درس تفسیر استاد هادی عباسی‌خراسانی

1404/07/30

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره مائده / تفسیر آیات ۵۷ و ۵۸/

آیات مورد بحث2

۱ـ تفسیر آیه ۵۷2

۱.۱ـ حرمت استهزاء2

۱.۲ـ لزوم احترام متقابل در میان آحاد و ادیان2

۱.۳ـ نهی از پذیرش ولایتِ مستهزئان دین3

۱.۴ـ مراتب ولایت و معنای «اولیاء» در آیه3

۱.۵ـ تقوا، راهکار کلیِ برون‌رفت از تمسخرها4

۱.۶ـ حقیقت تقوا: مصونیت نه محدودیت5

۱.۷ـ تشکیکی‌بودن و شمول مراتب تقوا5

۱.۸ـ تعریف کاربردی و جامع تقوا6

۱.۹ـ نسبت تقوا با «حضور» و ابعاد وجودی آن7

۱.۱۰ـ تقوا به‌عنوان امری وجودی7

۱.۱۱ـ امارت بر نفس؛ لازمهٔ مدیریت و هدایت7

۱.۱۲ـ حقیقت «حَقَّ تُقاتِهِ» و مقام مطاع‌بودن متقی8

۱.۱۳ـ عدم وجود بن‌بست و نامتناهی‌بودن مسیر تقوا8

۱.۱۴ـ ارجاع احکام خمسه به واجب و مستحب در تقوای حقیقی9

۱.۱۵ـ مکر گام‌به‌گام شیطان و اختصاص تقوای کامل به مؤمنان9

۱.۱۶ـ نتایج و جمع‌بندی آیه10

۲ـ تفسیر آیه ۵۸11

۲.۱ـ استهزای نماز و اشاره به اذان11

۲.۲ـ نقش و جایگاه استاد در سیر معنوی11

۲.۳ـ عدم استغنا از استاد و راهکار استمرار مسیر11

حرمت استهزاء در دین ـ مراتب ولایت و نهی از ولایت مستهزئین ـ حقیقت و مراتب تقوا ـ نقش تقوا در برون‌رفت از بن‌بست‌ها ـ جایگاه استاد در سیر و سلوک

آیات مورد بحث

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾[1]

﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴾[2]

۱ـ تفسیر آیه ۵۷

۱.۱ـ حرمت استهزاء

آیهٔ شریفه در مقام نهی از اموری است؛ نخست اینکه اصل تمسخر و استهزاء حرمت دارد؛ خودِ فعل استهزاء فی‌نفسه حرام است. چنان‌که در آیهٔ دیگری می‌فرماید: ﴿وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ﴾.[3] تمسخر دیگران خواه با چشم و اشاره باشد و خواه با زبان و کلام، شرعاً حرام است.

۱.۲ـ لزوم احترام متقابل در میان آحاد و ادیان

ثانیاً، به‌خصوص اگر این استهزاء در امور دینی باشد. در روابط میان اقلیت‌ها با یکدیگر، و اصلاً ادیان و آحاد مردم با یکدیگر، اصلی به نام «احترام متقابل» حاکم است و استهزاء جایگاهی ندارد. در برخی روایات نیز وارد شده است که ائمه (علیهم‌السلام) فرمودند: «... وَ إِيَّاكُمْ وَ سَبَّ أَعْدَاءِ اللَّهِ حَيْثُ يَسْمَعُونَكُمْ‌ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ‌ وَ قَدْ يَنْبَغِي لَكُمْ أَنْ تَعْلَمُوا حَدَّ سَبِّهِمْ لِلَّهِ كَيْفَ هُوَ إِنَّهُ مَنْ سَبَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ فَقَدِ انْتَهَكَ سَبَ‌ اللَّهِ وَ مَنْ أَظْلَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِمَّنِ اسْتَسَبَّ لِلَّهِ وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ ...»؛[4] به‌گونه‌ای رفتار نکنید که به اعتقادات دیگران اهانت شود تا در نتیجه، آنان نیز به دین شما سبّ و ناسزا گویند.

از این‌رو، در امر دین، تمامی اقلیت‌های دینی دارای احترامی خاص هستند و اصلِ ﴿لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ﴾،[5] یک اصل حاکم به‌شمار می‌رود.

۱.۳ـ نهی از پذیرش ولایتِ مستهزئان دین

نهی آیهٔ شریفه متوجه این معناست: کسانی که دین شما را به تمسخر و بازیچه می‌گیرند، نباید آنان را «اولیاء» خود قرار دهید.

۱.۴ـ مراتب ولایت و معنای «اولیاء» در آیه

نکتهٔ دقیقی که باید بدان توجه داشت، این است که «ولایت» دارای مراتب و مراحلی است. چنان‌که در آیات پیشین گذشت، ولایت دارای سه مرتبه‌ی ولایت «بالمحبة»، ولایت «بالنصرة» و ولایت «بالتولیة و بالولایة» است.

ولایتِ حبّی و ولایتِ نصرتی، اموری دوسویه و طرفینی هستند؛ یعنی محبت و نصرت میان طرفین جاری است. اما «ولایت بالتولیة و بالولایة» - که در آیهٔ شریفهٔ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...﴾[6] گذشت - آخرین و شدیدترین مرحلهٔ ولایت و تخصیص ولایت است؛ یعنی در آن آیه مجاز نیستیم ولایت را به معنای محبت و نصرت تفسیر کنیم؛ چراکه شأن نزول آیه نیز مبیّن همین خصوصیت است.

اما در آیهٔ مورد بحث، واژهٔ «أَوْلِيَاءَ» طبق برهان اولویت، مرحلهٔ نازل‌تر را نفی می‌کند؛ در نتیجه، مراتب متوسط و اعلی به طریق اولیٰ نفی می‌شوند. بدین معنا که کسانی که دین شما را به مسخره و بازیچه گرفته‌اند، حتی به‌عنوان «دوست» یا «یاور و مددکار» نیز انتخاب نکنید و از آنان کمک نگیرید، تا چه رسد به اینکه آنان را حاکم و ولیّ خود قرار دهید. ظاهراً نفیِ «اولیاء» در این آیه، ابتدا نفی مرتبهٔ محبت و نصرت است که خود به طریق اولیٰ مستلزم نفی ولایت به معنای تولیت می‌باشد.[7]

۱.۵ـ تقوا، راهکار کلیِ برون‌رفت از تمسخرها

راه برون‌رفت از تمامی تمسخرها و بازیچه‌ها در هر زمانی - که راهکاری کلی، همگانی و همیشگی است - تمسک به «تقوا» است. فرمود: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ﴾؛[8] اگر خواهان کسب علم هستید، باید بستر تقوا را فراهم سازید. در هر کاری، باید مصداقِ ﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا﴾[9] باشیم. تعبیر «مَخْرَجًا» بسیار شگفت‌انگیز است؛ بدین معنا که انسانِ متقی هرگز دچار بن‌بست نمی‌شود. طبق آیهٔ شریفه، تقوا مسیری است که بن‌بست ندارد و همواره دارای خروجی و راه نجات است.

۱.۶ـ حقیقت تقوا: مصونیت نه محدودیت

گاهی تقوا به نادرستی معنا می‌شود؛ زیرا آن را صرفاً به «پرهیزگاری» ترجمه می‌کنند و همواره بر پرهیز و اجتناب تأکید می‌شود، مانند پزشکی که مریض را فقط از خوردن منع می‌کند. حال آنکه تقوا محدودیت نیست، بلکه «مصونیت» است؛ نباید این دو مفهوم با یکدیگر خلط شوند.

می‌توان گفت تقوا هم پیشگیری است، هم درمان است و هم در هنگام ابتلاء، شفا محسوب می‌شود؛ چون تقوا از ریشهٔ «وَقْوی» و «وِقایَة» است.[10] «وِقایَة»، همان سپر سراسری است که رزمنده در جنگ برای حفاظت از خود به کار می‌برد تا از هر جهتی که دشمن حمله کند، مصون بماند. تقوا در آیات الهی، فراتر از ترجمه‌های رایج مانند پرهیزگاری است؛ حقیقتِ تقوا «مصونیت» است که انسان را حفظ می‌کند.

۱.۷ـ تشکیکی‌بودن و شمول مراتب تقوا

همان‌طور که بارها تأکید شده، تقوا دارای مراتب و «مقول به تشکیک» است. چنین نیست که اگر فردی به مرتبه‌ای از تقوا رسید، مطلقاً بگوییم «کان متقیاً»؛ بلکه تقوا از همان مرحلهٔ نخست، با وجود هر شیئی - به‌ویژه وجود موجود مختار و صاحب اراده - همراه است؛ یعنی هر موجودی که وجود را به خود اختصاص دهد، نیازمند تقواست. هر کس که دارای اندیشه، عقیده و ایمان باشد، نیازمند تقواست؛ همانند کودکی که از ابتدای راه‌رفتن نیازمند دستگیری و مراقبت والدین است، تا زمانی که خود توانایی حفاظت را به‌دست آورد. انسان در مسیر سیر و سلوک و زندگی، از نخستین گام تا گام پایانی، محتاج تقواست.

تقوا از ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾[11] که ناظر به نخستین مرتبهٔ تقواست، آغاز می‌شود و انسان در هر مرحله‌ای نیازمند تقوایی متناسب با همان مرتبه است. از این‌رو ممکن است فردی در یک مرحله متقی باشد اما در مرحلهٔ بالاتر هنوز به تقوای لازم نرسیده باشد. هنر و کمال انسان در آن است که در تمامی مراتب و مراحل، متقی باشد. تقوا یک «مرتبهٔ» ثابت نیست، بلکه دارای «مراتب» متعددی است. برای نمونه، همین جمع علمی ما نیازمند تقواست. با سلیقه‌ها و پرسش‌وپاسخ‌های گوناگونی که مطرح است، همه نیازمند صیانت و نگهداری هستیم. صیانت، علاوه بر نگهداری، جنبهٔ حراست را نیز داراست.

در روضهٔ منورهٔ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، ستونی به نام «اسطوانة الحرس» وجود دارد.[12] این ستون، محلی بود که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در جریان ملاقات‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله - به‌ویژه با توجه به خطرات مدینه و تهدیدات یهود - به آن تکیه می‌زدند و از جان مبارک رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله حراست و محافظت فیزیکی می‌فرمودند.[13] همه باید در وجود خود، این «استوانهٔ صیانت و حراست» را برپا دارند.

۱.۸ـ تعریف کاربردی و جامع تقوا

بهترین تعریفی که می‌توان برای تقوا ارائه کرد این است که تقوا نوعی «خودنگهداری» است که اجتناب و پرهیز نیز از لوازم آن به‌شمار می‌رود. در نتیجه، مفاهیمی چون رستگاری، اعتقاد، فلاح و غلبه، همگی از عنوان تقوا استفاده می‌شوند.

۱.۹ـ نسبت تقوا با «حضور» و ابعاد وجودی آن

حضور، بخشی از حالت‌های تقواست. با این نگاه وسیع، تقوا بستری عام می‌شود که صرفاً یک مفهوم ذهن‌شناختی یا مربوط به عقل نظری نیست؛ بلکه اندیشه‌ای عملیاتی است که صواب را با صلاح و اصلاح همراه می‌سازد. تقوا برآمده از «اندیشهٔ حقانی» و «انگیزهٔ سائق» است و در همهٔ مراتب جریان دارد.

۱.۱۰ـ تقوا به‌عنوان امری وجودی

هنگامی‌که بخواهیم فردی را از حوادث پیشگیری کنیم، قهراً باید نواهی و نبایدهایی را گوشزد کنیم؛ اما گاه تقوا را منحصراً در همین نبایدها معنا کرده‌اند؛ در حالی‌که تقوا یک «امر وجودی» است و به‌تبع آن، سلب‌ها و نبایدهایی نیز انتزاع می‌شود. در تشبیهی مع‌الفارق، همان‌طور که وجود ما حقیقتی دارد که نفیِ نقیض و نفی غیر خود را به‌همراه دارد، تقوا نیز چنین حالتی دارد.

۱.۱۱ـ امارت بر نفس؛ لازمهٔ مدیریت و هدایت

امیر واقعی کسی است که همان‌گونه که بر زیردستان خود امارت دارد، بر نفس خویش نیز امیر باشد. همین مطلب متوجه فاضلان و عالمان نیز هست؛ مبادا بر اساس آیه‌ی: ﴿وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ﴾.[14] که جلودار دیگران و پاسخ‌گوی سؤالات آنان باشیم، اما از پاسخ‌گویی به سؤالات و نیازهای نفس خود غافل بمانیم. زمانی می‌توان به این پاسخ‌گویی دست یافت که به اقناع نفس و تقوای نفسانی رسیده باشد. بنابراین، تقوا راه برون‌رفت از تمامی مشکلات اجتماعی، خانوادگی، سیاسی، اعتقادی و حتی مواجهه با استهزاء است. تقوا دارای مراحل مختلف است و اجرائیات آن نیز در هر مرحله‌ای متناسب با همان مرتبه است که باید راهکارهای اجرایی آن به‌دست آید. هدف از مباحثی چون فقه المشاوره، شناسایی همین مراتب تقوا و پیاده‌سازی آن در نفس و زندگی است تا در نهایت به مرتبهٔ ﴿اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾[15] دست یابیم.

۱.۱۲ـ حقیقت «حَقَّ تُقاتِهِ» و مقام مطاع‌بودن متقی

در این مرتبه، «حضور تام» حاصل می‌شود؛ انسان اراده‌ای مستقل از خود ندارد و به مقام تسلیم، توکل، تفویض و توحید فعلی نائل می‌گردد. در این مرتبه، انسان مظهر ارادهٔ الهی می‌شود و چنانچه به تقوای حقیقی دست یابد، موجودات مطیع او خواهند شد. چنان‌که حضرت امام هادی (علیه‌الصلاةوالسلام) فرمودند: «مَنِ اتَّقَى اللَّهَ یُتَّقَی وَ منَ أطاعَ اللهَ يُطَاعُ»؛[16] یعنی چنین فردی مطاع واقع می‌شود، نه فقط مطیع.

۱.۱۳ـ عدم وجود بن‌بست و نامتناهی‌بودن مسیر تقوا

[پرسش شاگرد]:

بر اساس آیهٔ «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا»،[17] کسی که تقوا پیشه کند، دچار بن‌بست نمی‌شود و در نتیجه امور او نامتناهی می‌گردد.

[پاسخ استاد]:

بله، عدم وجود بن‌بست به معنای نامتناهی‌بودن مسیر است؛ راهی که بن‌بست ندارد، استمرار می‌یابد. خروجیِ حاصل از تقوا نهایتی ندارد، و اگر نهایتی برای آن فرض شود، همان ﴿إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ﴾[18] و ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ﴾[19] است. «کَدْح» در لغت به معنای تلاش همراه با زحمت و مشقت است؛[20] تقوا خود نیازمند صرف هزینه و تحمل مشقت است.

۱.۱۴ـ ارجاع احکام خمسه به واجب و مستحب در تقوای حقیقی

باید برای تقوا برنامه‌ریزی کرد. برنامه‌ریزی برای تحقق تقوا بدین معناست که موانع را تدریجاً شناسایی و برطرف کنیم. موانع همان نبایدهایی هستند که باید رفع شوند. با رفع موانع، احکام پنج‌گانهٔ تکلیفی (وجوب، حرمت، کراهت، استحباب، اباحه) در مقام تقوای اصلی، به دو حکم بازمی‌گردند؛ انجام «واجب» و «مستحب». هنگامی‌که از مرحوم آیت‌الله شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) دربارهٔ حقیقت عرفان سؤال شد، ایشان فرمودند: «مرنجید و مرنجانید و انجام واجبات و ترک محرمات.» اما در مقام تقوای حقیقی، احکام خمسه به دو حکم «واجب» و «مستحب» تقلیل می‌یابد؛ بدین معنا که تمامی افعال عارف دارای مطلوبیت وجوبی یا مطلوبیت راجح و استحبابی است. استحباب نیز از ریشهٔ «حُبّ» است[21] ؛ یعنی فعل را بر اساس علاقه و حبّ انجام می‌دهد.

۱.۱۵ـ مکر گام‌به‌گام شیطان و اختصاص تقوای کامل به مؤمنان

شیطان نیز در صدد قیچی‌کردن و گسستن همین علاقه‌های حُبّی است؛ چنان‌که در تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده است: «عُقْدَةً فَعُقْدَةً»[22] ؛ گره‌های میان فطرت نفسانی و کمالات وجودی را یکی پس از دیگری می‌گسلد و با طرح قاعده‌هایی نظیر «کُلُّ مَکْرُوهٍ جَائِزٌ»، انسان را تدریجاً به سمت مکروه و سپس محرمات می‌کشاند؛ همان سیاستی که امروزه «سیاست گام‌به‌گام» نامیده می‌شود. لذا در مقابل نیز باید گام‌به‌گام شیطان را دور ساخت تا انوار رحمانیت تجلی یابد.

قرآن کریم می‌فرماید: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾[23] . از قید «إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» استفاده می‌شود که تقوای حقیقی اختصاص به مؤمنان دارد. همگان مکلف به تقوا هستند، اما بهره‌مندان واقعی از تقوای الهی، مؤمنانی هستند که اهل باور و اعتقاد راسخ بوده و ایمان آنان در مقام رفتار و کردار، ظهور یافته است.

۱.۱۶ـ نتایج و جمع‌بندی آیه

نتیجه آنکه:

۱. از تمسخرِ مستهزئان نباید هراسید؛ این یک قاعدهٔ کلی برای تمام زمان‌هاست. راه برون‌رفت از آن، تقوا و باورمندی است.

۲. عالمان و فاضلان باید در استحکام عقاید مردم - نخست عقاید خود و سپس دیگران - بکوشند؛ زیرا جامعهٔ عقیده‌مند، دارای انگیزه‌های قوی خواهد بود.

پیشینیان و علمای بزرگ ابتدا «اعتقادنا» و رساله‌های ایمانیه می‌نگاشتند و سپس به نگارش رسالهٔ عملیه می‌پرداختند. مرحوم علامه حسن‌زاده آملی رحمةالله‌علیه می‌فرمودند: «من تمام باورهای تقلیدی و آباء و اجدادی را کنار گذاشتم و مجدداً با برهان به باور رسیدم.»

۲ـ تفسیر آیه ۵۸

۲.۱ـ استهزای نماز و اشاره به اذان

آیهٔ بعدی می‌فرماید: ﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا﴾.[24] مستهزئان حتی نماز و بانگ اذان شما را به مسخره می‌گرفتند. این آیه تنها آیه‌ای در قرآن کریم است که به «اذان» اشاره دارد.

۲.۲ـ نقش و جایگاه استاد در سیر معنوی

نقش استاد بسیار حیاتی است. هنگامی‌که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله راهنمای کل جهان‌اند، نیاز به استاد نیز روشن است. مرحوم علامه طباطبایی ره می‌فرمودند اگر انسان پنجاه سال از عمر خود را صرف یافتن استادی شایسته کند و سپس او را بیابد، هرگز زیان نکرده است[25] . استاد حرف اول را در این مسیر می‌زند.

۲.۳ـ عدم استغنا از استاد و راهکار استمرار مسیر

[پرسش شاگرد]:

با توجه به آیهٔ «يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا»، چنانچه فرد تقوا پیشه کند، خداوند راه برون‌رفت را برای او قرار می‌دهد. آیا می‌توان نتیجه گرفت که شاید در این صورت نیاز مستقیمی به استاد نداشته باشد؟

[پاسخ استاد]:

عدم نیاز به استاد مورد پذیرش نیست؛ چراکه انسان هرچه در مسیر سیر و سلوک پیش‌تر می‌رود، نیازمندتر می‌شود. ادعای استغنای فکری و عملی، سرآغاز طغیان است: ﴿كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ﴾،[26] ﴿أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ﴾.[27] اگر کسی خود را بی‌نیاز و فارغ‌التحصیل بپندارد، در دام جهل مرکب و شیطان افتاده است. در سیر علمی و معنوی، فارغ‌التحصیلی معنا ندارد و انسان همواره باید در حال تفکر و تعلم باشد.

راهکار عملی برای استمرار در این مسیر و تحقق تقوا آن است که انسان برای ادای شکر الهی به کمالات عطاشده بنگرد، اما برای ادامهٔ راه و دفع آفات، همواره توجه خود را معطوف به نواقص و آسیب‌های خویش سازد.

امید است خداوند متعال تقوای واقعی نصیب همگان بگرداند.

وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.


[1] سوره مائده، آيه 57.
[2] سوره مائده، آيه 58.
[3] سوره همزه، آيه 1.
[4] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج8، ص7.
[5] سوره بقره، آيه 285.
[6] سوره مائده، آيه 55.
[7] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص533.
[8] سوره بقره، آيه 282.
[9] سوره طلاق، آيه 2.
[10] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص530.
[11] سوره تغابن، آيه 16.
[12] نام یکی از اسطوانه‌های (ستون‌های) معروف مسجد النبی (ص) که به «اسطوانة الحرس» یا «اسطوانة علی بن أبی طالب (ع)» شهرت دارد.
[13] خلاصه الوفا باخبار دار المصطفي، السمهودي، ج2، ص65.
[14] سوره ضحى، آيه 10.
[15] سوره آل عمران، آيه 102.
[16] ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، قصار کلمات الإمام الحسین (ع)، (حدیث: «مَنْ عَبَدَ اللَّهَ حَقَّ عِبَادَتِهِ آلَاهُ اللَّهُ فَوْقَ أَمَانِيهِ وَکِفَایَتِهِ وَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ یُطَاعُ»).
[17] سوره طلاق، آيه 2.
[18] سوره نجم، آيه 42.
[19] سوره انشقاق، آيه 6.
[20] لسان العرب، ابن منظور، ج2، ص569.
[21] المفردات في غريب القرآن، الراغب الأصفهاني، ج1، ص105.
[22] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص113، نامه 121.
[23] سورهٔ مائده، آیهٔ ۵۷.
[24] سورهٔ مائده، آیهٔ ۵۸.
[25] نقل مشهور از سیرهٔ شفاهی و فرمایشات علامه طباطبایی (ره) در اهمیت استاد سلوکی (ذکرشده در کتب سیرهٔ ایشان از جمله مهر تابان).
[26] سوره علق، آيه 6.
[27] سوره علق، آيه 7.