1404/08/07
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده/تفسیر آیات 61 و 62 /کفر گروهی از اهل کتاب - گناهان فردی و اجتماعی گروهی از اهل کتاب
﴿قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ﴾.[1]
﴿وَإِذَا جَآؤُوكُمْ قَالُوَاْ آمَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكْتُمُونَ﴾.[2]
﴿وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ﴾.[3]
بحث ما در مورد آیه 51 بود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾.[4] عرض شد که حضرت حق فرمود یهود و نصاری را ولیّ خود انتخاب نکنید و اگر کسی اینها را ولیّ خود انتخاب کرد، جزء اینها میشود. سپس در آیات بعد فرمود که اگر کسی از دین شما برگشت، ناراحت نباشید؛ چون خدا قومی را میآورد که محبت متقابل با خدا دارند و صفاتی برای آنها بیان شد. سپس مسألهی ولایت مطرح شد. ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾.[5] از سیاق و سباق آیه، حصر استفاده میشود؛ آن هم حصر صفت در موصوف، نه موصوف در صفت. ولایت منحصر در ولایت خدا و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) و مؤمنینی است که اهل اقامه نماز و ایتای زکات در حال رکوع هستند که مصداق تخصیصی آن، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هستند. جایگاه ولایت فقیه را نیز همین میدانیم. عالمی که چنین خصلتی دارد و شیعهی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. جایگاهش بعد از تقریر ولایت امام عصر (علیهالسلام) است. در آیه 57 ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾[6] فرمود کسانی که دین شما را مسخره میکنند، از کفار و اهل کتاب اولیاء نگیرید. حتی به معنی محبت و کمک گرفتن که به برهان اولویت حتما ولایت به معنی حاکمیت را نفی میکند. طریق اجرای ولایت هم تقوا است. ﴿وَاتَّقُواْ اللّهَ﴾.[7] نفرمود دین خدا، بلکه فرمود که اگر کسی دین شما را مسخره کرد. در آیه 58 فرمود: ﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْقِلُونَ﴾[8] فرمود حال که عمود دین را اجرا میکنید، عدهای این نماز یا اذان شما را که دعوت به نماز است را مسخره میکنند. یا اذان را یا نماز را یا هر دو را مسخره میکنند. قبلش به بازی گرفتن اندیشههای دینی است. در این آیه تمسخر عبادات و اجرائیات دین است. این حرف اول بعد از اعتقادات است. در آیه بعدی دارد که ای اهل کتاب! بگویید آیا شما از ما انتقام میگیرید که ما مؤمن به کتاب خود و شما هستیم؟ سپس در پایان، بحث مسخ اهل کتاب و غضب الهی در آیه 60 بیان شد.
«جَائُوکُم»؛
یک احتمال این است که مراد، نبی معظم (صلیاللهعلیهوآله) است و به احترام، جمع آمده است. وقتی اینها میگویند ایمان آوردیم، ورود و خروجشان از دین یکی است.
احتمال دیگر این است که مراد، مؤمنین و مسلمانان باشد. وقتی سراغ شما بیایند که جمع هستید، قطعا سراغ رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) هم آمدهاند. جمع، فرد را هم دارد.
«وَإِذَا جَآؤُوكُمْ قَالُوَاْ آمَنَّا وَقَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ»؛
وقتی آمدند، گفتند ایمان آوردیم.
اهل کتاب دو قسم هستند: عدهای موحد هستند و به کتب گذشته آگاهی دارند. اکنون هم به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) ایمان میآورند؛ اینها مؤمن و اهل نجات هستند.
اما عدهای از شهرهای دیگر مانند یثرب به مکه و مدینه آمدند، چون اخبار از آمدن ایشان داده بودند. وقتی اسلام آمد، دژهای محکمی ساختند و مقابل اسلام ایستادند. عدهای به دروغ میگویند ما با شما هستیم. حکایت اینها در این آیه است. ورود و خروجشان با کفر است.
نباید با ذهنیات سراغ قرآن رفت. قرآن را با دقتهای معرفتی و نفسانی پیش برویم. قرآن اینجا در مقام بیان دو چهرهها است. فرقی ندارد میان مسلمانان باشد، یا اهل کتاب. اگر کسی در اهل کتاب بگوید من موحد و خدایی هستم، ولی کارش این چنین نباشد، مانند مسلمانی که حرف دین را بزند، ولی عمل نکند.
منافق با مرتدّ متفاوت است. حکم نفاق با حکم ارتداد تفاوت دارد. مرتدّ کسی است که داخل دین آمده است و برگشته است. حال یا قبلا این دین را داشته و مرتد فطری شده است، یا نداشته است و مرتد ملی شده است. مرتد میآید و کافر خارج میشود و احکام خاصی دارد. منافق میآید و به کفر خارج میشود. حکم مرتد، قتل است، ولی منافق چنین نیست.
در مجالست با پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و اصحاب و مسلمانان تغییری در آنها ایجاد نشد. این مذمتی برای آنها است. یا نمیخواستند و یا قبول نکردند.
﴿وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُواْ يَكْتُمُونَ﴾.
«أَعلَمُ»، میتواند افعل تفضیل باشد؛ یعنی شما هم میدانید، ولی خدا اعلم است. ولی در توحید فعلی که سیر و سلوک بر آن اساس است، نباید بگوییم «هُوَ أعلَم»؛ بلکه باید بگوییم: «هُوَ العَالِم». باقی همه جاهلند. جز خدا کس دیگری عالم نیست. «أَعلَم» در اینجا اَفعَل تعیین است. وجودی را تعیین میکند که تنها مصداق علم است. وضع افعل التفضیل برای تفضیل است، ولی تعیین هم یک مرتبه از آن است.
میرفندرسکی شنید که مرتاض فوق العادهای در هند وجود دارد. او شش ماه خواب بود و شش ماه بیدار. رفت بیدارش کرد. مرتاض هندی به میرفندرسکی گفت: «آن عالمی که من دیدم، تو آن عالم نیستی». گفت: «از عنایت امام رضا (علیهالسلام) که در وقت نماز و مجلس مأمون، مراعات خستگی ایشان را کردم، فرمودند: چون مراعات کردی، شش ماه مهمان مایی و شش ماه بیدار و عمر طولانی خواهی داشت»!
این آیه هم ترسیم همان حالات اهل کتاب است. [در آیهی قبل، بحث کفر اهل کتاب بود که مربوط به اندیشهی آنان است و در این آیه، بحث اعمال و رفتار آنان است.]
ضمیر «مِنهُم» به اهل کتاب و اهل کتمان بر میگردد.
﴿وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ﴾.[9]
سرعت، حرکت تند در رفتار است[10] و عجله، حرکت تند در اندیشه و فکر است. عجله از شیطان است. سرعت، مربوط به حرکت است و عجله، مربوط به متحرک است. کسانی که سرعت میگیرند، گویا فکر نکردهاند و فقط میدوند. نسبت به مؤمنین، هم مسارعه است و هم مسابقه. در مسارعه، تند رفتن است و در مسابقه، پیشی گرفتن؛ ﴿سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ﴾[11] و ﴿وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ﴾.[12]
هر چیزی که ما را از حضرت حق دور کند، اثم است.[13] اثم، گناه مطلق و کلی و بدون خصوصیت خاصی است.
«عُدوان»، گناهی است که پرتوی آن دیگران را هم بگیرد. عدوان از عدو است؛[14] به معنی دویدن.[15] اسب دونده را عادی میگویند. ﴿وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا﴾.[16] عدو، دشمنی است که حقوق اجتماعی را رعایت نکند.[17] گاهی هست انسان گناه فردی میکند و گاهی عمومی است؛ مثلا در خیابان شرب خمر میکند، یا کشتیای که همه سوارند، سوراخ میکند. حجاب، گاهی فردی است و گاهی عمومی است. این خانمت حلال است، ولی آیا در خیابان دستش را بگیری و کارهایی کنی که با حقوق اجتماعی منافات دارد؟ مانند شمشیری که دیگران را از بین میبرد.
﴿ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ﴾
«سُحت»، حرامخواری است.[18] وقتی آهنگران میخواهند اجناس زبر را نرم کنند، سوهان میکشند و به این سُحق میگویند.[19] «مُساحَقَة» در زنان نیز به همین جهت است.[20] سحت هم نزدیک به سحق است یعنی حرامخواری. «ثَمَنُ الْكَلْبِ سُحْتٌ».[21] «ثَمَنُ العَذَرَةِ مِنَ السُّحتِ».[22] «رُوِيَ أَنَّ أَجْرَ الْمُغَنِّي وَ الْمُغَنِّيَةِ سُحْتٌ».[23] روایات سحت را ملاحظه بفرمایید. اِثم و عُدوان بستر برای حرامخواری است. گناه فردی و اجتماعی، راه حرامخواری را باز میکند. اگر کسی حرامخوار شد، نمیتواند احترام ولیّ خدا را بگیرد. به فرمودهی امام حسین (علیهالسلام)، دلیل امام کشی بنی امیه این حرامخواری بود: «مُلِئَت بُطونُکُم مِنَ الحَرامِ».[24] این سحت است.
شخصی از امام صادق (علیهالسلام)، اول ازدواج نصیحت خواست. فرمودند: «مراقب حلال و حرام باشید». «كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ».[25] حرام و حلال در ذریه معلوم میشود.
﴿لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ﴾
اینها بدترین گناهان را انجام میدهند. واژهشناسی در قرآن مهم است. دوره مجمع البیان که محضر علامه حسنزاده بودیم، کنارش یک دوره لغت قرآن نوشتیم. از مجمع البیان غفلت نکنید. فعل و عمل و صنع در قرآن قریب به هم هستند، ولی تفاوت دارند. «فعل»، هر کاری است که از هر کسی صادر شود؛ چه توجه داشته باشد، چه بدون توجه انجام دهد. فعل، ارتباط بین مؤثر و متأثر است. ولی عمل آن است که بین عامل و معمول تفکری است. کار با اراده را عمل میگویند.[26] ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ﴾.[27] معلوم میشود با اراده است. اتاق عمل میگویند، نه اتاق فعل. کاری است که با تدبیر و اراده است. انشاءالله در آیهی بعدی، معنای واژهی «صُنع» بیان میشود. ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ﴾[28] و ﴿وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾.[29] یا تقوا است و یا طَغوا. در قدیم نمیگفتند کارگر بیاوریم؛ بلکه میگفتند عمله بیاوریم؛ یعنی کسی که کار را با فکر انجام دهد. جالب است که گویا این آیات همین الآن برای یهود و نصاری نازل شده است.
در اقرارهای خاخامهای یهودی را میدیدم که یکی از آنان گفته بود: «از اول تأسیس دینمان ما آواره بودیم و همچنان باید آواره باشیم». البته یهود با صهیونیسم متفاوت است. یکی از مصادیق اکل سُحت، اکل مال یتیم است.