1404/09/15
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیات 69 و 70 /ایمان و عمل صالح، شرط عاقبت بخیری پیروان ادیان الهی - تکذیب و قتل پیامبران، توسط بنیاسرائیل
﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ﴾.[1]
﴿لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُواْ وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ﴾.[2]
در آیه 68 که خطاب به اهل کتاب بود و درباره آیات گذشته و آینده که شامل قرآن میشود، بود، به این نتیجه رسیدیم که اهل کتاب باید اهل اقامهی همهی کتب توحید در تمام ادیان الهی باشند و در راه تداوم آن کتابها باید کوشش کنند. این اقامه است. اقامه، یعنی علاوه بر باور، در راهش فعالیت کند. این آیات که نازل میشود برای برخی جز زیادی کفر و طغیان چیز دیگری نیست. اندیشه و انگیزهی خوبی ندارند. ﴿فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾[3] بر آنها قوم کافر اطلاق میشود.
بر قوم کافر تأسف مخور؛ اینها کار خود را میکنند. شما هم مظهر مهر و محبت هستید. کفران اینها شما را نگران نکند. در ارتباط این آیه با آیهی بعدی، «إنّ» آمده است. «إنَّ»، حرف تحقیق است؛ یعنی بیان واقعیت است. دلیل بر تحقق است.
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ».
کسانی که ایمان آوردند و یهودی شدند و صابئی شدند. «صابئی»، کسی است که از مسیری به مسیر دیگر میرود.[4] در اینکه صابئون چه کسانی هستند، چند مطلب از آن استفاده میشود:
اول: ستاره پرستها، ماه پرستها و خورشیدپرستها، یعنی کسانی که کهشکان را میپرستند. صابئی در اینجا با توجه به آن دستهها و گروهها و عنوانهای بعدی، ادیان توحیدی هستند. در نتیجه ستارهپرست و ماهپرست، موحد نیستند و خروج موضوعی دارند.
دوم: پیروان حضرت نوح (علیهالسلام)، یا حضرت یحیی (علیهالسلام) .
صائبون، توحیدی هستند و اهل کتاب نیز هستند. عنایت دارید که حضرت یحیی (علیهالسلام)، پیشقدم و پیشگام برای آمدن حضرت عیسی (علیهالسلام) بود. برخی معتقدند جناب یحیی (علیهالسلام) دارای کتاب نبودند؛ مگر اینکه بگوییم ایشان هم کتاب داشته است؛ اعم از اینکه کتاب ایشان، همان صُحُف یا مزامیر باشد. پیروان حضرت نوح (علیهالسلام) هم دارای کتاب بودند. صابئون، کسانی هستند که هم از برخی کتب فاصله گرفتند و منتظر برخی کتب بودند که بر آنها نازل شود.
«وَالنَّصَارَى».
«نَصارَی»، یا منتسب به شهر «ناصِرَه» هستند که سرزمین ولادت حضرت عیسی (علیهالسلام) است، یا از آن جهت که حواریون و انصار حضرت عیسی (علیهالسلام) بودند..[5] نامگذاری نصاری، یا به خاطر اندیشهشان است، یا محل ولادت پیامبرشان.
«مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ».
بر هر چیزی که غیب است، «یَومُ الآخِر» اطلاق میشود. روز قیامت، مصداق تام روز آخر است؛ ولی منحصر در آن نیست. غیر از دنیا مدّ نظر است. همین الآن هم عالم آخر پابرجا است؛ یعنی ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾.[6]
«وعَمِلَ صَالِحًا».
فرق است بین فعل و عمل. فعل بدون اختیار است، ولی عمل، با اختیار است.[7] عمل صالح، هم کار خوب است و هم از شخص خوب صادر شده است. اگر از فرد غیر معتقد کار خوب صادر شود، عمل صالح نیست. اگر شخصی خوب کار خوب انجام ندهد، عمل صالح نیست. امام صادق (علیهالسلام) در مورد عمل صالح فرمودند: «کاری که در مسیر ارادهی ما و ولایت ما باشد، عمل صالح است».[8] ﴿رَبَّنَا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفي الاِخِرَةِ حَسَنَةٌ﴾.[9]
برای مفید بودن عمل صالح در قیامت انسان باید حُدوثاً و بَقاءاً بتواند مسلمان باشد و عقیدهاش را تا قیامت ادامه دهد.
چهار دسته: اهل ایمان، یهودی و نصاری و صائب بودن، اینها فقط باعث نجات نیست. باید ایمان و عمل صالح هم باشد.
«فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ».
کسانی که ایمان به روز قیامت و عمل صالح داشته باشند، در روز قیامت ترس ندارند و حزن ندارند. خوف، در مورد آینده است و حزن، نسبت به گذشته است.[10] کسی که از گذشتهاش استفاده نکند، ناراحت میشود و کسی که برای آینده هدفی نداشته باشد، دارای خوف است. برای اولیای الهی هم به کار رفته است.
﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ﴾.[11] اینها از فرصتهای خوب گذشتهشان استفاده کردهاند و خوف و غم هم ندارند؛ ولی خشیت دارند. خوف، نگرانیهای بی جهت است، ولی خشیت، خوفهای با جهت و با اهمیت است.[12] ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء﴾.[13]
«لَقَدْ أَخَذْنَا».
لام تأکید که گاهی لام قسم نیز هست. «قَد» هم برای تحقیق است. در فعل مضارع، شاید معنا میدهد، ولی در فعل ماضی تحقیق را میرساند.
میثاق و عهد فرق دارد. در عهد فقط قرارداد است، ولی در میثاق علاوه بر پیمان، اطمینان به وفای پیمان هم میدهد.[14] در میثاق برای عهدش، گرو میگذارد. میثاق آن است که علاوه بر حرف، آبرو و حیثیتش را هم در گرو میگذارد.
«وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا».
ما به بنیاسرائیل رسولانی فرستادیم که هر گاه اموری آورد که با سنتها و عقاید آنها سازگار نبود، دو گروه شدند: گروهی تکذیب کردند و گروهی را هم کشتند؛ مانند حضرت یحیی و زکریا (علیهماالسلام) را. حتی حضرت عیسی (علیهالسلام) را هم گفتند که او را کشتیم. نسبت به تکذیب، فعل ماضی است و «یَقتُلون»، فعل مضارع است که دلیل بر استمرار است. کسانی که تکذیب کردند، با کسانی که کشتند، جدا نیستد و قابل جمع هستند. مکذِّبین، میتوانند همان قاتلین باشند. گاهی تکذیبشان در اندیشه بود و گاهی قتل که انگیزه بود. اگر تکذیب شدید بشود، تبدیل به قتل میشود. قتل انبیای الهی ادامه دارد. برای جانشینان انبیای الهی ادامه دارد.