درس حدیث‌خوانی استاد هادی عباسی‌خراسانی

1405/07/29

بسم الله الرحمن الرحیم

محتويات

0.1- ۱- مرور مطالب گذشته و وجه تسمیه باب النوادر
0.2- Ûبررسی سندی و مبانی حجیت حدیث ششم
0.3- Ûشرح فقرات حدیث ششم: تفاوت راوی و راعی
0.3.1- Û۱- کثرت راویان و قلت رعایت‌کنندگان کتاب
0.3.2- ÛÛغفلت از آیات به واسطه حدیث
0.3.3- ÛÛتقدم درایت بر رعایت و حجیت مضمون و تواتر
0.4- ۴- تقابل رویکرد علما و جهال در مواجهه با وحی
0.4.1- ۴.۱- همّت علما بر رعایت معنا و وصول به حقیقت آیه
0.4.2- ۴.Ûجمود جهال بر حفظ الفاظ
0.5- ۵- مبانی زبان‌شناختی و هرمنوتیک فهم متون دینی
0.5.1- ۵.۱- واژه‌شناسی به عنوان گام نخست معناشناسی
0.5.2- ۵.Ûپل بودن الفاظ و توقف‌ناپذیری در معانی
0.5.3- ۵.Ûحجیت ظاهر الفاظ و اصالت لغت بدوی
0.6- ۶- راعی حیات و راعی هلاکت
0.6.1- ۶.۱- آسیب‌شناسی تاریخی و انحصار روش تفسیری
0.6.2- ۶.Ûضرورت اهتمام به برنامه‌ریزی قرآنی در حوزه‌ها
0.6.3- ۶.خاطره
0.7- ۷- حقیقت قرائت واحده و تجلی وحیانی در قرائات
0.8- ۸- جدایی دو راعی و تمایز گروه‌ها
0.9- Ûشرح حدیث هفتم: فضیلت حفظ چهل حدیث
0.9.1- Û۱- بررسی سندی و وجوه اعتبار حدیث
0.9.2- ÛÛبرانگیخته شدن به عنوان عالم فقیه
0.10- ۱۰- توصیه به سنت اربعین‌نویسی و شیوه علمی آن
0.10.1- ۱۰.۱- مراتب چهارگانه حفظ

 

 

موضوع: شرح احادیث اصول کافی/علم /خصوصیات اهل روایت و اهل درایت و رعایت - پاداش حفظ چهل حدیث و منظور از حفظ حدیث

 

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ رُوَاةَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ وَ إِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِيثِ مُسْتَغِشٍّ لِلْكِتَابِ فَالْعُلَمَاءُ يَحْزُنُهُمْ تَرْكُ الرِّعَايَةِ وَ الْجُهَّالُ يَحْزُنُهُمْ حِفْظُ الرِّوَايَةِ فَرَاعٍ يَرْعَى حَيَاتَهُ وَ رَاعٍ يَرْعَى هَلَكَتَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ اخْتَلَفَ الرَّاعِيَانِ وَ تَغَايَرَ الْفَرِيقَانِ».[1]

0.1- ۱- مرور مطالب گذشته و وجه تسمیه باب النوادر

در حدیث ششم کتاب فضل العلم کافی شریف، در باب نوادر بودیم. قبلاً هم توضیح داده بودیم که نوادر را از دو جهت «نوادر» می‌گویند:

جهت اول: معمولاً احادیثی است که یک مقداری شاید بین مردم غربت داشته باشد؛ یعنی یا کم شنیده شده یا کم گفته شده است، که به آن نوادر می‌گویند.

جهت دوم: به خاطر این است که در آن، مسائل سنگینی قرار دارد که هر کس به آن نمی‌رسد؛ مثل «غریب‌الاحادیث» است. این کتاب‌هایی که راجع به «غریب‌الحدیث» نوشته شده است را با دقت ملاحظه بفرمایید.

حضرت علامه حسن‌زاده (قدّس‌الله نفسه الزکیة) می‌فرمودند: «برعکس اینکه گاهی وقت‌ها می‌گویند «النادر کالمعدوم»، گاهی وقت‌ها «النادر» به این جهتی که عرض کردیم، «عین الوجود و الموجود» می‌شود». ماشاءالله به این حکیم بزرگوار! و همین‌طوری است. ما هم به این نتیجه رسیده‌ایم که گاهی وقت‌ها روایات و احادیث نادر، اصلاً حقیقتی را از حقایق وجودی بیان می‌کنند که فهمش برای دیگران به‌طور شاید و باید میسر نیست.

0.2- Ûبررسی سندی و مبانی حجیت حدیث ششم

حدیث ششم به سند جناب علی بن ابراهیم، عن ابیه (جناب ابراهیم)، عن محمد بن یحیی، عن طلحة بن زید روایت شده است. این حدیث، قابل اعتناست. ما قائل به این نظر که به تمام روایات کافی فتوا بدهیم نیستیم، اما در مسائل اخلاقی، از باب اینکه به اخبار «مَن بلغ» و «اِذا بلغ» رفتار کنیم و بر مبنای تسامح در ادله سنن، می‌توانیم به آن‌ها عمل کنیم؛ به‌خصوص اگر در روایات دیگرِ مستند، نمونه داشته باشد.

0.3- Ûشرح فقرات حدیث ششم: تفاوت راوی و راعی

0.3.1- Û۱- کثرت راویان و قلت رعایت‌کنندگان کتاب

«قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ يَقُولُ: إِنَّ رُوَاةَ الْکِتَابِ کَثِیرٌ وَ إِنَّ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ». «الکتاب» در اینجا یعنی قرآن؛ رواة قرآن زیاد است، اما رعاة آن اندک است. «راعی» کسی است که رعایت‌کننده آداب و رسوم، فهم، لغات و واژه‌هاست و به عبارت بهتر، از تمام جهات آداب تفسیر و آداب آیات الهی را رعایت می‌کند. راوی همان است که آیه یا روایت را می‌خواند؛[2] اما راعی آن است که تدبر هم دارد و این‌ها را با حساب و کتاب تحلیل می‌کند.[3]

0.3.2- ÛÛغفلت از آیات به واسطه حدیث

«وَ کَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِیثِ مُسْتَغِشٍّ لِلْکِتَابِ»؛ چه بسا کسی که حدیثی را در مقام نصیحت، نُصح و بیان می‌آورد، اما آیاتی از آیات الهی را پوشش قرار بدهد. در اصول بحثی داریم که باید روایت و حدیث را بر آیات عرضه کنیم. اگر احیاناً روزی حدیثی نقل شد، اما با مصادیق، مفاهیم و ظاهر آیه منافات داشت، حدیث دستور دارد: «فاضربوه علی الجدار».[4] این یک اصل اساسی است. این حدیث شریف هم همین را مطرح می‌کند که چه بسا کسانی که آیات را می‌خوانند، اما خدای‌نخواسته «رُبَّ تَالِ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یَلْعَنُهُ»[5] . و چه بسا کسانی که می‌خوانند و رعایت می‌کنند، اما این رعاة قلیل هستند. چه بسا کسانی که حدیث را می‌خوانند، اما از آیات الهی غفلت دارند؛ یعنی آن‌ها به عبارت بهتر، راویِ حدیث هستند، نه اینکه راعی و رعایت‌کننده حدیث باشند.

0.3.3- ÛÛتقدم درایت بر رعایت و حجیت مضمون و تواتر

«الرِّوَایَةُ لِلرِّعَایَةِ» است؛ ما روایت را برای رعایت و درایت به کار می‌بریم؛ برای همین، درایتِ حدیث مقدم بر روایت حدیث است. در درایت حدیث هم گاهی وقت‌ها بحث می‌شود که آیا مضمون حجت است یا نیست؟ قطعاً مضمون حجت است. حتی در بحث تواتر که می‌گوییم اگر حدیثی به استفاضه و تواتر برسد حجت است، ما تواتر را اعم از تواتر لفظی و تواتر معنوی می‌دانیم.

0.4- ۴- تقابل رویکرد علما و جهال در مواجهه با وحی

0.4.1- ۴.۱- همّت علما بر رعایت معنا و وصول به حقیقت آیه

«فَالْعُلَمَاءُ یَحْزُنُهُمْ تَرْکُ الرِّعَایَةِ»؛ مَیزِ علما به این است که آنچه آن‌ها را اندوهناک می‌کند، ترک رعایت، تفکر و تدبر است. عالم همیشه در فکر این است که ببیند حدیث و آیه چه می‌گوید، چه بیانی و چه القائاتی دارد؛ نه اینکه چه لفظ و الفاظی دارد! اگر الفاظ را هم لازم دارد، برای مفهوم و معانی لازم دارد؛ و اگر مفهوم و معانی را لازم دارد، برای این است که به حقیقت و درون آیه برسد. علما اهل رعایت هستند نه اهل روایت؛ و اگر اهل روایتند، برای رعایت است.

0.4.2- ۴.Ûجمود جهال بر حفظ الفاظ

«وَ الْجُهَّالُ یَحْزُنُهُمْ حِفْظُ الرِّوَایَةِ»؛ اما کسانی که جاهل هستند، غمشان این است که چگونه الفاظ را حفظ کنند. آن‌ها در فکر حفظ الفاظند، اما علما در فکر حفظ معانی هستند؛ و معانی، گام دوم فهم و تفقّه است.

0.5- ۵- مبانی زبان‌شناختی و هرمنوتیک فهم متون دینی

0.5.1- ۵.۱- واژه‌شناسی به عنوان گام نخست معناشناسی

این بحث که امروزی‌ها هم به آن می‌پردازند، بحث هرمنوتیک است. اینکه در قرائت‌های دینی، قرائت ما چقدر حجت است؟ همین روایت پاسخ می‌دهد که ما موظف به تدبر در لغات هستیم و واژه‌شناسی را باید داشته باشیم. همان‌طور که در جلسه تفسیر عرض کردم، ماده «حضر» در مقابل ماده «بدو» است (حَضَری در مقابل بَدَوی؛ یعنی شهرنشینی در مقابل روستانشینی و بادیه‌نشینی). ما مأمور به حفظ الفاظ هستیم، اما نباید در الفاظ بمانیم؛ مگر اینکه موضوع بحث و علم ما اصلاً واژه‌شناسی باشد (مانند نگارش کتاب لغت یا بررسی اصطلاحات علوم). واژه‌شناسی گام اول معناشناسی است.

0.5.2- ۵.Ûپل بودن الفاظ و توقف‌ناپذیری در معانی

ما در الفاظ و واژه نباید بمانیم. مثل یک پل است؛ اهل تأمل می‌گویند هیچ موقع در پل نمی‌شود و نباید توقف کرد؛ چون پل برای گذر است: «الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ وَ لَا دَارُ مَقَرٍّ».[6] ما الفاظ را برای معانی لازم داریم: «زِیَادَةُ الْمَعَانِی تَدُلُّ عَلَى زِیَادَةِ الْمَبَانِی»؛ اما در معانی هم نباید توقف کنیم، زیرا معنا را هم برای رسیدن به حقیقتی بالاتر می‌خواهیم.

0.5.3- ۵.Ûحجیت ظاهر الفاظ و اصالت لغت بدوی

آیا از ظاهر الفاظ می‌توان استدلال کرد؟ تا حدودی بله؛ از خود الفاظ استفاده می‌کنیم و اشکالی ندارد. برای همین، ما ظاهر الفاظ را حجت می‌دانیم، عرف‌ها را متغیر می‌دانیم و اصالت لغت عربی را هم به بدوی بودن می‌دانیم؛ زیرا برعکس اکنون که واژه‌ها در شهرها زیاد شده، در زمان قدیم واژه‌ها در روستاها و صحراها غنی و اصیل بود؛ مانند آیه شریفه ﴿وَفَاكِهَةً وَأَبًّا﴾[7] که بعضی از خلفا در بیان معنای «أبّ» ماندند؛ وقتی محضر حضرت سرّ الانبیاء و المرسلین رسیدند و در مورد معنای «أبّ» سؤال کردند، حضرت فرمودند: «در فلان روستا و فلان جا، «أبّ» به این معناست و قسمتی از میوه‌ها یا روییدنی‌های مخصوص است».[8] بنابراین، گاهی اوقات باید واژه‌شناسی را داشته باشیم، اما نباید در آن بمانیم؛ همان‌طور که در معانی هم نباید بمانیم. لفظ را برای معنا، معنا را برای مصادیق و مصادیق را برای حقایق لازم داریم؛ آنچه به کار ما می‌رسد حقایق است. در شرح اسماء هم گفتیم: گاهی «اسمُ اسمِ الاسم»، گاهی «اسمُ الاسم» و گاهی «اسم» است و باید میان این سه مرحله فرق گذاشت. کسانی که راعی کتابند، از الفاظ عبور کرده و به معانی و حقایق رسیده‌اند. حفظ روایت به خودیِ خود خوب است، اما حفظ روایت مقدمه برای حفظی دیگر است. حفظِ به لحاظ لفظی فضیلت است، اما فضیلت تام ندارد.

0.6- ۶- راعی حیات و راعی هلاکت

«فَرَاعٍ یَرْعَى حَیَاتَهُ وَ رَاعٍ یَرْعَى هَلَکَتَهُ»؛ تعبیر بسیار مهمی است. یک راعی رعایت حیات، زندگانی و ابدیتش را می‌کند؛ یعنی آنکه راعیِ حقیقی آداب کتاب است. حیات جاودان آن است که دنیا را در آخرت ببیند. راعی دیگر به دنبال هلاک، غیر جاودانگی و حفظ ظاهری است: ﴿کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ﴾[9] . حیات غیرجاودان آن است که نگاهش به دنیا و دنیا و دنیا باشد. نباید صرفاً در روایت خُرد و متوقف شد؛ روایت زمانی ارزش دارد که رعایت الکتاب همراه آن باشد. قرآن را باید صحیح خواند، صحیح دانست و صحیح فهمید، اما قرآن تنها برای صرفِ صحیح خواندن نیست. مقام معظم رهبری شهید (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در دیدار ماه رمضان با قراء می‌فرمودند: «خوب حفظ کنید، تا به واسطه‌ی آن، خوب به فکر و تدبر در آیات برسید».

0.6.1- ۶.۱- آسیب‌شناسی تاریخی و انحصار روش تفسیری

در سنجش معیار، اصل بودن با کتاب است. تحلیلی دقیق و متأسفانه تلخ وجود دارد که بارها عرض کرده‌ایم؛ جفایی از جانب عامه به کتاب و قرآن شد که قرآن را گرفتند و سنت و عترت را رها کردند. و پناه بر خدا جفایی از بعضی خواص شد که سنت را گرفتند و متأسفانه کتاب را رها کردند! در حالی که مطلب حق آن است که این دو، یعنی رعایت و روایت، دست به دست هم دهند. آیات قرآن دو راه تفسیریِ حصری بیشتر ندارد؛ یکی بیان و تفسیر آیات به خود آیات (که در روش تفسیری بر آن اصرار داریم)؛ و دیگری تفسیر آیات به روایات. روایت حقیقی هم برگشتش به قرآن است. برای استخراج «نظریه اسلام» باید تمام آیات و روایات، تقابل، تعاند و تزاحم آنها دیده شود، متفرقات کنار گذاشته شود تا نظریه اسلام به دست آید.

0.6.2- ۶.Ûضرورت اهتمام به برنامه‌ریزی قرآنی در حوزه‌ها

گاهی آسیبی در حوزه‌ها وجود دارد که به مدیران برنامه‌ریز هم تذکر داده‌ایم که برای قرآن برنامه‌ریزی کنند. اهل سنت یکی از برنامه‌ریزی‌های خوبشان این است که طلبه‌هایشان معمولاً حافظ قرآنند و در برخی مساجد، تا امام جماعت حافظ قرآن نباشد، نمی‌تواند اقامه جماعت کند. در صلاة تراویح در یک ماه رمضان یک ختم قرآن را از حفظ می‌خوانند؛ این بد نیست، اما اگر به حفظ تنها بپردازند و در آن بمانند بد است؛ اشکال برادران اهل سنت این است که در حفظِ تنها مانده‌اند.

0.6.3- ۶.خاطره

مکه مشرف بودیم؛ با دوستان ایرانی طواف کرده، روبروی ناودان نشسته بودیم و با یکدیگر درباره آیات الهی صحبت می‌کردیم. مأموران امر به معروف و نهی از منکر (شرطه) آمدند؛ دو سه نفر بودند. رو کردند به ما و گفتند: قرآن شما با قرآن ما فرق می‌کند! گفتیم: نه، قرآن ما با قرآن شما فرقی ندارد، همین قرآن شما را داریم می‌خوانیم اما یک چیز آن فرق می‌کند! گفتند: چه چیز آن فرق می‌کند؟ گفتم: اینکه ما این قرآن را می‌خوانیم، اما گاهی وقت‌ها به چیزهایی می‌رسیم که شاید شما نرسیده باشید؛ گفتند: هذا ادعاءٌ مهم! گفتم: دیگر ما را وادار به ادعا کردید! الان شما هم قرآن را بردارید و آیه‌ای بخوانید؛ ما یک ساعت و نیم است با این رفقایمان اینجا هستیم، شما بگویید یک ساعت قبل از اینکه به اینجا بیاییم چه کار می‌کردیم؟ اما ما بحمد الله همین قرآن شما را می‌خوانیم و می‌گوییم. دوباره گفتند این خیلی ادعای مهمی است. قرآن‌هایی که روی سکوها می‌گذارند، یکی از همان‌ها را برداشتم و باز کردم. گفتم: شما سه نفر یک ساعت قبل در یک جلسه درسی بودید که فلان مسئله فقهی‌تان مطرح شد و بحث تا اینجا رسید! یکی به دیگری نگاه کرد! یکدفعه دیدیم گوشی خود را درآورد و دارد مخابره می‌کند که بیایید این‌ها را پیدا کردیم! دوستان ما گفتند: حاج آقا، برای طواف برویم. گفتیم: فی امان الله!

غرض اینکه لفظ، رعایت، درایت و روایت با هم پیوند دارند.

0.7- ۷- حقیقت قرائت واحده و تجلی وحیانی در قرائات

تمام قرائت‌های ما به یک «قرائت واحده» منتهی می‌شود و آن قرائت وحیانی است؛ آن چیزی که «ما نزل من الله» است یکی است و تعدد ندارد. قرائت‌های مختلف، جلوات آن وحی واحد است. روایت متعدد است، اما درایت و حقیقت واحد است. امام فرمودند اگر قرائتی به شهرت رسید حجت است و در نماز می‌توان خواند، مانند قرائت «مالک» و «مَلِک». در رسم‌الخط‌های قرآن، «مالک» و «ملک» هر دو یکسان نوشته می‌شد. یا مانند «آل یاسین» و «إل یاسین». بنابراین، باید بین کتابت، قرائت، تلاوت، رعایت، درایت و روایت تفکیک قائل شد. در ساختار معنا نیز اگر الفاظ تغییر کند، باید دید این تغییر معنوی از کجاست؛ لذا موضوع‌شناسی که بیان مصداق معانی است حرف اول را می‌زند، و معانی، برداشت‌های الفاظ است.

0.8- ۸- جدایی دو راعی و تمایز گروه‌ها

«فَعِنْدَ ذَلِکَ اخْتَلَفَ الرَّاعِیَانِ وَ تَغَایَرَ الْفَرِیقَانِ»؛ با مشخص شدن این ضابطه، دو راعی از هم جدا می‌شوند: یکی راعی حیات جاودان و دیگری راعی هلاک. به دنبال آن، پیروان و گروه‌های آنان نیز جدا می‌شوند. اگر می‌خواهید اهل درایت را بشناسید با درایتشان بشناسید، و اگر می‌خواهید اهل روایت را بشناسید با روایتشان بشناسید.

0.9- Ûشرح حدیث هفتم: فضیلت حفظ چهل حدیث

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِيثِنَا أَرْبَعِينَ حَدِيثاً بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَالِماً فَقِيهاً».[10]

0.9.1- Û۱- بررسی سندی و وجوه اعتبار حدیث

سند حدیث: «حُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ، عَمَّنْ ذَکَرَهُ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ». تعبیر «عَمَّنْ ذَکَرَهُ» نشان‌دهنده ارسال و اضمار است، اما حدیث به چند دلیل قابل استناد و اعتناست: ۱. در روایات دیگر مستند است. ۲. عبدالرحمن بن ابی نجران معمولاً از اهل ثقه نقل می‌کند. ۳. در همین حدیث هم می‌توان با اضمار و ضمیریابی، اتصال سندی را استخراج کرد؛ لذا حدیث قابل اعتناست.

0.9.2- ÛÛبرانگیخته شدن به عنوان عالم فقیه

«قَالَ: مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنَا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیهاً»؛[11] کسی که چهل حدیث از احادیث ما را حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت به عنوان عالمِ فقیه مبعوث می‌فرماید.

0.10- ۱۰- توصیه به سنت اربعین‌نویسی و شیوه علمی آن

تقاضا می‌کنم جمع‌آوری چهل حدیث را از همین امروز در سرلوحه زندگی علمی، عالمانه و فاضلانه خود قرار دهید. جمع‌آوری چهل حدیث بسیار توفیق‌آور است. به عنوان گزارش کار عرض می‌کنم که خود بنده شاید چندین مجموعه چهل حدیث را جمع‌آوری کرده باشم؛ چهل حدیث معرفت رب، چهل حدیث معرفت رسالت، چهل حدیث معرفت امامت، چهل حدیث معرفت نفس و مانند آن، که بعضی از آن‌ها را همراه با شرح گردآوری کرده‌ایم. اربعین‌نویسی یکی از سنت‌ها و کتاب‌های خوب علما بوده است؛ اکثر علما اربعین دارند، چنان‌که حضرت امام (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) نیز کتاب اربعین دارند و احادیث خوبی را در آن جمع کرده‌اند. اگر بتوانید چهل حدیث را با شرح بنویسید چه بهتر؛ اگر نشد، حداقل کاغذی بگذارید و روزی یک حدیث یادداشت کنید تا پس از چهل روز، یک چهل حدیث کنار گذاشته باشید. حشر و نشر با احادیث این‌گونه است. توصیه می‌کنم که با قرآن و احادیث محشور باشید. از شماره‌های اولی که خوانده‌ایم چندین چهل حدیث رد شده‌ایم؛ احادیثی را که می‌پسندید انتخاب کنید. می‌توانید سلسله‌سند آن را حذف کنید؛ زیرا ما حذف سلسله‌سند و ارجاع به کتاب را مانند مستند می‌دانیم و بی‌استناد نمی‌دانیم؛ مثلاً بنویسید حدیث چندم کافی و آدرس دهید. این چهل حدیث نورانیت خاصی ایجاد می‌کند؛ به‌خصوص اگر در کنار حفظ، اهل درایت باشید و به حفظ شهودی و وجودی برسید، تا حقیقت معارف در جان رسوخ کند و با رفتن از این عالم محو نگردد.

0.10.1- ۱۰.۱- مراتب چهارگانه حفظ

حفظ دارای مراتبی است؛ حفظ لفظی، حفظ مفهومی، حفظ حقیقی و حفظ شهودی (وجودی). با حفظ شهودی است که کار ساخته می‌شود. آنکه در روز قیامت عالمِ فقیه محشور می‌شود، صاحب حفظ وجودی است. شاید کسی هزاران حدیث حفظ باشد، اما با آمدن حضرت عزرائیل (علیه السلام)، همان‌طور که خیلی چیزها را فراموش می‌کند، این محفوظات هم فراموش می‌کند و ﴿هَبَاءً مَنثُوراً﴾[12] می‌شود. اما اگر مصداق ﴿قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ﴾[13] شد و باطن و شاکله‌ی انسان شکل احادیث شد، حدیث با وجود او باقی می‌ماند.

 


[1] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص49.
[2] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج2، ص256.
[3] مجمع البحرين، الطريحي النجفي، فخر الدين، ج2، ص196.
[4] مجمع البيان في تفسير القرآن - ط الأعلمي، الشيخ الطبرسي، ج1، ص39.
[5] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج89، ص184.
[6] نهج البلاغة، الدشتي، محمد، ج1، ص337، حکمت 133.
[7] سوره عبس، آيه 31.
[8] المناقب لابن شهرآشوب، ابن شهرآشوب، ج2، ص358.
[9] سوره قصص، آيه 88.
[10] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص49.
[11] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص49.
[12] سوره فرقان، آيه 23.
[13] سوره اسراء، آيه 84.