و عرض کرد: «من با زبانی که یک گفتهام، دو و سه نمیگویم».[7] هم بیان توحید حقیقی است و هم توحید عددی.
امام علی (علیهالسلام) فرمودند: «وَاحِدٌ لاَ بِعَدَد»؛[8] خدا واحد است، اما واحدِ عددی نیست. اینکه امام سجاد (علیهالسلام) در صحیفه سجادیه به خداوند عرض میکنند: «لَكَ يَا إِلَهِي وَحْدَانِيَّةُ الْعَدَدِ»،[9] اینها منافات با سخن ما ندارد؛ بلکه یعنی وقتی واحد حقیقی باشد، واحد عددی هم هست.
خدا که سه تا شود، یعنی جزء دارد و بسیط نیست. «کُلُّ مُمکِنٍ زَوجٌ تَرکیبیّ». نیاز به اجزائش پیدا میکند. «قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ» است، ولی رابِعُ ثَلاثَة، توحید است. ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾.[10] خود اینکه بگوییم «الله»، اینها است، در قاعدهی « کُلُّ مُمکِنٍ زَوجٌ تَرکیبیّ» میرود. خداوند، تمام سخنان حکما را در یک جمله جمع کرده است.